eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
94 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
از حرم برو به میدان یا علی علی علی جان عالم از غمت پریشان یا علی علی علی جان ای که شِبه مصطفایی یادگار مرتضایی می روی که بر نگردی وای من از این جدایی چهره ات چو ماه تابان یا علی علی علی جان عشق و ایمان مکتب تو امر یزدان مطلب تو آن دمی که تشنه بودی لب نهادم بر لب تو وای ازین دو لعل عطشان یا علی علی علی جان ای امید آخرینم ای جوان نازنینم یک نظر کن سوی بابا تا جمالت را ببینم چشم اهل خیمه گریان یا علی علی علی جان بعد تو ای جان بابا اف به دنیا اف به دنیا ای بنی هاشم بیایید چون علی شد ارباً اربا زینب از غم تو حیران یا علی علی علی جان آنچه آنجا منجلی بود انحراف ِ از ولی بود در دل آن قوم ظالم کینه از عدل علی بود کشتی نجات انسان یا علی علی علی جان 🕯زنده‌یاد: محمد زمان گلدسته 🌷🌷🌷
ای گهر درج حیا، فاطمه فاطمه یا فاطمه یا فاطمه جان من از مهر تو، لبریز شد دیده به یاد تو، گهر ریز شد شمع صفت، مهر تو آموختم وز غم تو آب شدم، سوختم جان به فدای تو و منشور تو رفتی و خاموش نشد، نور تو تا که پریشان نشود فکر من رفتی و تسبیح تو شد ذکر من رفتی و تاریک شده خانه ‏ام با همه، جز یاد تو، بیگانه ام رفتی و من غرق ملالم هنوز در هوس صوت بلالم هنوز رفتی و غم های تو، ناگفته ماند گلبن امید تو نشکفته ماند فاطمه! ای خفته به خاک بقیع خواب گهت، بستر پاک بقیع بعد تو، با هیچ کسم کار نیست محرم من، جز در و دیوار نیست چون حسن آید، به برش می‏ کشم دست نوازش به سرش می‏ کشم خیز ز جا نور دو عینم ببین اشک یتیمی حسینم ببین خیز که جان همه بر لب رسید این همه غم، ارث به زینب رسید خیز و دعا در حق همسایه کن بر سر مرغان حرم سایه کن خیز و نماز شب خود را بخوان قصه ی تاب و تب خود را بخوان ای که خدا نور یقین داده‏ ات خود بنشین بر سر سجاده‏ ات ای به رهت دیده‏ ی بیدار ما کن قدمی رنجه به دیدار ما ای به سفر رفته دل از ما مگیر سایه ی لطف از سر ما، وا مگیر من که نگه داشته ‏ام پاس تو دوخته‏ ام دیده به دستاس تو دوخته‏ ام، با جگر سوخته دیده به دیوار و در سوخته بر دل من، جز اثر داغ نیست لاله‏ ی بی داغ، درین باغ نیست شاعر:محمد جواد غفورزاده(شفق)
محمل مبند بر اشتران ای ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان محمل مبند بر اشتران ای ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان این اشک چشم ما نشان دارد ز طوفان ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان محمل مبند بر اشتران ای ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان من کی اسیری رفتن و کی شام ویران دیده ام من تاکنون کی صدمه ی راه بیابان دیده ام من صبح تا هنگام شب داغ جوانان دیده ام ما را مبر از تربت این گلعذاران ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان محمل مبند بر اشتران ای ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان اینجا فراموشم کجا داغ علی اکبر کنم دور از رباب ناتوان نتوان علی اصغر کنم بنشسته بالین پسر رخت سیه در بر کنم ما را مبر از تربت این گلعذاران ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان محمل مبند بر اشتران ای ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان مهلت بده عباس را از خواب بیدارش کنم از این اسیری رفتن خواهر خبردارش کنم بگذار حسینم را خبر من از علمدارش کنم بهر خداحافظ کنون خواهم که بیدارش کنم ما را مبر از تربت این گلعذاران ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان محمل مبند بر اشتران ای ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان آتش زدند بر خیمه ها تاراج شد اموال من یارب نمی دانم چرا برگشته شد اقبال من از جور بیداد و جفا بشکسته پر و بال من ما را مبر از تربت این گلعذاران ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان محمل مبند بر اشتران ای ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان زخم شهیدان را رفو با سوزن مژگان کنم خواهم وداعی با تن صد پاره ی عریان کنم از خاک شان بردارم و مدفون تن ایشان کنم جسم شهیدان مانده در خاک بیابان ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان محمل مبند بر اشتران ای ساربان ای ساربان ای ساربان ای ساربان شاعر: حاج غلامرضا سازگار (میثم)
نیزه و خنجر برای من یک تن بی سر برای تو ظلم ستمگر برای من یک تن بی سر برای تو علی بُود یارت الوداع خدا نگهدارت الوداع دگر میسّر نمی شود به خیمه دیدارت الوداع داغ برادر برای من یک تن بی سر برای تو ّهلا زمین مست بوی تو بمان که آیم به سوی تو وصیتی کرده مادرم که تا ببوسم گلوی تو غصه ی مادر برای من یک تن بی سر برای تو شهید بی غسل و بی کفن به قامتت کهنه پیرهن شَوَد فدای تو خواهرت عزیز مادر حسین من لاله ی پرپر برای من یک تن بی سر برای تو چه شد نیامد دلاورت امیر و سقای لشکرت پیاده برگشتی از فرات نیامدی با برادرت غربت حیدر برای من یک تن بی سر برای تو ز روی نی می کنی نظر به خیمه هِی می کنی نظر بگو برادر به گوشه ی خرابه کِی می کنی نظر گریه ی دختر برای من یک تن بی سر برای تو به هر کجا می کنی سفر تنور خولی و طشت زر به رسم دیرینه با توأم همیشه همراه و هم سفر خطبه و منبر برای من یک تن بی سر برای تو زمین پر از فتنه و بلاست به هر طرف آتشی به پاست به کل ارض و به کل یوم دوباره غوغای کربلاست غربت رهبر برای من یک تن بی سر برای تو زنده یاد محمد زمان گلدسته
حسینم برادر کجایی کجایی بیا جان خواهر امان از جدایی به شمشیر و نیزه تنت را دریدند لب تشنه عطشان سرت را بریدند همه خیمه ها را به آتش کشیدند کجا دیده چشمی چنین بی حیایی سلام ای سری که به نیزه سواری به تن داری از فاطمه یادگاری بمیرم بمیرم که یاور نداری تو سالار دین کشته ی کربلایی خداحافظ ای پور زهرا و حیدر خداحافظ ای نور چشم پیمبر ببین زینبت گشته بی یار و یاور نه عباس و اکبر نه هیچ آشنایی حسین ای گل زیر سر نیزه پنهان تن بی سرت را گذارم به دامان دعا کن که بعد از تو زینب دهد جان که دنیا ندارد برایم صفایی حسین خواهرت می خورد تازیانه ببین آتش از خیمه گیرد زبانه من از روی محمل تو را عاشقانه ببینم که بی شک تو وجه خدایی سر از تن جدا شد امام غریبان سیه پوش مولا تمام غریبان دل زینب و سوز شام غریبان بیا صاحب الامر که صاحب عزایی زنده یاد: محمد زمان گلدسته 🌷🌷🌷
ندارم بجز تو پناهی من لی غیرک الهی من لی غیرک الهی به ما کن ز رحمت نگاهی من لی غیرک الهی من لی غیرک الهی به درگاهت آورده ام آنچه دارم که تسلیم امر توأم کردگارم فدای تو شد هرچه دار و ندارم خدایا بنما بر ما لطفی خدایا بر ما بنما لطفی خدایا لطفی فرما لطفی کشم از دل تنگم آهی من لی غیرک الهی به همراهم آورده ام اکبرم را جگر گوشه ام را علی اصغرم را علمدار و سردار و آب آورم را سرم بر روی نیزه عریان تنم پامال سمّ اسبان لبم روی نی خواند قرآن کنون گشته سوی تو راهی من لی غیرک الهی منم پور حیدر منم پور زهرا چو فردا شود می شود محشر اینجا سرم روی نیزه تنم روی صحرا چه باید سازد زینب فردا چه سازد در عصر و شب فردا چه سازد در تاب و تب فردا در این جنگ و نور و سیاهی من لی غیرک الهی خدایا خدایا شب آخرین است چو فردا شود پیکرم بر زمین است که تقدیر من در ره حق چنین است به قربانگه می آیم امروز به سینه دارم دردی جانسوز زمین از خونم آتش افروز به نیزه شود قرص ماهی من لی غیرک الهی ایا نازنین خواهر مهربانم تویی تکیه گاه همه کودکانم به قربان همشیره ی پر توانم چو سازم عزم رفتن فردا تو گویی مهلاً مهلاً فردا دهی کهنه پیراهن فردا پس از من امیر سپاهی من لی غیرک الهی چو فردا بر آید ببینی سر من شده بر سر ِ نی، ایا خواهر من زنی بوسه ها بر رگ حنجر من صدای زهرا آید آنجا گلی گم کرده در این صحرا شود محشر آه و واویلا ز گلدسته بخشا گناهی من لی غیرک الهی زنده‌یاد: محمد زمان گلدسته 🌷🌷🌷
رأس بابا عمه جان روی نیزه خون چکان می زند آتش به جانم صورتم گشته کبود بس که سیلی خورده ام از جفای کوفیان خون دل و آزرده ام من یتیم و دربدر می زنم هر دم به سر مرغکی بی آشیانم رأس بابا روی نی من غریبانه ز پی درد دوری تا کجا داغ هجران تا به کی غربت لب تشنگان بر لب آب روان می زند آتش به جانم نی دگر تاب و توان مانده در اعضای من آ آه از این ستم وای من صد وای من رنگ از رویم پرید خار در پایم خلید سوخت مغز استخوانم کاش بود بابای من تا به او گویم سخن سر نهم بر زانویش با دلی پر از محن می روم با کاروان خون ز پاهایم روان همشفر با کودکانم همه جان زینب بگو کو علی اکبرم آن جوان مه جبین نور چشمان ترم ای مرا آرام جان ای مرا روح و روان بی برادر خسته جانم کو ابالفضل رشید ساقی لب تشنگان تا رود آب آورد از برای کودکان داغ هجران عمو عقده گشته در گلو سوخت قلب ناتوانم کودک ناخورده شیر تشنه لب اصغر چه شد او که می زد دست و پا در بر مادر چه شد گریه کن معلمی سوخت آهت عالمی اتش فکندی به جانم زنده‌یاد حاج حبیب الله معلمی 🌷🌷🌷
خدایا بدون علمدار خود چگونه به سوی حرم رو آرم توانی نمانده برایم دیگر که تا خیمه گاهم قدم بردارم چه گویم خدا به اهل حرم چگونه خبر به طفلان برم نه آبی به کف، نه آب آورم خدایا چگونه به زینب گویم که رفت از برم آخرین سردارم برایم بگو از این ماجرا که گفتی اخاکَ ادرک اخا دو دستت چرا ز تن شد جدا به زودی به دیدار تو می آیم دعا کن گره وا شود از کارم برادر کنون شکسته قدم صدایم زدی، صدایت زدم به بالینت ای اخا آمدم وصیت نمودی دم آخر تا تنت را همین گوشه جا بگذارم اباالفضل با وفایم چه شد علمدار جان فدایم چه شد چه شد سعی من صفایم چه شد خدایا پس از آخرین سردارم علم را به دستان کی بسپارم شاعرزنده یاد:محمد زمان گلدسته 🌷🌷🌷
فردا شب خواهرم همراه مادرم می آیی بر سر پیکر بی سرم فردا شب خواهرم دور از چشم حرم گُل بوسه می زنی بر رگ حنجرم فردا شب خواهر من همراه مادر من می آیی مویه کنان بر نعش بی سر من می گیری بوسه تو از رگ های حنجر من عالم در جنب و جوش می آید در خروش آنجا آید به گوش ناله ی مادرم خواهد شد پاره تنم پیراهن با بدنم مهمان تشنه لب و کشته ی بی کفنم بی تابم تا ز کفِ حیدر جامی بزنم فردا شب آسمان خواهد شد خون چکان وقتی گردد روان بر روی نی سرم طفلانم تشنه لب و جمله در تاب و تب و می گیرند دامن آن سقای با ادب و می رود سوی فرات سردار حق طلب و فردا از روی زین می افتد بر زمین پیکر ساقی و میر آب آورم عالم در شور نواست هر سو غوغایی به پاست بحرین و شام و عراق تکرار کرب و بلاست پرچم یاری حق در دست رهبر ماست فردا از هر طرف سوی شاه نجف می آیند جان به کف در دفاع از حرم حیدر دیگر پس ازین کی گردد خانه نشین اینک از حرمله ها گشته آلوده زمین آمریکا کاخ یزید اسرائیل شمر نوین باید گردند فنا اسرائیل آمریکا با یاری خدا با امر رهبرم شعرزنده یاد:محمد زمان گلدسته 🌷🌷🌷