eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
95 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷🌷🌷 شیعیان شرح شب تار مرا گوش کنید قصه ی دیده ی خونبار مرا گوش کنید مو به مو راز دل زار مرا گوش کنید داستان من و دلدار مرا گوش کنید تا بدانید چرا خسته و بیمار شدم این چنین در کف اغیار گرفتار شدم روزگاری به سر دوش پدر جایم بود ساحت کاخ شرف منزل و مأوایم بود دیده ی مام و پدر محو تماشایم بود ماه شرمنده ز رخسار دل آرایم بود حال در گوشه ی ویرانه بود منزل من خون دل گشته ز بی تابی دل حاصل من یک شبی ناله ز هجران پدر سر کردم دامن خویش ز خوناب جگر تر کردم صحبت باب بر عمه مکرر کردم گفت بابت به سفر رفته و باور کردم تا سر غرقه به خونش به طبق من دیدم من از این واقعه چون بید به خود لرزیدم گفتم ای جان پدر من به فدای سر تو ای سر غرقه به خون گو چه شده پیکر تو کاش می مرد و نمی دید تو را دختر تو بنشین تا که زنم شانه به موی سر تو ز چه خاکستری ای سر شده اینسان رویت همچو احوال من آشفته شده گیسویت غم مخور آن که کند موی تو را شانه منم آن که از هجر تو از خود شده بیگانه منم آنکه شد معتکف گوشه ی ویرانه منم تو مرا شمع شب افروزی و پروانه منم بنشین تا به برت راز دل ابراز کنم شاید امشب گره از مشکل دل باز کنم ای سر غرقه به خون از ره دور آمده ای طالب فیض حضورم به حضور آمده ای تو کلیم اللهی از وادی طور آمده ای بهر دیدار من از کنج تنور آمده ای دوست دارم که مرا از قفس آزاد کنی همره خود ببری خاطر من شاد کنی راحتم زآتش سوزانده بیداد کنی از ره لطف به این غمزده امداد کنی شاعر: محمدحسن فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) 🌷🌷🌷 آمده مهمان من به کنج ویران من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین آمده مهمان من به کنج ویران من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین سرش بود تا سحر به روی دامان من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین آمده مهمان من به کنج ویران من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین با دل بشکسته ام بار سفر بسته ام بس که دویدم دگر خسته تر از خسته ام سرش بود تا سحر به روی دامان من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین آمده مهمان من به کنج ویران من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین رفته شکیبائیم طفل تماشائیم ضربت سیلی گرفت قوت بینائیم سرش بود تا سحر به روی دامان من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین آمده مهمان من به کنج ویران من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین روی تو قرص قمر بیا و نازم بخر بیا بمان در برم یا که مرا هم ببر سرش بود تا سحر به روی دامان من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین آمده مهمان من به کنج ویران من یا ابتا یا حسین یا ابتا یا حسین شاعر:سیدمحسن حسینی 🌷🌷🌷
موج خون ميزند اين دشت و چو دريا شده است اين چه طوفان بلائى است كه برپا شده است وه كه گودال غم از خون تو گرداب شده پيكرت كشتى طوفان زده دريا شده است واى اگر بشكند اين كشتى نوح نبوى دگر اركان سلامت همه از جا شده است خيمه‌گاهت بلب آب و، تو اندر تك‌وپو كعبه و زمزم از اين سعى تو پيدا شده است تشنه كاميت اگر بوده مقدر، ز چه‌رو خيمه‌گاهت به لب آب مهيا شده است هرچه گل بوده در اينجا همه خرمن شده است مگر اين باديه گلخانه ی دنيا شده است همه گفتند عطش سوخت گلستان حسين عجبا خيمه ی تو پرگل زيبا شده است دسته كردى همه گلهاى پراكنده ی خويش آن گل علقمه از چيست كه تنها شده است خرمنى سنبل و نسرين و شقايق، گل سرخ از كجا اين همه گل زينت صحرا شده است باغبان دست مريزاد، كه با قحطى آب خواهرا، در مرگ من افغان مكن شيون مزن اى برادر، پيش خواهر حرفى از مردن مزن خواهرا، آن كهنه پيراهن كه ميدانى بيار يوسفا، ديگر دم از آن پاره پيراهن مزن خواهرا، اين آخرين بار است ميدان ميروم از پى‌ام بيرون ميا، حرفى تو با دشمن مزن چونكه بر روى زمين ميافتم اندر قتلگاه صبر كن، زارى مكن، بر چهره و بر تن مزن چون به روى سينه‌ام دشمن نشيند صبر كن اى برادر، آتشم بر جان ازين گفتن مزن چون سرم را از قفا دشمن كند خواهر جدا لطمه بر رخسار خود در پيش مرد و زن مزن صبر كن چون آتش اندر خيمه‌ها مى‌افكنند كودكان را جمع كن يكجا، ولى شيون مزن زينت آلات زنان را دشمنان خواهند برد دخترانم را طلا بر گوش و بر گردن مزن خواهرا، چون تازيانه ميزنندت دشمنان صبر كن، هرگز مگو اين ضربه‌ها بر من مزن صبر كن اندر اسارت چون برندت كوبه‌كو برملا گريان مشو، افغان به هر برزن مزن گيرم اين قلب صبورم آهنين باشد(( حسين)) اينهمه پُتك گران بر فرق اين آهن مزن باد گلريز خزان در كربلا بنگر (حسان) شب‌نم اشكت بجز بر خاك اين گلشن مزن نوکر نوشت: حسین جانم جانت بـه کویر تفته، دریا بخشید هفتاد و دو گل به متن صحرا بخشید با جلوه ی کربلای عاشورایی خون تو به رنگ سرخ، معنا بخشید صلی الله عليک ياسيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان 🌹 عاشورای حسینی تسلیت باد 🏴
در این غوغای بی آبی، که خشکیده همه گل ها به اَمر تو شدم، سقّا، منم عبد و تویی مولا شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت علمدارم چه غم دارم، که از دستم علم افتد مباد از دفتر عشقت، به نام من قلم افتد شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت خدای کعبه جز رویت، نداده قبله ای یادم نماز آخرم بود، و به سر بر سجده افتادم شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت ببین از بادۀ عشقت، به میدان مستی افتاده مگر دامان تو گیرد، به راهت دستی افتاده شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت امیر لشگرت بی دست، میان لشگری مانده بیا بنگر ز پروانه، فقط خاکستری مانده شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت به تو شرط وفاداری اگر بر جا نیاوردم کمک کن تا که برخیزم، به دور مادرت گردم شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت ببین احسان یک بانو، سرم بگرفته بر زانو به چشمِ پر ز خون دیدم، گرفته دست بر پهلو شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت گل ام البنین عباس، به دریا تشنه لب پا زد به دریا پا نهاد اما، لبش آتش به دریا زد شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت (علی انسانی) صلی الله عليک یااباعبدالله الحسین
من که نه دستی و نه آب و نه علم دارم دگر چگونه می توان رو به حرم آرم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی نه در بدن قدرت نه در دلم تابی فغان ز بی دستی امان ز بی آبی بیا اخا برادرت فتاده است از پا حاصل سقایی من ریخته در صحرا نشد رسانم آب را به گلشن زهرا نمانده دست تا علم ز خاک بردارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی ز روی زین به خاک و خون ز سر در افتادم بیا عزیز فاطمه برس به فریادم چو مرغ پر شکسته زیر پای صیادم بیا که انتظار دیدن تو را دارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی فغان که این حوادث زمانه دستم بست به ضربه ی عمود آهنین سرم بشکست خون سر و صورت و سینه ام به هم پیوست بیا برآر تیر کین ز چشم خونبارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی حسین من نشسته در برابرم زهرا سایه ی مرحمت فکنده بر سرم زهرا به خاک گرم کربلا چو مادرم زهرا لحظه ی جان دادن من شده پرستارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی بیا بگیر از زمین پیکر خونینم ببخش اگر نمی توان نزد تو بنشینم نشسته در حضور تو نبوده آئینم نه نیرویی که حرمت ادب نگه دارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی امام من امیر من رهبر و مولایم بیا کنار علقمه نما تو پیدایم خرد شده ز ضرب تیر و نیزه اعضایم بیا که سر به روی زانوی تو بگذارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی بگیر این سر شکسته را به زانویت که وقت جان سپردنم نظر کنم رویت دسته گل محمدی بیا کشم بویت ز خاک و خون پاک نما دیده ی خونبارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی من که نه دستی و نه آب و نه علم دارم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی دگر چگونه می توان رو به حرم آرم فغان ز بی دستی امان ز بی آبی شاعر: حاج حبیب الله معلمی ای بی کفن حسین وای ای تشنه لب حسین وای دور از وطن حسین وای کو اصغرت حسین وای کو اکبرت حسین وای کو قاسمت حسین وای کو عباس حسین وای کو اصغرت حسین وای کو اکبرت حسین وای ای تشنه لب حسین وای بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم بی برادری خانمان سوز است ای برادرم بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم بوسه بر بازوی پاکت می زنم ای عزیزم در عزایت از دو دیده خون فشانم خون بریزم بی برادری خانمان سوز است ای برادرم بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم ای عزیز آل طاها خیز و بنگر کودکان را از برای قطره آبی کودکان خسته جان را بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم ای عزیزم کی زده تیر ستم بر دیده هایت دست های پاک تو پس کجا باشد لوایت بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم ای برادر خیز و بنگر مانده ام بی یار و یاور بشکند دستی که بشکست قامت سرورت برادر همچو قلب پر ز خونم جسم تو در خون شناور بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم رفتی میدان تا که آبی آری بهر کودکانم ای دریغا غرق خونی ای شهید قهرمانم ای برادر بی تو سخت است زنده مانم زنده مانم بی برادری سخت و جانسوز است ای برادرم علمدار عباس است سپهدار عباس است علمدار عباس است تکسوار عباس است علمدار عباس است در جنان عباس است علمدار عباس است با وفا عباس است علمدار عباس است فداکار عباس است علمدار عباس است نگهبان عباس است علمدار عباس است دو دستت چرا جداست علمدار علم کجاست علمدار علم کجاست تکسوار علم کجاست علمدار علم کجاست نگهبان علم کجاست علمدار علم کجاست دو دستت چرا جداست علمدار علم کجاست 🌷🌷🌷
رفتن از تو ماندن از من اكبرم سخت است بابا بی تو بابا زنده ماندن اكبرم سخت است بابا رفتن از تو ماندن از من اكبرم سخت است بابا جان بابا گلشن دين بي تو زيبايي ندارد اين خزان زندگي ديگر تماشايي ندارد شادماني در ميان منزلم جايي ندارد بي تو زيبا نيست گلشن اكبرم سخت است بابا رفتن از تو ماندن از من اكبرم سخت است بابا زندگي كردن پس از تو ديگر آسان نيست اكبر صبر كن در پاي بابايت دگر جان نيست اكبر ديگر آسان نيست اكبر ديده تاريك است و ديگر نور در آن نيست اكبر ديگر آسان نيست اكبر ماه رويت را نديدن اكبرم سخت است بابا رفتن از تو ماندن از من اكبرم سخت است بابا خود كفن پوشيده اي و آبرويم را خريدي تا صداي ناله ي هل من معينم را شنيدي چون پدر را بي كس و تنها ميان خصم ديدي روبروي چشم دشمن اكبرم سخت است بابا رفتن از تو ماندن از من اكبرم سخت است بابا شاعر: حاج احمد سمیع 🌷🌷🌷
گفتم نبینم داغ اکبر را که دیدم. درموج خون شبه پیمبر راکه دیدم گفتم نبینم بر زمین افتادنش را آن قامت سرو صنوبر راکه دیدم وقتی کنارم راه می رفت همچوحیدر گفتم نبینم داغ حیدر راکه دیدم وقتی اذان می گفت جانم تازه می شد آن هیبت الله اکبر را که دیدم گفتم نبینم بعد اکبر داغ عباس هم داغ اکبر هم برادر راکه دیدم مرگ ازخداکردم طلب وقتی به چشمم آن لحظه های تلخ آخر را که دیدم سررا به روی سینه اش بگذاشتم چون تکبیرو ذوق وشوق لشکر راکه دیدم گفتم بگو بابا دلم آرام بگیرد برسر زدم تا پاره حنجر را که دیدم یارب کسی داغ جوان چون من نبیند آن اِرباً اِربا گشته پیکر را که دیدم برغربت خود گریه کردم بین لشکر برسر زنان ازخیمه خواهر راکه دیدم وقتی علی را در عبایم جمع کردند مُردم دگر تا جسم پرپر را که دیدم بهرجوان مرده دلم می سوخت وقتی یاران افتاده به سنگر را که دیدم «مداح»مرا درکربلا آن لحظه کشتند غلطان بخون افتاده اکبررا که دیدم شعر:علی اکبراسفندیار«مداح» 🌷🌷🌷
به روی دامن مادر بخواب آرام حسین من تو در گودال خون خفته منم سرگشته و حیران سرت در دست خولی و تنت بر خاک این میدان تو افتاده به خاک و خون منم تنها و سرگردان الا ای کشته ی بی سر به خواب آرام حسین من ▪️▪️▪️ حسین جانم دلم خون است غریبم من در این صحرا میان این همه دشمن شدم تنها شدم تنها در این غوغا شنیدم من صدای مادرم زهرا تو بودی وارث حیدر بخواب آرام حسین من ▪️▪️▪️ تمام کربلا پر شد ز آه و ناله ی زهرا صدای یا بنیه می رسد از هر طرف اینجا ز سوز دل صدایت می کند مادر در این صحرا الا ای لاله ی پرپر بخواب آرام حسین من ▪️▪️ ▪️ به چشمان ترم دیدم یکی آمد به سوی تو نهاد او خنجری را ای حسینم بر گلوي تو منم گریان و سرگردان نشستم رو بروی تو که زد بر حنجرت خنجر بخواب آرام حسین من ▪️▪️ ▪️ نه بر تن پیروهن داری نه بر دستانت اتگشتر پر از تیر و پر از نیزه چی می بینم تنت بی سر به زیر سم مرکب ها فتادی ای گل پرپر شهید لاله گون پیکر بخواب آرام حسین من ▪️▪️ ▪️ الا ای نور چشمانم حسین جانم حسین جانم الا ای راحت جانم حسین جانم حسین جانم الا ای دین و ایمانم حسین جانم حسین جانم بگیرم من تو را در بر بخواب آرام حسین من ▪️▪️▪️ شاعر . مرتضی ذاکر ▪️▪️▪️
خسته و بی تاب و پر از واهمه‌ام دل نگران پسر فاطمه‌ام با لب تشنه بُوَد این زمزمه‌ام دل نگران پسر فاطمه‌ام کوچه سراسر شده جور و جفا کوچه نیا کوفه ندارد وفا راه تو بندند به شور و شعف خون تو ریزند به کرب و بلا گر چه شهادت بشود خاتمه‌ام دل نگران پسر فاطمه‌ام تشنگی طفل صغیر رباب برده قرار از پسر بوتراب العطش از خیمه می‌آید به گوش ساقی لب تشنه رَوَد سوی آب خسته دل از دلهره‌ی علقمه‌ام دل نگران پسر فاطمه‌ام خون سر و روی تو را دیده‌ام نیزه به پهلوی تو را دیده‌ام وقت وداع آمد و با چشم دل بر سر نی موی تو را دیده‌ام دل زده غیر از تو دگر از همه‌ام دل نگران پسر فاطمه‌ام شعر: محمد زمان گلدسته
کوی تو دارالشفاست(2) یا حسین بن علی کوی تو دارالشفاست (2) یاحسین بن علی روی دل در کربلاست (2) یا حسین بن علی کوی تو دارالشفاست (2) یاحسین بن علی درس جانبازی به ما داده عاشورای تو عشق و ایثار و وفا روشن از سیمای تو در ره حفظ شرف شد خزان گل های تو خون بهای تو خداست(2) یا حسین بن علی کوی تو دارالشفاست (2) یاحسین بن علی از قیام سرخ تو دین حق پاینده شد از گلان پرپرت مکتب ما زنده شد نور آوای غمت تا به دل افکنده شد جای اشک چشم ماست(2) یا حسین بن علی کوی تو دارالشفاست (2) یاحسین بن علی ای حسین فاطمه دیده خون شد در عزات ای که گردیدی شهید در ره صوم و صلات نخل قرآن را ز خون داده ای آب حیات عالمی غرق عزاست (2) یا حسین بن علی کوی تو دارالشفاست (2) یاحسین بن علی دست عباس تو شد یا حسین از تن جدا بهر جانان کرده ای اکبر خود را فدا اصغر شش ماهه را دادی از بهر خدا از تو دین حق بپاست (2) یا حسین بن علی کوی تو دارالشفاست (2) یاحسین بن علی ای عزیز مصطفی وی جهان را روح و جان تا شهید از کین شدی تیره گردید آسمان یک گلستان لاله از بوستانت شد خزان باغبان اندر نواست(2) یا حسین بن علی کوی تو دارالشفاست (2) یاحسین بن علی یا حسین بن علی یا حسین بن علی 🌷
من دختری یتیمم سیلی نزن به رویم این سوز و درد دل را باید به کی بگویم عمه برس به دادم در این دیار غربت سیلی زند به رویم این خصم بی مروت بر من در این بیابان دیگر نمانده طاقت عمه بیا که درد دل را به تو بگویم درد فراق بابا قلب مرا شکسته پای من از دویدن بر خار پینه بسته تیری از این مصیبت بر سینه ام نشسته درمان درد خود را عمه ز کی بجویم افتاده ام ز ناقه بر خاک این بیابان دیگر که می نشاند این طفل را به دامان یاد علی اصغر کرده دلم پریشان درد همه مصائب آورده رو به سویم سقای تشنه کامان عموی من کجا رفت ما را نبرد با خود بی کودکان چرا رفت سقا که تشنه لب بود عطشان ز نزد ما رفت تا او به جای سیلی بوسه زند به رویم ای عمه ی غزیبم رعنا برادرم کو محبوب قلب بابا شبه پیمبرم کو آرام جان بابا مهر منورم کو تا با برادر خود درد دلم بگویم در سن نوجوانی قاسم عزیز زهرا شد مثل شاخه ی گل پرپر میان صحرا از نوحه ی معلم قلب شکسته پیدا شاید شفاعت او بخشید آبرویم 🌷🌷🌷
دسته دسته گل بیارید ای جوانان ای جوانان آل هـــاشم را بگوییـد مـی‌رود اکبـر به‌ میدان بـابـا کند بـر قد و بالایش نظاره از آسمان چشم او ریزد ستاره ای علی ای علی علی‌اکبر (2) قل هوالله و «احد» را عمه خوانَد در قفایش می‌زند زینب صـدایش، می‌کنـد بـابا دعایش یارب گواهی سوی میدان اکبرم رفت بـا رفتنـش تـاب و تــوان از پیکرم رفت ای علی ای علی علی‌اکبر (2) این که باشد بر پیمبر روی ماهش اشبه‌الناس می‌رود در بیـن لشکر، با تمام شور و احساس قــربانی قـرآن شـدن، تـاب و تب اوست «انی انا ابن المصطفی» ذکر لب اوست ای علی ای علی علی‌اکبر (2) آه اگر این قدّ و قامت بیـن موج خون نشیند جـان دهـد از غصـه بـابـا، داغ او را گـر ببیند ای وای اگر در بین این دریای لشکر گــردد خــزان دستـه گـلِ بـاغ پیمبر ای علی ای علی علی‌اکبر (2) لالۀ لیلا خزان شد در میان موجِ لشکر از حــرم زینب بیـاید، بـر تسـلّای بـرادر آیینــــــۀ روی پیمبــــر را شکستنــــد قلب حسین و فرق اکبر را شکستند ای علی ای علی علی‌اکبر (2) ▪️▪️▪️