eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
95 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
عمو چرا فتاده ای به خون و خاکستر ای شاه کم لشکر (2) پس از تو یار و یاوری نباشدم دیگر ای شاه کم لشکر (2) عمو فدای دیدگان مست و خاموشت بگیر اگرچه لحظه ای مرا در آغوشت نمی کنم برای تا ابد فراموشت بگو چگونه بوسه زد تو را لب خنجر ای شاه کم لشکر (2) عمو چرا فتاده ای به خون و خاکستر ای شاه کم لشکر (2) عمو اگر که می روی کنار بابایم بگو بخواهد از خدا که در برش آیم دوباره بی پدر شدم دوباره تنهایم جراحت از چه دارد ای عمو تو را پیکر ای شاه کم لشکر (2) عمو چرا فتاده ای به خون و خاکستر ای شاه کم لشکر (2) عمو من از کنار پیکرت نخواهم رفت من از کنار جسم اطهرت نخواهم رفت اگر بمیرم ای گل از برت نخواهم رفت نمی روم اگر شوم شبیه گل پرپر ای شاه کم لشکر (2) عمو چرا فتاده ای به خون و خاکستر ای شاه کم لشکر (2) ای بی کفن حسین وای ای تشنه لب حسین وای دور از وطن حسین وای عریان بدن حسین وای کو اصغرت حسین وای کو اکبرت حسین وای کو قاسمت حسین وای کو عباس حسین وای حسین وای حسین وای
یا حسین ذبح عظیم سنگر قرآن تویی محفل رزمندگان را شمع نور افشان تویی عاشقان جان به کف را بهترین آموزگار برترین جانباز کوی حضرت جانان تویی روز و شب خیل ملک اندر حریمت در طواف جذبه ی عشقی که دلها ساخته حیران تویی آن که شد آغاز گر قالو بلا را از الست از بلا تا کربلا پاینده بر پیمان تویی کیست کو باشد چنین در آزمایش سربلند آن که سر راداده همچون گوی در میدان تویی آن که هستی را نمود ایثار اندر راه دوست وان که قربان کرده خود با جمله ی یاران تویی آن که با خون داده درس غیرت و آزادگی سرور آزادگان سالار جانبازان تویی نیروی رزمندگان و ملجأ درماندگان بی کسان را یاور و هر درد را درمان تویی قبله ی حاجات دلها و شفا بخش قلوب مونس شب زنده داران شب هجران تویی خون بهایت را نداند کس به جز ذات خدا ای شهید تشنه لب خورشید جاویدان تویی سرفراز هر دو عالم نور پاک حق حسین سرو بستان محمد جوهر عرفان تویی ای حسین عشق ای سرخیل جانبازان عشق رترین ایثارگر اندر ره ایمان تویی آن که بهر اعتلای دین جدش شد شهید خواند رأسش بر سر نی آیه ی قرآن تویی تا ابد خون تو می جوشد ز دشت نینوا آن که کرده انقلابش در جهان طوفان تویی انقلاب سرخ ما در امتداد خون توست آن که آورده خمینی ها در این دوران تویی در مسیر کربلا بی سر روان بودن رواست درس عشق آموخته عشاق را اینسان تویی جبهه های جنگ را پر کرده شور عشق تو نیروی رزم آوران در سنگر و میدان تویی شاعر: حاج حبیب الله معلمی آمد از شام غم آمد از شام غم کاروان ماتم یا اباعبدالله یا اباعبدالله آمد از شام غم آمد از شام غم کاروان ماتم یا اباعبدالله یا اباعبدالله ای بخشیده نامت گرمی بر محفل ها ای همواره یادت روشن بخش دلها ای اشک ماتمت حلال مشکل ها بهر جان نثاران یا اباعبدالله آمد از شام غم آمد از شام غم کاروان ماتم یا اباعبدالله یا اباعبدالله چون جان در بر گیرم نازنین خاکت را می بوسم غبار کوی غمناکت را می گریم تا سازم تربت پاکت را با اشکم گل باران یا اباعبدالله آمد از شام غم آمد از شام غم کاروان ماتم یا اباعبدالله یا اباعبدالله برخیز و بنگر من زینب تو هستم خواهری که یک عمر در سوگت نشستم کرده کوتاه اما از دامانت دستم سیل روزگاران یا اباعبدالله آمد از شام غم آمد از شام غم کاروان ماتم یا اباعبدالله یا اباعبدالله از خون دل جام دیده ام لبریز است اشکم دریای غم آهم حسرت خیز است باغم آفت دیده گلزارم پاییز است در فصل بهاران یا اباعبدالله شاعر: محمد جواد غفورزاده (شفق) 🌷🌷🌷
شيعيان شرح شب تار مرا گوش كنيد قصه ديده ی خونبار مرا گوش كنيد مو به مو راز دل زار مرا گوش كنيد داستان من و دلدار مرا گوش كنيد تا بدانيد چرا خسته و بيمار شدم اين چنين در كف اغيار گرفتار شدم روزگارى به سر دوش پدر جايم بود ساحت كاخ شرف منزل و ماوايم بود ديده ی مام و پدر محو تماشايم بود ماه ، شرمنده ز رخسار دل آرايم بود حال در گوشه ی ويرانه بود منزل من خون دل گشته ز بى تابى دل ، حاصل من يك شبى ناله ز هجران پدر سر كردم دامن خويش ز خوناب جگر تر كردم صحبت باب بر عمه مكرر كردم گفت بابت به سفر رفته و باور كردم تا سر غرقه به خونش به طبق من ديدم من از اين واقعه چون بيد به خود لرزيدم گفتم اى جان پدر، من به فداى سر تو اى سر غرقه به خون ، گو چه شده پيكر تو كاش مى مرد و نمي ديد ترا دختر تو بنشين تا كه زنم شانه به موى سر تو ز چه خاكستری اى سر شده اين سان رويت همچو احوال من آشفته شده گيسويت غم مخور آنكه كند موى ترا شانه منم آنكه از هجر تو از خود شده بيگانه منم آنكه شد معتكف گوشه ويرانه منم تو مرا شمع شب افروزى و پروانه منم بنشين تا به برت راز دل ابراز كنم شايد امشب گره از مشكل خود باز كنم دوست دارم كه مرا از قفس آزاد كنى همره خود ببرى ، خاطر من شاد كنى راحتم ز آتش سوزنده بيداد كنى از ره لطف به این غم زده امداد كنى شاعر: محمدحسن فرحبخشیان(ژولیده ی نیشابوری) 🌷🌷🌷
هم روی تو را می‌بوسم هم دور سرت می‌گردم ای در شب هجران گشته وصل تو دوای دردم امشب شب مهمانی شد ویرانه چراغانی شد خورشید شب هجرانم یک صورت نورانی شد ای در شب هجران گشته وصل تو دوای دردم هم روی تو را می‌بوسم هم دور سرت می‌گردم من پیکر صد چاکت را در کرببلا می‌دیدم پیشـانی خونینت را در طشت طلا می‌دیدم زن‌های ستمکار شام دور سر تو رقصیدند در پیش نگاه زینب بر گریه ی من خندیدند از زخم زبان‌ها آتش بر قلب کباب آوردند دنبـال سر تـو ما را در بـزم شراب آوردند عمه در چشم تو پیداست و من خواب در چشم تو زیباست و من عمه در چشم تو پیداست و من خواب در چشم تو زیباست و من در میان همه چون مادر تو خواهرت ام ابیهاست و من اشبه الناس به زهرای بتول عمّه ام زینب کبراست و من لب من خشک چو صحراست و تو تشنه ی کام تو دریاست و من دیدم آن شب که ز ره جا ماندم مادرم فاطمه تنهاست و من خواب رفتم به روی دامن او خواب دیدم سر باباست و من وقتی از خواب پریدم دیدم سیلی و دشمن و صحراست و من بعد از آن شب همه جا تاریک است شب و روزم شب یلداست و من چو عمو روی پر از خون دارم ماه پر خون تو سقاست و من چشم خود باز نگه دار و پدر عمه در چشم تو پیداست و من به تنم بال و پری بود که نیست به تنت برگ و بری بود که نیست هر که پرسید کجایی گفتم در کنارم پدری بود که نیست بعد سیلی همه جا تاریک است بعد شب ها سحری بود که نیست خیزران کار مرا مشکل کرد کاش از لب اثری بود که نیست عمه بیا عمه بیا که حاجتم سرآمده عمه بیا عمه بیا که حاجتم سرآمده مسافر غریب من به خانه با سرآمده عمه بیا عمه بیا که حاجتم سرآمده پدر به قربان سرت که سر زدی به دخترت بیا بگیرم به برت بوسه زنم به حنجرت که حاجتم سرآمده عمه بیا عمه بیا که حاجتم سرآمده ببین چگونه بوسه زن بر لب عطشان توأم بخوان بخوان که عاشق صدای قرآن توأم که حاجتم سرآمده عمه بیا عمه بیا که حاجتم سرآمده
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست این چه شمعی است که جان ها همه پروانه اوست ای دل خسته! گرت عقده عالم به گلوست آستان بوس حرم باش و بپرس از در دوست کیست این مایه امّید که دل خانه اوست دل عالم همه مشتاق حرمخانه اوست دل هر کس که حسینی است ز خود بی خبر است بس که آن جلوه توحید مرا در نظر است هر خداجوی تمسک به ولایش دارد هر دلی میل سوی کرببلایش دارد من ندانم که چه سری است که در خانه اوست داستان تو و غم، صحبت سنگ است و سبو این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست این چه شمعی است که جان ها همه پروانه اوست جان حسرت کش ما تشنه پیمانه اوست این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست این چه شمعی است که جان ها همه پروانه اوست کشته عشق حسین از همه کس زنده تر است هر کجا می نگرم نور رخش جلوه گر است هر کجا می گذرم جلوه مستانه ی اوست این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست این چه شمعی است که جان ها همه پروانه اوست شاعر: محمدجواد غفورزاده (شفق)
اي سپهر كرم و جود و سخا يا عباس اي محيط ادب و مهر و وفا يا عباس اي حمايتگر قرآن كه تو را رهبر دين داده فرماندهي كل قوا يا عباس دست تو دست خدا بود كه در گهواره بوسه مي داد بر آن شير خدا يا عباس ای تجلای تو از علقمه در ملک وجود به روان همه بخشیده صفا یا عباس اي فرات از تو خجل،اي خجل از زينب تو وی سرافراز ز تو عشق و وفا یا عباس دل تو لحظه ای از دوست نگردید جدا گر چه دستت ز بدن گشت جدا یا عباس آسمان بشکند از بار غمت نیست عجب قامت حجت یکتاست دوتا یا عباس گر نيامد به كنار بدنت ام بنين چشم بگشا و ببين فاطمه را يا عباس این تویی با بدن غرقه به خون روی زمین یا علی در دل محراب دعا یا عباس کودکان اشک به رخ جام به کف چشم به راه تن بی دست تو افتاده کجا یا عباس کربلا جسم تو بگرفته درآغوش ولی هر دلی بر تو بود کرببلا یا عباس تا نگه دوخت به دست ز تن افتاده ی تو پسر فاطمه افتاد ز پا یا عباس انبیا اشک فشانند و امامان گریند هر کجا هست به یاد تو عزا یا عباس فاطمه دست تو آرد به شفاعت همراه بر نجات همه در روز جزا يا عباس این شنیدم که به هنگام شهادت بر تو آب آورد رسول دو سرا یا عباس آب نگرفتی و با یاد لب خشک حسین تشنه لب جان تو گردیده فدا یا عباس اين عجب نيست كه زهرا به كنار بدنت سر دهد زمزمه ی وا ولدا يا عباس دوست دارد پسر فاطمه ای روح ادب که برادر کنی او را تو صدا یا عباس شاعر: حاج غلامرضا سازگار 💠🌷💠
از نخست زندگی هرگز نمی شد باورم ، که شود این خانه روزی قتلگاه همسرم روز تنهایی ، که حتی یک نفر یارم نبود ، دیدم آنجا پشت در افتاده تنها یاورم او مرا می خواند و من آن روز دستم بسته بود ، کاش آنجا جان من می شد برون از پیکرم خاطرات همسر شب زنده دارم زنده ماند ، از مناجات سحرگاهان زینب دخترم ای شب تار یک باز آ تا نهان از چشم خلق قبر ناپیدای زهرا را بگیرم در برم او مرا می خواند و من آن روز دستم بسته بود ، کاش آنجا جان من می شد برون از پیکرم 💠🌷💠
کجایی علمدار حرم حال خوبی ندارد حرم حال خوبی ندارد ▪️ دعا کن برادر که باران رحمت بگیرد اگر که نیایی علی اصغر من بمیرد غم رفتنت را چگونه سکینه پذیرد دعا کن برادر دعا کن که باران بگیرد حرم حال خوبی ندارد ▪️ تو مرد نبردی چرا غرق خون بر زمینی دو دستت جدا و چرا پاره پاره جبینی تنت پر ز تیر و چرا ماه من اینچنینی اگر بر نگردی علی تشنه جان می سپارد حرم حال خوبی ندارد ▪️ تنت را به خیمه چگونه برم ای عزیزم که چشم انتظارت بود دخترم ای عزیزم تو بودی برادر امید حرم ای عزیزم به قلبش برادر سکینه گل غم بکارد حرم حال خوبی ندارد ▪️ ببوسم دو دستت دو دست بریده ز پیکر چه شد چشم مستت چه شد قامتت ای برادر بیا سوی خیمه به همراه من بار دیگر بود ذکر طفلان عمو رفته آبی بیارد حرم حال خوبی ندارد ▪️ مرا زار و تنها در این دشت غم می گذاری مگر از دل من خبر ای گل من نداری در این هرم آتش حرم را به کی می سپاری بمان تا که مادر سرت روی پایش گذارد حرم حال خوبی ندارد ▪️ شاعر . مرتضی ذاکر
🌷🌷🌷 شیعیان شرح شب تار مرا گوش کنید قصه ی دیده ی خونبار مرا گوش کنید مو به مو راز دل زار مرا گوش کنید داستان من و دلدار مرا گوش کنید تا بدانید چرا خسته و بیمار شدم این چنین در کف اغیار گرفتار شدم روزگاری به سر دوش پدر جایم بود ساحت کاخ شرف منزل و مأوایم بود دیده ی مام و پدر محو تماشایم بود ماه شرمنده ز رخسار دل آرایم بود حال در گوشه ی ویرانه بود منزل من خون دل گشته ز بی تابی دل حاصل من یک شبی ناله ز هجران پدر سر کردم دامن خویش ز خوناب جگر تر کردم صحبت باب بر عمه مکرر کردم گفت بابت به سفر رفته و باور کردم تا سر غرقه به خونش به طبق من دیدم من از این واقعه چون بید به خود لرزیدم گفتم ای جان پدر من به فدای سر تو ای سر غرقه به خون گو چه شده پیکر تو کاش می مرد و نمی دید تو را دختر تو بنشین تا که زنم شانه به موی سر تو ز چه خاکستری ای سر شده اینسان رویت همچو احوال من آشفته شده گیسویت غم مخور آن که کند موی تو را شانه منم آن که از هجر تو از خود شده بیگانه منم آنکه شد معتکف گوشه ی ویرانه منم تو مرا شمع شب افروزی و پروانه منم بنشین تا به برت راز دل ابراز کنم شاید امشب گره از مشکل دل باز کنم ای سر غرقه به خون از ره دور آمده ای طالب فیض حضورم به حضور آمده ای تو کلیم اللهی از وادی طور آمده ای بهر دیدار من از کنج تنور آمده ای دوست دارم که مرا از قفس آزاد کنی همره خود ببری خاطر من شاد کنی راحتم زآتش سوزانده بیداد کنی از ره لطف به این غمزده امداد کنی شاعر: محمدحسن فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) 🌷🌷🌷 آمده مهمان من به کنج ویران من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین آمده مهمان من به کنج ویران من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین سرش بود تا سحر به روی دامان من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین آمده مهمان من به کنج ویران من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین با دل بشکسته ام بار سفر بسته ام بس که دویدم دگر خسته تر از خسته ام سرش بود تا سحر به روی دامان من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین آمده مهمان من به کنج ویران من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین رفته شکیبائیم طفل تماشائیم ضربت سیلی گرفت قوت بینائیم سرش بود تا سحر به روی دامان من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین آمده مهمان من به کنج ویران من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین روی تو قرص قمر بیا و نازم بخر بیا بمان در برم یا که مرا هم ببر سرش بود تا سحر به روی دامان من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین آمده مهمان من به کنج ویران من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین شاعر:سیدمحسن حسینی 🌷🌷🌷
موج خون ميزند اين دشت و چو دريا شده است اين چه طوفان بلائى است كه برپا شده است وه كه گودال غم از خون تو گرداب شده پيكرت كشتى طوفان زده دريا شده است واى اگر بشكند اين كشتى نوح نبوى دگر اركان سلامت همه از جا شده است خيمه‌گاهت بلب آب و، تو اندر تك‌وپو كعبه و زمزم از اين سعى تو پيدا شده است تشنه كاميت اگر بوده مقدر، ز چه‌رو خيمه‌گاهت به لب آب مهيا شده است هرچه گل بوده در اينجا همه خرمن شده است مگر اين باديه گلخانه ی دنيا شده است همه گفتند عطش سوخت گلستان حسين عجبا خيمه ی تو پرگل زيبا شده است دسته كردى همه گلهاى پراكنده ی خويش آن گل علقمه از چيست كه تنها شده است خرمنى سنبل و نسرين و شقايق، گل سرخ از كجا اين همه گل زينت صحرا شده است باغبان دست مريزاد، كه با قحطى آب خواهرا، در مرگ من افغان مكن شيون مزن اى برادر، پيش خواهر حرفى از مردن مزن خواهرا، آن كهنه پيراهن كه ميدانى بيار يوسفا، ديگر دم از آن پاره پيراهن مزن خواهرا، اين آخرين بار است ميدان ميروم از پى‌ام بيرون ميا، حرفى تو با دشمن مزن چونكه بر روى زمين ميافتم اندر قتلگاه صبر كن، زارى مكن، بر چهره و بر تن مزن چون به روى سينه‌ام دشمن نشيند صبر كن اى برادر، آتشم بر جان ازين گفتن مزن چون سرم را از قفا دشمن كند خواهر جدا لطمه بر رخسار خود در پيش مرد و زن مزن صبر كن چون آتش اندر خيمه‌ها مى‌افكنند كودكان را جمع كن يكجا، ولى شيون مزن زينت آلات زنان را دشمنان خواهند برد دخترانم را طلا بر گوش و بر گردن مزن خواهرا، چون تازيانه ميزنندت دشمنان صبر كن، هرگز مگو اين ضربه‌ها بر من مزن صبر كن اندر اسارت چون برندت كوبه‌كو برملا گريان مشو، افغان به هر برزن مزن گيرم اين قلب صبورم آهنين باشد(( حسين)) اينهمه پُتك گران بر فرق اين آهن مزن باد گلريز خزان در كربلا بنگر (حسان) شب‌نم اشكت بجز بر خاك اين گلشن مزن نوکر نوشت: حسین جانم جانت بـه کویر تفته، دریا بخشید هفتاد و دو گل به متن صحرا بخشید با جلوه ی کربلای عاشورایی خون تو به رنگ سرخ، معنا بخشید صلی الله عليک ياسيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان 🌹 عاشورای حسینی تسلیت باد 🏴
در این غوغای بی آبی، که خشکیده همه گل ها به اَمر تو شدم، سقّا، منم عبد و تویی مولا شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت علمدارم چه غم دارم، که از دستم علم افتد مباد از دفتر عشقت، به نام من قلم افتد شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت خدای کعبه جز رویت، نداده قبله ای یادم نماز آخرم بود، و به سر بر سجده افتادم شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت ببین از بادۀ عشقت، به میدان مستی افتاده مگر دامان تو گیرد، به راهت دستی افتاده شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت امیر لشگرت بی دست، میان لشگری مانده بیا بنگر ز پروانه، فقط خاکستری مانده شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت به تو شرط وفاداری اگر بر جا نیاوردم کمک کن تا که برخیزم، به دور مادرت گردم شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت ببین احسان یک بانو، سرم بگرفته بر زانو به چشمِ پر ز خون دیدم، گرفته دست بر پهلو شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت گل ام البنین عباس، به دریا تشنه لب پا زد به دریا پا نهاد اما، لبش آتش به دریا زد شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت (علی انسانی) صلی الله عليک یااباعبدالله الحسین
من که نه دستی و نه آب و نه علم دارم دگر چگونه می توان رو به حرم آرم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی نه در بدن قدرت نه در دلم تابی فغان ز بی دستی امان ز بی آبی بیا اخا برادرت فتاده است از پا حاصل سقایی من ریخته در صحرا نشد رسانم آب را به گلشن زهرا نمانده دست تا علم ز خاک بردارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی ز روی زین به خاک و خون ز سر در افتادم بیا عزیز فاطمه برس به فریادم چو مرغ پر شکسته زیر پای صیادم بیا که انتظار دیدن تو را دارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی فغان که این حوادث زمانه دستم بست به ضربه ی عمود آهنین سرم بشکست خون سر و صورت و سینه ام به هم پیوست بیا برآر تیر کین ز چشم خونبارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی حسین من نشسته در برابرم زهرا سایه ی مرحمت فکنده بر سرم زهرا به خاک گرم کربلا چو مادرم زهرا لحظه ی جان دادن من شده پرستارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی بیا بگیر از زمین پیکر خونینم ببخش اگر نمی توان نزد تو بنشینم نشسته در حضور تو نبوده آئینم نه نیرویی که حرمت ادب نگه دارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی امام من امیر من رهبر و مولایم بیا کنار علقمه نما تو پیدایم خرد شده ز ضرب تیر و نیزه اعضایم بیا که سر به روی زانوی تو بگذارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی بگیر این سر شکسته را به زانویت که وقت جان سپردنم نظر کنم رویت دسته گل محمدی بیا کشم بویت ز خاک و خون پاک نما دیده ی خونبارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی من که نه دستی و نه آب و نه علم دارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی دگر چگونه می توان رو به حرم آرم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی شاعر: حاج حبیب الله معلمی ای بی کفن حسین وای ای تشنه لب حسین وای دور از وطن حسین وای کو اصغرت حسین وای کو اکبرت حسین وای کو قاسمت حسین وای کو عباس حسین وای کو اصغرت حسین وای کو اکبرت حسین وای ای تشنه لب حسین وای بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم بی برادری خانمان سوز است ای برادرم بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم بوسه بر بازوی پاکت می زنم ای عزیزم در عزایت از دو دیده خون فشانم خون بریزم بی برادری خانمان سوز است ای برادرم بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم ای عزیز آل طاها خیز و بنگر کودکان را از برای قطره آبی کودکان خسته جان را بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم ای عزیزم کی زده تیر ستم بر دیده هایت دست های پاک تو پس کجا باشد لوایت بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم ای برادر خیز و بنگر مانده ام بی یار و یاور بشکند دستی که بشکست قامت سرورت برادر همچو قلب پر ز خونم جسم تو در خون شناور بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم رفتی میدان تا که آبی آری بهر کودکانم ای دریغا غرق خونی ای شهید قهرمانم ای برادر بی تو سخت است زنده مانم زنده مانم بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم علمدار عباس است سپهدار عباس است علمدار عباس است تکسوار عباس است علمدار عباس است در جنان عباس است علمدار عباس است با وفا عباس است علمدار عباس است فداکار عباس است علمدار عباس است نگهبان عباس است علمدار عباس است دو دستت چرا جداست علمدار علم کجاست علمدار علم کجاست تکسوار علم کجاست علمدار علم کجاست نگهبان علم کجاست علمدار علم کجاست دو دستت چرا جداست علمدار علم کجاست 🌷🌷🌷