eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
94 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
به سوی کعبه مقصود عشاق روان شد کاروان عهد و میثاق به راه کربلا منزل به منزل کند این کاروان طی مراحل ز موی قدسیان دست فرشته مهار ناقه ها حوریه رشته اگر این کاروان آل طاهاست چرا سرمنزل آنها به صحراست اگر باشند اینها آل یاسین چرا دارند همره مرگ خونین زند زنگ شتر بانگ جدایی شده فرزند زهرا کربلایی ملک سازد نثار پای اشتر ه جای مشک سارا گوهر و در به محمل بند زلف حور و عین است که زینب بانوی محمل نشین است درای کاروان کمتر کن آواز که اصغر خفته در گهواره ناز حدی برخوان در این صحرای تاریک منای عاشقان گردیده نزدیک که بانوهای در محمل نشسته اسیرانند فردا دست بسته دو روز دیگر این حوری کنیزان شوند از لشکر دشمن گریزان بگو تا بار بگشایند محمل که پای عقل اینجا مانده در گل بگو عباس را زانو بگیرد به زیر مقدم بانو بگیرد سزای زیر پایش یاسمین است که زینب دختر حبل المتین است علمدارا که باشی میر لشکر کند دستت جدا دشمن ز پیکر جوان هایی که جمله نو خطانند به همراه امیر کاروانند شود جسم یکایک پاره پاره ز شمشیر و ز تیر و سنگ خاره علی اکبر بود ماه مدینه شود فرقش دوتا از تیغ کینه همان طفل صغیر شیرخواره گلویش را کنند از تیر پاره همان چهری که باشد رشک خورشید که می تابد ز رویش نور توحید علی مرتضی را نور عین است عزیز فاطمه یعنی حسین است سرش گردد جدا با لعل عطشان همه هستی دهد در راه جانان تنش صدپاره از سم ستوران سرش خواند به نوک نیزه قرآن شاعر: محمد آزادگان (واصل) 🌷🌷🌷
میر نام آور یا ابوفاضل میر نام آور یا ابوفاضل وارث حیدر یا ابوفاضل میر نام آور یا ابوفاضل بنده ی صالح عبد مولایی محرم راز آل طاهایی تشنه لب سقا پیش دریایی ای بلند اختر یا ابوفاضل یا ابوفاضل یا ابوفاضل میر نام آور یا ابوفاضل چون عموی خود جعفر طیار دست و سر کردی بهر دین ایثار در ره حق با آن نکو آثار هستی هم سنگر یا ابوفاضل یا ابوفاضل یا ابوفاضل میر نام آور یا ابوفاضل کعبه ی عشق عارفان کویت حق پرستان را دیده بر سویت روضه ی رضوان روی نیکویت ای مه انور یا ابوفاضل یا ابوفاضل یا ابوفاضل میر نام آور یا ابوفاضل کربلا ما را آرزو باشد خاک او ما را آبرو باشد کی شود ما را روبرو باشد قبرت ای سرور یا ابوفاضل ای مه انور یا ابوفاضل بر حسین یاور یا ابوفاضل یا ابوفاضل یا ابوفاضل شاعر: عزیزالله فراهی کاشانی
بین حسینت را به خون آغشته بی سر یا جدا زینبت در کربلا شد بی برادر یا جدا نونهال گلستانت در یم خون افتاده زیب آغوشت به خاک کربلا سر بنهاده لعل عطشان در ره احیای دینت جان داده قطعه قطعه پیکرش با تیغ و خنجر یا جدا آن عزیزی را که دادی پرورش روی دامان بی کفن بر روی خاک کربلا در خون غلطان کوفیان کردند عجب مهمان نوازی زین مهمان تشنه لب گشته جدا رأسش ز پیکر یا جدا مونس جانت حسین با لعل عطشان قربان شد با عزیزانش فدای اعتلای قرآن شد در منای کربلا جانباز کوی جانان شد خون جگر شد دختر زهرای اطهر یا جدا یا رسول الله ببین احوال زینب پریشان سینه سوزان گشته جاری خون دل از دو چشمان داغ دارم چون کنم با این گروه یتیمان از مصیبت بر دلم افتاده آذر یا جدا سوخته زآتش خیام اهل بیتت واویلا در کنار خیمه زین العابدین مانده تنها پوشش و رخت و لباس کودکانت شد یغما رفته غارت گوشوار و گوش دختر یا جدا گر نبود نامحرم اینجا می زدم چاک پیراهن ناله می کردم نبود گر بیم طعنه از دشمن استقامت می نمایم گر رود جانم از تن از سرم قوم ستم بردند معجر یا جدا آن گلی را که تو دادی پرورش بوئیدم من آن گلوئی را که تو بوسه می زدی بوسیدم من از دم تیغ جفا مذبوح و خونین دیدم من سوخت از داغ برادر قلب خواهر یا جدا آن لبانی را که زهرا می نمودی چون گل بو آن سری را که بنهادی فاطمه روی زانو آنکه گه بر دوش و گه بر سینه ات بود جای او بر سر نی خون چکان الله و اکبر یا جدا شاعر: حاج حبیب الله معلمی
در ماه ماتم تو در زیر پرچم تو می گریم با غم تو می گریم با غم تو همراه نوکراتت با خیر مقدم تو می گریم با غم تو می گریم با غم تو ماه خون شد دوباره دل محزون شد دوباره لیلا از برکت عشق چون مجنون شد دوباره در دل دارم نشان از پیوند محکم تو می گریم با غم تو می گریم با غم تو پرچم بر روی دوشم در جوش و در خروشم عشق تو برده آقا دیگر از عقل و هوشم خورشید سر بریده زخم من مرهم تو می گریم با غم تو می گریم با غم تو ای مهرت در دل ما ای عشقت حاصل ما عاشورا از ولادت آغشته با گل ما ای گشته کام عالم سیراب از زمزم تو می گریم با غم تو می گریم با غم تو آخر تنهای تنها افتادی روی صحرا ای پور پاک حیدر ای نور چشم زهرا آه از زخم دل من وای از داغ غم تو می‌ گریم با غم تو می‌ گریم با غم تو ای خورشید هدایت اقیانوس عنایت ای عشقت کرده غوغا در دلها تا قیامت شیعه ره می گشاید با اسم اعظم تو می گریم با غم تو می گریم با غم تو مولا یک دم نظر کن شام ما را سحر کن از جمع عاشقانت مولا دفع خطر کن مداح بی قرارت می خواند همدم تو می گریم با غم تو می گریم با غم تو در دل ها نور عینی در سرها شور و شینی در راهت سر نهادند سربازان خمینی اینک سید علی شد سردار خاتم تو می گریم با غم تو می گریم با غم تو شاعر: محمد زمان گلدسته
چه دشوار است پیمودن، به هجران تو، منزلها به یادت آن چنان گریم ، که ماند ناقه در گلها ز خون دل کنم رنگین، به راه عشق، محملها ز داغت ای گل عطشان ، شرار افتاده در دلها الا یا ایها الساقی، أدر کأسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها برادر بی تو در چشمم چو زندان است این عالم در این کوتاه فرصت ها ، بگویم از کدامین غم نشد در قتلگه بر پا نمایم خیمه ی ماتم به ضرب تازیانه ، جمع ما پاشیده شد از هم مرا در منزل جانان چه جای امن چون هر دم جرس فریاد می دارد، که بر بندید محملها نمی دانستم این هرگز ، سرت بر نیزه ها باید ز دیدار غم دیگر ، به غم های من افزاید به هر جا می روی، از پی، دلم چون سایه می آید که لب بگشایی و با ما ، بگویی یک سخن شاید به جای بوسه ی احمد ، نهد لب نیزه ی قاتل پس از تو زندگی بر من ، برادر جان بود مشکل تو بودی حاصل عمرم ، چه سود از عمر بی حاصل خدایا نیست همرازی و ، دارم عقده ها در دل شب تاریک و، بیم موج و، گردابی چنین حایل کجا دانند حال ما سبک بالان ساحلها به امید تو این طفل سه ساله راه می پوید به هر جا بوی گیسویت ، ز کوه و دشت می بوید نگاه مات او هر دم ، رخ بابا همی جوید من از خون، چهره رنگین کردم و با اشک می شویم که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها
ز هجران تو می نالم به شام تار مادر جان تو رفتی من شدم بی مونس و غمخوار مادر جان به یاد شمع رویت همچنان پروانه می سوزم تو رفتی من به جایت اندر این کاشانه می سوزم به یاد سینه و مسمار و آن پهلوی بشکسته لباس صبر پوشیدم ولی مردانه می سوزم غم مرگ تو آتش بر دلم زد فاطمه جانم من خونین جگر از داغ تو جانانه می سوزم تو شمع بزم ما بودی ولی خاموش گردیدی به پای شمع تو هر لحظه چون پروانه می سوزم فراموشم نمی گردد فغان و ناله های تو ز درد پهلو آن سینه و مسماره مادر جان به یادم آمد آن دم که می گفتی بیا فضه که مردم از شرار شعله های نار مادر جان شبی بیدار گشتم، جای تو خالی بدیدم من نهادم از غمت سر بر دل دیوار مادر جان گهی آیم کنار قبر تو با دیده گریان گهی از ناله طفلان تو در خانه می سوزم نه خاک محسن شش ماهه را دانم نه خاک تو که گویم درد دل با دیده خون بار مادر جان گرفتم دامن بابم نمودم گریه و گفتم مرا آرد کنار قبر تو یک بار مادر جان
آمدم با دل خسته علمت را بردارم سردارم کمرم را بشکسته غم هجر دلدارم سردارم نه برای تو بوده هماوردی نه شبیه تو بوده جوانمردی همه بر در خیمه پریشانت همه دل نگران که تو برگردی سقایم سردارم رعنایم سردارم ز فراغت می بارم سردارم تو که.از دل خسته خبر داری غم آه و عطش به جگر داری علمت به زمین بدنت خونین که نه مشک و نه دست و نه سر داری دلخونم سردارم گلگونم سردارم به قیامت دیدارم سردارم به فدای تو عطر گل یاسم به هوای تو خضرم و الیاسم به ولای تو اهل حرم مومن به امید تو حضرت عباسم زیبایم سردارم شیدایم سردارم به فدایت غمخوارم سردارم به عنایت ساقی لب تشنه شده دعوت ساقی لب تشنه دل خسته پیاده رود سویش به زیارت ساقی لب تشنه الماسم سردارم عباسم سردارم گل سرخ خونبارم سردارم شعر:زنده یاد محمد زمان گلدسته 🔹🔹🔹
الهی رو سفیدم کن به راه خود شهیدم کن الهی جان به کف دارم برای یاری دینت سر و جان را کنم قربانی احیای آیینت نگاهی کن خدایا بر گنهکاران مسکینت جوانمردی رشیدم کن به راه خود شهیدم کن الهی رو به من بگشا در باغ شهادت را نصببم کن خدایا مرگ سرخ با سعادت را ببین در سینه ام یارب چنین عشق و ارادت را چنان صبح سپیدم کن به راه خود شهیدم کن رفیقانم به عشق تو گذشتند از سر و از جان خوشا آن کس که با عزت به درگاهت شود مهمان شببه قاسم و اکبر شود قربانی جانان مرا شاد از نویدم کن به راه خود شهیدم کن کبوترها به شوق تو همه بگشوده پرها را به خاک افتاده می بینی به خون غلطیده سرها را خریدند عاشقان از بهر دیدارت خطر ها را پر از عشق و امیدم کن به راه خود شهیدم کن الهی مرگ در بالین و بستر را نمی خواهم الهی جز شهادت مرگ دیگر را نمی خواهم سرم قربانی راهت من این سر را نمی خواهم بسوزان ناپدیدم کن به راه خود شهیدم کن زنده یاد: محمد زمان گلدسته 🔴🔴🔴
نیزه و خنجر برای من یک تن بی سر برای تو ظلم ستمگر برای من یک تن بی سر برای تو علی بُود یارت الوداع خدا نگهدارت الوداع دگر میسّر نمی شود به خیمه دیدارت الوداع داغ برادر برای من یک تن بی سر برای تو ّهلا زمین مست بوی تو بمان که آیم به سوی تو وصیتی کرده مادرم که تا ببوسم گلوی تو غصه ی مادر برای من یک تن بی سر برای تو شهید بی غسل و بی کفن به قامتت کهنه پیرهن شَوَد فدای تو خواهرت عزیز مادر حسین من لاله ی پرپر برای من یک تن بی سر برای تو چه شد نیامد دلاورت امیر و سقای لشکرت پیاده برگشتی از فرات نیامدی با برادرت غربت حیدر برای من یک تن بی سر برای تو ز روی نی می کنی نظر به خیمه هِی می کنی نظر بگو برادر به گوشه ی خرابه کِی می کنی نظر گریه ی دختر برای من یک تن بی سر برای تو به هر کجا می کنی سفر تنور خولی و طشت زر به رسم دیرینه با توأم همیشه همراه و هم سفر خطبه و منبر برای من یک تن بی سر برای تو زمین پر از فتنه و بلاست به هر طرف آتشی به پاست به کل ارض و به کل یوم دوباره غوغای کربلاست غربت رهبر برای من یک تن بی سر برای تو 🌷زنده‌یاد: محمد زمان گلدسته ♠️♣️♠️♣️♠️♣️♠️
حسینم برادر کجایی کجایی بیا جان خواهر امان از جدایی به شمشیر و نیزه تنت را دریدند لب تشنه عطشان سرت را بریدند همه خیمه ها را به آتش کشیدند کجا دیده چشمی چنین بی حیایی سلام ای سری که به نیزه سواری به تن داری از فاطمه یادگاری بمیرم بمیرم که یاور نداری تو سالار دین کشته ی کربلایی خداحافظ ای پور زهرا و حیدر خداحافظ ای نور چشم پیمبر ببین زینبت گشته بی یار و یاور نه عباس و اکبر نه هیچ آشنایی حسین ای گل زیر سر نیزه پنهان تن بی سرت را گذارم به دامان دعا کن که بعد از تو زینب دهد جان که دنیا ندارد برایم صفایی حسین خواهرت می خورد تازیانه ببین آتش از خیمه گیرد زبانه من از روی محمل تو را عاشقانه ببینم که بی شک تو وجه خدایی سر از تن جدا شد امام غریبان سیه پوش مولا تمام غریبان دل زینب و سوز شام غریبان بیا صاحب الامر که صاحب عزایی زنده‌یاد: محمد زمان گلدسته ♠️♣️♠️♣️♠️♣️♠️