eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
93 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷💠🌷 ما همه بنده‌ایم و مولا اوست كه علی با حق است و حق با اوست ما همه ذره‌ایم و او خورشید ما همه قطره‌ایم و دریا اوست محفل‌آرای بزم وادی طور مشعل‌افروز طور سینا اوست آنكه لعل لبش به وقت سخن كند احیا دو صد مسیحا اوست آنكه بیرون كشد ز چنگ غروب قرص خورشید را به ایما اوست آنكه در بارگاه قرب خداست محو رخسار حق سراپا اوست آنكه در گوش خاكیان گوید قصهٔ راز آسمان‌ها اوست از شرف آنكه روی دوش نبی جای دست خدا نهد پا اوست با نبی آنكه گفت در خلوت راز معراج آشكارا اوست آنكه هر دم ز حال قاتل خویش شود از روی لطف جویا اوست آنكه در حق دشمنان كرده‌ست رحمت و شفقت و مدارا اوست دل پروانه می‌تپد از شوق هر كجا شمع محفل‌آرا اوست گفتم ای دل كه كیست دلدارت؟! آهی از دل كشید و گفتا: اوست كه، علی دست قادر ازلی‌ست رشتهٔ ما سوا به دست علی‌ست 🌷شعر ترجیح بند 🌷محمد علی مجاهدی 🌷🌷🌷
سری که روی نی سواری تو از دلم خبر نداری برادر غریب زینب که روی نیزه بی قراری تویی دلیل شور و شینم تویی ضیاء هر دو عینم تویی تو یادگار مادر تویی برادرم حسینم غمت به سینه می زند چنگ خزان شد اینچنین بهاری حسین من برادر من سفینة النجاة ایمن تنت چرا فتاده بر خاک سرت چرا بریده از تن ببین ز خیمه ها بلند است فغان و اشک و آه و زاری ز خون سرخ حنجر تو ز جسم پاک بی سر تو ز خطبه های آتشینم ز تربت مطهر تو شده ضمانت انقلابت گرفته نهضت اعتباری سلاله ی عزیز حیدر چراغ شام تار مادر سری که بوده روزگاری به روی شانه ی پیمبر کنون به روی نی سوار و روان به سوی رهگذاری شب آمد و زمان دیدار روم برای آخرین بار ببوسم آن رگ بریده برادرم خدا نگهدار همه به خاک و خون تپیدند نمانده یاوری نه یاری به زخم دل نمک چه حاجت سه ساله را کتک چه حاجت برای گوش و گوشواره قباله ی فدک چه حاجت رقیه جان برای عمه نمانده جز تو یادگاری بگیر در بغل سرم را به بر بگیر پیکرم را بیا به یک اشاره کن شاد دل مدافع حرم را شده ز خون فاطمیون درخت شیعه آبیاری شعر:زنده ياد محمد زمان گلدسته 🔶♦️♦️🔶
اذن جهادم کن عطا عموی من مولای من اذن جهادم کن عطا عموی من مولای من ای مظهر نور خدا عموی من مولای من شور آفرین کربلا عموی من مولای من ====================== ای مقتدای راستین من قاسم دلخسته ام گر نوجوانی نورسم بار شهادت بسته ام در عشق تو فانی شدم از قید دنیا رسته ام ای افتخار اولیا عموی من مولای من ====================== دارم تمنائی عمو ای هادی جن و بشر بر چاکر درگاه خود با لطف و احسان کن نظر افتاده ام دستم بگیر ای هر یتیمی را پدر از کاروان ماندم به جا عموی من مولای من ====================== یاران و فرزندان تو در راه حق جان باختند یک یک براق عشق را تا قرب عزت تاختند در آزمون عاشقی خود را موفق ساختند بنما مرا حاجت روا عموی من مولای من ====================== عمو مگر من لایق درگاه جانان نیستم یا بنده ی شایسته ای از بهر قربان نیستم یا آشنا با خط خونبار شهیدان نیستم خود حاضرم بهر فدا عموی من مولای من ====================== رخصت بده تا در رهت ایثار و جانبازی کنم سر افکنم بر مقدمت کسب سرافرازی کنم تا در رکابت سیدی احراز سربازی کنم در سرزمین نینوا عموی من مولای من ====================== گر نوجوانی نورسم رزمنده ای جنگ آورم امر امام خویش را با هدیه ی جان می خرم پرورده ی دست شما خون حسن در جوهرم خوفی ندارم جز خدا عموی من مولای من ====================== مولا بفرما رأفتی بر سینه ی سوزان من جنگی سلاحم کن به تن قربان جانت جان من با لطف بی پایان نظر کن دیده ی گریان من زخم دلم بخشا شفا عموی من مولای من ====================== نالید قاسم از جگر خون بر دل افلاک کرد با گریه و اصرار خود قلب حسین غمناک کرد سالار دین با مرحمت اشکش ز چشمان پاک کرد می گفت قاسم با نوا عموی من مولای من ====================== شد جانب میدان روان با رخصت سالار دین حمله به دشمن برد آن شیر حماسه آفرین بسیاری از اعدای دین افکند بر روی زمین چشمش به سوی خیمه ها عموی من مولای من ====================== جنگی نمایان کرد تا گردید از زین سرنگون صحرای گرم کربلا از خون پاکش لاله گون آن شاخ شمشاد حرم افتاد در گرداب خون می گفت و می زد دست و پا عموی من مولای من ====================== چون دید مولا قاسم غلطیده در خون پیکرش آمد کنار نعش او بنهاد بر زانو سرش معلمی بر سر زند چون آید اندر خاطرش آندم که قاسم زد صدا عموی من مولای من شاعر: حاج حبیب الله معلمی
قاسم رزم آورم دین حق را یاورم نور چشم مجتبی از تبار حیدرم نوجوانم نونهال رسته در طوفان منم نوگل باغ شهادت خار چشم دشمنم شیر پیکارم که شمشیر از پی حق می زنم مرد میدان نبردم تک سوار لشکرم قاسم رزم آورم دین حق را یاورم نور چشم مجتبی از تبار حیدرم کی هراسی در دل من از هجوم دشمن است ؟ رسم جانبازی به راه حق سر و جان دادن است شیر یزدان سرور مردان علی جد من است نور ایمان در دلم سایه ی حق بر سرم نور چشم مجتبی از تبار حیدرم سر به فرمان امام و رهرو راه خدا تا شوم در راه حفظ دین پیغمبر فدا گر جدا گردد سرم از حق نمی گردم جدا قاسم رزم آورم دین حق را یاورم نور چشم مجتبی از تبار حیدرم آهنگران 🔶🔸🔸🔶
در دشت لاله زاران در شام غمگساران در چشم بی قراران باران گرفته باران باران گرفته باران در خانه ی سپیده خورشید نو دمیده بیتی از آن قصیده یا دیده یا شنیده ای نور هر دو دیده سرباز سر بریده در دشت لاله زاران در شام غمگساران در چشم بی قراران باران گرفته باران باران گرفته باران بر خاک پاک یاران باران گرفته باران باران گرفته باران هر دم به جستجویی دل می رود به سویی دل می رود به سویی روی بنفشه خویی لبخند لاله رویی لبخند لاله رویی در خون شد آرزویی فواره شد گلویی از داغ نو بهاران باران گرفته باران باران گرفته باران 🆔🌷💠🌷
💠دل سنگ را آب کرده غمت 💠فلک راچه بی تاب کرده غمت دلِ سنگ را آب کرده غمت فلک را چه بی تاب کرده غمت هنوز آخرین شعرهای جنون تو را می نویسند با خطِ خون غریبانه در کوچه ها می روی غریبانه مولا ! کجا میروی؟!! شرر می‌زند آتشِ کوفیان تو می آیی و باز هم بوی نان شب از نیمه رفته است سمتِ سحر به پای قدم های این رهگذر یتیمانِ خوشحالِ چشم انتظار تو را می شناسند وقتِ قرار تو را که همیشه پدر بوده ای پر از عطر نان پشتِ در بوده ای تو که قامتت تا عَلَم می‌شود جهان پیشِ پای تو خَم می شود سحر، رازِ چشمِ تورا خوانده است سحر پای دردِ دلت مانده است بیا ! نخل ها بیقرارِ تواند همان ها که دائم کنارِ تواند به خونت خضاب است مُهرِ جَبین ، کجا می روی مردِ غربت نشین ؟!! نرو ! چاه ، دلتنگِ دیدارِ توست که تنها ، همین چاه ، غمخوارِ توست شبِ قدر ، در دل نهفته تورا خدا همچو قدری شکفته تورا به اشکِ یتیمانِ زهرا قسم! به افطارِ بی نانِ مولا قسم! که امشب ، شبِ با علی بودن است که ذکرِ خدا " یاعلی" بودن است شبر قدر را قدردانی کنیم شبیهِ علی مهربانی کنیم علی غربتی سخت در سینه داشت ولی با همه قلبی آیینه داشت علی مردِ میدانِ ایثار بود علی با تمامِ جهان یار بود نپرسید دیگر که این مرد کیست!!؟ که مانندِ " مولا" نبودست و نیست.... شعر از: سارا باختر 🌷🌷🌷
عاقبت جان به لبِ صبر رساندند علی پایِ آن قول که دادند، نماندند علی! واقعاً مردم این شهر نمک نشناس اند! جایِ جبران به دلت داغ نشاندند علی اُجرت آن همه چاهی که تو کندی این بود! قطره ای آب به اصغر نرساندند علی پسرت را تهِ گودال کشیدند به زور دخترت را سرِبازار کشاندند علی تازه با اینکه حسینت سرِ نی قرآن خواند بهتر از خارجی اش کوفه نخواندند علی کودکانی که عسل خورده ی دستت بودند بر تنِ بی کفنش اسب دواندند علی 🔺شاعر:وحید قاسمی
السلام ای سربداران السلام السلام ای جان نثاران السلام از شما ای اسوه ی مردان مرد قصه ها دارد میادین نبرد السلام ای عاشقان کربلا با شما هستم که بیعت کرده اید دعوت حق را اجابت کرده اید با شما هستم که اهل جاده اید بارها افتاده و استاده اید تیغ را پیوسته از رو بسته اید در خطر با جاده ها پیوسته اید با شما هستم که خنجر خورده اید جان میان خون و آتش برده اید با شما ای مردم یک لا قبا ای بسیجی های گمنام خدا ای اباذرهای بی نام و نشان مالک اشترهای صفین زمان با شما هستم که هم درد منید ساده چون خورشید بی پیراهنید هشت وادی تا خدا پیموده ایم در مسیر کربلا پیموده ایم هشت دریا در دل خون رفته ایم تا کنار دجله مجنون رفته ایم هشت صحرا خاک سنگر خورده ایم نان خشک و تیر و خنجر خورده ایم کوله ای بود و تفنگ و جاده بود عشق بود و آتش و سجاده بود اینک از میدان سری آورده ایم شرحه شرحه پیکری آورده ایم آمدیم از جاده های زخم ناک با تنی مجروح و پایی چاک چاک باز گشتیم از کران های بهشت ذوب گشتیم در لهیب سرنوشت آه اینجا غربت و غم مانده است عشق در خط مقدم مانده است شهر بوی سکه و نان می دهد بوی دالان های زندان می دهد کوچه کوچه شهر را گردیده ایم یک سلام بی طمع نشنیده ایم شهر ما را شیمیایی می کند روح را دل را ریایی می کند شهر یعنی مقتل مردان مرد شهر یعنی زخم خوردن بی نبرد شهر یعنی کوفه ی رنگ و ریا مسلم تنها اسیر کوچه ها کاش در ایام آتش خوانیم تیر می بوسید از پیشانیم شب تا سحر در آتش اندوه بوده ام شعری دگر به لهجه ی مردم سروده ام شاید که آفریده شد از خون وجود من پیوسته بوی حادثه دارد سرود من ای در حضور حادثه ها ایستاده ها اینک میان بستر غفلت فتاده ها مردم سؤال می کنم آیا خدا چه شد شور و نوای قدس و غم کربلا چه شد آیا وصیت شهدا را شنیده اید آواز عاشقان خدا را شنیده اید گل پاره های سوخته بر دوشتان نبود تن های زخم خورده در آغوشتان نبود حق با من است این که علی هم فقیر بود دنیا بر او ز عطسه ی بز هم حقیر بود حق با شماست دست گروهی فراخ شد هرکس رسید تشنه ی بازار و کاخ شد هرکس به نان رسید خدا را ز یاد برد قوم نماز قبله نما را ز یاد برد حق با شماست آری حق با من و شماست حق با من و تو نیست حقیقت فقط خداست سؤال می کنم آیا خدا چه شد شور و نوای قدس و غم کربلا چه شد ای برادرها امام از دست رفت ذوالفقار بی نیام از دست رفت ای یل مولا تبار روزگار ای تجلای جلال ذوالفقار بی تو ما ماندیم و راهی ناتمام پرچمی خونین و تیغی بی نیام بی تو ما ماندیم و میدان نبرد جنگ کوخ و کاخ و بی دردی و درد جنگ حق و باطل و فقر و غنا جنگ بی پایان مردان خدا هر که از جا بر نخیزد مرد نیست هر که از میدان گریزد مرد نیست رفت او اما صدایش باقی است تشنگان را روح پاکش ساقی است نعره ی او در صدایی دیگر است پرچمش با پیشوایی دیگر است گر جهان را موج گیرد باک نیست نوحیان را ناخدایی دیگر است ای ولایت پیشه گان بیعت کنید حکم حق با مقتدایی دیگر است آنکه را رهبر برادر خوانده بود آنکه خود روح خدایی دیگر است وارث آن روح ربانی ست این شیر حق پیر خراسانی ست این هر که از جا بر نخیزد مرد نیست هر که از میدان گریزد مرد نیست قسم به دست که در آب ها فرو ریزد به آتش و عطش و آسمان درآمیزد قسم به دست به دست بریده ی عباس قسم به پرچم در خون تپیده ی عباس همیشه پرچم ما در فراز خواهد ماند به نام حادثه در اهتزاز خواهد ماند اگر چه پیشتر از این شهید شد دستم در التهاب دعا ناپدید شد دستم شکوفه پوش جراحت اگر چه شد بدنم به هر مقاتله باری بریده شد کفنم ز هر مقاتله زخمی به پیکرم ماندست هوای کشته شدن سخت در سرم ماندست گریزد از صف ما هر که مرد غوغا نیست کسی که کشته نشد از قبیله ی ما نیست اگر چه در سفر عشق خون دل خوردم جنازه ی شهدا را به دوش خود بردم در این مسیر اگر چه بریده شد دستم به قدس تا نرسم از سفر نیاسایم به قدس تا نرسم جاده را نهایت نیست حماسه ایست که می گویم این حکایت نیست حماسه ای که هزاران شهید می خواهد یلانی از نسب الحدید می خواهد همان یلی که ز دنیا کفن نمی خواهد به قدس تا نرسد آمدن نمی خواهد صلواتی مرحمت کنید اگر چه خاطره هامان غبار می گیرد حماسه ها همه رنگ شعار می گیرد اگر چه خانه پرستان به کوچه می ریزند دوباره سایه نشینان به فتنه می خیزند اگر چه باز متاع ریا فراوانست زمانه ایست که سجاده سفره نانست اگر که حرمت ما را شکسته اند اینان ز بعل حادثه شمشیر بسته اند اینان همان به وقت جمل ذوالفقار برخیزد علم به رقص آید سوار برخیزد مگو با یأس که فردایمان چه خواهد شد مگو که قسمت دنیایمان چه خواهد شد بیا به خوف و خطر عافیت نمی خواهیم کجاست تیغ شهادت عافیت نمی خواهیم شود هر آنچه شود خدا با ماست شود هر آنچه شود قدس و کربلا با ماست
بیا که پنجره ی آسمان فراز کنیم در بهشت شهادت دوباره باز کنیم ای فراقت سینه ها را سوخته (یابن الحسن) حسرتت آیینه ها را سوخته ای جهان بهر ظهورت منتظر ای سیاهی ها به نورت منتظر (آقا) چارده قرن است مظلومیم ما همچنان از ابر محرومیم ما چارده قرن است می سوزیم ما چشم بر راه تو می دوزیم ما (آقا) ما شهید زخم مظلومیتیم قرن ها در انتظار رجعتیم لحظه لحظه دیر شد مولای من آرزوها پیر شد مولای من ای گل نرگس گل زهرا بیا ای تمام آرزوی ما بیا وقتی با تازیانه دست فاطمه رو از ردای علی جدا کردند آمده است فاطمه هی صدا می زد یابن الحسن یابن الحسن یابن الحسن پرچم های عزا داره بالا می ره شهادت مادرتون زهرا داره نزدیک میشه ان شاء الله بیاد اون روزی که در رکاب مهدی فاطمه برای انتقام خون فاطمه شمشیر بزنی برادرم خواهرم نیمه ی شبه اومدن در خونه ی علی رو زدن علی کنار بچه های مظلوم نشسته حسن و حسینو دلداری می ده زینب رو روی پای خود نشونده. هم پدری می کنه هم مادری می کنه در زدن علی چه نشسته ای که دشمن اومده و بیل ها و کلنگ ها رو به دست گرفته می خواد زمین و خاک بقیع رو شخم بزنه قبرها رو بشکافه جنازه ی همسر تو رو بیرون بیاره بر او نماز بخواند ای وای زهرا وصیت کرده قبر من باید مخفی باشه. دیدند علی چهره اش دگرگون شد رنگ از رخسار مولا پرید. بی محابا بلند شد لباس جنگ به تن کرد دستار زرد رو به دور پیشانی بست دست به قبضه ی شمشیر با شتاب خود رو به قبرستان بقیع رسوند دید آری بیل ها و کلنگ ها رو به دست گرفتند می خوان قبرها رو بشکافن که با چهره ی خشمگین مولا برخورد کردند فریاد مولا بلند شد می بینم بیل ها رو به دست گرفته اید آماده اید تا قبرها رو بشکافید جسد فاطمه ی مرو پیدا کنید بیرون بیارید بر او نماز بگذارید نه به خدا دیگه اون علی علی خانه نشین نیست دیگه اون علی علی نیست که ریسمان به گردنش بندازید و در کوچه ها جلوی دیدگان مردم او رو برای بیعت بکشید حرف نزنه 🌷🌷🌷