تابستان 1982، رژیم صهیونیستی حمله کرده بود و چند روزه خودش را رسانده بود نزدیک بیروت. با تعدادی از جوانانی که مشتاق بودیم برای جنگ با صهیونیستها، جمع شدیم به دنبال یافتن راه حلی برای متوقف کردن آنها. عماد آن موقع کوچک ترینمان بود.بزرگترین مشکل ما نیروی هوایی این رژیم بود که تک تک ساختمانها را هدف قرار می داد. مانده بودیم کجا مستقر شویم.عماد پیشنهاد داد در ساختمان بلندی مستقر شویم که مشرف به اتوبان بیروت بود. می گفت: صهیونیست ها همه خانه ها را بمباران میکند؛ ولی این یکی را نه. چون اگر این ساختمان خراب شود، آوارش راه پیشروی تانکهایشان را می بندد. همه رفتیم داخل همان ساختمان و درگیری را از آنجا شروع کردیم بعد از پایان درگیری همه ساختمان های اطراف ویران شده بود، جز ساختمانی که ما در آن بودیم.
منبع:کتاب یادگاران
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
🌐معراج اندیشه
🔰فهرست مطالب بصیرتی
@Meraj_Andisheh1404
🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی
@meraj_andisheh_2
روبیکا | بله
آب کارون را منحرف کرده بود توی منطقه، باتلاق شده بود؛ چه باتلاقی. عراقیها نمیتوانستند بیایند جلو.
هربار هم که سد می زدند، یکی دو تا از بچه ها میرفتند و میفرستادنش هوا.
منبع:کتاب یادگاران
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
🌐معراج اندیشه
🔰فهرست مطالب بصیرتی
@Meraj_Andisheh1404
🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی
@meraj_andisheh_2
روبیکا | بله
لاک پشته به موقع رسید، با یک قابلمه خشاب. می دانستم کار دکتر است. نمیدانستم چه طور بهش فهمانده بود بیاید پیش من.
منبع:کتاب یادگاران
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
🌐معراج اندیشه
🔰فهرست مطالب بصیرتی
@Meraj_Andisheh1404
🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی
@meraj_andisheh_2
روبیکا | بله
ساختن تانک جاندار 😄
دستور این بود یک تراورس، یک موتور برق و دو عدد لامپ. یک الاغ را با اینها مجهز میکردیم و میفرستادیم پشت تپه. باید آتش تهیه شان را میدیدی، فکر می کردیم اگر با این همه مهمات بهمان حمله میکردند چه کار میکردیم.آنها هم لابد به این فکر میکردند که این تانکها از کجا پیدایشان شده است.
منبع:کتاب یادگاران
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
🌐معراج اندیشه
🔰فهرست مطالب بصیرتی
@Meraj_Andisheh1404
🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی
@meraj_andisheh_2
روبیکا | بله
برادر و پسر خاله اش در فرورفتگی عقب فولکس جا گرفته بودند. سه تا از پیرزنهای فامیل نشسته بودند ردیف وسط. یکیشان نابینا بود و دو تای دیگر مریض احوال. همسر و بچه هایش هم جلو بودند کی فکر می کرد داخل همچین ماشینی اسلحه جاسازی کرده باشند؟پلیس راه با غُرغر پیرزن ها کلا از خیر بازرسی گذشت.
منبع:کتاب یادگاران
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
🌐معراج اندیشه
🔰فهرست مطالب بصیرتی
@Meraj_Andisheh1404
🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی
@meraj_andisheh_2
روبیکا | بله