eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
93 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
نوگل زهرا سبط مصطفی غرقه به خون است بی کفن چرا سرو بلند باغ بوتراب جان بسپارد در کنار آب از چه نگشتی ای جهان خراب تا که بریدند رأسش از قفا این شه بی یار نیست گوئیا سبط رسول و پور مرتضی میوه ی قلب خیره النسا از چه سبب شد قتل او روا نعش حسین است از چه روی خاک جسم شریفش گشته چاک چاک بهر چه گردید تشنه لب هلاک این که خدایش هست خونبها گشته به خون غرق نوگلان او اکبر مه روی نوجوان او میرو سپاه و یاوران او کشتن مهمان رسم بود کجا گلشن زهرا لاله گون شده دامن صحرا پر زخون شده بر دل زینب غم فزون شده محشر کبری گو شده بپا گر که حسین است کو برادرش میر و سپاه و خیل لشکرش حضرت عباس یار و یاورش از چه دو دستش شد ز تن جدا سوخت دلش را داغ نوجوان مرگ پسر کرد سیرش از جهان بعد علی گشت پیر و ناتوان زین غم عظمی وامصیبتا بی کس و بی یار مانده خواهرش رفته چو خورشید بر سنان سرش غرقه به خون است از چه پیکرش مانده به زیر سم اسبها دخترکانش زار و تشنه لب روز به چشم جمله همچو شب از تف گرما در تب و تعب ناله و فریاد از حرم بپا سوز عطش سخت کرده بی قرار اصغر معصوم طفل شیرخوار داشت چه تقصیر کاندرین دیار بر گلویش تیر گشته آشنا گریه از این غم آسمان کند ناله و و افغان انس و جان کند دیده معلم خون فشان کند قتل حسین است وامحمدا 🌷زنده یاد حاج حبیب الله معلمی
چهارده معصوم (2) ماشقان خسته جان و بی قراریم در دل ولای چهارده معصوم داریم ما را ز هول رستخیز هرگز غمی نیست چون دوست دار احمد و آل کباریم برگ شفاعت چون به محشر دست زهراست نـبود تعجب گر که ما زهرا شعاریم چون در سر ما نیست جز عشق ولایت دلدادگان حیدر دلدل سواریم داریم چون حب حسن در خانه ی دل مشمول لطف جد آن والا تباریم گوشه نشین بزم شاه کربلاییم با پای سر در روضه اش پا می گذاریم رو سوی گلزار بقیع داریم زین رو زین العباد و باقرش را دوست داریم با یاد روی صادق آل محمد با پای جان راهی به سوی آن دیاریم با یاد زنجیر و غل موسی ابن جعفر محزون و زار وخسته جان و اشکباریم تا پرچم سبز رضایی بر سر ماست دارنده ی فخر و مدال افتخاریم مهر تقی، عشق نقی داریم بر دل بر فضل و جود عسکری امیدواریم تا دیدگان روشن کنیم از نور مهدی هر روز و شب بر مقدمش چشم انتظاریم باری تجلی با ولای احمد و آل در عرصه ی دنیا و عقبا رستگاریم ای فاطمه جان نظر به سوی ما کن با دست کرم عقده ز دلها واکن جان حسن و حسین و زینب امشب پرونده ی نوکری ما امضا کن حاج بشیر تجلی بهبهانی
دودِ هیزم در حرم آکنده شد آتش از روی علی شرمنده شد در چنان با شدت از جا کنده شد یاس حیدر بر زمین افکنده شد بانویی که حرمتش مفروض شد استخوان سینه اش مرضوض شد نعره ها پیوسته و ممتد شد و هتکِ حرمت های شان بی حد شد و حال زهرا پشت آن در بد شد و یک نفر با ضربه از در رد شد و قلبِ زهرا را قرار از دست رفت غنچه ی گل در فشار از دست رفت غربت شیر خدا شد بی حساب حمله می کردند سویش با عتاب دست هایش بسته شد بین طناب سوخت قلب حق برای بوتراب فاتح خیبر برای حفظ دین شد گرفتار دو بی دین لعین فضه زیر کتف مادر را گرفت دید حیدر را و قلبش پر گرفت زود زهرا شال حیدر را گرفت با نگاهش راه لشگر را گرفت دور حیدر بود در حال طواف تا که شد بیهوش با ضرب غلاف حیدری تنها و شمشیر و گلو فاطمه برخاست، آمد روبرو کل عالم می شد آن دم زیر و رو دست بر معجر اگر می برد او کار دشمن را علی راحت نکرد لحظه ای با اولی بیعت نکرد آه اما از دل زینب که دید یک نفر موی حسینش را کشید دیگری از راه با خنجر رسید لشگری پیراهنش را می درید دستباف فاطمه بود آن لباس شد بلند از هر شکافش بوی یاس 🔸شاعر:
ای مظهر کمال و درخشندگی حسین من آمدم تا که کنم بندگی حسین من مرید توأم به کسی رو نمیزنم پیش کسی به غیر تو زانو نمیزنم تو مهربان تر از پدر و مادر منی بالاتر از تصور و هر باور منی از آن زمان که پشت و پناهم شما شدی از آن زمان که مقصد راهم شما شدی آباد گشتم و شده ام بی قرار من فولاد گشتم و شده ام ذوالفقار من ایل و تبار من همه قربانتان بود این ها همه به خاطر احسانتان بود آتش بگیرد این دل ویرانه ام حسین کردی ز عشق خویش تو دیوانه ام حسین مجنونم و به کوی تو لیلا رسیده ام بهر محبت حضرت زهرا رسیده ام نوكر نوشت : ز ڪودڪے در این خانہ کار مے کردم بہ نوڪرے حسـین افتخار مے ڪردم اگر خدا بہ تن من هزار جان مے داد براے حضرٺ زهرا(س) نثار مے ڪردم... صلي الله عليك يا سيدنا المظلوم يا اباعبدالله الحسين
ذوالجناحا کشته شد در کجا بابای ما واغریبا وا حسین صاحبت شد واژگون از سر زین در کجا واغریبا وا حسین اسب بی صاحب که در خون شناور گشته ای با حسین رفتی ولی بی حسین برگشته ای هم زنی سر بر زمین هم به خون آغشته ای صیحه از دل می کشی در دیار نینوا تشنه لب بابای ما شد کجا عطشان شهید کز غم آن سرجدا عمه مویش شد سفید زین عزای جانگداز ناله از دل برکشید دل پریشان آمدی در کنار خیمه ها ای فرس برگو چرا کاکلت خونین شده صورتت با خون کی این چنین رنگین شده اهل بیت مصطفی در حرم غمگین شده می رود بر آسمان ناله و شور و نوا قطره قطره خون روان گشته از چشمان تو می زند آتش به دل دیده ی گریان تو بوی بابا می دهی جان ما قربان تو خوش بود از دیدنت جان ما گردد فدا چون مصیبت دیدگان آه وزاری می کنی اسب بی صاحب چرا بی قراری می کنی اشک حسرت هر دم از دیده جاری می کنی گو خبر داری تو از تشنه کام کربلا تو براق عشقی و صاحبت سلطان عشق آن که داده جان خود بر سر پیمان عشق زیر سم مرکبان مانده در میدان عشق آن که نام نیکویش شد به هر دردی دوا
ای کربلای خونین ای کربلای خونین ما خیل عاشقانیم ای کربلای خونین ای کربلای خونین ما خیل عاشقانیم سرباز راه عشقیم سرباز راه عشقیم سویت همی روانیم ای کربلای خونین ای کربلای خونین ما خیل عاشقانیم ای محبط ملائک وی مقتل ثارالله خونین لوای عشقی بر دشت و کوه دنیا هستی گواه فتح خون بر همه ستمها هجران جانگدازت دیگر نمی توانیم ای کربلای خونین ای کربلای خونین ما خیل عاشقانیم این قافله که عزم کرببلا نموده گرد و غبار و اندوه از قلبها زدوده آرامش خیال از مستکبران ربوده آید ندا که حق را فریادگر بدانیم ای کربلای خونین ای کربلای خونین ما خیل عاشقانیم کرببلا مکان از جان گذشتگان است دفع ستم ز دنیا مقصود کاروان است پیکار ما نشان مرگ ستمگران است ما حافظ لوای حق در همه جهانیم در ظلمت ستمها ما پیک عدل و دادیم شمشیر قهر یزدان پرچم کش جهادیم ویرانگر و مهاجم بر جیش بد نهادیم سوی لقای یاران با پای سر نهادیم ای کربلای خونین ای کربلای خونین ما خیل عاشقانیم
دست و چشمم شد فدایت الحمدلله برادر الحمدلله برادر این جان ناقابلم را می ریزم آقا به پایت الحمدلله برادر الحمدلله، سقایت هستم بر روی ساحل، عطشان بنشستم مشکم بر دوش و، بیرق در دستم پرچمدارم در لوایت الحمدلله برادر گر آل هاشم، بر من گوید ماه گشتم قربانی، الحمدلله جان دادن زیباست، پای این درگاه قربان مهر و وفایت الحمدلله برادر الحمدلله، دست و سر دادم با صورت بر خاک، از اسب افتادم پیچیده در دشت، اینک فریادم می ریزد اشکم برایت الحمدلله برادر باب الحوائج، در عالمینم فرزند شیر، بدر و حُنینم کاشف الکرب عن، وجه الحسینم می میرم آقا به جایت الحمدلله برادر مشکم افتاد و، اشکم شد جاری لب تشنه طفلان، با آه و زاری سقّا یا سقّا، کاری کن کاری می آید مولا صدایت الحمدلله برادر شعر: محمد زمان گلدسته
قاسم رزم آورم دین حق را یاورم نور چشم مجتبی از تبار حیدرم نوجوانم نونهال رسته در طوفان منم نوگل باغ شهادت خار چشم دشمنم شیر پیکارم که شمشیر از پی حق می زنم مرد میدان نبردم تک سوار لشکرم قاسم رزم آورم دین حق را یاورم نور چشم مجتبی از تبار حیدرم کی هراسی در دل من از هجوم دشمن است ؟ رسم جانبازی به راه حق سر و جان دادن است شیر یزدان سرور مردان علی جد من است نور ایمان در دلم سایه ی حق بر سرم نور چشم مجتبی از تبار حیدرم سر به فرمان امام و رهرو راه خدا تا شوم در راه حفظ دین پیغمبر فدا گر جدا گردد سرم از حق نمی گردم جدا قاسم رزم آورم دین حق را یاورم نور چشم مجتبی از تبار حیدرم
دست و چشمم شد فدایت الحمدلله برادر الحمدلله برادر این جان ناقابلم را می ریزم آقا به پایت الحمدلله برادر الحمدلله، سقایت هستم بر روی ساحل، عطشان بنشستم مشکم بر دوش و، بیرق در دستم پرچمدارم در لوایت الحمدلله برادر گر آل هاشم، بر من گوید ماه گشتم قربانی، الحمدلله جان دادن زیباست، پای این درگاه قربان مهر و وفایت الحمدلله برادر الحمدلله، دست و سر دادم با صورت بر خاک، از اسب افتادم پیچیده در دشت، اینک فریادم می ریزد اشکم برایت الحمدلله برادر باب الحوائج، در عالمینم فرزند شیر، بدر و حُنینم کاشف الکرب عن، وجه الحسینم می میرم آقا به جایت الحمدلله برادر مشکم افتاد و، اشکم شد جاری لب تشنه طفلان، با آه و زاری سقّا یا سقّا، کاری کن کاری می آید مولا صدایت الحمدلله برادر شعر: محمد زمان گلدسته
♦️شاعر : علی اکبر شجعان 🔷سلام ای جلوه های عشق و مستی 🔶که مستید از شراب حق پرستی 🔷شما که مشعل تابان عشقید 🔶همه فرمانده گردان عشقید 🔷شما که راه را بر بیگانه بستید 🔶شب حمله خط دشمن شکستید 🔷شما که مرد میدان جهادید 🔶میان آتش و خون پا نهادید 🔷به تن چون جامه ایثار کردید 🔶دل شب با عدو پیکار کردید 🔷شما که تحت فرمان ولایت 🔶همه رفتید تا مرز شهادت 🔷شب حمله که عزم جنگ کردید 🔶به دشمن عرصه ها را تنگ کردید 🔷الا ای خط شکن های دلاور 🔶صنوبرهای زخمی تنوبر 🔷به سر سربند یا مهدی که بستید 🔶نه خط که پشت دشمن را شکستید 🔷به جان، هم تیر هم ترکش خریدید 🔶شب حمله حماسه آفریدید 🔷ز سیم خاردار تن گذشتید 🔶ز ظلمت با دل روشن گذشتید 🔷الا شیرازهای دفتر عشق 🔶طلایه دار های لشکر عشق 🔷شب حمله محیا و مصمم 🔶گذر کردید از خط مقدم 🔷اگر شعر طریق القدس خواندید 🔶ستمگر را به نابودی کشاندید 🔷اگر فتح المبین را آفریدید 🔶غرور سرزمین را آفریدید 🔷امام خویش را دلشاد کردید 🔶که خرمشهر را آزاد کردید 🔷شما در شام بی مهتاب اروند 🔶چو موسی رد شدید از آب اروند 🔷جزایر را شما تسخیر کردید 🔶که آنجا را پر از تکبیر کردید
بارگاه قدس گاهگاهی دل هوايی می شود مشهدی يا كربلایی می شود می پرد از شاخه گاهی مرغ دل می كشد از سينه آهی مرغ دل می رود گاهی به صحن آفتاب شعر می خواند به لحن آفتاب می پرد گاهی به بالا از زمين می رسد تا آسمان هشتمين تا حريم اُنس، پرپر می زند بارگاه قدس را در می زند * چشم من در حسرت خورشيد بود بی‌قرار حضرت خورشيد بود آفتاب شرق يا شمس الشّموس پادشاه مشهد ای سلطان توس پشت در بودم طلب کردی مرا مست کردی در طرب کردی مرا دل پر از غم بود، آخر شاد شد تا مقيم كوی "گوهرشاد" شد اشك می باريد چشم مست من بر مشبّک ها گره زد دست من ضامن آهو! منم، درويش تو! كمتر از آهو نباشم پيش تو؟ بر دخيل بارگاه قدسی ات كن نگاهی با نگاه قدسی ات ياوری كن استعانت كن مرا ضامن آهو ضمانت كن مرا * آتش افروزم به عشقت يا رضا  تا ابد سوزم به عشقت يا رضا در دل طوفانی ام هنگامه شد تا لبم گرم زيارتنامه شد گر چه احساس سعادت می كنم بر كبوترها حسادت می كنم بر كبوترها كه همراه توأند همنشين گاه و بی گاه توأند السلام ای ساقی مستان سلام ماه مظلوم غریبستان سلام وقت رفتن شد، جوازم دست توست  خواهشم از تو، نيازم دست توست بار دیگر هم هوایی کن مرا بعد مشهد کربلایی کن مرا شعر: محمد زمان گلدسته 💐💐💐