eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
78 دنبال‌کننده
65 عکس
5 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
با من دل خسته بگو عمه بابایم کی برمی گردد نوگل زهرا کی می آید دلجوی دختر می گردد دامن صحرای بلا امروز صحنه ای جانسوز و غم انگیز است کاسه ی صبر این دل افسرده از غم و رنج و غصه لبریز است باغبان گل کی می آید سایه بانم بر سر می گردد مشرق و مغرب گشته طوفانی آسمان امروز خون می بارد موج خون بگرفته بیابان را اشک ماتم ز گردون می بارد دست و پایم ز وحشت می لرزد لحظه لحظه بدتر می گردد پاره پاره اجساد عریانی خفته در این صحرای سوزان است پیکری بی سر مقتلی خونین در بر چشمانم نمایان است عاشقی مظلومانه در صحرا پاره پاره ز خنجر می گردد آفتاب ایمان به خون آلود از فراز نیزه نمودار است عمه جان در این ظهر عاشورا آسمان از چه تیره و تار است کیست این سر کز دیدن رویش سینه ام پرآذر می گردد عمه جان بابایم در این صحرا بی علمدار و بی برادر شد بی علی اکبر و قاسم و اصغر بی معین و بی یار و یاور شد هر زمان در این دشت محنت زا لاله ای تازه پرپر می گردد هر دم از سوی این قوم بی ایمان نیزه و تیر و خنجر می آید بر حریم عزیزان پیغمبر سنگ و چوب مکرر می آید دیدگانم کی عمه دیگر با جمالش منور می گردد 🌷🌷🌷
سری که روی نی سواری تو از دلم خبر نداری برادر غریب زینب که روی نیزه بی قراری تویی دلیل شور و شینم تویی ضیاء هر دو عینم تویی تو یادگار مادر تویی برادرم حسینم غمت به سینه می زند چنگ خزان شد اینچنین بهاری حسین من برادر من سفینة النجاة ایمن تنت چرا فتاده بر خاک سرت چرا بریده از تن ببین ز خیمه ها بلند است فغان و اشک و آه و زاری ز خون سرخ حنجر تو ز جسم پاک بی سر تو ز خطبه های آتشینم ز تربت مطهر تو شده ضمانت انقلابت گرفته نهضت اعتباری سلاله ی عزیز حیدر چراغ شام تار مادر سری که بوده روزگاری به روی شانه ی پیمبر کنون به روی نی سوار و روان به سوی رهگذاری شب آمد و زمان دیدار روم برای آخرین بار ببوسم آن رگ بریده برادرم خدا نگهدار همه به خاک و خون تپیدند نمانده یاوری نه یاری به زخم دل نمک چه حاجت سه ساله را کتک چه حاجت برای گوش و گوشواره قباله ی فدک چه حاجت رقیه جان برای عمه نمانده جز تو یادگاری بگیر در بغل سرم را به بر بگیر پیکرم را بیا به یک اشاره کن شاد دل مدافع حرم را شده ز خون فاطمیون درخت شیعه آبیاری شعر: محمد زمان گلدسته 💠💠💠
استغاثه الهی الهی تو خوارم مکن سرافکنده در روزگارم مکن گنهکارم ار کردگار غفور ز اعمال خود شرمسارم مکن بکش نفس سرکش خدایا مرا گرفتار آن نابکارم مکن به بازار ایمان و تقوا و عدل کساد ای خدا کار و بارم مکن معافم بدار از بلای نزول بر این کار یارب دچارم مکن اگر خوب یا بد، تو را بنده ام به تیر عذابت شکارم مکن به فضل و عطای تو دارم امید ز قهرت خدا سوگوارم مکن بشوی لوح عصیانم از آب عفو به جز آب مهرت نثارم مکن به سوی تو بهر نیاز آمدم رد از خویش ای کردگارم مکن به فضل و عطای تو بستم امید گرفتار هر نابکارم مکن به چشم است اشک ندامت مرا تهی دستم و دل فگارم مکن مران ز آستانت من بینوا شکسته دل و بی قرارم مکن نبخشی خدا تا گناه مرا گرفتار خاک مزارم مکن از آن رحمت و لطف بی انتها تو محروم از این شام تارم مکن به سوى من خسته دل کن نظر خدایا تو بی اعتبارم مکن مرانم ز درگاه ذی جود خویش خزان باغ سبز بهارم مکن مدد کن به این بنده ی ناتوان گرفتار هرگیر و دارم مکن الهی توآگاهی از حال من دگربیشتر وامدارم مکن نظر کن به سوی گدای درت خدایا تو زار و نزارم مکن سیه رو، تهی دست وشرمنده ام پریشان تر و اشکبارم مکن گرفتار برنفس اماره ام خدایا تو بی اختیارم مکن خدایا به خوبان درگاه خویش که در روز محشر خمارم مکن به درگاه لطفت مکن رد مرا تو نومید از این انتظارم مکن مسوزان تنم را ز فرط گناه گرفتار بر قهر نارم مکن به سوی تو با اشک و آه آمدم پریشان دل و شرمسارم مکن تو گفتی گنهکار، نیرانی است خدایا دچار شرارم مکن سیه گشته رویم ز فرط گناه دگر تيره تر شام تارم مکن ندارد تنم تاب رنج و عذاب از این رو به دوزخ گذارم مکن ره بندگی از تجلی مگیر به اسب هوس ها سوارم مکن 💠🌷💠
من به فکر معجر تو تو به فکر حنجر من خواهر غم پرور من عصر فردا می شنوی ناله های مادر من خواهر غم پرور من خواهر غم پرور من خسته دل از کرببلا پا به پای اهل حرم می روی تا شام بلا من زمانی بر سر نی گه میان طشت طلا می برد انگشت مرا ساربان از پیکر من خواهر غم پرور من زینب غمدیده ی من جانم و جانانه تویی تا همیشه تا به ابد شمعم و پروانه تویی بعد زهرا تا به کنون مادر این خونه تویی می روی تا بوسه زنی غرق خون بر حنجر من خواهر غم پرور من خون من ریزد به زمین تا بماند دین خدا راه حق تضمین شود از سرخی خون شهدا زنده ماند تا به ابد هرکه چون من گشته فدا دست سقا روی زمین ارباً اربا اکبر من خواهر غم پرور من عصر فردا روی زمین خفته می بینی شهدا ساقی لب تشنه ی من دستش از تن گشته جدا قتلگه تا بر سر نی گشته جاری خون خدا نیمه شب یکباره طلوع می کند بر نی سر من خواهر غم پرور من زنده یاد محمد_زمان_گلدسته توضیح: معجر به معنای مقنعه، روسری و هر نوع روپوشی‌ست که زن‌ها به سر می‌بندند (گلدسته ) 🌷🌷💠🌷🌷
دراي کارواني، سخت و با سوز و گداز آيد چو آه آتشيني کز دل پر غصه باز آيد گمانم کارواني از وطن آواره گرديده چو آواز جرس با ناله‏هاي جانگداز آيد اگر اين کاروان است از حسين فرزند پيغمبر چرا او را اجل منزل به منزل پيشواز آيد الا يا خيمگي، خرگاه عزت بر سر پا کن که ناموس خدا زينب، ز راهي بس دراز آيد فلک گسترده خواني، آب و نانش خون و لخت دل عراقي ميهمان دار است و مهمان از حجاز آيد به روي ميهمانان حجازي آب و نان بستند که ديده ميزبان هرگز چنين مهمان نواز آيد؟ بنازم مقتدايي را که در محراب و شمشيرش ز خون سر وضو سازد چو هنگام نماز آيد يزيد از زاده‏ي خيرالبشر بيعت طمع دارد چگونه طاعت جبريل با ابليس ساز آيد؟ دراي کارواني، سخت و با سوز و گداز آيد چو آه آتشيني کز دل پر غصه باز آيد شاعر:ملک الشعرای صبوری خراسانی 💢🌷🌷🌷💢
سرور و سالار دین با فغان گفت ای زمین با فغان گفت ای زمین سرور و سالار دین با فغان گفت ای زمین با فغان گفت ای زمین جان نثار راه دین با فغان گفت ای زمین با فغان گفت ای زمین سرور و سالار دین با فغان گفت ای زمین با فغان گفت ای زمین ای زمین کربلا فرزند پیغمبر منم نو گل زهرا حسین بی کس و یاور منم جان نثار راه ایمان مرد کم لشکر منم سرو بستان علی یم شیر یزدان ای زمین سرور و سالار دین با فغان گفت ای زمین با فغان گفت ای زمین ای زمین نینوا هستی تو منزلگاه من من ذبیحم تو منی مأوا و قربانگاه من با خبر باش ای زمین از این دل آگاه من آمدم تا جان کنم تقدیم جانان ای زمین سرور و سالار دین با فغان گفت ای زمین با فغان گفت ای زمین نی منم تنها که می گردم در این صحرا شهید اکبر و عباس و قاسم نوجوانان رشید از علی اصغرم هم کرده ام قطع امید فضل و عون و جعفر و جمع عزیزان ای زمین سرور و سالار دین با فغان گفت ای زمین با فغان گفت ای زمین نیستی ای سرزمین تنها تو قربانگاه من هست هفتاد و دو قربانی بدان همراه من این شهادت از ازل بود ای زمین دلخواه من جمله اندر خاک و خون گردیم غلطان ای زمین سرور و سالار دین با فغان گفت ای زمین با فغان گفت ای زمین چون علی اکبر سیمین بر نیکو لقا رو کند چون جانب میدان در این دشت بلا رأس او شق القمر گردد ز جور اشقیا یوسف من را کنند صد پاره گرگان ای زمین سرور و سالار دین با فغان گفت ای زمین با فغان گفت ای زمین کوفیان خنجر به قلب نازنینش می زنند از جفا شمشیر و نیزه بر جبینش می زنند تیر باران از سر زین بر زمینش می زنند قطعه قطعه پیکرش از شمشیر بران ای زمین سرور و سالار دین با فغان گفت ای زمین با فغان گفت ای زمین اندر این میدان چو روی عباس نام آور کند آن چنان رزمی چو بابم حیدر صفدر کند در مصافش ای بسا زین سرکشان بی سر کند تا که خود آخر شود از عشق قربان ای زمین سرور و سالار دین با فغان گفت ای زمین با فغان گفت ای زمین نوگل باغ حسن قاسم عزیز مصطفی در ره دین خدا لب تشنه سازد جان فدا آن سر نورانیش می گردد از پیکر جدا استخوانش نرم زیر سم اسبان ای زمین سرور و سالار دین با فغان گفت ای زمین با فغان گفت ای زمین زین مصیبت در جنان زهرا کشد از دل فغان مصطفی و مرتضی با مجتبی بر سر زنان ساکنان آسمانها جمله ی کروبیان حوریان از این الم گریان و نالان ای زمین سرور و سالار دین با فغان گفت ای زمین با فغان گفت ای زمین کوفیان را رحم ناید بر من و احوال من آب را بندند بر روی من و اطفال من بشکنند از سنگ کین آن بی وفایان بال من می نمایند اینچنین حرمت به مهمان ای زمین سرور و سالار دین با فغان گفت ای زمین با فغان گفت ای زمین خیزد از اهل حریمم ناله های العطش سرزمین نینوا پر از نوای العطش از تمام خیمه ها آید صدای العطش بر فلک از تشنگی فریاد طفلان ای زمین سرور و سالار دین با فغان گفت ای زمین با فغان گفت ای زمین بعد از آن در این زمین پر خطر شمر دغا ظهر عاشورا نماید رأسم از پیکر جدا زین مصیبت ناله خیزد از جمیع ماسوا نه فلک زین ماجرا یکباره لرزان ای زمین سرور و سالار دین با فغان گفت ای زمین با فغان گفت ای زمین خیمه گاه آل عصمت را ز کین آتش زنند دختران مصطفی را قلب محزون بشکنند گوشوار از گوش فرزندان زهرا برکنند زینب غمدیده گریان و پریشان ای زمین سرور و سالار دین با فغان گفت ای زمین با فغان گفت ای زمین افکنند زنجیر و غل بر گردن زین العباد آه از این بی رحمی و فریاد از این جور و عناد این چنین بیداد در عالم ندارد کس به یاد زین ستمگر مردم بی دین و ایمان ای زمین سرور و سالار دین با فغان گفت ای زمین با فغان گفت ای زمین شاعر: حاج حبیب الله معلمی 💠💠💠
بارگاه قدس گاهگاهی دل هوايی می شود مشهدی يا كربلایی می شود می پرد از شاخه گاهی مرغ دل می كشد از سينه آهی مرغ دل می رود گاهی به صحن آفتاب شعر می خواند به لحن آفتاب می پرد گاهی به بالا از زمين می رسد تا آسمان هشتمين تا حريم اُنس، پرپر می زند بارگاه قدس را در می زند * چشم من در حسرت خورشيد بود بی‌قرار حضرت خورشيد بود آفتاب شرق يا شمس الشّموس پادشاه مشهد ای سلطان توس پشت در بودم طلب کردی مرا مست کردی در طرب کردی مرا دل پر از غم بود، آخر شاد شد تا مقيم كوی "گوهرشاد" شد اشك می باريد چشم مست من بر مشبّک ها گره زد دست من ضامن آهو! منم، درويش تو! كمتر از آهو نباشم پيش تو؟ بر دخيل بارگاه قدسی ات كن نگاهی با نگاه قدسی ات ياوری كن استعانت كن مرا ضامن آهو ضمانت كن مرا * آتش افروزم به عشقت يا رضا  تا ابد سوزم به عشقت يا رضا در دل طوفانی ام هنگامه شد تا لبم گرم زيارتنامه شد گر چه احساس سعادت می كنم بر كبوترها حسادت می كنم بر كبوترها كه همراه توأند همنشين گاه و بی گاه توأند السلام ای ساقی مستان سلام ماه مظلوم غریبستان سلام وقت رفتن شد، جوازم دست توست  خواهشم از تو، نيازم دست توست بار دیگر هم هوایی کن مرا بعد مشهد کربلایی کن مرا شعر: محمد زمان گلدسته 💐💐💐
بادهای هرزه در دشت و دمن پیچیده اند خار و خس خود را به دامان چمن پیچیده اند خواستم دروازه باغ ِ فدک را وا کند دیدم اما باغبان را با رسن پیچیده اند عندلیبان ناله در کنج قفس سر می دهند باغ را در زوزه ی زاغ و زغن پیچیده اند شهریارا چارده منزل عقوبت دیده ام چشم ما را بر در بیت الحزن پیچیده اند آهِ نی دانی چرا در نینوا گل می کند بوریا بر نعش هفتاد و دوتن پیچیده اند علی جان کوفیان غیرت ندارند که فرمان تو را گردن گذارند علی جان کوفیان خفت پذیرند که دامان بلندت را نگیرند علی جان، کوفیان با کیاست جدا کردند دین را از سیاست به نام دین سرِ دین را شکستند دو بال مرغ آیین را شکستند به پیشانی اگر چه پینه دارند ز فرزند تو در دل کینه دارند چو بنچاق فدک را پاره کردند غزالان تو را آواره کردند شغالان، شیرها را سر بریدند کبوتر بچگان را سر بریدند غم ِ زهرا مرا سوز درون داد دم حیدر به من شور جنون داد کیست تا از مرگ من پروا کند یا به روی غربتم در وا کند مرگ آغاز جهانی دیگر است عاشقان را مرگ جانی دیگر است آن که در خون عشق بازی می کند تا قیامت سرفرازی می کند ای خداوندان ملک عافیت والیان مسند اشرافیت من یقین دارم مسلمان نیستید چون ولی را تحت فرمان نیستید من در این آشفته بازار شما پرده بر می دارم از کار شما نصرت حق را چو باور داشتم یا علی دست از دهان برداشتم آه از تزویر خلق دلق پوش مردم گندم نمای جو فروش آه از این، گرگهای میش خوار وین همه مستغنی درویش خوار یاد دارم روزگار پیش را مردم نزدیک دوراندیش را هر که بارش بیش سر در پیش داشت یک گلیم کهنه ده درویش داشت شیوه ی همسایگی در پیش بود نوش در کام همه بی نیش بود حرص مردم را اسیر خویش کرد خلق را یکباره نادرویش کرد موجهای خسته سر درگمی پس چه شد حال و هوای مردمی از چه رو مردم فریبی می کنید با هم احساس غریبی می کنید ای دل آشوبان زخوف و اضطراب چرخد از خون شما، هفت آسیاب ای شرارت پیشه گان هرزه گرد در کجا بودید هنگام نبرد در کجا بودید وقتی جنگ بود عرصه بر شیران عالم تنگ بود ای کمند اندازها از پیش و پس توسن سرکش نگردد رام گرد دام برچینید ما مرغ دلیم ماهی گرداب و دور از ساحلیم مابه صید تور مولا رفته ایم در پناه او به بالا رفته ایم یوسف والا زکنعان دور کرد چشم ظاهربین ما را کور کرد لیک چشم باطن ما را گشود هر چه را دیدیم جز مولا نبود گفت فحشا در کجا آید پدید گفتمش در کوچه های بی شهید بی شهیدانند بی سوزو گداز بر سر سجاده های بی نماز بی شهیدان را غم لیلا کجاست سوز و اشک و آه و وایلا کجاست کوچه ما بوی مجنون می دهد بوی اشک و آتش و خون می دهد شاعر:زنده‌یاد محمدرضا آقاسی 🔹🔹🔹
آه ای «گلدستۀ» پرپر شده افتخار ال پیغمبر شده ای نگاهت چشم بیدارِ « زمان» ای شده راضی ز تو صاحب زمان ای گلی که زینت دفتر شدی در بهار عاشقی پرپر شدی ای عزادار عزای اهل بیت شاعر مدحتسرای اهل بیت ای چراغ روشن هر انجمن شاعرِ شوریدۀ شیرین سخن یار محبوب امام و انقلاب آفتابِ رفته در پشت نقاب ای شهیدان را همه آئینه دار عبد صالح ! بندۀ پروردگار ای شریکِ قلب سوزان همه چشمۀ جاری به چشمان همه ای گل خوش رنگ و بوی مهربان ای نِی روی لبِ ( آهنگران) ای نهاده دیدۀ شب زنده دار روز و شب در حسرت دیدار یار شعلۀ شمعِ شبستانِ حسین ای نهاده سر به دامان حسین با خدا تا که تجارت کرده ای دعوت حق را اجابت کرده ای عرش حق کرده فراخوانی تو را کرده مهمان (سلیمانی) تو را هر شهیدِ غرقِ خونِ سینه چاک همدمت گشته ست در آغوش خاک دیده را آئینه بندان کرده ای عزم دیدار شهیدان کرده ای گر چه رفتی از نظر پنهان شدی در دل ما نیز جاویدان شدی ای به جمع لاله ها واصل شده ای به دیدار خدا نائل شده ای شکفته در جوار لاله ها یاد کن از ما کنار لاله ها چون به سیمای شهیدان بنگری یا به خورشید خراسان بنگری مثل آئینه بیا نزدیک ما نور ده بر کلبۀ تاریک ما ای شده مانند یاران حسین در رواقِ عرشْ مهمان حسین جای ما با عشق و اخلاصِ تمام دست بر سینه بر او بنما سلام عشق ما را باش در نزدش گواه بهر ما فیض شهادت را بخواه (السلام علیک یا اباعبدالله ) علی اکبر شجعان (محزون اصطهباناتی) درسوگ.گلدسته 🌹🌹🌹
پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان جان نثاران قرآن و اسلام ودین افتخار آفرینان ایران زمین مکتب از خون شما پرتوان مکتب از خون شما پرتوان پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان از دلیری و مردانگی شما مرز و بوم وطن شد ز ظلمت رها لاله رسته در جبهه از خونتان لاله رسته در جبهه از خونتان پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان قتلگاه شما کربلای وطن خونتان چون حسین شد به جای کفن سرخ شد روی تاریخ از روی تان سرخ شد روی تاریخ از روی تان پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان سالی از هجرتان ای عزیزان گذشت لحظه ای یادتانم فراموش نگشت نامتان تا ابد در جهان جاودان نامتان تا ابد در جهان جاودان پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان از حسین یافتید درس آزادگی مرگ خونین به از ذلت و بردگی انقلاب از قیام شما یافته جان انقلاب از قیام شما یافته جان پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان شد هویزه ز خون شما کربلا جان فدا کرده در راه دین خدا شد به خون غوطه ور پیکر پاک تان شد به خون غوطه ور پیکر پاک تان پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان افتخار آفرین مادر هر شهید گرچه بعد از شهادت عزیزش ندید سرفراز است بین همه مادران سرفراز است بین همه مادران پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان از شهیدان اسلام ببر این پیام گو به رهبر خمینی امامم سلام کن دعا روز و شب بهر رزمندگان کن دعا روز و شب بهر رزمندگان پاسداران رزمنده ی قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان شاعر: حاج حبیب الله معلمی 🌷🌷🌷