eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
93 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
از افق ماه خون شده پیدا آه و واویلا آه و واویلا ناله از دشت و صحرا به گوش آید ضجه از کوه و دریا به گوش آید وا حسینای زهرا به گوش آید از افق ماه خون شده پیدا آه و واویلا آه و واویلا آسمان رخت ماتم به بر کرده خبر از ماه خون با خود آورده قلب عالم از این ماتم افسرده می شود پرپر گل های زهرا آه و واویلا آه و واویلا از افق ماه خون شده پیدا آه و واویلا آه و واویلا تیره از آه و ماتم جهان گشته خورشید روز محشر عیان گشته خون ز چشم ملائک روان گشته می درخشد بر نیزه آن سرها آه و واویلا آه و واویلا از افق ماه خون شده پیدا آه و واویلا آه و واویلا ماه جوشیدن خون مظلوم است نصرت خون به شمشیر معلوم است ماه سربازی طفل معصوم است خون شش ماهه جوشد از صحرا آه و واویلا آه و واویلا از افق ماه خون شده پیدا آه و واویلا آه و واویلا کربلا کربلا خیمه برپا کن سرپرستی ز گل های زهرا کن سایبان بهر زینب مهیا کن از حجاز آید عصمت صغری آه و واویلا آه و واویلا از افق ماه خون شده پیدا آه و واویلا آه و واویلا از شهیدان کعبه خبر داری زین سبب خون به چشمان تر داری شور و غوغا به هر رهگذر داری ماتمی تازه کرده ای برپا آه و واویلا آه و واویلا از افق ماه خون شده پیدا آه و واویلا آه و واویلا در جوار حرم کشته ها دیدی مرد و زن غرق خون از جفا دیدی خانه ی امن حق کربلا دیدی سوز امسالت سوخته دلها آه و واویلا آه و واویلا از افق ماه خون شده پیدا آه و واویلا آه و واویلا زائران بر تن احرام خون کردند مکه با خون خود لاله گون کردند کاخ ظلم و ستم واژگون کردند هفت ذی الحجه شد عید اضحا آه و واویلا آه و واویلا از افق ماه خون شده پیدا آه و واویلا آه و واویلا
قطحی آب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین قطحی آب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین آب نایاب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین قطحی آب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین ای دریغا که ز بیداد لعام شده بر آل علی آب حرام روز آنان ز ستم گشته چو شام خصم سیراب ولی تشنه اولاد علی العطش یا حسین العطش یا حسین قطحی آب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین گر چه مواج بود آب روان هست یک جرعه ی آن قیمت جان از عطش رفته ز تن تاب و توان بهر کشتی نجات بهر کشتی نات شده ممنوع فرات العطش یا حسین العطش یا حسین قطحی آب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین تشنگی شراره در حرم زده نظم این سلسله را بهم زده آهشان به آسمان علم زده جان شده بر لبشان جان شده بر لبشان خون جگر زینبشان العطش یا حسین العطش یا حسین قطحی آب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین در جهان که دیده روز تشنگی یا که آه جان فروز تشنگی طفل ششماهه و سوز تشنگی طفل بی تقصیر است طفل بی تقصیر است مادرش بی شیر است العطش یا حسین العطش یا حسین قطحی آب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین اصغر از سوز عطش بی تاب است بی رمق گشته و یا در خواب است بر لبش حسرت شیر و آب است خون جگر مادر او خون جگر مادر او به فغان خواهر او العطش یا حسین العطش یا حسین قطحی آب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین ای فرات از رخ اکبر شرمی وز لب تشنه ی اصغر شرمی آخر از روی پیمبر شرمی آه دلها بنگر آه دلها بنگر اشک مولا بنگر العطش یا حسین العطش یا حسین قطحی آب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین عاشورا
یا حسین ذبح عظیم سنگر قرآن تویی محفل رزمندگان را شمع نور افشان تویی عاشقان جان به کف را بهترین آموزگار برترین جانباز کوی حضرت جانان تویی روز و شب خیل ملک اندر حریمت در طواف جذبه ی عشقی که دلها ساخته حیران تویی آن که شد آغاز گر قالو بلا را از الست از بلا تا کربلا پاینده بر پیمان تویی کیست کو باشد چنین در آزمایش سربلند آن که سر راداده همچون گوی در میدان تویی آن که هستی را نمود ایثار اندر راه دوست وان که قربان کرده خود با جمله ی یاران تویی آن که با خون داده درس غیرت و آزادگی سرور آزادگان سالار جانبازان تویی نیروی رزمندگان و ملجأ درماندگان بی کسان را یاور و هر درد را درمان تویی قبله ی حاجات دلها و شفا بخش قلوب مونس شب زنده داران شب هجران تویی خون بهایت را نداند کس به جز ذات خدا ای شهید تشنه لب خورشید جاویدان تویی سرفراز هر دو عالم نور پاک حق حسین سرو بستان محمد جوهر عرفان تویی ای حسین عشق ای سرخیل جانبازان عشق رترین ایثارگر اندر ره ایمان تویی آن که بهر اعتلای دین جدش شد شهید خواند رأسش بر سر نی آیه ی قرآن تویی تا ابد خون تو می جوشد ز دشت نینوا آن که کرده انقلابش در جهان طوفان تویی انقلاب سرخ ما در امتداد خون توست آن که آورده خمینی ها در این دوران تویی در مسیر کربلا بی سر روان بودن رواست درس عشق آموخته عشاق را اینسان تویی جبهه های جنگ را پر کرده شور عشق تو نیروی رزم آوران در سنگر و میدان تویی شاعر: حاج حبیب الله معلمی آمد از شام غم آمد از شام غم کاروان ماتم یا اباعبدالله یا اباعبدالله آمد از شام غم آمد از شام غم کاروان ماتم یا اباعبدالله یا اباعبدالله ای بخشیده نامت گرمی بر محفل ها ای همواره یادت روشن بخش دلها ای اشک ماتمت حلال مشکل ها بهر جان نثاران یا اباعبدالله آمد از شام غم آمد از شام غم کاروان ماتم یا اباعبدالله یا اباعبدالله چون جان در بر گیرم نازنین خاکت را می بوسم غبار کوی غمناکت را می گریم تا سازم تربت پاکت را با اشکم گل باران یا اباعبدالله آمد از شام غم آمد از شام غم کاروان ماتم یا اباعبدالله یا اباعبدالله برخیز و بنگر من زینب تو هستم خواهری که یک عمر در سوگت نشستم کرده کوتاه اما از دامانت دستم سیل روزگاران یا اباعبدالله آمد از شام غم آمد از شام غم کاروان ماتم یا اباعبدالله یا اباعبدالله از خون دل جام دیده ام لبریز است اشکم دریای غم آهم حسرت خیز است باغم آفت دیده گلزارم پاییز است در فصل بهاران یا اباعبدالله شاعر: محمد جواد غفورزاده (شفق)
شيعيان شرح شب تار مرا گوش كنيد قصه ديده ی خونبار مرا گوش كنيد مو به مو راز دل زار مرا گوش كنيد داستان من و دلدار مرا گوش كنيد تا بدانيد چرا خسته و بيمار شدم اين چنين در كف اغيار گرفتار شدم روزگارى به سر دوش پدر جايم بود ساحت كاخ شرف منزل و ماوايم بود ديده ی مام و پدر محو تماشايم بود ماه ، شرمنده ز رخسار دل آرايم بود حال در گوشه ی ويرانه بود منزل من خون دل گشته ز بى تابى دل ، حاصل من يك شبى ناله ز هجران پدر سر كردم دامن خويش ز خوناب جگر تر كردم صحبت باب بر عمه مكرر كردم گفت بابت به سفر رفته و باور كردم تا سر غرقه به خونش به طبق من ديدم من از اين واقعه چون بيد به خود لرزيدم گفتم اى جان پدر، من به فداى سر تو اى سر غرقه به خون ، گو چه شده پيكر تو كاش مى مرد و نمي ديد ترا دختر تو بنشين تا كه زنم شانه به موى سر تو ز چه خاكستری اى سر شده اين سان رويت همچو احوال من آشفته شده گيسويت غم مخور آنكه كند موى ترا شانه منم آنكه از هجر تو از خود شده بيگانه منم آنكه شد معتكف گوشه ويرانه منم تو مرا شمع شب افروزى و پروانه منم بنشين تا به برت راز دل ابراز كنم شايد امشب گره از مشكل خود باز كنم دوست دارم كه مرا از قفس آزاد كنى همره خود ببرى ، خاطر من شاد كنى راحتم ز آتش سوزنده بيداد كنى از ره لطف به این غم زده امداد كنى شاعر: محمدحسن فرحبخشیان(ژولیده ی نیشابوری)
یوسف کنعانم سرو خرامانم غرقه به خون گشتی بابا در بر چشمانم بهر تسلای دل پریشانم سر پر از خون را بگذار به روی دامانم یوسف کنعانم سرو خرامانم غرقه به خون گشتی بابا در بر چشمانم بوسه زنم بابا صورت گلگونت لب بگذارم بر لب پر از خونت ز خون نمایم پاک فرق همایونت کشم در آغوشت نعشت به سینه چسبانم یوسف کنعانم سرو خرامانم غرقه به خون گشتی بابا در بر چشمانم چو ظالمی ضربت زده ترا بر سر شجاع شیر افکن دلیر نام آور دوتا شده فرق سرت علی اکبر خون ز سرت شویم با این دیده ی گریانم یوسف کنعانم سرو خرامانم غرقه به خون گشتی بابا در بر چشمانم بی تو حسین سیر است دگر از این دنیا ز گلپر خونت معطر این صحرا دو نرگس شهلا به روی من بگشا گرفته این خون رویت ای مه تابانم یوسف کنعانم سرو خرامانم غرقه به خون گشتی بابا در بر چشمانم روانه بنمودم ترا سوی میدان فدا نمودی جان به حضرت جانان لطف و صفا دادی به گلشن ایمان با لب خشکیده رفتی شهید عطشانم یوسف کنعانم سرو خرامانم غرقه به خون گشتی بابا در بر چشمانم نظاره می کردم جنگ نمایانت شبیه پیغمبر حسین به قربانت شده غبارآلود چهره ی رخشانت چرا شدی خاموش ناگه شمع فروزانم یوسف کنعانم سرو خرامانم غرقه به خون گشتی بابا در بر چشمانم تو یکه سربازم به کربلا بودی برج سرافرازم به نینوا بودی به عرصه ی پیکار چو مرتضی بودی داغ تو آتش زد بابا به قلب سوزانم تشنه جگر رفتی شهید جانبازم سرو برومندم همدم و همرازم ببین حسین تنهاست حماسه پردازم سخن بگو با من شیرین کلام دورانم پس از تو بابا را دگر توانی نیست مرا دگر اکبر چون تو جوانی نیست فروغ و امیدی به زندگانی نیست نگر دو چشمانم بنگر حال پریشانم ز خون سر گلرنگ جمال نیکویت شکفته از هم طاق دو ابرویت ز خاک و خون شویم سنبل گیسویت ز لطف خود یارب فرما قبول قربانم شاعر: حاج حبیب الله معلمی
شعراز: علی اکبر شجعان سلام ای جلوه های عشق و مستی که مستید از شراب حق پرستی شما که مشعل تابان عشقید همه فرمانده گردان عشقید شما که راه را بر بیگانه بستید شب حمله خط دشمن شکستید شما که مرد میدان جهادید میان آتش و خون پا نهادید به تن چون جامه ایثار کردید دل شب با عدو پیکار کردید شما که تحت فرمان ولایت همه رفتید تا مرز شهادت شب حمله که عزم جنگ کردید به دشمن عرصه ها را تنگ کردید الا ای خط شکن های دلاور صنوبرهای زخمی تنوبر به سر سربند یا مهدی که بستید نه خط که پشت دشمن را شکستید به جان، هم تیر هم ترکش خریدید شب حمله حماسه آفریدید ز سیم خاردار تن گذشتید ز ظلمت با دل روشن گذشتید الا شیرازهای دفتر عشق طلایه دار های لشکر عشق شب حمله محیا و مصمم گذر کردید از خط مقدم اگر شعر طریق القدس خواندید ستمگر را به نابودی کشاندید اگر فتح المبین را آفریدید غرور سرزمین را آفریدید امام خویش را دلشاد کردید که خرمشهر را آزاد کردید شما در شام بی مهتاب اروند چو موسی رد شدید از آب اروند جزایر را شما تسخیر کردید که آنجا را پر از تکبیر کردید 🍃🌸🍃
با من دل خسته بگو عمه بابایم کی برمی گردد نوگل زهرا کی می آید دلجوی دختر می گردد دامن صحرای بلا امروز صحنه ای جانسوز و غم انگیز است کاسه ی صبر این دل افسرده از غم و رنج و غصه لبریز است باغبان گل کی می آید سایه بانم بر سر می گردد مشرق و مغرب گشته طوفانی آسمان امروز خون می بارد موج خون بگرفته بیابان را اشک ماتم ز گردون می بارد دست و پایم ز وحشت می لرزد لحظه لحظه بدتر می گردد پاره پاره اجساد عریانی خفته در این صحرای سوزان است پیکری بی سر مقتلی خونین در بر چشمانم نمایان است عاشقی مظلومانه در صحرا پاره پاره ز خنجر می گردد آفتاب ایمان به خون آلود از فراز نیزه نمودار است عمه جان در این ظهر عاشورا آسمان از چه تیره و تار است کیست این سر کز دیدن رویش سینه ام پرآذر می گردد عمه جان بابایم در این صحرا بی علمدار و بی برادر شد بی علی اکبر و قاسم و اصغر بی معین و بی یار و یاور شد هر زمان در این دشت محنت زا لاله ای تازه پرپر می گردد هر دم از سوی این قوم بی ایمان نیزه و تیر و خنجر می آید بر حریم عزیزان پیغمبر سنگ و چوب مکرر می آید دیدگانم کی عمه دیگر با جمالش منور می گردد 🌷🌷🌷
سری که روی نی سواری تو از دلم خبر نداری برادر غریب زینب که روی نیزه بی قراری تویی دلیل شور و شینم تویی ضیاء هر دو عینم تویی تو یادگار مادر تویی برادرم حسینم غمت به سینه می زند چنگ خزان شد اینچنین بهاری حسین من برادر من سفینة النجاة ایمن تنت چرا فتاده بر خاک سرت چرا بریده از تن ببین ز خیمه ها بلند است فغان و اشک و آه و زاری ز خون سرخ حنجر تو ز جسم پاک بی سر تو ز خطبه های آتشینم ز تربت مطهر تو شده ضمانت انقلابت گرفته نهضت اعتباری سلاله ی عزیز حیدر چراغ شام تار مادر سری که بوده روزگاری به روی شانه ی پیمبر کنون به روی نی سوار و روان به سوی رهگذاری شب آمد و زمان دیدار روم برای آخرین بار ببوسم آن رگ بریده برادرم خدا نگهدار همه به خاک و خون تپیدند نمانده یاوری نه یاری به زخم دل نمک چه حاجت سه ساله را کتک چه حاجت برای گوش و گوشواره قباله ی فدک چه حاجت رقیه جان برای عمه نمانده جز تو یادگاری بگیر در بغل سرم را به بر بگیر پیکرم را بیا به یک اشاره کن شاد دل مدافع حرم را شده ز خون فاطمیون درخت شیعه آبیاری شعر: محمد زمان گلدسته 💠💠💠
استغاثه الهی الهی تو خوارم مکن سرافکنده در روزگارم مکن گنهکارم ار کردگار غفور ز اعمال خود شرمسارم مکن بکش نفس سرکش خدایا مرا گرفتار آن نابکارم مکن به بازار ایمان و تقوا و عدل کساد ای خدا کار و بارم مکن معافم بدار از بلای نزول بر این کار یارب دچارم مکن اگر خوب یا بد، تو را بنده ام به تیر عذابت شکارم مکن به فضل و عطای تو دارم امید ز قهرت خدا سوگوارم مکن بشوی لوح عصیانم از آب عفو به جز آب مهرت نثارم مکن به سوی تو بهر نیاز آمدم رد از خویش ای کردگارم مکن به فضل و عطای تو بستم امید گرفتار هر نابکارم مکن به چشم است اشک ندامت مرا تهی دستم و دل فگارم مکن مران ز آستانت من بینوا شکسته دل و بی قرارم مکن نبخشی خدا تا گناه مرا گرفتار خاک مزارم مکن از آن رحمت و لطف بی انتها تو محروم از این شام تارم مکن به سوى من خسته دل کن نظر خدایا تو بی اعتبارم مکن مرانم ز درگاه ذی جود خویش خزان باغ سبز بهارم مکن مدد کن به این بنده ی ناتوان گرفتار هرگیر و دارم مکن الهی توآگاهی از حال من دگربیشتر وامدارم مکن نظر کن به سوی گدای درت خدایا تو زار و نزارم مکن سیه رو، تهی دست وشرمنده ام پریشان تر و اشکبارم مکن گرفتار برنفس اماره ام خدایا تو بی اختیارم مکن خدایا به خوبان درگاه خویش که در روز محشر خمارم مکن به درگاه لطفت مکن رد مرا تو نومید از این انتظارم مکن مسوزان تنم را ز فرط گناه گرفتار بر قهر نارم مکن به سوی تو با اشک و آه آمدم پریشان دل و شرمسارم مکن تو گفتی گنهکار، نیرانی است خدایا دچار شرارم مکن سیه گشته رویم ز فرط گناه دگر تيره تر شام تارم مکن ندارد تنم تاب رنج و عذاب از این رو به دوزخ گذارم مکن ره بندگی از تجلی مگیر به اسب هوس ها سوارم مکن 💠🌷💠
من به فکر معجر تو تو به فکر حنجر من خواهر غم پرور من عصر فردا می شنوی ناله های مادر من خواهر غم پرور من خواهر غم پرور من خسته دل از کرببلا پا به پای اهل حرم می روی تا شام بلا من زمانی بر سر نی گه میان طشت طلا می برد انگشت مرا ساربان از پیکر من خواهر غم پرور من زینب غمدیده ی من جانم و جانانه تویی تا همیشه تا به ابد شمعم و پروانه تویی بعد زهرا تا به کنون مادر این خونه تویی می روی تا بوسه زنی غرق خون بر حنجر من خواهر غم پرور من خون من ریزد به زمین تا بماند دین خدا راه حق تضمین شود از سرخی خون شهدا زنده ماند تا به ابد هرکه چون من گشته فدا دست سقا روی زمین ارباً اربا اکبر من خواهر غم پرور من عصر فردا روی زمین خفته می بینی شهدا ساقی لب تشنه ی من دستش از تن گشته جدا قتلگه تا بر سر نی گشته جاری خون خدا نیمه شب یکباره طلوع می کند بر نی سر من خواهر غم پرور من زنده یاد محمد_زمان_گلدسته توضیح: معجر به معنای مقنعه، روسری و هر نوع روپوشی‌ست که زن‌ها به سر می‌بندند (گلدسته ) 🌷🌷💠🌷🌷