💠محزون اصطهباناتی
« با غم بابا
دختری دارد
روضه می خواند»
از غم فردا
محشری دارد
روضه می خواند
«از غم حیدر گریان و
بی صدا امشب میبارم
جای مادر خالی باشد
غصه ی او در دل دارم
با سر خونین
بستری دارد
روضه می خواند»
لاله گون گشته سجاده
شیرِ حق از پا افتاده
بهرِ دیدارِ با زهرا
مرتضی گشته آماده
از غم ساقی
کوثر ی دارد
روضه می خواند
مسجد کوفه خاموش است
چشمه ی چشمم در جوش است
عرشِ حق امشب لرزان و
آسمانش مشکی پوش است
در غم خورشید
اختری دارد
روضه می خواند
شد علی از غم آسوده
بال آزادی بگشوده
راهِ معراجِ شهادت
در شبِ قرآن پیموده
بر علی امشب
همسری دارد
روضه می خواند
فصلِ پایانِ هجران شد
بر نبی حیدر مهمان شد
« فُزتُ ربِّ الکعبه » گفت و
راحت از جهلِ یاران شد
لیک محراب و
منبری دارد
روضه می خواند
از جفا و جورِ اعدا
از غمِ دوریِّ زهرا
گرچه آسوده شد مولا
با دل غمدیده اما
کنج ویرانه
مُضطری دارد
روضه می خواند
شمعی می سوزد در خانه
گِرد او جمعی پروانه
اشک ریزان و دلخسته
بار غم دارند بر شانه
هر که بر حالِ
دیگری دارد
روضه می خواند
#رمضان
🌷🌷🌷
کاروانسالار
زینب ای آیینهدار کربلا
کاروانسالار دشت نینوا
زینب ای شمع شب تار حسین
زینب ای تا پای جان یار حسین
زینب ای پژواک فریاد علی
در صدایت زنده شد یاد علی
گر چه مثل کربلا جایی نبود
هر چه دیدی غیر زیبایی نبود!
#زنده-یاد-محمد_زمان_گلدسته
گوهر یکدانهی مکتب، سلام!
عمهی سادات، یا زینب، سلام!
عمه جان زینب، دلم تنگ تو شد
شعرها امشب هماهنگ تو شد
عمه جان زینب، دلم پر میکشد
جرعه از جام جنون سر میکشد
عمه جان زینب، دلارامی بده
تشنگان عشق را جامی بده
ای پرستار یتیمان حسین
عمه جان زینب، تو را جان حسین!
سایهات را از سر ما کم نکن
قلبها را غرق در ماتم نکن
کربلا با آن فراز و آن نشیب
میگرفت از زینب ارامش، عجیب!
کربلا آن کعبهی مولا مکان
بانگ زینب را صلا زد در جهان
کربلا با آن خروش و شور و شین
نام زینب را گره زد با حسین
نام زینب با حسینش جمع شد
او چنان پروانه گرد شمع شد
#زنده-یاد-محمد_زمان_گلدسته
نای دل آهنگ رفتن میزند
ناله در هر کوی و برزن میزند
سینه از عشقت جلا دارد، حسین!
دل هوای کربلا دارد، حسین!
کربلا محو خروش زینب است
پرچم نهضت به دوش زینب است
عاشقان را سوز عشقش میکشد
شوق دربار دمشقش میکشد
نرگس مستش بلاگردان عشق
کربلا تا شام، با مردان عشق
کربلا را صبر زینب زنده کرد
خون ثارالله را پاینده کرد
خطبهی غرّای زینب فاش کرد
ننگ را ارزانی اوباش کرد
تا لب از روی فصاحت باز کرد
مشت دشمن را چه راحت باز کرد
السلام ای کاروانسالار عشق
کربلا تا شام بردی بار عشق...
#زندهیادمحمدزمان_گلدسته
💠💠💠
هذا جدّی ثارالله
قتلوهُ عطشانا
بنما مدد یا فتاح
قتلوهُ عطشانا
واویلا واویلا دارد
خون از سر نی می بارد
بذر غم در دل می کارد
از ظلم قوم گمراه
قتلوهُ عطشانا
شد پاره پاره پیکرش
از تن جدا گشته سرش
خون می بارد از حنجرش
یا جدّاه ُ یا جدّاه
قتلوهُ عطشانا
هرگز نباشد باورم
شد اربا ً اربا اکبرم
کو عبدالله و جعفرم
افتاده جوی خون راه
قتلوهُ عطشانا
خون می چکد از آسمان
شد حلق اصغر خون چکان
گرید رباب از عمق جان
از سینه می کشد آه
قتلوهُ عطشانا
زهرا کنار قتلگاه
بر سر زنان با اشک و آه
خون بر زمین افتاده راه
بر نیزه می تابد ماه
قتلوهُ عطشانا
گردیده جوی خون جاری
هر سو شیون هر سو زاری
آه از این ظلم تکراری
یا الله و یا الله
قتلوهُ عطشانا
از عشق مولا شبگردم
لبریز اشکم پر دردم
حاجت روا بر می گردم
با دست پر زین درگاه
قتلوهُ عطشانا
شعر: محمد زمان گلدسته
💠🌷💠
متن نوحه ی اجراشده توسط
حاج صادق اهنگران در گناوه
بدون تو کار حرم زار شده
حسین بعد از گرفتار شده
🔸
روز من از گربه شب تار شده
حسین بعد از تو گرفتار شده
🔸
ساقی و سردار حسین. ای پسر ام بنین
میرعلمدار حسین .ای پسر ام بینین
هم پسر حیدری و هم پسر فاطمه ای
یار وفا دار حسین .ای پسر ام بنین
پور علی سید و سردار شده
حسین بعداز تو گرفتار شده
🔸
العطش تشنه لبان .ناله ی جانسوز حرم
ساقی طفلان حسین .برادرم برادرم
چشم همه سوی تو و .چشم تو سوی علقمه
قطره ی آبی برسان . برلب خشک اصغرم
ناله کنان کودک تب دار شده
حسین بعد از تو گرفتار شده
🔸
قامت من خم شده از .داغ تو ای برادرم
خفته به دریای بلا .صف شکن دلاورم
قامت سرداری تو .شد هدف تیربلا
علقمه دارد به خدا .عطر حضور مادرم
داغ غمت بر دلم آوار شده
حسین بعد از تو گرفتار شده
🔸
دست تو افتاده ز تن .بر روی خاک کربلا
مشک تو بر روی زمین پاره و بی آب چرا
کودک نالان حرم منتظر آمدنت
جسم تو صد پاره شدو . وای به حال خیمه ها
بعد تو غربت به دلم یار شده
حسین بعد از تو گرفتار شده
🔸
ابر عزا سایه زده بر دل تب دار حسین
خفته به خاک کربلا .میر و علمدار حسین
غربت و تنهایی من .اسیری اهل حرم
بر سر جسم اطهرت . گریه شده کار حسین
گرد تنت هلهله بسیار شده
حسین بعد از تو گرفتار شده
🔸
🔸 مرتضی ذاکر
🔴 حاج صادق آهنگران
🔸 مراسم سومین سالگرد سرداردلها حاج قاسم سلیمانی
🔸 بندر گناوه ۱۶دی۱۴۰۱
🔺 شاعر : زنده یاد زمان گلدسته
آه سردار کجایی که دلم تنگ شده است
کاش یک لحظه بیایی که دلم تنگ شده است
همه دلتنگ تو هستیم واسیریم تورا
کاش می شد که در آغوش بگیریم تورا
کاش می شد که به همراه توپر بگشاییم
راه شب رابه سوی صبح وسحر بگشائیم
تونشان دادی که راه سعادت باز است
تونشان دادی که باب شهادت باز است
حاج قاسم توچه کردی که چنین محبوبی
باورم نیست چنین پاکی و اینسان خوبی
حاج قاسم تودل انگیز ترین آوازی
زانکه در خلوت خود با شهدا همرازی
حاج قاسم توگل سرسبد مابودی
حکم حقانیت مستندمابودی
حاج قاسم غم توموجب بیداری شد
اشک از دیدهء دلسوختگان جاری شد
حاج قاسم چه غریبانه شهیدت کردند
دور از خانه وکاشانه شهیدت کردند
حاج قاسم توعلمدار ولایت بودی
مالک اشتر وعمار ولایت بودی
این عمار که سردار علی راکشتند
این عمار خدا یار علی را کشتند
حاش لله نگذاریم علی باز بماند تنها
گرچه گلدستهء گلزار علی را کشتند
مثل عباس که دور از حرم افتاده به خاک
قوت قلب وعلمداررعلی را کشتند
شامیان هلهله از پرزدنش می کردند
کوفیان حیدر کرار علی را کشتند
این عمار که مالک به زمین افتاده است
این عمار که سردار علی راکشتند
آه سردار کجایی که دلم تنگ شده است
آه سردار کجایی نفسم تنگ شده است.
رفتی وسخت عزادار رفیقم کردی
باز شرمندهء یاران شفیقم کردی
سخت بعد از تو تمنای شهادت دارم
بادلی سوخته سودای شهادت دارم
بی تو از عطر گل یاس برایت خواندم
رفتی وروضهء عبتس برایت خواندم
یاحسین ازلب سردار نیفتاده هنوز
علمازدست علمدار نیفتاده هنوز
🌷💠🌷
ما همه بندهایم و مولا اوست
كه علی با حق است و حق با اوست
ما همه ذرهایم و او خورشید
ما همه قطرهایم و دریا اوست
محفلآرای بزم وادی طور
مشعلافروز طور سینا اوست
آنكه لعل لبش به وقت سخن
كند احیا دو صد مسیحا اوست
آنكه بیرون كشد ز چنگ غروب
قرص خورشید را به ایما اوست
آنكه در بارگاه قرب خداست
محو رخسار حق سراپا اوست
آنكه در گوش خاكیان گوید
قصهٔ راز آسمانها اوست
از شرف آنكه روی دوش نبی
جای دست خدا نهد پا اوست
با نبی آنكه گفت در خلوت
راز معراج آشكارا اوست
آنكه هر دم ز حال قاتل خویش
شود از روی لطف جویا اوست
آنكه در حق دشمنان كردهست
رحمت و شفقت و مدارا اوست
دل پروانه میتپد از شوق
هر كجا شمع محفلآرا اوست
گفتم ای دل كه كیست دلدارت؟!
آهی از دل كشید و گفتا: اوست
كه، علی دست قادر ازلیست
رشتهٔ ما سوا به دست علیست
🌷شعر ترجیح بند
🌷محمد علی مجاهدی
🌷🌷🌷
سری که روی نی سواری
تو از دلم خبر نداری
برادر غریب زینب
که روی نیزه بی قراری
تویی دلیل شور و شینم
تویی ضیاء هر دو عینم
تویی تو یادگار مادر
تویی برادرم حسینم
غمت به سینه می زند چنگ
خزان شد اینچنین بهاری
حسین من برادر من
سفینة النجاة ایمن
تنت چرا فتاده بر خاک
سرت چرا بریده از تن
ببین ز خیمه ها بلند است
فغان و اشک و آه و زاری
ز خون سرخ حنجر تو
ز جسم پاک بی سر تو
ز خطبه های آتشینم
ز تربت مطهر تو
شده ضمانت انقلابت
گرفته نهضت اعتباری
سلاله ی عزیز حیدر
چراغ شام تار مادر
سری که بوده روزگاری
به روی شانه ی پیمبر
کنون به روی نی سوار و
روان به سوی رهگذاری
شب آمد و زمان دیدار
روم برای آخرین بار
ببوسم آن رگ بریده
برادرم خدا نگهدار
همه به خاک و خون تپیدند
نمانده یاوری نه یاری
به زخم دل نمک چه حاجت
سه ساله را کتک چه حاجت
برای گوش و گوشواره
قباله ی فدک چه حاجت
رقیه جان برای عمه
نمانده جز تو یادگاری
بگیر در بغل سرم را
به بر بگیر پیکرم را
بیا به یک اشاره کن شاد
دل مدافع حرم را
شده ز خون فاطمیون
درخت شیعه آبیاری
شعر:زنده ياد محمد زمان گلدسته
🔶♦️♦️🔶
اذن جهادم کن عطا عموی من مولای من
اذن جهادم کن عطا عموی من مولای من
ای مظهر نور خدا عموی من مولای من
شور آفرین کربلا عموی من مولای من
======================
ای مقتدای راستین من قاسم دلخسته ام
گر نوجوانی نورسم بار شهادت بسته ام
در عشق تو فانی شدم از قید دنیا رسته ام
ای افتخار اولیا عموی من مولای من
======================
دارم تمنائی عمو ای هادی جن و بشر
بر چاکر درگاه خود با لطف و احسان کن نظر
افتاده ام دستم بگیر ای هر یتیمی را پدر
از کاروان ماندم به جا عموی من مولای من
======================
یاران و فرزندان تو در راه حق جان باختند
یک یک براق عشق را تا قرب عزت تاختند
در آزمون عاشقی خود را موفق ساختند
بنما مرا حاجت روا عموی من مولای من
======================
عمو مگر من لایق درگاه جانان نیستم
یا بنده ی شایسته ای از بهر قربان نیستم
یا آشنا با خط خونبار شهیدان نیستم
خود حاضرم بهر فدا عموی من مولای من
======================
رخصت بده تا در رهت ایثار و جانبازی کنم
سر افکنم بر مقدمت کسب سرافرازی کنم
تا در رکابت سیدی احراز سربازی کنم
در سرزمین نینوا عموی من مولای من
======================
گر نوجوانی نورسم رزمنده ای جنگ آورم
امر امام خویش را با هدیه ی جان می خرم
پرورده ی دست شما خون حسن در جوهرم
خوفی ندارم جز خدا عموی من مولای من
======================
مولا بفرما رأفتی بر سینه ی سوزان من
جنگی سلاحم کن به تن قربان جانت جان من
با لطف بی پایان نظر کن دیده ی گریان من
زخم دلم بخشا شفا عموی من مولای من
======================
نالید قاسم از جگر خون بر دل افلاک کرد
با گریه و اصرار خود قلب حسین غمناک کرد
سالار دین با مرحمت اشکش ز چشمان پاک کرد
می گفت قاسم با نوا عموی من مولای من
======================
شد جانب میدان روان با رخصت سالار دین
حمله به دشمن برد آن شیر حماسه آفرین
بسیاری از اعدای دین افکند بر روی زمین
چشمش به سوی خیمه ها عموی من مولای من
======================
جنگی نمایان کرد تا گردید از زین سرنگون
صحرای گرم کربلا از خون پاکش لاله گون
آن شاخ شمشاد حرم افتاد در گرداب خون
می گفت و می زد دست و پا عموی من مولای من
======================
چون دید مولا قاسم غلطیده در خون پیکرش
آمد کنار نعش او بنهاد بر زانو سرش
معلمی بر سر زند چون آید اندر خاطرش
آندم که قاسم زد صدا عموی من مولای من
شاعر: حاج حبیب الله معلمی