eitaa logo
معراج اندیشه
491 دنبال‌کننده
99 عکس
226 ویدیو
9 فایل
مطالب خیلی ناب ویژه جهاد گران تبیین کاری از قرارگاه معراج استان خوزستان ارتباط با ادمین @ma_malekii
مشاهده در ایتا
دانلود
ده سالش بود. گاهی نماز می خواند وگاهی هم نمی خواند.اما از وقتی رفت بسیج وتوی کلاس های آنجا شرکت کرد،همه چیزش مرتب شد.نمازش را سروقت می خواند؛روزه هم می گرفت. جالب تر اینکه برای دوری از گناه برنامه ریزی هم کرده بود. یکی از برنامه هایش این بود که هروقت دروغ می گفت،خودش راجریمه می کرد و یک روز روزه می گرفت. منبع:کتاب دخترانه_زندگی به سبک شهدا ______________________________ ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2 لینک محتوا در روبیکا: https://rubika.ir/mohtavamerajandisheh/BFAHFDCCAFJJDCCH
برای اینکه به خدا نزدیک تر شود واجازه سرکشی به نفس اماره اش ندهد،برای خودش عهدنامه ای تنظیم کرده و نوشته بود: هرگاه بدون عذر،اول وقت آماده نماز نگردم وسستی دراین مورد باشد،۵۰ریال ودر صورت غیبت نیز۵۰ریال صدقه بدهم. درصورت سخن وتعریف ازخود۵۰ریال ودرصورت نزدیکی به امیال شیطانی ونفسانی نیز۵۰ریال صدقه بدهم. منبع:کتاب دخترانه_زندگی به سبک شهدا __________________________________ لینک محتوا در روبیکا: https://rubika.ir/mohtavamerajandisheh/BEJDIJDADDGFDCCH ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2
🔺چرا در نزدید؟! 🔹آیت‌الله آخر شبی از مسافرت برمی گردند. دیروقت است و موقع خواب و استراحت. به ملاحظه اینکه خانواده ناراحت و بدخواب نشوند از کوبیدن در خودداری می‌کند. پشت در تکیه می‌زند و منتظر می‌ماند. 🔸پس از لحظاتی همسر ایشان که مشغول خواب و استراحت بوده‌اند در عالم رؤیا می‌بینند که کسی به او می‌گوید: «برخیز! برخیز و درب منزل را بگشای!». ⚡️همسر محترمه میرزا جواد آقا از خواب بلند می‌شود و در را باز می‌کند و می‌بیند میرزا پشت در است. سؤال می‌کند: «آقا! حال که از سفر آمده‌اید پس چرا در نزدید؟». 🍁آقا می‌فرماید: «دیدم نیمه‌شب است و دیروقت، نخواستم اسباب زحمت شما را فراهم کنم!». 📚فصلنامه مشکات: شماره ۳۶، ص ۵۹. ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2 روبیکا | بله
صبح های جمعه به همراه عبدالرسول می رفتیم قبرستان رضوانیه.او برای مدتی داخل یک قبر می خوابید وبه راز ونیاز باخدا مشغول می شد.بعدکه ازقبر بیرون می آمد،خطاب به خودش می گفت:《 خب رسول! توفرض کن که مُرده بودی وحالا یه بار دیگه زنده شدی؛پس ازهمین حالا مراقب باش که دیگه اشتباه نکنی ومرتکب گناه نشی.》 منبع:کتاب دخترانه_زندگی به سبک شهدا ______________________________ لینک محتوا در روبیکا: https://rubika.ir/mohtavamerajandisheh/BEJDIHDACBHDFCCH ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2
شب ها معمولا رخت خواب نمی انداخت.بیشتر وقت ها روی کتاب ها خوابش می برد. می گفت:《شما سراغ خواب نرید.اونقدر کار و مطالعه کنید تاخسته بشید و خواب به سراغ شمابیاد.》 منبع:کتاب دخترانه_زندگی به سبک شهدا ______________________________ ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2 روبیکا | بله
ای خدا!من باید از نظر علم از همه برتر باشم؛تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند.باید به آن سنگ دلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد.باید همه ی آن تیره دلانِ مغرور و متکبر را به زانو در آورم،آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم منبع:کتاب دخترانه_زندگی به سبک شهدا ______________________________ ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2 روبیکا | بله
محمود دوست نداشت حتی لحظه ای کوتاه را به بطالت بگذراند.یادم می آید یک روز که منزل دایی بودیم دنبال چیزی میگشت.گفتم:《دنبال چی میگردی؟》گفت:《می خوام یک کتاب یا مجله پیدا کنم تامطالعه کنم.》گفتم:《ای بابا! توی مهمونی هم دست از کتاب خوندن برنمیداری؟بیا بریم با بچه ها دور هم باشیم و دو کلمه حرف بزنیم》. گفت:《اگه بحث های مذهبی وسیاسی می کنین می یام،ولی اصلا حوصله حرف های الکی رو ندارم》. منبع:کتاب دخترانه_زندگی به سبک شهدا ______________________________ ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2 روبیکا | بله
هدفش از درس خواندن فقط کمک کردن به مردم بود*.به همین خاطر از وقتی ابتدایی بودم،اصرار داشت که در رشته پزشکی ادامه تحصیل بدهم.پرسیدم:《شما چرا اینقدر اصرار دارید که من رشته پزشکی بخونم؟》 می گفت:《به نظرم اینطوری بهتره. مثلا همین منطقه ای که من هستم،به یه دکتر بیشتر از مهندس احتیاج دارند؛من از این ناراحتم که چرا رشته ی پزشکی رو ادامه ندادم تا بتونم پزشک باشم و اینجا بهتر خدمت کنم.》 منبع:کتاب دخترانه_زندگی به سبک شهدا ______________________________ ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2 روبیکا | بله
درس خواندن برایش رسیدن به امکانات و حقوق بالا و جایگاه ومقام نبود،تنها چیزی که برایش مهم بود خدمت به مردم بود. حتی زمانی که دانشجوی ممتاز دانشگاه شیراز بود ،از آلمان برایش دعوت نامه ی تحصیلی آمده بود . اساتیدش دیدند او بهره هوشی بالایی دارد،پیشنهاد دادند که به آلمان برود تابهترین امکانات،خانه،ماشین و حقوق دراختیارش قرار گیرد وتا سطح دکتری هم ادامه تحصیل بدهد. ولی الله گفته بود:《نه!من میخوام بمونم وبرای مملکت خودم خدمت کنم.》 منبع:کتاب دخترانه_زندگی به سبک شهدا ______________________________ ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2 روبیکا | بله
آیت‌الله شبیری زنجانی: مرحوم حاجی ملامحمد اشرفی جزء علمای تراز اول ایران و مورد قبول همه و صاحب رساله و از مراجع تقلید در مازندران و همچنین اهل سیروسلوک، و به کرامات معروف بوده است. مرحوم والد ما در کتابشان داستان سفر مشهد شاگردش را چنین نقل می‌کند: شاگرد ملامحمد اشرفی به منزلش می‌آید و می‌گوید قصد تشرف به مشهد دارم؛ فرمایشی ندارید؟ ملامحمد اشرفی نامه‌ای از جیب خود درمی‌آورد و به او می‌دهد و می‌گوید این نامه را در ضریح امام هشتم بینداز و جواب آن را برایم بیاور. او در این نامه از (ع) می‌خواهد که یک‌بار به دیدنش بیاید و سری به او بزند. شاگردش پس از آن که نامه ملا را داخل ضریح می‌اندازد، هنگام مراجعت در عالم مکاشفه صدایی می‌شنود، با این مضمون که سلام ما را به ملامحمد برسانید و به او بگویید: آیینه شو جمال پری طلعتان طلب جاروب کن تو خانه و پس میهمان طلب شاگردش وقتی جواب امام را برای ملامحمد اشرفی می‌آورد، می‌گوید تا بر استادم ملامحمد اشرفی وارد شدم، دیدم حال عجیبی دارد و در آن حال همین بیت را زیر لب زمزمه می‌کند و من فهمیدم که او جواب امام را از عالم غیب دریافت کرده است. محمد_اشرفی_مازندرانی ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2 روبیکا | بله
بارها پیش آمده بود که در دل شب سرمزار شهدا می رفتیم.می گشت قبری آماده وخالی پیدا می کرد و می خوابید داخلش.بعد خطاب به خودش می گفت:《 محمد! الان تصورکن که از دنیا رفتی وتو رو داخل قبر گذاشتند؛خاک ریختند روی بدنت و همه رفتند. تک و تنها موندی.ملائک برای سوال وجواب اومدند، اگه ازتو سوال کنند که محمد خونجگری!چه داری و برای ما چه آورده ای؟چه جوابی می دهی؟ درهمان حال باتمام وجود گریه می کرد و می گفت :《 خدایا! دستم خالیه، واقعا چیزی ندارم وامیدم به لطف توست》. منبع: کتاب دخترانه_زندگی به سبک شهدا ______________________________ لینک محتوا در روبیکا: https://rubika.ir/mohtavamerajandisheh/BEJDIJBADCHHGCCH ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2
زین الدین بین بسیجی ها خیلی محبوبیت داشت. بچه ها از بودن کنار زین الدین ذوق می کردند ، انگار ازشادی می خواستند بال در بیاورند.باشور و شوق می دویدند دنبالش،آن وقت روی دست بلندش می کردند و شعار می دادند《 فرمانده ی آزاده...》 یک بار از چنین قضیه ای،آقامهدی که به سختی خودش را از چنگ بچه های بسیجی خلاص کرده بود؛ باچشمی اشک آلود نشسته بود برای تادیب نفس.به خودش تشر می زد و می گفت:《 مهدی! خیال نکنی کسی شدی که اینها این قدر به تو اهمیت می دن.توهیچی نیستی،توخاک پای بسیجی هایی...》 همین طور میگفت و آرام آرام گریه میکرد منبع:کتاب دخترانه_زندگی به سبک شهدا __________________________________ لینک محتوا در روبیکا: https://rubika.ir/mohtavamerajandisheh/BEJJJIEDAGBFECCH ═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════ 🌐معراج اندیشه 🔰فهرست مطالب بصیرتی @Meraj_Andisheh1404 🔰فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی @meraj_andisheh_2