eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
95 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
💠محزون اصطهباناتی « با غم بابا دختری دارد روضه می خواند» از غم فردا محشری دارد روضه می خواند «از غم حیدر گریان و بی صدا امشب میبارم جای مادر خالی باشد غصه ی او در دل دارم با سر خونین بستری دارد روضه می خواند» لاله گون گشته سجاده شیرِ حق از پا افتاده بهرِ دیدارِ با زهرا مرتضی گشته آماده از غم ساقی کوثر ی دارد روضه می خواند مسجد کوفه خاموش است چشمه ی چشمم در جوش است عرشِ حق امشب لرزان و آسمانش مشکی پوش است در غم خورشید اختری دارد روضه می خواند شد علی از غم آسوده بال آزادی بگشوده راهِ معراجِ شهادت در شبِ قرآن پیموده بر علی امشب همسری دارد روضه می خواند فصلِ پایانِ هجران شد بر نبی حیدر مهمان شد « فُزتُ ربِّ الکعبه » گفت و راحت از جهلِ یاران شد لیک محراب و منبری دارد روضه می خواند از جفا و جورِ اعدا از غمِ دوریِّ زهرا گرچه آسوده شد مولا با دل غمدیده اما کنج ویرانه مُضطری دارد روضه می خواند شمعی می سوزد در خانه گِرد او جمعی پروانه اشک ریزان و دلخسته بار غم دارند بر شانه هر که بر حالِ دیگری دارد روضه می خواند 🌷🌷🌷
هذا جدّی ثارالله قتلوهُ عطشانا بنما مدد یا فتاح قتلوهُ عطشانا واویلا واویلا دارد خون از سر نی می بارد بذر غم در دل می کارد از ظلم قوم گمراه قتلوهُ عطشانا شد پاره پاره پیکرش از تن جدا گشته سرش خون می بارد از حنجرش یا جدّاه ُ یا جدّاه قتلوهُ عطشانا هرگز نباشد باورم شد اربا ً اربا اکبرم کو عبدالله و جعفرم افتاده جوی خون راه قتلوهُ عطشانا خون می چکد از آسمان شد حلق اصغر خون چکان گرید رباب از عمق جان از سینه می کشد آه قتلوهُ عطشانا زهرا کنار قتلگاه بر سر زنان با اشک و آه خون بر زمین افتاده راه بر نیزه می تابد ماه قتلوهُ عطشانا گردیده جوی خون جاری هر سو شیون هر سو زاری آه از این ظلم تکراری یا الله و یا الله قتلوهُ عطشانا از عشق مولا شبگردم لبریز اشکم پر دردم حاجت روا بر می گردم با دست پر زین درگاه قتلوهُ عطشانا شعر: محمد زمان گلدسته 💠🌷💠
کاروان‌سالار زینب ای آیینه‌دار کربلا کاروان‌سالار دشت نینوا زینب ای شمع شب تار حسین زینب ای تا پای جان یار حسین زینب ای پژواک فریاد علی در صدایت زنده شد یاد علی گر چه مثل کربلا جایی نبود هر چه دیدی غیر زیبایی نبود! -یاد-محمد_زمان_گلدسته گوهر یک‌دانه‌ی مکتب، سلام! عمه‌ی سادات، یا زینب، سلام! عمه جان زینب، دلم تنگ تو شد شعرها امشب هماهنگ تو شد عمه جان زینب، دلم پر می‌کشد جرعه از جام جنون سر می‌کشد عمه جان زینب، دلارامی بده تشنگان عشق را جامی بده ای پرستار یتیمان حسین عمه جان زینب، تو را جان حسین! سایه‌ات را از سر ما کم نکن قلب‌ها را غرق در ماتم نکن کربلا با آن فراز و آن نشیب می‌گرفت از زینب ارامش، عجیب! کربلا آن کعبه‌ی مولا مکان بانگ زینب را صلا زد در جهان کربلا با آن خروش و شور و شین نام زینب را گره زد با حسین نام زینب با حسینش جمع شد او چنان پروانه گرد شمع شد -یاد-محمد_زمان_گلدسته نای دل آهنگ رفتن می‌زند ناله در هر کوی و برزن می‌زند سینه از عشقت جلا دارد، حسین! دل هوای کربلا دارد، حسین! کربلا محو خروش زینب است پرچم نهضت به دوش زینب است عاشقان را سوز عشقش می‌کشد شوق دربار دمشقش می‌کشد نرگس مستش بلاگردان عشق کربلا تا شام، با مردان عشق کربلا را صبر زینب زنده کرد خون ثارالله را پاینده کرد خطبه‌ی غرّای زینب فاش کرد ننگ را ارزانی اوباش کرد تا لب از روی فصاحت باز کرد مشت دشمن را چه راحت باز کرد السلام ای کاروان‌سالار عشق کربلا تا شام بردی بار عشق... 💠💠💠
اذن جهادم کن عطا عموی من مولای من اذن جهادم کن عطا عموی من مولای من ای مظهر نور خدا عموی من مولای من شور آفرین کربلا عموی من مولای من ====================== ای مقتدای راستین من قاسم دلخسته ام گر نوجوانی نورسم بار شهادت بسته ام در عشق تو فانی شدم از قید دنیا رسته ام ای افتخار اولیا عموی من مولای من ====================== دارم تمنائی عمو ای هادی جن و بشر بر چاکر درگاه خود با لطف و احسان کن نظر افتاده ام دستم بگیر ای هر یتیمی را پدر از کاروان ماندم به جا عموی من مولای من ====================== یاران و فرزندان تو در راه حق جان باختند یک یک براق عشق را تا قرب عزت تاختند در آزمون عاشقی خود را موفق ساختند بنما مرا حاجت روا عموی من مولای من ====================== عمو مگر من لایق درگاه جانان نیستم یا بنده ی شایسته ای از بهر قربان نیستم یا آشنا با خط خونبار شهیدان نیستم خود حاضرم بهر فدا عموی من مولای من ====================== رخصت بده تا در رهت ایثار و جانبازی کنم سر افکنم بر مقدمت کسب سرافرازی کنم تا در رکابت سیدی احراز سربازی کنم در سرزمین نینوا عموی من مولای من ====================== گر نوجوانی نورسم رزمنده ای جنگ آورم امر امام خویش را با هدیه ی جان می خرم پرورده ی دست شما خون حسن در جوهرم خوفی ندارم جز خدا عموی من مولای من ====================== مولا بفرما رأفتی بر سینه ی سوزان من جنگی سلاحم کن به تن قربان جانت جان من با لطف بی پایان نظر کن دیده ی گریان من زخم دلم بخشا شفا عموی من مولای من ====================== نالید قاسم از جگر خون بر دل افلاک کرد با گریه و اصرار خود قلب حسین غمناک کرد سالار دین با مرحمت اشکش ز چشمان پاک کرد می گفت قاسم با نوا عموی من مولای من ====================== شد جانب میدان روان با رخصت سالار دین حمله به دشمن برد آن شیر حماسه آفرین بسیاری از اعدای دین افکند بر روی زمین چشمش به سوی خیمه ها عموی من مولای من ====================== جنگی نمایان کرد تا گردید از زین سرنگون صحرای گرم کربلا از خون پاکش لاله گون آن شاخ شمشاد حرم افتاد در گرداب خون می گفت و می زد دست و پا عموی من مولای من ====================== چون دید مولا قاسم غلطیده در خون پیکرش آمد کنار نعش او بنهاد بر زانو سرش معلمی بر سر زند چون آید اندر خاطرش آندم که قاسم زد صدا عموی من مولای من شاعر: حاج حبیب الله معلمی
ببین نمایش کفتارهای ناکَس را برای مرگ پرستو فغان کرکَس را ببین که دورهٔ تزویر و عهد شعبده است چنان‌که شعله دم از داغ یاسمن زده است ندیده دیدهٔ دهر اینچنین مداهنه‌ای که سنگ ناله کند در شکست آینه‌ای رفیق، فتنه گریبان‌دریده آمده است برهنه آمده، گیسوبریده آمده است چقدر فتنهٔ امسال بدحجاب‌تر است سرابش از تلهٔ لوت هم سراب‌تر است بهانه کرده غم درگذشت مهسا را که آشکار کند خوی داعش‌آسا را بهانه کرده که خنجر به نای دین بکشد که چادر از سر ناموس مؤمنین بکشد تو ای حرامی اگر داغدار دلبندی چرا کتاب خدا را در آتش افکندی؟ تو ای حرامی اگر واقعاً عزاداری چرا چنین پی فرصت برای کشتاری؟ قسم به سوز دل فاطمه به آه علی بسوزد آن‌که جدا شد رهش ز راه علی نه با حرارت دنیا، که با لهیب جحیم نه با عِقاب زمینی که با عذاب الیم بمیرد آن‌که به اسلام خود خیانت کرد بسوزد آن‌که به ارباب ما اهانت کرد بمیرد آن‌که شعاری علیه رهبر داد گلو به گاله درید و‌ سزای خود سرداد بسوزد آن‌که به آتش کشید پرچم را چقدر یاد من انداخت ابن‌ملجم را بمیرد آن‌که فقط هرزگی است کردارش شرار هاویه خیزد ز گیس فِردارش بسوزد آن‌که به نام جدال با سرکوب کپیده آن‌سوی مرز و دمیده در آشوب کسی که جملۀ سالم از او‌ ندیده کسی نمای اهل تفکر به خود گرفته بسی لگد به توپ بزن، فیلسوف دهر شوی! لگد به توپ بزن، قاب عکس شهر شوی! لگد به توپ بزن، شهروند خاص شوی! لگد به توپ بزن، جامعه‌شناس شوی! لگد به توپ بزن، صاحب‌احترام شوی! لگد به توپ بزن، لیدر قیام شوی! لگد به توپ بزن، منکِر محرّم شو لگد به توپ بزن، یاوه‌باف اعظم شو لگد به توپ بزن، در دهات خود خان شو لگد به توپ بزن، گندۀ لواسان شو بگویم البته مابین خیل فوتبالیست عزیز دل، بسیار است و شُکرشان باقی است بس است از قِبَل انقلاب، فَربه شدن شبیه کرگدن این‌گونه ضد ضربه شدن بس است، یک شبه دارای مال مفت شدن شبیه گردن فیل این‌چنین کلفت شدن هزار لعنت و نفرین، هزار آب دهن به هر فریم سلبریتیان بی‌میهن چه خوب، باطن خود را نشانمان دادند برای دشمن صدساله دُم تکان دادند شده است عادت این لودگان دوزاری به کار بستن این شیوه‌های تکراری مُدام خوش‌گذرانی و بعد، نالیدن سپس مقابل بیگانه پوزه مالیدن الا ندیده وطن غیر پاچه‌‌گیری‌تان و در مقابل اغیار، سربه‌زیری‌تان برای قوم شما که، وطن گلستان است کویر و ساحل و جنگل چپاولستان است برای قوم شما عیش و نوش، آزاد است هرآنچه را که هوس می‌کنید، آماده است شعار و دعوی آزادی از چه سردادید شما که تیرهٔ از هفت دولت آزادید به انقلاب زدید اتهام جلّادی به سینه سنگِ زن و زندگی و آزادی دلیل سوزشتان درگذشت مهسا نیست تمام درد شما، یک کلام، «عریانی» است ولی به فضل الهی حجاب پابرجاست حجاب سایهٔ زهرا به روی کشور ماست شاعر :محمدحسین_رشیدی (طائف) 🌷🌷🌷
هذا جدّی ثارالله قتلوهُ عطشانا بنما مدد یا فتاح قتلوهُ عطشانا واویلا واویلا دارد خون از سر نی می بارد بذر غم در دل می کارد از ظلم قوم گمراه قتلوهُ عطشانا شد پاره پاره پیکرش از تن جدا گشته سرش خون می بارد از حنجرش یا جدّاه ُ یا جدّاه قتلوهُ عطشانا هرگز نباشد باورم شد اربا ً اربا اکبرم کو عبدالله و جعفرم افتاده جوی خون راه قتلوهُ عطشانا خون می چکد از آسمان شد حلق اصغر خون چکان گرید رباب از عمق جان از سینه می کشد آه قتلوهُ عطشانا زهرا کنار قتلگاه بر سر زنان با اشک و آه خون بر زمین افتاده راه بر نیزه می تابد ماه قتلوهُ عطشانا گردیده جوی خون جاری هر سو شیون هر سو زاری آه از این ظلم تکراری یا الله و یا الله قتلوهُ عطشانا از عشق مولا شبگردم لبریز اشکم پر دردم حاجت روا بر می گردم با دست پر زین درگاه قتلوهُ عطشانا شعر: محمد زمان گلدسته 💠🌷💠
تو می‌روی آهسته من زینب دلخسته این آخرین دیدار است دل با غمت بشکسته مهلا، مهلا برادر برگرد، رو سوی خواهر دارم، یادگاری از زهرا، مظلومه مادر آن پیرهن کهنه بر قامتش بنشسته وقت، محمل سواری دیگر، یاور نداری ایکاش، محرمی باشد زینب، را کند یاری وای اف به دنیایی که این رشته را بگسسته ای وای، از چه شد پاره هم گوش، هم گوشواره لالایی مخوان مادر خالی، مانده گهواره آه آخرین امیدم وای بار سفر بسته یاد، قتلگاه افتاد ابری، روی ماه افتاد زینب، در پی محمل سوی، کوفه راه افتاد با ذکر یارب یارب بر روی لب پیوسته با ما، همسفر بودی از ما، باخبر بودی گاهی، در تنور و گاه روی، طشت زر بودی کن گاهی نگاهی بر این خواهر وابسته آقا، روسیاهم من سر تا، پا گناهم من دست، من و ‌دامانت محتاج نگاهم من این ناله‌ی جانسوز است از سینه‌ی گلدسته شعر:زنده ياد محمد زمان گلدسته را اینجا بزن 🌷🌷🌷
قاسم رزم آورم دین حق را یاورم نور چشم مجتبی از تبار حیدرم نوجوانم نونهال رسته در طوفان منم نوگل باغ شهادت خار چشم دشمنم شیر پیکارم که شمشیر از پی حق می زنم مرد میدان نبردم تک سوار لشکرم قاسم رزم آورم دین حق را یاورم نور چشم مجتبی از تبار حیدرم کی هراسی در دل من از هجوم دشمن است ؟ رسم جانبازی به راه حق سر و جان دادن است شیر یزدان سرور مردان علی جد من است نور ایمان در دلم سایه ی حق بر سرم نور چشم مجتبی از تبار حیدرم سر به فرمان امام و رهرو راه خدا تا شوم در راه حفظ دین پیغمبر فدا گر جدا گردد سرم از حق نمی گردم جدا قاسم رزم آورم دین حق را یاورم نور چشم مجتبی از تبار حیدرم 🔶🔸🔸🔶
سری که روی نی سواری تو از دلم خبر نداری برادر غریب زینب که روی نیزه بی قراری تویی دلیل شور و شینم تویی ضیاء هر دو عینم تویی تو یادگار مادر تویی برادرم حسینم غمت به سینه می زند چنگ خزان شد اینچنین بهاری حسین من برادر من سفینة النجاة ایمن تنت چرا فتاده بر خاک سرت چرا بریده از تن ببین ز خیمه ها بلند است فغان و اشک و آه و زاری ز خون سرخ حنجر تو ز جسم پاک بی سر تو ز خطبه های آتشینم ز تربت مطهر تو شده ضمانت انقلابت گرفته نهضت اعتباری سلاله ی عزیز حیدر چراغ شام تار مادر سری که بوده روزگاری به روی شانه ی پیمبر کنون به روی نی سوار و روان به سوی رهگذاری شب آمد و زمان دیدار روم برای آخرین بار ببوسم آن رگ بریده برادرم خدا نگهدار همه به خاک و خون تپیدند نمانده یاوری نه یاری به زخم دل نمک چه حاجت سه ساله را کتک چه حاجت برای گوش و گوشواره قباله ی فدک چه حاجت رقیه جان برای عمه نمانده جز تو یادگاری بگیر در بغل سرم را به بر بگیر پیکرم را بیا به یک اشاره کن شاد دل مدافع حرم را شده ز خون فاطمیون درخت شیعه آبیاری شعر:زنده ياد محمد زمان گلدسته 🔶♦️♦️🔶
از اسیری یا حسین از اسیری یا حسین با یتیمان آمدم با یتیمان آمدم یا حسین آن شب که شد کنج ویرانت گذر شد رقیه از غمت در شکایت خون جگر روی دامانت نهاد آن زمان از شوق سر راز دلها می نمود در حضورت سر به سر شد بلند از خواب خوش شد بلند از خواب خوش پس شتابان آمدم پس شتابان آمدم از اسیری یا حسین از اسیری یا حسین با یتیمان آمدم با یتیمان آمدم حسین وای حسین وای غریب وای حسین وای شهید وای حسین وای مظلوم وای حسین وای ای بی کفن حسین وای دوراز وطن حسین وای ای تشنه لب حسین وای کو اصغرت حسین وای کو اکبرت حسین وای کو قاسمت حسین وای کوعباس حسین وای حسین وای حسین وای 💠🌷💠
ندا از حق تعالی بر حسین آمد شهادت را چه می دانی بگفتا لایق درگاه گر باشد سری دارم ندا آمد که صیاد قضا هم صید می خواهد بگفتا هیجده ساله علی اکبری دارم بگفتا خانواده ی شهدا بگفتا هیجده ساله علی اکبری دارم ندا آمد که نیکوتر از اینها صید در کار است بگفتا ماه پاره شیرخواره علی اصغری دارم ندا آمد که سیلی صورت گلبرگ می خواهد ای عزیزانی که کنار قبر سکینه بودین توجه کن ندا آمد که سیلی صورت گلبرگ می خواهد بگفتا نور چشمی چون سکینه دختری دارم نداآمد که تکمیل قیامت را چه می گویی زینب جان زینب جان زینب جان مهمانانی هستیم از کنار شهدا آمدیم .زینب جان از مزار شهدا آمدیم.درد دلها داریم.صحبت ها داریم . زینب جان جای شهدا خالی ست در میان ما. زینب جان اون عزیزانی که خیلی دوستشون داشتی آن چهره های نورانی مادراشون اومدن.ولی اون عزیزان نیومدن. مادرا از طرف اونها خبر آوردن.از طرف عزیزان ما از طرف علی اکبر های تو.زینب جان از پیشش کسانی اومدن که چهار شهیددادن.سه شهیددادن.هر کس می خواست عازم سوریه بشه به شهر شام بیاد اولین سفارش خانواده ی شهدا این بود سلام ما رو به بی بی زینب برسان.بی بی زینب سلام گرم خانواده ی شهدا تقدیم به تو.بی بی زینب جان سلام شهدای در خاک خفته ی ما تقدیم به تو.ای کاش این عزیزان اینجا بودن.صدای ناله شونو می شنویدی.زینب جان ولی زینب جان فاصله ای با تو نداشت آن عزیزانی که زیر موشک های اسراییلی به پیش حسین تواومدن. همین ایرانیان مظلومی که در غربت بودن.در لبنان بودن.دور از مادر دور از همسردور از فرزند. آمدند کنار تو تو رو زیارت کردند و رفتند راه برادر تو رو برن. راه حسین تو رو برن خبری از یکی از اینها دارم برات زینب عزیزی که دو تا فرزند داشته بود در آخرین لحظات عمر روی تخت بیمارستان زینب جان.اون کسی که بالا سر او بوده کنار بستر او بود می گفت در آخرین لحظات صدا میکرد. زینب فاطمه زینب.اسم بچه هاشو صدا می کرد .نام بچه هاشو صدا می کردزینب.زینب جان حالا اون بچه ها بی پدر شدن زینب جان.آن عزیزان را پیکر خونین آنها رو بردن به پیش دیگر شهدا خاک کردن زینب جان. زینب جان این مادرانی که آمدن این پدرانی هم که اومدن الان در ذهنشون فقط پسرشون به یادشونه. دعا کنن برای پیروزی اسلام.سلامتی رهبر ندا آمد که تکمیل قیامت را چه می گویی(حسین جان) بگفتا بهر تکمیلش چو زینب خواهری دارم ندا آمد سر خار مغیلان کودکی خواهند از کنار قبر رقیه آمدین.دیدی اینایی که لباس بچه روتقدیم به رقیه کرده بودن.این عروسکها رو میارن .این اسباب بازی ها رو میارن. ندا آمد سر خار مغیلان کودکی خواهد بگفتا نازدانه چون رقیه دختری دارم یادتون بیاد بچه های شهدا .زیر آوار ماندن.زیرموشک ها این بچه های کوچک ماندن. بگفتا از برای غربتت پس کی کند افغان بگفتا چون رباب باوفا من همسری دارم بگفتا در دم آخرسرت گیرد که بر دامن بگفتا در دم رفتن چو زهرا مادری دارم همون کسی که آمد سر شهدای ما رو دردامن گرفت.همان زن باوفایی که آمد بر بالای جنازه ی عزیزان شما ای خانواده ی شهدا اشک ریخت. بگفتا در دم آخرسرت گیرد که بر دامن بگفتا در دم رفتن چو زهرا مادری دارم از اسیری یا حسین از اسیری یا حسین با یتیمان آمدم با یتیمان آمدم از اسیری یا حسین از اسیری یا حسین با یتیمان آمدم با یتیمان آمدم خواهر از شام خراب خواهر از شام خراب با یتیمان آمدم با یتیمان آمدم از اسیری یا حسین از اسیری یا حسین با یتیمان آمدم با یتیمان آمدم یا حسین از مرحمت کن به زواران نظر بهر پابوست همه آمدند با چشم تر آمدند این زائران از بیابان خطر پایشان پرآبله اشک ریزان از بصر از اسیری یا حسین از اسیری یا حسین با یتیمان آمدم با یتیمان آمدم یا حسین بین پیکرم شد سیه از چوب کین قلب خواهر خون شده از جفای مشرکین بعد تو خواهر شدم بی کس و زار و غمین در بیابان بلا با یتیمان حزین خسته گردیدم ز راه خسته گردیدم ز راه اشک ریزان آمدم اشک ریزان آمدم از اسیری یا حسین از اسیری یا حسین با یتیمان آمدم با یتیمان آمدم یا حسین شام خراب شد خرابه جای ما از جفای ظالمان شد سیه اعضای ما شکوه ها در خدمتت دارم از جور دغا شد رقیه مدفنش در خرابه یا اخا با دو صد خجلت کنون با دو صد خجلت کنون سینه کوبان آمدم سینه کوبان آمدم از اسیری یا حسین از اسیری یا حسین با یتیمان آمدم با یتیمان آمدم ای برادر بعد تو شد اسیری قسمتم بعدت ای روح روان خواهر اندر محنتم در کف قوم عنود خوار و اندر ذلتم مادرم زهرا کند بس فغان بر غربتم با هزاران درد و غم با هزاران درد و غم دیده گریان آمدم دیده گریان آمدم از اسیری یا حسین از اسیری یا حسین با یتیمان آمدم با یتیمان آمدم یا حسین جان بسته اند جمله با یک ریسمان وارد اندر مجلس فرقه ی نامحرمان چون یزید از کین زدی بر لبانت خیزران شد سکینه با نوا گفت با آن ظالمان زاده ی پیغمبریم زاده ی پیغمبریم یادگار حیدریم یادگار حیدریم
بیا که پنجره ی آسمان فراز کنیم در بهشت شهادت دوباره باز کنیم ای فراقت سینه ها را سوخته (یابن الحسن) حسرتت آیینه ها را سوخته ای جهان بهر ظهورت منتظر ای سیاهی ها به نورت منتظر (آقا) چارده قرن است مظلومیم ما همچنان از ابر محرومیم ما چارده قرن است می سوزیم ما چشم بر راه تو می دوزیم ما (آقا) ما شهید زخم مظلومیتیم قرن ها در انتظار رجعتیم لحظه لحظه دیر شد مولای من آرزوها پیر شد مولای من ای گل نرگس گل زهرا بیا ای تمام آرزوی ما بیا وقتی با تازیانه دست فاطمه رو از ردای علی جدا کردند آمده است فاطمه هی صدا می زد یابن الحسن یابن الحسن یابن الحسن پرچم های عزا داره بالا می ره شهادت مادرتون زهرا داره نزدیک میشه ان شاء الله بیاد اون روزی که در رکاب مهدی فاطمه برای انتقام خون فاطمه شمشیر بزنی برادرم خواهرم نیمه ی شبه اومدن در خونه ی علی رو زدن علی کنار بچه های مظلوم نشسته حسن و حسینو دلداری می ده زینب رو روی پای خود نشونده. هم پدری می کنه هم مادری می کنه در زدن علی چه نشسته ای که دشمن اومده و بیل ها و کلنگ ها رو به دست گرفته می خواد زمین و خاک بقیع رو شخم بزنه قبرها رو بشکافه جنازه ی همسر تو رو بیرون بیاره بر او نماز بخواند ای وای زهرا وصیت کرده قبر من باید مخفی باشه. دیدند علی چهره اش دگرگون شد رنگ از رخسار مولا پرید. بی محابا بلند شد لباس جنگ به تن کرد دستار زرد رو به دور پیشانی بست دست به قبضه ی شمشیر با شتاب خود رو به قبرستان بقیع رسوند دید آری بیل ها و کلنگ ها رو به دست گرفتند می خوان قبرها رو بشکافن که با چهره ی خشمگین مولا برخورد کردند فریاد مولا بلند شد می بینم بیل ها رو به دست گرفته اید آماده اید تا قبرها رو بشکافید جسد فاطمه ی مرو پیدا کنید بیرون بیارید بر او نماز بگذارید نه به خدا دیگه اون علی علی خانه نشین نیست دیگه اون علی علی نیست که ریسمان به گردنش بندازید و در کوچه ها جلوی دیدگان مردم او رو برای بیعت بکشید حرف نزنه 🌷🌷🌷