eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
95 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
شيعيان شرح شب تار مرا گوش كنيد قصه ديده ی خونبار مرا گوش كنيد مو به مو راز دل زار مرا گوش كنيد داستان من و دلدار مرا گوش كنيد تا بدانيد چرا خسته و بيمار شدم اين چنين در كف اغيار گرفتار شدم روزگارى به سر دوش پدر جايم بود ساحت كاخ شرف منزل و ماوايم بود ديده ی مام و پدر محو تماشايم بود ماه ، شرمنده ز رخسار دل آرايم بود حال در گوشه ی ويرانه بود منزل من خون دل گشته ز بى تابى دل ، حاصل من يك شبى ناله ز هجران پدر سر كردم دامن خويش ز خوناب جگر تر كردم صحبت باب بر عمه مكرر كردم گفت بابت به سفر رفته و باور كردم تا سر غرقه به خونش به طبق من ديدم من از اين واقعه چون بيد به خود لرزيدم گفتم اى جان پدر، من به فداى سر تو اى سر غرقه به خون ، گو چه شده پيكر تو كاش مى مرد و نمي ديد ترا دختر تو بنشين تا كه زنم شانه به موى سر تو ز چه خاكستری اى سر شده اين سان رويت همچو احوال من آشفته شده گيسويت غم مخور آنكه كند موى ترا شانه منم آنكه از هجر تو از خود شده بيگانه منم آنكه شد معتكف گوشه ويرانه منم تو مرا شمع شب افروزى و پروانه منم بنشين تا به برت راز دل ابراز كنم شايد امشب گره از مشكل خود باز كنم دوست دارم كه مرا از قفس آزاد كنى همره خود ببرى ، خاطر من شاد كنى راحتم ز آتش سوزنده بيداد كنى از ره لطف به این غم زده امداد كنى شاعر: محمدحسن فرحبخشیان(ژولیده ی نیشابوری)
قطحی آب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین قطحی آب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین آب نایاب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین قطحی آب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین ای دریغا که ز بیداد لعام شده بر آل علی آب حرام روز آنان ز ستم گشته چو شام خصم سیراب ولی تشنه اولاد علی العطش یا حسین العطش یا حسین قطحی آب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین گر چه مواج بود آب روان هست یک جرعه ی آن قیمت جان از عطش رفته ز تن تاب و توان بهر کشتی نجات بهر کشتی نات شده ممنوع فرات العطش یا حسین العطش یا حسین قطحی آب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین تشنگی شراره در حرم زده نظم این سلسله را بهم زده آهشان به آسمان علم زده جان شده بر لبشان جان شده بر لبشان خون جگر زینبشان العطش یا حسین العطش یا حسین قطحی آب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین در جهان که دیده روز تشنگی یا که آه جان فروز تشنگی طفل ششماهه و سوز تشنگی طفل بی تقصیر است طفل بی تقصیر است مادرش بی شیر است العطش یا حسین العطش یا حسین قطحی آب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین اصغر از سوز عطش بی تاب است بی رمق گشته و یا در خواب است بر لبش حسرت شیر و آب است خون جگر مادر او خون جگر مادر او به فغان خواهر او العطش یا حسین العطش یا حسین قطحی آب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین ای فرات از رخ اکبر شرمی وز لب تشنه ی اصغر شرمی آخر از روی پیمبر شرمی آه دلها بنگر آه دلها بنگر اشک مولا بنگر العطش یا حسین العطش یا حسین قطحی آب بود به کربلا العطش یا حسین العطش یا حسین عاشورا
از خیمه گه آمد برون نوجوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا رزمنده ای شیرافکنی پرتوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا از خیمه گه آمد برون نوجوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا شد کربلا از روی قاسم طور سینا انا فتحنا لک فتحا مبینا از خیمه گه آمد برون نوجوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا ساطع بدی از چهره ات نور ایمان بود در صلایت چون علی شیر یزدان شیر از شکوه و صولت او هراسان صورت چو سیمای حسن ارغوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا از خیمه گه آمد برون نوجوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا دست ادب بر سینه شد نزد عمو بعد از ادای احترام آن ملک خو دست حسین بوسید و کرد خواهش از او بگشوده لب بنموده شیرین زبانی انا فتحنا لک فتحا مبینا از خیمه گه آمد برون نوجوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا از حضرتت دارم تمنا عمو جان رخصت بفرمایی کنم جان به قربان در پاسخش فرمود حسین چشم گریان داری چه مقصودی از این جان فشانی انا فتحنا لک فتحا مبینا از خیمه گه آمد برون نوجوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا گفت ای عمو دانم چه ام بر سر آید از قالب تن جان من چون برآید مرگ از عسل صدباره شیرین تر آید جایی که تو بی یاور و مستعانی انا فتحنا لک فتحا مبینا از خیمه گه آمد برون نوجوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا بوسیده رویش را حسین میر احرار شد از گلاب دیده آن روی گلنار کردش مجهز با سلاح بهر پیکار چون او ندیده روزگار قهرمانی انا فتحنا لک فتحا مبینا از خیمه گه آمد برون نوجوانی انا فتحنا لک فتحا مبینا شاعر: حاج حبیب الله معلمی
حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم چه زیبا ارمغانی بر جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم اگر از تشنه کامی لب خشکیده دارد ننوشیده است شیر و دلی تفتیده دارد شرشک شوق وصل خدا در دیده دارد به گرد شمع عشقش چنین پروانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم شقایق سر برآرید گلی آمد به گلزار به بر این غنچه گیرید که دارد شوق دیدار در این صحرا گلویش جراحت دیده از خار ز خونش نقش مظلوم به روی سینه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم چرا ای عندلیب از نوا گشتی تو خاموش سرت تیر سه شعبه بریده گوش تا گوش هوای عشق جانان ربوده از سرت هوش گلوی خون چکانت به روی شانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم دگر اهل حرم را نباشد نغمه خوانی که تا با خواهرانش کند شیرین زبانی چرا ای مرغ خوش خوان برون از آشیانی به روی سینه بابا برایت لانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم بیا با اشک حسرت ز رویت خون بشویم لب خشکت ببوسم گل رویت ببویم جواب مادرت را عزیز جان چه گویم نه دیگر روی برگشت سوی کاشانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم گل نورسته اصغر تو را با لعل عطشان نمودم من به راه رضای دوست قربان برم این نعش کوچک به گلزار شهیدان که خونین لاله بسیار در این گلخانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم ایا خونین کبوتر ز سنگر پر کشیدی تو چون هل من معینم ز گهواره شنیدی به لبخندی رساندی فداکاری رشیدی که هان تیر بلا را سپر مردانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم به کف خونت بگیرم بپاشم روی افلاک برم در پشت خیمه کنم قنداقه ات خاک که تا مرکب نتازند به جسمت خصم سفاک خبر از قصد قوم ز حق بیگانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم تو اندر لشکر دین نمونه جان نثاری قیام کربلا را ندای افتخاری شده گلزار اسلام ز خونت آبیاری به همراه شهیدان چنین فرزانه دارم حسینم عشق رفتن سوی جانانه دارم برای هدیه ی دوست به کف دردانه دارم شاعر: حاج حبیب الله معلمی
من به فکر معجر تو تو به فکر حنجر من خواهر غم پرور من عصر فردا می شنوی ناله های مادر من خواهر غم پرور من خواهر غم پرور من خسته دل از کرببلا پا به پای اهل حرم می روی تا شام بلا من زمانی بر سر نی گه میان طشت طلا می برد انگشت مرا ساربان از پیکر من خواهر غم پرور من زینب غمدیده ی من جانم و جانانه تویی تا همیشه تا به ابد شمعم و پروانه تویی بعد زهرا تا به کنون مادر این خونه تویی می روی تا بوسه زنی غرق خون بر حنجر من خواهر غم پرور من خون من ریزد به زمین تا بماند دین خدا راه حق تضمین شود از سرخی خون شهدا زنده ماند تا به ابد هرکه چون من گشته فدا دست سقا روی زمین ارباً اربا اکبر من خواهر غم پرور من عصر فردا روی زمین خفته می بینی شهدا ساقی لب تشنه ی من دستش از تن گشته جدا قتلگه تا بر سر نی گشته جاری خون خدا نیمه شب یکباره طلوع می کند بر نی سر من خواهر غم پرور من زنده یاد محمد_زمان_گلدسته توضیح: معجر به معنای مقنعه، روسری و هر نوع روپوشی‌ست که زن‌ها به سر می‌بندند (گلدسته )
خدایا بحق علمدار کربلا اباالفضل سعادت شهادت نصیب ما بگردان به اشک و آه طفلان به شور و عشق و احساس به تل ٌ زینبیه بحق "کف ٌالعباس" به سردار بی دست به میر دشت نینوا اباالفضل سعادت شهادت نصیب ما بگردان به ماه آل هاشم به ساقی ولایت تنم فتد به خاک و سرم شود فدایت به لب های خشک امیر لشکر خدا اباالفضل سعادت شهادت نصیب ما بگردان به زخم تازیانه به گوش و گوشواره به طفل شیرخوار و گلوی پاره پاره به سقای عطشان که شد به راه حق فدا اباالفضل سعادت شهادت نصیب ما بگردان لباس سرخ خون را به پیکرم بپوشان ز باده ی شهادت به کام من بنوشان خدایا بحق دو دست از بدن جدا اباالفضل سعادت شهادت نصیب ما بگردان به حنجر حسین و به بازوان عباس تو را به جان زینب تو را به جان عباس به ام البنین و بحق پور مرتضی اباالفضل سعادت شهادت نصیب ما بگردان شعراز زنده یاد محمد زمان گلدسته
کوچه ی شهیدان نام شهیدان یادگار کوچه ی ماست آیینه ی لیل و نهار کوچه ی ماست هیهات اگر نام شهیدان را نبینیم در شهر پیغام شهیدان را نبینیم هیهات اگر این کوچه سوت و کور باشد عطر شهادت از خیابان دور باشد هیهات اگر این شهر در ظلمت بماند هیهات اگر قدر شهیدان را نداند زیباست نام کوچه با نام شهیدان سرخ است روی شهرمان از رو سفیدان هیهات اگر از ما سعادت را بگیرند از کوچه ها عطر شهادت را بگیرند بوی شهیدان در مشام شهر جاری ست با نام شان حال خیابان ها بهاری ست این کوچه مست بوی مجنون بود روزی لبریز اشک و آتش و خون بود روزی روزی درین کوچه دو کودک دوست بودند باهم درین دنیای کوچک دوست بودند باهم هوای نوجوانی را چشیدند باهم به دوران دبیرستان رسیدند باهم به مسجد رفته باهم درس خواندند چون جنگ شد دیگر درین کوچه نماندند چون جنگ شد یکباره از دنیا بریدند باهم به سوی جبهه ی حق پر کشیدند سوی دیار عاشقان پرواز کردند رو به خدا پرهای خود را باز کردند باهم به تشییع گل صد پاره رفتند باهم به جنگ دشمن بدکاره رفتند آخر یکی رفت و یکی جا ماند... افسوس آن رفت و این در چنگ دنیا ماند... افسوس من بودم آن بیچاره که جا ماند و برگشت اما رفیقم رفت و پر زد از در و دشت امروز روحش در کمند کوچه ی ماست نام بلندش پیشوند کوچه ی ماست هیهات اگر از دست، تیغم را بگیرند از کوچه ها نام رفیقم را بگیرند ما وامدار خون یاران شهیدیم از جان و دل خدمتگذاران شهیدیم نام شهیدان تا قیامت می درخشد سرو است آنکه راست قامت می درخشد اینگونه فرموده امام لاله رویان ثبت است در تاریخ نام لاله رویان آری شهیدان قلب تاریخند آری آیندگان گویند روزی روزگاری این خاک از خون شهیدان آبرو داشت ای خوش به حال آنکه با این خون وضو داشت شعر:زنده یاد محمد زمان گلدسته 🌷🌷🌷 🌷🌷🌷
قرار عاشقی دارم، فردا میان آن گودال صبرا علیک یا زینب صبرا علیک یا زینب به زیر سم مرکب ها، اگر شود تنم پامال صبرا علیک یا زینب صبرا علیک یا زینب به خاک گرم صحرا، تن من آرمیده تو و دل شکسته، من و سر بریده به روی حنجرم خنجر ببینی و رَوی از حال صبرا علیک یا زینب صبرا علیک یا زینب نمی کنم فراموش، وداع آخرت را حلال کن ندیدی، اگر برادرت را روم به دیدن مادر به سوی او گشایم بال صبرا علیک یا زینب صبرا علیک یا زینب سرم به نیزه چون ماه، تنم پر از ستاره نمانده از تنم جز، گلوی پاره پاره به زیر سم مرکب ها اگر شود تنم پامال صبرا علیک یا زینب صبرا علیک یا زینب بریده گوش و تا گوش، گلوی اصغر من نمی رسد صدای، اذان اکبر من اگر شود پذیرایی به تازیانه از اطفال صبرا علیک یا زینب صبرا علیک یا زینب تو شمع عاشقانی، صبور و قهرمانی پس از شهادت من، امیر کاروانی علی رسد به فریادت به رغم فتنه ی دجال صبرا علیک یا زینب صبرا علیک یا زینب زوال ظهر فردا، شود جدا سر من گذشته کارم از کار، بریده حنجر من مقلب القلوبم من تویی محول الاحوال صبرا علیک یا زینب صبرا علیک یا زینب بسیجی ولایت، حسینی ام همیشه مطیع جانشین، خمینی ام همیشه بگو که یوسف زهرا بیاید از سفر امسال صبرا علیک یا زینب صبرا علیک یا زینب شعر: محمد زمان گلدسته
عمو چرا فتاده ای به خون و خاکستر ای شاه کم لشکر (2) پس از تو یار و یاوری نباشدم دیگر ای شاه کم لشکر (2) عمو فدای دیدگان مست و خاموشت بگیر اگرچه لحظه ای مرا در آغوشت نمی کنم برای تا ابد فراموشت بگو چگونه بوسه زد تو را لب خنجر ای شاه کم لشکر (2) عمو چرا فتاده ای به خون و خاکستر ای شاه کم لشکر (2) عمو اگر که می روی کنار بابایم بگو بخواهد از خدا که در برش آیم دوباره بی پدر شدم دوباره تنهایم جراحت از چه دارد ای عمو تو را پیکر ای شاه کم لشکر (2) عمو چرا فتاده ای به خون و خاکستر ای شاه کم لشکر (2) عمو من از کنار پیکرت نخواهم رفت من از کنار جسم اطهرت نخواهم رفت اگر بمیرم ای گل از برت نخواهم رفت نمی روم اگر شوم شبیه گل پرپر ای شاه کم لشکر (2) عمو چرا فتاده ای به خون و خاکستر ای شاه کم لشکر (2) ای بی کفن حسین وای ای تشنه لب حسین وای دور از وطن حسین وای عریان بدن حسین وای کو اصغرت حسین وای کو اکبرت حسین وای کو قاسمت حسین وای کو عباس حسین وای حسین وای حسین وای
یا حسین ذبح عظیم سنگر قرآن تویی محفل رزمندگان را شمع نور افشان تویی عاشقان جان به کف را بهترین آموزگار برترین جانباز کوی حضرت جانان تویی روز و شب خیل ملک اندر حریمت در طواف جذبه ی عشقی که دلها ساخته حیران تویی آن که شد آغاز گر قالو بلا را از الست از بلا تا کربلا پاینده بر پیمان تویی کیست کو باشد چنین در آزمایش سربلند آن که سر راداده همچون گوی در میدان تویی آن که هستی را نمود ایثار اندر راه دوست وان که قربان کرده خود با جمله ی یاران تویی آن که با خون داده درس غیرت و آزادگی سرور آزادگان سالار جانبازان تویی نیروی رزمندگان و ملجأ درماندگان بی کسان را یاور و هر درد را درمان تویی قبله ی حاجات دلها و شفا بخش قلوب مونس شب زنده داران شب هجران تویی خون بهایت را نداند کس به جز ذات خدا ای شهید تشنه لب خورشید جاویدان تویی سرفراز هر دو عالم نور پاک حق حسین سرو بستان محمد جوهر عرفان تویی ای حسین عشق ای سرخیل جانبازان عشق رترین ایثارگر اندر ره ایمان تویی آن که بهر اعتلای دین جدش شد شهید خواند رأسش بر سر نی آیه ی قرآن تویی تا ابد خون تو می جوشد ز دشت نینوا آن که کرده انقلابش در جهان طوفان تویی انقلاب سرخ ما در امتداد خون توست آن که آورده خمینی ها در این دوران تویی در مسیر کربلا بی سر روان بودن رواست درس عشق آموخته عشاق را اینسان تویی جبهه های جنگ را پر کرده شور عشق تو نیروی رزم آوران در سنگر و میدان تویی شاعر: حاج حبیب الله معلمی آمد از شام غم آمد از شام غم کاروان ماتم یا اباعبدالله یا اباعبدالله آمد از شام غم آمد از شام غم کاروان ماتم یا اباعبدالله یا اباعبدالله ای بخشیده نامت گرمی بر محفل ها ای همواره یادت روشن بخش دلها ای اشک ماتمت حلال مشکل ها بهر جان نثاران یا اباعبدالله آمد از شام غم آمد از شام غم کاروان ماتم یا اباعبدالله یا اباعبدالله چون جان در بر گیرم نازنین خاکت را می بوسم غبار کوی غمناکت را می گریم تا سازم تربت پاکت را با اشکم گل باران یا اباعبدالله آمد از شام غم آمد از شام غم کاروان ماتم یا اباعبدالله یا اباعبدالله برخیز و بنگر من زینب تو هستم خواهری که یک عمر در سوگت نشستم کرده کوتاه اما از دامانت دستم سیل روزگاران یا اباعبدالله آمد از شام غم آمد از شام غم کاروان ماتم یا اباعبدالله یا اباعبدالله از خون دل جام دیده ام لبریز است اشکم دریای غم آهم حسرت خیز است باغم آفت دیده گلزارم پاییز است در فصل بهاران یا اباعبدالله شاعر: محمد جواد غفورزاده (شفق) 🌷🌷🌷
شيعيان شرح شب تار مرا گوش كنيد قصه ديده ی خونبار مرا گوش كنيد مو به مو راز دل زار مرا گوش كنيد داستان من و دلدار مرا گوش كنيد تا بدانيد چرا خسته و بيمار شدم اين چنين در كف اغيار گرفتار شدم روزگارى به سر دوش پدر جايم بود ساحت كاخ شرف منزل و ماوايم بود ديده ی مام و پدر محو تماشايم بود ماه ، شرمنده ز رخسار دل آرايم بود حال در گوشه ی ويرانه بود منزل من خون دل گشته ز بى تابى دل ، حاصل من يك شبى ناله ز هجران پدر سر كردم دامن خويش ز خوناب جگر تر كردم صحبت باب بر عمه مكرر كردم گفت بابت به سفر رفته و باور كردم تا سر غرقه به خونش به طبق من ديدم من از اين واقعه چون بيد به خود لرزيدم گفتم اى جان پدر، من به فداى سر تو اى سر غرقه به خون ، گو چه شده پيكر تو كاش مى مرد و نمي ديد ترا دختر تو بنشين تا كه زنم شانه به موى سر تو ز چه خاكستری اى سر شده اين سان رويت همچو احوال من آشفته شده گيسويت غم مخور آنكه كند موى ترا شانه منم آنكه از هجر تو از خود شده بيگانه منم آنكه شد معتكف گوشه ويرانه منم تو مرا شمع شب افروزى و پروانه منم بنشين تا به برت راز دل ابراز كنم شايد امشب گره از مشكل خود باز كنم دوست دارم كه مرا از قفس آزاد كنى همره خود ببرى ، خاطر من شاد كنى راحتم ز آتش سوزنده بيداد كنى از ره لطف به این غم زده امداد كنى شاعر: محمدحسن فرحبخشیان(ژولیده ی نیشابوری) 🌷🌷🌷
هم روی تو را می‌بوسم هم دور سرت می‌گردم ای در شب هجران گشته وصل تو دوای دردم امشب شب مهمانی شد ویرانه چراغانی شد خورشید شب هجرانم یک صورت نورانی شد ای در شب هجران گشته وصل تو دوای دردم هم روی تو را می‌بوسم هم دور سرت می‌گردم من پیکر صد چاکت را در کرببلا می‌دیدم پیشـانی خونینت را در طشت طلا می‌دیدم زن‌های ستمکار شام دور سر تو رقصیدند در پیش نگاه زینب بر گریه ی من خندیدند از زخم زبان‌ها آتش بر قلب کباب آوردند دنبـال سر تـو ما را در بـزم شراب آوردند عمه در چشم تو پیداست و من خواب در چشم تو زیباست و من عمه در چشم تو پیداست و من خواب در چشم تو زیباست و من در میان همه چون مادر تو خواهرت ام ابیهاست و من اشبه الناس به زهرای بتول عمّه ام زینب کبراست و من لب من خشک چو صحراست و تو تشنه ی کام تو دریاست و من دیدم آن شب که ز ره جا ماندم مادرم فاطمه تنهاست و من خواب رفتم به روی دامن او خواب دیدم سر باباست و من وقتی از خواب پریدم دیدم سیلی و دشمن و صحراست و من بعد از آن شب همه جا تاریک است شب و روزم شب یلداست و من چو عمو روی پر از خون دارم ماه پر خون تو سقاست و من چشم خود باز نگه دار و پدر عمه در چشم تو پیداست و من به تنم بال و پری بود که نیست به تنت برگ و بری بود که نیست هر که پرسید کجایی گفتم در کنارم پدری بود که نیست بعد سیلی همه جا تاریک است بعد شب ها سحری بود که نیست خیزران کار مرا مشکل کرد کاش از لب اثری بود که نیست عمه بیا عمه بیا که حاجتم سرآمده عمه بیا عمه بیا که حاجتم سرآمده مسافر غریب من به خانه با سرآمده عمه بیا عمه بیا که حاجتم سرآمده پدر به قربان سرت که سر زدی به دخترت بیا بگیرم به برت بوسه زنم به حنجرت که حاجتم سرآمده عمه بیا عمه بیا که حاجتم سرآمده ببین چگونه بوسه زن بر لب عطشان توأم بخوان بخوان که عاشق صدای قرآن توأم که حاجتم سرآمده عمه بیا عمه بیا که حاجتم سرآمده