نگاه رحمتت بر ماست، می دانم که می آیی
ز اشک دوستان پیداست، می دانم که می آیی
گذشته چارده قرن و هنوز ای یوسف زهرا
تو تنها و علی تنهاست می دانم که می آیی
به گوش شیعه از پشتِ در آتش زده گویی
صدای ناله ی زهراست می دانم که می آیی
به یاد کربلا، کرب و بلا شد عالم امکان
زمان، هر روز عاشوراست، می دانم که می آیی
هنوز آیات قرآن از لب جدّت به نوک نی
به گوش زینب کبراست، می دانم که می آیی
به یاد آب آب تشنگان، چشم محبانت
ز اشک و خون دل دریاست، می دانم که می آیی
هنوز آن زخم پیکانی که بر چشم عمویت خورد
به چشم خون فشان ماست می دانم که می آیی
تماشای خیالیِّ سر اصغر به نوک نی
شرار آتش دل هاست می دانم که می آیی
به خون پاک مظلومانِ عالم می خورم سوگند
که مهدی مصلح دنیاست می دانم که می آیی
اگرچه غایبی «میثم» به چشم خویش می بیند
لوای دولتت برپاست می دانم که می آیی
ای کربلای خونین
ای کربلای خونین
ما خیل عاشقانیم
ای کربلای خونین
ای کربلای خونین
ما خیل عاشقانیم
سرباز راه عشقیم
سرباز راه عشقیم
سویت همی روانیم
ای کربلای خونین
ای کربلای خونین
ما خیل عاشقانیم
ای محبط ملائک وی مقتل ثارالله
خونین لوای عشقی بر دشت و کوه دنیا
هستی گواه فتح خون بر همه ستمها
هجران جانگدازت دیگر نمی توانیم
ای کربلای خونین
ای کربلای خونین
ما خیل عاشقانیم
این قافله که عزم کرببلا نموده
گرد و غبار و اندوه از قلبها زدوده
آرامش خیال از مستکبران ربوده
آید ندا که حق را فریادگر بدانیم
ای کربلای خونین
ای کربلای خونین
ما خیل عاشقانیم
کرببلا مکان از جان گذشتگان است
دفع ستم ز دنیا مقصود کاروان است
پیکار ما نشان مرگ ستمگران است
ما حافظ لوای حق در همه جهانیم
در ظلمت ستمها ما پیک عدل و دادیم
شمشیر قهر یزدان پرچم کش جهادیم
ویرانگر و مهاجم بر جیش بد نهادیم
سوی لقای یاران با پای سر نهادیم
ای کربلای خونین
ای کربلای خونین
ما خیل عاشقانیم
با خصم می جنگیم تا جنگی نباشد
بر دامن نام آوران ننگی نباشد
با چه چه رگبار می خندیم زیرا
موزون تر از این نغمه آهنگی نباشد
در چشم ما در حجله ی میدان و سنگر
زیباتر از سرخی خون رنگی نباشد
سنگر کلاس عشق می باشد که در آن
غیر از شهادت فکر و فرهنگی نباشد
با دشمنان تا آخرین دم می ستیزیم
حتی اگر در چنگ جز سنگی نباشد
همه ای طلایه داران همه ای طلایه داران
یورشی دوباره باید یورشی دوباره باید
همه ای طلایه داران همه ای طلایه داران
یورشی دوباره باید یورشی دوباره باید
که ز رزم شیرمردان که ز رزم شیرمردان
ره کربلا گشاید ره کربلا گشاید
شکنید زیر گامان تن خسته ی عدو را
ببرید تا شب هزیمت سپه درنده خو را
شب حمله بشکفانید گل سرخ آرزو را
که طلیعه ی سعادت سحر از افق برآید
همه ای طلایه داران همه ای طلایه داران
یورشی دوباره باید یورشی دوباره باید
هله ای یلان رزمی به سپاه خصم تازید
که ز نو حماسه برپا به گه نبرد سازید
به جهاد حق و باطل همه پاک و پاکبازید
که به غیر فتح و نصرت ز خدایتان نشاید
همه ای طلایه داران همه ای طلایه داران
یورشی دوباره باید یورشی دوباره باید
ز شهاب خشم سوزید همه برگ و بار دشمن
ز دلاوری ببندید ره و رهگذار دشمن
ز شجاعت و دلیری بکشید مهار دشمن
که دگر کسی به دوران نه چنین هوس نماید
همه ای طلایه داران همه ای طلایه داران
یورشی دوباره باید یورشی دوباره باید
همه ای طلایه داران ز تبار سربداران
همه پیروان رهبر همه ای حسین شعاران
صف خصم فتنه جو را بکنید گلوله باران
که عدوی زخم خورده به تکی ز پا درآید
همه ای طلایه داران همه ای طلایه داران
یورشی دوباره باید یورشی دوباره باید
حرکت که کربلا را ز کف عدو ستانید
مددی که دست ما را به ضریح او رسانید
دل هر نیازمندی ز مفارقت رهانید
که به چشم انتظاران خبرش فرح فزاید
همه ای طلایه داران همه ای طلایه داران
یورشی دوباره باید یورشی دوباره باید
نتوان جدای ماندن ز حسین و کربلایش
که عجین سرشت ما شد به محبت و ولایش
دل عاشقی نیابی که نبوده مبتلایش
که به وصلش از نگاهی همه کام دل برآید
همه ای طلایه داران همه ای طلایه داران
یورشی دوباره باید یورشی دوباره باید
سر سرفراز آن به که ز سر جدای باشد
به ره حسین که بهتر سر ما فدای باشد
هدف تمامی ما چو حسین خدای باشد
که شفاعت مریدان به صف جزا نماید
همه ای طلایه داران همه ای طلایه داران
یورشی دوباره باید یورشی دوباره باید
روان شو به همراه قافله
روان شو به همراه قافله
بیا با خدا کن معامله
روان شو به همراه قافله
هنوز از حسین می ر سد صلا
که تا کربلا نیست فاصله
روان شو به همراه قافله
به همراه زوار کربلا
بیا جبهه با شور و هلهله
روان شو به همراه قافله
چو شیران به سنگر نما کمین
عدو را بیفکن به زلزله
روان شو به همراه قافله
زمان نبرد و دلاوری
مقاوم شو اندر مقابله
روان شو به همراه قافله
شبیخون بزن شب به دشمنان
حسين امشب بُوَد مهمان كعبه
جدا گردد ز كعبه، جان كعبه
نماند مروه را ديگر صفائى
شود خالى ز فرزندان كعبه
حرم، الحق كه مال اهل بيت است
چو باشد خود حسين از آن كعبه
بسى مشكل بُوَد بر پور زهرا
درين هنگام حج، هجران كعبه
شود هر مسجد از قرآن مزين
حسين اينجا بُوَد قرآن كعبه
حرم خاموش و سرتاپا بود گوش
چو مي گويد سخن مهمان كعبه
قيام كربلا قصد حسين است
كه تا ماند بپا اركان كعبه
على و مصطفى را چشم روشن
ازين مصباح نورافشان كعبه
جدا شد از حرم با داغ حسرت
حسين آن عاشق حيران كعبه
نگه ميداشت فرزند على را
اگر مىبود در امكان كعبه
كه پيش عرصه ی كربوبلايش
ندارد وسعتى ميدان كعبه
خدا خواهد ذبيح كربلائى
نه در كوه منا قربان كعبه
همىگريد حسين و، اشك زمزم
نشان از ديده ی گريان كعبه
گرفته خواهرش از دامن او
چنانكه او هم از دامان كعبه
شاعر: حبیب الله چایچیان (حسان)
تو، میروی آهسته
من، زینب دلخسته
این، آخرین دیدار است
دل، با غمت بشکسته
مهلا، مهلا برادر
برگرد، رو سوی خواهر
دارم، یادگاری از
زهرا، مظلومه مادر
آن، پیرهن کهنه
بر، قامتش بنشسته
من، زینب دلخسته
تو، میروی آهسته
من، زینب دلخسته
وقت، محمل سواری
دیگر، یاور نداری
ایکاش، محرمی باشد
زینب، را کند یاری
وای، اف به دنیایی که
این، رشته را بگسسته
من، زینب دلخسته
تو، میروی آهسته
من، زینب دلخسته
ای وای، از چه شد پاره
هم گوش، هم گوشواره
لالایی مخوان مادر
خالی، مانده گهواره
آه، آخرین امیدم
وای، بار سفر بسته
من، زینب دلخسته
تو، میروی آهسته
من، زینب دلخسته
یاد، قتلگاه افتاد
ابری، روی ماه افتاد
زینب، در پی محمل
سوی، کوفه راه افتاد
با، ذکر یارب یارب
بر، روی لب پیوسته
من، زینب دلخسته
تو، میروی آهسته
من، زینب دلخسته
با ما، همسفر بودی
از ما، باخبر بودی
گاهی، در تنور و گاه
روی، طشت زر بودی
کن، گاهی نگاهی بر
این، خواهر وابسته
من، زینب دلخسته
تو، میروی آهسته
من، زینب دلخسته
آقا، روسیاهم من
سر تا، پا گناهم من
دست، من و دامانت
محتاج نگاهم من
این، نالهی جانسوز است
از، سینهی گلدسته
من، زینب دلخسته
تو، میروی آهسته
من، زینب دلخسته
شاعر: محمد زمان گلدسته
دیده گشا ماه شب تارم
فکر حرم باش علمدارم
بی تو گره آمده در کارم
فکر حرم باش علمدارم
بر سر بالین تو من خون جگر
بین حرم کودک چشم انتظار
دیده گشا نور دلم تا شوی
مرهم این زخم دل غصه دار
منتظرت خواهر غمخوارم
فکر حرم باش علمدارم
زخم سرت را چه کنم با وفا
با چه ببندم که سرت وا شده
باور من نیست چنین دیدنت
بعد تو سقا کمرم تا شده
از غم تو یکسره میبارم
فکر حرم باش علمدارم
هلهله و خنده کند لشکری
دور و بر این تن پرپر شده
وای که سربسته بگویم اخا
صحبت از غارت معجر شده
بی تو زمینگیر و گرفتارم
فکر حرم باش علمدارم
دست یدالهی تو بر زمین
دست من از غصه تو بر کمر
خواهر من نیست ببیند چنین
قد رسای تو شده مختصر
بی تو گره آمده در کارم
فکر حرم باش علمدارم
دست علمداری تو غرق خون
روی زمین مانده سر راه من
حائل دیدار من و تو شده
خون دو چشمان تو ای ماه من
حسرت دیدار تو را دارم
فکر حرم باش علمدارم
غصه نخور راضی ام از یاریت
آب اگر ریخت فدای سرت
ام بنین نیست اگر پیش تو
در عوضش فاطمه شد مادرت
چادر خاکی دهد آزارم
فکر حرم باش علمدارم
سوره خورشید، اگر میرسد
در پی آن شان قمر میرسد
عاقبت از جلوهی این مهر و ماه
ظلمت ما نیز به سر میرسد
ای حرمت جنت الابرارم
فکر حرم باش علمدارم
شاعر: علی مداح
کرببلا مهمانت کرببلا مهمانت
تجلی جانانت - می رسد از راه (2)
فخریه ی (2) صفا بده بستانت - می رسد از راه (2)
تو منزل عشاق و تو در فضیلت ساقی
تو مرکز اشراقی تو در فضیلت ساقی
مهر فروغ افشانت مهر فروغ افشانت
می رسد از راه می رسد از راه
کرببلا مهمانت کرببلا مهمانت
تجلی جانانت - می رسد از راه (2)
کعبه ی جان خواهی شد
تور جنان خواهی شد
رشک جنان خواهی شد
چو بانی بستانت چو بانی بستانت
می رسد از راه می رسد از راه
کرببلا مهمانت کرببلا مهمانت
تجلی جانانت - می رسد از راه (2)
به ز فلک می گردی
جای ملک می گردی
سنگ محک می گردی (2)
آن که فضای افشاند (2) می رسد از راه (2)
کرببلا مهمانت کرببلا مهمانت
تجلی جانانت - می رسد از راه (2)
هلا خودآرایی کن
به کعبه آقایی کن
فکر پذیرایی کن (2)
که مظهر سبحانت (2) می رسد از راه (2)
کرببلا مهمانت کرببلا مهمانت
تجلی جانانت - می رسد از راه (2)
🌷🌷🌷
به سوی کعبه مقصود عشاق
روان شد کاروان عهد و میثاق
به راه کربلا منزل به منزل
کند این کاروان طی مراحل
ز موی قدسیان دست فرشته
مهار ناقه ها حوریه رشته
اگر این کاروان آل طاهاست
چرا سرمنزل آنها به صحراست
اگر باشند اینها آل یاسین
چرا دارند همره مرگ خونین
زند زنگ شتر بانگ جدایی
شده فرزند زهرا کربلایی
صدای زنگ رشته ها غم افزاست
زمین کربلا از دور پیداست
ملک سازد نثار پای اشتر
به جای مشک سارا گوهر و در
به محمل بند زلف حور و عین است
که زینب بانوی محمل نشین است
به حسرت سوی آن چشم ثریاست
همان محمل که جای ام لیلاست
درای کاروان کمتر کن آواز
که اصغر خفته در گهواره ناز
حدی برخوان در این صحرای تاریک
منای عاشقان گردیده نزدیک
حدی با زنگ اشتر شد هم آواز
رسد بر گوش جان از هر دو این راز
قرین محمل لیلا ربابست
که در آنجا علی اصغر به خوابست
که بانوهای در محمل نشسته
اسیرانند فردا دست بسته
دو روز دیگر این حوری کنیزان
شوند از لشکر دشمن گریزان
بگو تا بار بگشایند محمل
که پای عقل اینجا مانده در گل
بگو عباس را زانو بگیرد
به زیر مقدم بانو بگیرد
سزای زیر پایش یاسمین است
که زینب دختر حبل المتین است
علمدارا که باشی میر لشکر
کند دستت جدا دشمن ز پیکر
جوان هایی که جمله نوخطانند
به همراه امیر کاروانند
شود جسم یکایک پاره پاره
ز شمشیر و ز تیر و سنگ خاره
علی اکبر بود ماه مدینه
شود فرقش دوتا از تیغ کینه
همان طفل صغیر شیرخواره
گلویش را کنند از تیر پاره
همان چهری که باشد رشک خورشید
که می تابد ز رویش نور توحید
علی مرتضی را نور عین است
عزیز فاطمه یعنی حسین است
سرش گردد جدا با لعل عطشان
همه هستی دهد در راه جانان
تنش صدپاره از سم ستوران
سرش خواند به نوک نیزه قرآن
شاعر: محمد آزادگان (واصل)
🌷🌷🌷
سر از تن جدا سر از تن جدا
به روی نیزه ها غریبم وا حسین
سر از تن جدا سر از تن جدا
به روی نیزه ها غریبم وا حسین
سلام ای مهر تابناک عالمین
ذبیح ثانی و عزیز زینبین
چرا رفته سرت برادر بر سنین
چه شد که همسفر شدی از من جدا
غریبم وا حسین
سر از تن جدا سر از تن جدا
به روی نیزه ها غریبم وا حسین
به روی نیزه تو به زیر نیزه من
چگونه لب گشایم و گویم سخن
نه معجر بر سرم شهید بی کفن
کجایی تا رسی به دادم یا اخا
غریبم وا حسین
سر از تن جدا سر از تن جدا
به روی نیزه ها غریبم وا حسین
ایا رأس منیر چراغ کاروان
سری که دامن نبی بودت مکان
چرا جایت شده کنون نوک سنان
شنو از کودکان فغان وا ابا
غریبم وا حسین
سر از تن جدا سر از تن جدا
به روی نیزه ها غریبم وا حسین
دمی آهسته تر رسد خواهر ز راه
به روی ماه تو کند یک دم نگاه
سرت بر نیزه و تنت در قتلگاه
ز داغت نوحه گر ملائک در سما
غریبم وا حسین
سر از تن جدا سر از تن جدا
به روی نیزه ها غریبم وا حسین
ایا رزمنده ی قیام انقلاب
رسانم از وفا پیام انقلاب
که ماند تا ابد دوام انقلاب
لوای سرخ دین ز نامت شد بپا
غریبم وا حسین
سر از تن جدا سر از تن جدا
به روی نیزه ها غریبم وا حسین
تویی آن تک سوار به میدان جدال
که در سیر وصال شدی محو جمال
ز سم مرکبان تنت شد پایمال
منایت شد حسین زمین کربلا
غریبم وا حسین
سر از تن جدا سر از تن جدا
به روی نیزه ها غریبم وا حسین
چکد خون خدا ز نای و حنجرت
بریزد اشک خون ز ماتم مادرت
که گردیده جدا لب عطشان سرت
شهید کربلا غریب نینوا
غریبم وا حسین
سر از تن جدا سر از تن جدا
به روی نیزه ها غریبم وا حسین
🌷🌷🌷