محرم آمد و عاشورا (2)
حسينت كشته شد يا زهرا (2)
حسينت كشته شد يا زهرا (2)
به خون آغشته شد يا زهرا (2)
محرم آمد و عاشورا (2)
حسينت كشته شد يا زهرا (2)
بيا در كربلا اى مادر
عزيزان حسين را بنگر
بدن هاى مطهّر بى سر
غرق خون بى كفن در صحرا
حسينت كشته شد يا زهرا
محرم آمد و عاشورا (2)
حسينت كشته شد يا زهرا (2)
بياورده، خليل ثانى
به همراهش بسى قربانى
در اين منزلگه عرفانى
عجب قربانيانى زيبا (2)
حسينت كشته شد يا زهرا
محرم آمد و عاشورا (2)
حسينت كشته شد يا زهرا (2)
زمين كربلا شد رنگين
ز خون جان نثاران دين
كه باشد تا ابد عطر آگين
مناى عاشقان شيدا
حسينت كشته شد يا زهرا
محرم آمد و عاشورا (2)
حسينت كشته شد يا زهرا (2)
حسين جانباز دين و قرآن
حسين آموزگار عرفان
حسين سرباز عهد و پيمان
قيامش جاودان در دنيا
حسينت كشته شد يا زهرا
محرم آمد و عاشورا (2)
حسينت كشته شد يا زهرا (2)
بر بشر درس عزت آموخت
رمز عشق و حقیقت آموخت
با شهادت ولادت آموخت
خون بهایش خدای یکتا
حسينت كشته شد يا زهرا
محرم آمد و عاشورا (2)
حسينت كشته شد يا زهرا (2)
دست پرورده ی پیغمبر
بر شهیدان عالم سرور
رهنما و عدالت گستر
سرش شد بر سنان واویلا
حسينت كشته شد يا زهرا
محرم آمد و عاشورا (2)
حسينت كشته شد يا زهرا (2)
زین الم آسمان می گرید
مکان و لا مکان می گرید
مصطفی در جنان می گرید
ناله خیزد ز کوه و دریا
حسينت كشته شد يا زهرا
محرم آمد و عاشورا (2)
حسينت كشته شد يا زهرا (2)
لاله ای از عطش خشکیده
بر تنش آفتاب تابیده
جامه از خاک و خون پوشیده
کیست این قطعه قطعه اعضا
حسينت كشته شد يا زهرا
محرم آمد و عاشورا (2)
حسينت كشته شد يا زهرا (2)
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
🌷🌷🌷
کربلا چون صحنه ی پیکار حق و باطل است
حق پرستان را همه مهر حسین اندر دل است
کربلا باشد نمایشگاه جریانی سترگ
کشته می گردد دراین وادی ابرمردی بزرگ
بر غزالان حقیقت می زند یک گله گرگ
از شگفت این نمایش عقل را پا در گل است
سرگذشت کربلا آینده ساز زندگیست
ره گشای شیعه در شیب و فراز زندگیست
نهضت سرخ حسین ما را نیاز زندگیست
راه او آزاد مردان جهان را سنبل است
گر چه شرح کربلا یک سر غم است و رنج و درد
می کند تک مرد حق با کثرت باطل نبرد
تا کند بیدار از کار خمود و هرزه گرد
زنگ هشداری برای خفتگان غافل است
باید اندیشید اقدام حسین از بهر چیست
گوید ای آزاده انسان بایدت آزاده زیست
زیر بار ظلم ماندن منطق اسلام نیست
مرگ در راه خدا ما را حیات کامل است
نیست کافی گریه بر جریان خونبار حسین
یافت می باید مسیر و مشی و افکار حسین
بیشتر اندیشه باید کرد در کار حسین
گریه همراه تفکر در عزایش قابل است
در عمل باید حسینی بود و جویای حسین
مجری فرمان و دستورات والای حسین
کرد با کالای جان خویش سودای حسین
گر چنین باشیم مار ا شیعه بودن شامل است
دست را بر سینه باید از ره اخلاص زد
نوحه در سوگش رقم با منطق و احساس زد
بانگ وا مظلومیش را با طریقی خاص زد
التماس و زاری و خواری سرودن باطل است
در عزاداری عیان باید شود راه حسین
گفت از اندیشه ی بیدار و آگاه حسین
پای اخلاص آورد ما را به درگاه حسین
با چنین شرطی مراد از گریه ی ما حاصل است
کربلا چون صحنه ی پیکار حق و باطل است
حق پرستان را همه مهر حسین اندر دل است
شاعر:عبدالحسین عتیق بهبهانی
♦️🌷♦️
هیهات مناالذله من وارث پیغمبرم
هیهات مناالذله من وارث پیغمبرم
یاری کنم دین خدا گر فتند از تن سرم
هیهات مناالذله من وارث پیغمبرم
در روز عاشورا حسین تشنه کام کربلا
آماده ی پیکار شد با گروه اشقیا
بنهاده پا اندر رکاب چون علی مرتضی
می خواند مولا این رجز دین حق را یاورم
هیهات مناالذله من وارث پیغمبرم
گفتا منم سبط رسول تاجدار هل اتی
هستم حسین بن علی شهسوار لا فتی
هنگامه ای برپا کنم در زمین نینوا
تا بر عدو روشن شود چیست اندر جوهرم
هیهات مناالذله من وارث پیغمبرم
من آمدم در کربلا دین حق احیا کنم
سجاده ی خونین عشق تا ابد برپا کنم
از کربلا تا کوفه با سیل خون دریا کنم
من حجت حق صاحب ذوالفقار حیدرم
هیهات مناالذله من وارث پیغمبرم
با نیزه مردان شجاع از سر زین برکنم
جنگاوران را از فرس بر دل خاک افکنم
با ضرب تیغ آبدار پشت دشمن بشکنم
بیعت محال است با یزید من امام و رهبرم
هیهات مناالذله من وارث پیغمبرم
درس نبرد آموختم از امیرالمومنین
دست یدالهی مرا باشد اندر آستین
هرگز ندارم باکی از کثرت اعدای دین
در زیر سم مرکبان پیکر و سر گسترم
هیهات مناالذله من وارث پیغمبرم
فرموده در میدان جنگ یکه تاز نینوا
با لشکر دون همت و کوفیان بی حیا
خوفی ندارم گر چه خود مانده ام بی اقربا
لیکن دلم آتش زدید در فراق اکبرم
هیهات مناالذله من وارث پیغمبرم
افسوس کز قتل جوان داغ دارم بر جگر
مرگ برادر ساخته از جهان سیرم دگر
ور نه نماندی از شما زنده حتی یک نفر
دیگر نخواهم زندگی بعد میر لشکرم
هیهات مناالذله من وارث پیغمبرم
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
💢🌷💢
سلام من به تو و بر محرم جدت
سلام من به تو و روضه ی غم جدت
فدای شال سیاهت که پرچم روضه است
دوباره آمده ام زیر پرچم جدت
به زیر چادر زهرا دوباره جمع شدیم
شدیم سینه زن داغ ماتم جدت
چقدر گریه نوشتیم پا به پای لهوف
چقدر روضه کنار مُقرَّم جدت
قسم به گریه ی هر شام و اشک هر صبحت
که اشک گریه کنان است، مرهم جدت
خدا کند که بمیرم غروب عاشورا
میان ذکر مصیبات اعظم جدت
هزار بار نوشتیم روضه را، هر بار
رسیده ایم به آن جسمِ درهم جدت
رسیده ایم به دست بدون انگشتر
رسیده ایم به آن پیکر کم جدت
بیا به مجلس روضه به خاطر عباس
بیا به حق همان قامت خم جدت
شاعر:وحید_محمدی
به سوی کعبه مقصود عشاق
روان شد کاروان عهد و میثاق
به راه کربلا منزل به منزل
کند این کاروان طی مراحل
ز موی قدسیان دست فرشته
مهار ناقه ها حوریه رشته
اگر این کاروان آل طاهاست
چرا سرمنزل آنها به صحراست
اگر باشند اینها آل یاسین
چرا دارند همره مرگ خونین
زند زنگ شتر بانگ جدایی
شده فرزند زهرا کربلایی
ملک سازد نثار پای اشتر
ه جای مشک سارا گوهر و در
به محمل بند زلف حور و عین است
که زینب بانوی محمل نشین است
درای کاروان کمتر کن آواز
که اصغر خفته در گهواره ناز
حدی برخوان در این صحرای تاریک
منای عاشقان گردیده نزدیک
که بانوهای در محمل نشسته
اسیرانند فردا دست بسته
دو روز دیگر این حوری کنیزان
شوند از لشکر دشمن گریزان
بگو تا بار بگشایند محمل
که پای عقل اینجا مانده در گل
بگو عباس را زانو بگیرد
به زیر مقدم بانو بگیرد
سزای زیر پایش یاسمین است
که زینب دختر حبل المتین است
علمدارا که باشی میر لشکر
کند دستت جدا دشمن ز پیکر
جوان هایی که جمله نو خطانند
به همراه امیر کاروانند
شود جسم یکایک پاره پاره
ز شمشیر و ز تیر و سنگ خاره
علی اکبر بود ماه مدینه
شود فرقش دوتا از تیغ کینه
همان طفل صغیر شیرخواره
گلویش را کنند از تیر پاره
همان چهری که باشد رشک خورشید
که می تابد ز رویش نور توحید
علی مرتضی را نور عین است
عزیز فاطمه یعنی حسین است
سرش گردد جدا با لعل عطشان
همه هستی دهد در راه جانان
تنش صدپاره از سم ستوران
سرش خواند به نوک نیزه قرآن
شاعر: محمد آزادگان (واصل)
🌷🌷🌷
میر نام آور یا ابوفاضل
میر نام آور یا ابوفاضل
وارث حیدر یا ابوفاضل
میر نام آور یا ابوفاضل
بنده ی صالح عبد مولایی
محرم راز آل طاهایی
تشنه لب سقا پیش دریایی
ای بلند اختر یا ابوفاضل
یا ابوفاضل یا ابوفاضل
میر نام آور یا ابوفاضل
چون عموی خود جعفر طیار
دست و سر کردی بهر دین ایثار
در ره حق با آن نکو آثار
هستی هم سنگر یا ابوفاضل
یا ابوفاضل یا ابوفاضل
میر نام آور یا ابوفاضل
کعبه ی عشق عارفان کویت
حق پرستان را دیده بر سویت
روضه ی رضوان روی نیکویت
ای مه انور یا ابوفاضل
یا ابوفاضل یا ابوفاضل
میر نام آور یا ابوفاضل
کربلا ما را آرزو باشد
خاک او ما را آبرو باشد
کی شود ما را روبرو باشد
قبرت ای سرور یا ابوفاضل
ای مه انور یا ابوفاضل
بر حسین یاور یا ابوفاضل
یا ابوفاضل یا ابوفاضل
شاعر: عزیزالله فراهی کاشانی
بین حسینت را به خون آغشته بی سر یا جدا
زینبت در کربلا شد بی برادر یا جدا
نونهال گلستانت در یم خون افتاده
زیب آغوشت به خاک کربلا سر بنهاده
لعل عطشان در ره احیای دینت جان داده
قطعه قطعه پیکرش با تیغ و خنجر یا جدا
آن عزیزی را که دادی پرورش روی دامان
بی کفن بر روی خاک کربلا در خون غلطان
کوفیان کردند عجب مهمان نوازی زین مهمان
تشنه لب گشته جدا رأسش ز پیکر یا جدا
مونس جانت حسین با لعل عطشان قربان شد
با عزیزانش فدای اعتلای قرآن شد
در منای کربلا جانباز کوی جانان شد
خون جگر شد دختر زهرای اطهر یا جدا
یا رسول الله ببین احوال زینب پریشان
سینه سوزان گشته جاری خون دل از دو چشمان
داغ دارم چون کنم با این گروه یتیمان
از مصیبت بر دلم افتاده آذر یا جدا
سوخته زآتش خیام اهل بیتت واویلا
در کنار خیمه زین العابدین مانده تنها
پوشش و رخت و لباس کودکانت شد یغما
رفته غارت گوشوار و گوش دختر یا جدا
گر نبود نامحرم اینجا می زدم چاک پیراهن
ناله می کردم نبود گر بیم طعنه از دشمن
استقامت می نمایم گر رود جانم از تن
از سرم قوم ستم بردند معجر یا جدا
آن گلی را که تو دادی پرورش بوئیدم من
آن گلوئی را که تو بوسه می زدی بوسیدم من
از دم تیغ جفا مذبوح و خونین دیدم من
سوخت از داغ برادر قلب خواهر یا جدا
آن لبانی را که زهرا می نمودی چون گل بو
آن سری را که بنهادی فاطمه روی زانو
آنکه گه بر دوش و گه بر سینه ات بود جای او
بر سر نی خون چکان الله و اکبر یا جدا
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
در ماه ماتم تو
در زیر پرچم تو
می گریم با غم تو
می گریم با غم تو
همراه نوکراتت
با خیر مقدم تو
می گریم با غم تو
می گریم با غم تو
ماه خون شد دوباره
دل محزون شد دوباره
لیلا از برکت عشق
چون مجنون شد دوباره
در دل دارم نشان از
پیوند محکم تو
می گریم با غم تو
می گریم با غم تو
پرچم بر روی دوشم
در جوش و در خروشم
عشق تو برده آقا
دیگر از عقل و هوشم
خورشید سر بریده
زخم من مرهم تو
می گریم با غم تو
می گریم با غم تو
ای مهرت در دل ما
ای عشقت حاصل ما
عاشورا از ولادت
آغشته با گل ما
ای گشته کام عالم
سیراب از زمزم تو
می گریم با غم تو
می گریم با غم تو
آخر تنهای تنها
افتادی روی صحرا
ای پور پاک حیدر
ای نور چشم زهرا
آه از زخم دل من
وای از داغ غم تو
می گریم با غم تو
می گریم با غم تو
ای خورشید هدایت
اقیانوس عنایت
ای عشقت کرده غوغا
در دلها تا قیامت
شیعه ره می گشاید
با اسم اعظم تو
می گریم با غم تو
می گریم با غم تو
مولا یک دم نظر کن
شام ما را سحر کن
از جمع عاشقانت
مولا دفع خطر کن
مداح بی قرارت
می خواند همدم تو
می گریم با غم تو
می گریم با غم تو
در دل ها نور عینی
در سرها شور و شینی
در راهت سر نهادند
سربازان خمینی
اینک سید علی شد
سردار خاتم تو
می گریم با غم تو
می گریم با غم تو
شاعر: محمد زمان گلدسته
چه دشوار است پیمودن، به هجران تو، منزلها
به یادت آن چنان گریم ، که ماند ناقه در گلها
ز خون دل کنم رنگین، به راه عشق، محملها
ز داغت ای گل عطشان ، شرار افتاده در دلها
الا یا ایها الساقی، أدر کأسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
برادر بی تو در چشمم چو زندان است این عالم
در این کوتاه فرصت ها ، بگویم از کدامین غم
نشد در قتلگه بر پا نمایم خیمه ی ماتم
به ضرب تازیانه ، جمع ما پاشیده شد از هم
مرا در منزل جانان چه جای امن چون هر دم
جرس فریاد می دارد، که بر بندید محملها
نمی دانستم این هرگز ، سرت بر نیزه ها باید
ز دیدار غم دیگر ، به غم های من افزاید
به هر جا می روی، از پی، دلم چون سایه می آید
که لب بگشایی و با ما ، بگویی یک سخن شاید
به جای بوسه ی احمد ، نهد لب نیزه ی قاتل
پس از تو زندگی بر من ، برادر جان بود مشکل
تو بودی حاصل عمرم ، چه سود از عمر بی حاصل
خدایا نیست همرازی و ، دارم عقده ها در دل
شب تاریک و، بیم موج و، گردابی چنین حایل
کجا دانند حال ما سبک بالان ساحلها
به امید تو این طفل سه ساله راه می پوید
به هر جا بوی گیسویت ، ز کوه و دشت می بوید
نگاه مات او هر دم ، رخ بابا همی جوید
من از خون، چهره رنگین کردم و با اشک می شویم
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها