خدایا بدون علمدار خود
چگونه به سوی حرم رو آرم
توانی نمانده برایم دیگر
که تا خیمه گاهم قدم بردارم
چه گویم خدا به اهل حرم
چگونه خبر به طفلان برم
نه آبی به کف، نه آب آورم
خدایا چگونه به زینب گویم
که رفت از برم آخرین سردارم
برایم بگو از این ماجرا
که گفتی اخاکَ ادرک اخا
دو دستت چرا ز تن شد جدا
به زودی به دیدار تو می آیم
دعا کن گره وا شود از کارم
برادر کنون شکسته قدم
صدایم زدی، صدایت زدم
به بالینت ای اخا آمدم
وصیت نمودی دم آخر تا
تنت را همین گوشه جا بگذارم
اباالفضل با وفایم چه شد
علمدار جان فدایم چه شد
چه شد سعی من صفایم چه شد
خدایا پس از آخرین سردارم
علم را به دستان کی بسپارم
شاعرزنده یاد:محمد زمان گلدسته
🌷🌷🌷
فردا شب خواهرم
همراه مادرم
می آیی بر سر
پیکر بی سرم
فردا شب خواهرم
دور از چشم حرم
گُل بوسه می زنی
بر رگ حنجرم
فردا شب خواهر من
همراه مادر من
می آیی مویه کنان
بر نعش بی سر من
می گیری بوسه تو از
رگ های حنجر من
عالم در جنب و جوش
می آید در خروش
آنجا آید به گوش
ناله ی مادرم
خواهد شد پاره تنم
پیراهن با بدنم
مهمان تشنه لب و
کشته ی بی کفنم
بی تابم تا ز کفِ
حیدر جامی بزنم
فردا شب آسمان
خواهد شد خون چکان
وقتی گردد روان
بر روی نی سرم
طفلانم تشنه لب و
جمله در تاب و تب و
می گیرند دامن آن
سقای با ادب و
می رود سوی فرات
سردار حق طلب و
فردا از روی زین
می افتد بر زمین
پیکر ساقی و
میر آب آورم
عالم در شور نواست
هر سو غوغایی به پاست
بحرین و شام و عراق
تکرار کرب و بلاست
پرچم یاری حق
در دست رهبر ماست
فردا از هر طرف
سوی شاه نجف
می آیند جان به کف
در دفاع از حرم
حیدر دیگر پس ازین
کی گردد خانه نشین
اینک از حرمله ها
گشته آلوده زمین
آمریکا کاخ یزید
اسرائیل شمر نوین
باید گردند فنا
اسرائیل آمریکا
با یاری خدا
با امر رهبرم
شعرزنده یاد:محمد زمان گلدسته
🌷🌷🌷
زینب از ظلمت سرای شام آمد کربلا
تا کند برپا عزا
گفت با قبر حسين با سوز دل با صد نوا
جان فدایت یا اخا
بر مقدس مرقد پاک حسين بنهاده سر
اسوه ی صبر و شكيبايي پس از رنج سفر
اشك ريزان ناله جان سوزي بر آورد از جگر
شعله زد با آه جانکاهش به قلب ما سوا
قهرمان استقامت نور چشم بوتراب
آفتاب برج عصمت روح ایمان و حجاب
آنکه شد بعد از حسین شورآفرین انقلاب
پیک خون کشتگان سرزمین نینوا
از سر وقر و حیا
تربت پاک برادر را چو جان در بر گرفت
اشک ریزان در بغل آن مرقد اطهر گرفت
ماجراهای سفر را یک به یک از سر گرفت
کی حسین جان خواهرت دیده بسی جور و جفا
از گروه اشقیا
از جگر آن شیر زن فریاد واویلا کشید
گفت زان لحظه که قاتل رأست از پیکر برید
قامت زینب خمید و موی زینب شد سفید
خواهرت با تازیانه شد چو از نعشت جدا
در بلا شد مبتلا
کرده زین العابدین را غل به گردن کوفیان
ابرهنه بر سر خار مغیلان کودکان
پیش چشمانم سر خونین تو روی سنان
گفتی آن با سر اشاره کودکی مانده بجا
کن تفحص خواهرا
کودکان بی کس و یاور زنان داغدار
گه پیاده گاه روی ناقه ی عریان سوار
می دوانیدند گاهی با مشقت روی خار
سنگ را دل سوختی از دیدن آن ماجرا
ای شهید کربلا
گو سرت بر نیزه و آن نیزه طور انقلاب
فاتح از آن رأس خونین بود نور انقلاب
در دیار کوفه برپا کرد شور انقلاب
خواهرت با صوت قرآن سرت شد هم صدا
ای عزیز مصطفی
طعنه ها در کوفه بشنیدم من از ابن زیاد
در همان الی که بود از قتل تو مغرور و شاد
کاخ آمالش ز نطق آتشین دادم به باد
پاسخش گفتم به آن نحوی که بود آن را سزا
با بیانات رسا
درد و رنج شام جان فرساترین رنج و غم است
گر بگرید آسمان خون اندرین ماتم کم است
جوشش خون حسین را صبر زینب ملزم است
دین حق از این دو عامل استوار و پابجا
هست تا روز جزا
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
🌷🌷🌷
خواهم امشب خون ز چشم تر بگريم
با حسين فرزند پيغمبر بگريم
چون غریبان بی کس و یاور بگریم
با زمين کربلا با سنگ وصحرا
با شکسته خاطری از دار دنیا
هي بريزم خاک غم بر سر بگريم
با همه عشاق و ياران حسيني
در کنار لاله زاران حسینی
با فداکاران آن سرور بگريم
با زهیر و با حبيب بن مظاهر
با خروش سینه سرخان مهاجر
با نواي عون وبا جعفر بگريم
با عزيزان حسين وتشنه کامان
با نوای ناله ی اطفال عطشان
نيمه شب با ساقي کوثر بگريم
با همه ذرات و موجودات عالم
با زمین با آسمان با عرش اعظم
با همه سکان بحر وبر بگريم
با فرات وآب وکوه وچشمه ساران
با شب و با ماه و ابر و باد و باران
با بيابان هاي پهناور بگريم
با مناجات شب فرزند زهر
کز طنینش خیزد آه از سنگ خارا
تا سحر با قاسم واکبر بگريم
در کنار خيمه گاه آل عصمت
تا سحرگاهان بریزم اشک حسرت
با کواکب با مه و اختر بگریم
با چراغ خيمه ي خاموش مولا
با همه لب تشنگان آل طه
تشنه چون عباس نام آور بگريم
گر چه نايد ناله ي زينب به گوشم
لیک یاد غربتش برده است هوشم
بر دل پر خون آن خواهر بگریم
با نوای تشنه ی بی شیر عطشان
با سرود مادر خشکیده پستان
با دم نای علی اصغر بگریم
با فغان مخفی ناموس کبری
با دل سوزان فرزندان زهرا
با صدای سینه ی مادر بگریم
شام عاشوراست با شب زنده داران
در کنار عاشقان و جان نثاران
با امام خفته در بستر بگریم
خواهم امشب یاد آرم کربلا را
سر دهم از سینه آهنگ عزا را
بر شهید نیزه و خنجر بگریم
با صدای سینه و با صوت زنجیر
با معلم در لباس زارع پیر
چون قلم بر صفحه ی دفتر بگریم
شاعر: حاج حبیب الله معلمی
🌷🌷🌷
السّلام، اى سرزمينِ كربلا
السّلام، اى منزلِ نور خدا
السّلام، اى خيمهگاهِ خواهرم
قتلگاه جانگداز اكبرم
كربلا گهواره ی اصغر توئى
مقتل عبّاس آب آور توئى
آمدم، آغوش خود را باز كن
بستر مهمان خود را ساز كن
آمدم، با شهپر جان آمدم
آتشم، امّا چو طوفان آمدم
شاعر: حبیب الله چایچیان (حسان)
ذوالجناحا کشته شد در کجا بابای ما
ماه آل فاطمه یوسف زهرای ما
وای از آن ساعت که شد در حرم غوغا بپا
آمدند اهل حرم گرد اسب باوفا
ذوالجناح باوفا می برد دل از همه
نونهالان حسین گرد او در زمزمه
اسب بی صاحب که در خون شناور گشته ای
با حسین رفتی ولی بی حسین برگشته ای
تشنه بود و خسته بود بر جبین سنگش زدند
غرق در خون بود و تیر بر دل تنگش زدند
دست و پا زند پیش چشم مادرش
آسمان دارد خروش همنوا با خواهرش
دامن مادر گرفت کودکی در خیمه ها
غم نشسته بر دلم پس چه شد بابای ما
حسین حسین حسین مولا
حسین حسین حسین مولا
حسین مولا بیا همراهیم کن
به دشت کربلایت راهیم کن
بیا و دیده ام را غرق خون کن
دلم را راهی دشت جنون کن
مرا با نینوایت آشنا کن
از این بی آشنایی ها رها کن
مرا همسنگر عباس گردان
مقیم باغ های یاس گردان
حسین مولا بیا همراهیم کن
به دشت کربلایت راهیم کن
حسین مولا بیا همراهیم کن
به دشت کربلایت راهیم کن
حسین حسین حسین مولا
حسین حسین حسین مولا
بگو با داغ عباست چه کردی
به سوگ عشق و احساست چه کردی
مگر آن شب علی جای دیگر بود
و یا از خیمه هایت بی خبر بود
که زینب را به شهر شام بردند
غریب و بی کس و گمنام بردند
حسین مولا بیا همراهیم کن
به دشت کربلایت راهیم کن
حسین مولا بیا همراهیم کن
به دشت کربلایت راهیم کن
صبا خیز و بگذر به دشت بلا
به خیل شهیدان سلامم رسان
سلامی چو آغشته با خون دل
به آن خفته بی سر امامم رسان
سلام خدا بر امامم حسین (ع)
سپهدار بی سر امامم حسین (ع)
حسین (ع) ای تو سالار آزادگان
قسم بر خدا خون پاکت نخفت
از آن خون که جاری شد از پیکرت
گل سرخ و آلاله هر دم شکفت
به گوش دل از خالق جسم و جان
شنیدم که او هم سلام تو گفت
سلام خدا بر امامم حسین (ع)
سپهدار بی سر امامم حسین (ع)
🌷🌷🌷
هوا از عطر تو غوغاست
می دانم که اینجایی
می دانم که اینجایی
عزیزم سایه ات پیداست
می دانم که اینجایی
می دانم که اینجایی
مرا در منزل جانان چه جای عشق چون هر دم
دلم آواره ی صحراست
می دانم که اینجایی
می دانم که اینجایی
بساط امن و آسایش به بی صبری نمی ارزد
بیا تا مهلتی با ماست
می دانم که اینجایی
می دانم که اینجایی
به خون سجاده رنگین کردم از فرمان پیر خود
که وقت عاشقی نالان
می دانم که اینجایی
می دانم که اینجایی
ای گل تشنه بی تو ندارم در تن خسته تاب و توانی
تاب و توانی
ای گل تشنه بی تو ندارم در تن خسته تاب و توانی
تاب و توانی
من در این صحرا بی کس و تنها
کجا بجویم از تو نشانی
از تو نشانی
راهیان گلزار حسینیم
رهسپاریم سوی میدان
تا ببندیم از دل بار دیگر
عهد و پیمان با شهیدان
با دلی عاشق خسته تنها
سوی تو برگشتم از دنیا
من غمی پنهان دارم در جان
من گلی گم کردم در صحرا
قدری سبک تر مهلا مهلا
کاروانی آمد با شعار
یا شهادت یا زیارت
برکشد از دل آوای وحدت
با بصیرت با ولایت
کاروانی آمد با شعار
یا شهادت یا زیارت
برکشد از دل آوای وحدت
با بصیرت با ولایت
🌷🌷🌷
یا حسین، آن که دل از غیر تو بُبرید، منم
آن که لاجرعه می مهر تو نوشید منم
آن که از شوق به هنگام ولادت چون شمع
عوض گریه در آغوش تو خندید منم0
آن که همراه تو آمد به صف کرب و بلا
پا به پای تو صمیمانه بکوشید منم
آن که خون شد دلش از محنت ایّام ولی
جامه ی صبر به تن بهر تو پوشید منم
روز عاشور، به هنگام وداع آخر
آن که پروانه صفت دور تو گردید منم
آن که جا از پی یک بوسه به اعضات ندید
خم شد و حنجر خونین تو بوسید منم
آن که در بزم یزید بن معاویه پست
قد علم کرد و سخن گفت و نترسید منم
شاعر: محمدحسن فرحبخشیان(ژولیده نیشابوری)
شب شام غریبان حسین است (2)
به صحرا جسم عریان حسین است (2)
شده گلهای باغ فاطمه پاره پاره
خدا زینب امشب کند چه چاره
شب شام غریبان حسین است (2)
به صحرا جسم عریان حسین است (2)
عدو سرگرم عیش و نوش گشته (2)
چراغ فاطمه خاموش گشته
کنار پیکر پاک برادر
فتاده زینب و بی هوش گشته
زمین و آسمان را غم گرفته
جهان سر تا به پا ماتم گرفته
چنان شد آتش بیداد روشن
که دودش ساحل فرات گرفته
شب شام غریبان حسین است (2)
به صحرا جسم عریان حسین است (2)
گلی گم کرده ام می جویم او را (2)
به هر گل می رسم می بویم او را (2)
اگر جویم گلم در خاک و در خون (2)
به آب دیدگان می شویم او را (2)
شب شام غریبان حسین است (2)
به صحرا جسم عریان حسین است (2)
دل از یاد توخونین شد حسین جان (2)
ز عشق تو خدا بین شد حسین جان (2)
مرا مهر تو آیین شد حسین جان
که دل آیین نمای خدا شد
شب شام غریبان حسین است (2)
به صحرا جسم عریان حسین است (2)
کجا این مایه جانبازی توان دید (2)
که شش ماهه گلی از نخل توحید
در آغوش پدر خندید و خوابید (2)
چو پیکان با گلویش آشنا شد
تو نوح ما و ماکشتی شکسته
به الطاف خدا امید بسته
همه خاک وطن در خون نشسته (2)
به این خون ها که جزتو خون بها شد؟
خداوندا در این شام غریبان (2)
به یارب یارب شب زنده داران (2)
به سوز سینه ی پیر جماران (2)
دلم خون در هوای کربلا شد
شب شام غریبان حسین است (2)
به صحرا جسم عریان حسین است (2)
خدایا رهبر ما را نگهدار
امید کشور ما را نگهدار
به مظلومان در خون آرمیده
امام و سرور ما را نگهدار
شب شام غریبان حسین است (2)
به صحرا جسم عریان حسین است (2)