eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
95 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
خسته و بی تاب و پر از واهمه‌ام دل نگران پسر فاطمه‌ام با لب تشنه بُوَد این زمزمه‌ام دل نگران پسر فاطمه‌ام کوچه سراسر شده جور و جفا کوچه نیا کوفه ندارد وفا راه تو بندند به شور و شعف خون تو ریزند به کرب و بلا گر چه شهادت بشود خاتمه‌ام دل نگران پسر فاطمه‌ام تشنگی طفل صغیر رباب برده قرار از پسر بوتراب العطش از خیمه می‌آید به گوش ساقی لب تشنه رَوَد سوی آب خسته دل از دلهره‌ی علقمه‌ام دل نگران پسر فاطمه‌ام خون سر و روی تو را دیده‌ام نیزه به پهلوی تو را دیده‌ام وقت وداع آمد و با چشم دل بر سر نی موی تو را دیده‌ام دل زده غیر از تو دگر از همه‌ام دل نگران پسر فاطمه‌ام شعر: محمد زمان گلدسته
کوی تو دارالشفاست(2) یا حسین بن علی کوی تو دارالشفاست (2) یاحسین بن علی روی دل در کربلاست (2) یا حسین بن علی کوی تو دارالشفاست (2) یاحسین بن علی درس جانبازی به ما داده عاشورای تو عشق و ایثار و وفا روشن از سیمای تو در ره حفظ شرف شد خزان گل های تو خون بهای تو خداست(2) یا حسین بن علی کوی تو دارالشفاست (2) یاحسین بن علی از قیام سرخ تو دین حق پاینده شد از گلان پرپرت مکتب ما زنده شد نور آوای غمت تا به دل افکنده شد جای اشک چشم ماست(2) یا حسین بن علی کوی تو دارالشفاست (2) یاحسین بن علی ای حسین فاطمه دیده خون شد در عزات ای که گردیدی شهید در ره صوم و صلات نخل قرآن را ز خون داده ای آب حیات عالمی غرق عزاست (2) یا حسین بن علی کوی تو دارالشفاست (2) یاحسین بن علی دست عباس تو شد یا حسین از تن جدا بهر جانان کرده ای اکبر خود را فدا اصغر شش ماهه را دادی از بهر خدا از تو دین حق بپاست (2) یا حسین بن علی کوی تو دارالشفاست (2) یاحسین بن علی ای عزیز مصطفی وی جهان را روح و جان تا شهید از کین شدی تیره گردید آسمان یک گلستان لاله از بوستانت شد خزان باغبان اندر نواست(2) یا حسین بن علی کوی تو دارالشفاست (2) یاحسین بن علی یا حسین بن علی یا حسین بن علی 🌷
من دختری یتیمم سیلی نزن به رویم این سوز و درد دل را باید به کی بگویم عمه برس به دادم در این دیار غربت سیلی زند به رویم این خصم بی مروت بر من در این بیابان دیگر نمانده طاقت عمه بیا که درد دل را به تو بگویم درد فراق بابا قلب مرا شکسته پای من از دویدن بر خار پینه بسته تیری از این مصیبت بر سینه ام نشسته درمان درد خود را عمه ز کی بجویم افتاده ام ز ناقه بر خاک این بیابان دیگر که می نشاند این طفل را به دامان یاد علی اصغر کرده دلم پریشان درد همه مصائب آورده رو به سویم سقای تشنه کامان عموی من کجا رفت ما را نبرد با خود بی کودکان چرا رفت سقا که تشنه لب بود عطشان ز نزد ما رفت تا او به جای سیلی بوسه زند به رویم ای عمه ی غزیبم رعنا برادرم کو محبوب قلب بابا شبه پیمبرم کو آرام جان بابا مهر منورم کو تا با برادر خود درد دلم بگویم در سن نوجوانی قاسم عزیز زهرا شد مثل شاخه ی گل پرپر میان صحرا از نوحه ی معلم قلب شکسته پیدا شاید شفاعت او بخشید آبرویم 🌷🌷🌷
دسته دسته گل بیارید ای جوانان ای جوانان آل هـــاشم را بگوییـد مـی‌رود اکبـر به‌ میدان بـابـا کند بـر قد و بالایش نظاره از آسمان چشم او ریزد ستاره ای علی ای علی علی‌اکبر (2) قل هوالله و «احد» را عمه خوانَد در قفایش می‌زند زینب صـدایش، می‌کنـد بـابا دعایش یارب گواهی سوی میدان اکبرم رفت بـا رفتنـش تـاب و تــوان از پیکرم رفت ای علی ای علی علی‌اکبر (2) این که باشد بر پیمبر روی ماهش اشبه‌الناس می‌رود در بیـن لشکر، با تمام شور و احساس قــربانی قـرآن شـدن، تـاب و تب اوست «انی انا ابن المصطفی» ذکر لب اوست ای علی ای علی علی‌اکبر (2) آه اگر این قدّ و قامت بیـن موج خون نشیند جـان دهـد از غصـه بـابـا، داغ او را گـر ببیند ای وای اگر در بین این دریای لشکر گــردد خــزان دستـه گـلِ بـاغ پیمبر ای علی ای علی علی‌اکبر (2) لالۀ لیلا خزان شد در میان موجِ لشکر از حــرم زینب بیـاید، بـر تسـلّای بـرادر آیینــــــۀ روی پیمبــــر را شکستنــــد قلب حسین و فرق اکبر را شکستند ای علی ای علی علی‌اکبر (2) ▪️▪️▪️
علیه‌السلام 🔹چقدر مصرع سرخ🔹 چگونه جمع کند پاره‌های جانش را؟ به خیمه‌ها برساند تن جوانش را شکفت روی لبانش: علی عَلَی الدنیا... همین که غرق به خون دید پهلوانش را علی، همان که جهان محو در شمایل اوست ندیده هیچ‌کجا، هیچ‌کس نشانش را همان که در شب میلاد او پدر فهمید پیمبر آمده زیبا کند جهانش را به آن‌که تشنۀ معنای «قاب قوسَین» است بگو نظاره کند ابروی کمانش را میان سجده خدا را فقط صدا می‌زد، جهان کفر، اگر می‌شنید اذانش را :: چقدر زخم مصور، چقدر مصرع سرخ خبر دهید جوانان نوحه‌خوانش را به هر طرف که نظر کرد اکبرش را دید خبر دهید ندارد دگر توانش را... به خیمه آمدن او دوباره ممکن نیست نگیرد عمه اگر زیر بازوانش را 🌷🌷🌷
گل نرگس الهی سینه مالامال درد است زمین دلمرده و خاموش و سرد است الهی محنت و غم بی شمار است تن گل زخمی از شلاق خار است الهی طاقت از کف رفت ما را نمایان کن عزیز مصطفی را بیا نزدیک تر گردان فرج را نمایان کن به ما آن زلف کج را نمایان کن نگار مشرقی را همان دلدل سوار مشرقی را الهی کام ها شیرین شهدی ست مداوم بر زبان ها نام مهدی ست کمان زِه کرد ابروی کمندش تلاطم کرد گیسوی بلندش صدای شیهه ی اسب آمد از دور سحر سر داد در شب مژده ی نور مبارک باد ای چشم انتظاران فرج نزدیک شد، امیدواران! * الا ای مرهم آلام عالم بریز از شهد خود در جام عالم بیا مهدی نقاب از چهره بردار به فرش چشم هامان پای بگذار بیا مهدی که جان سوز است غربت مدد کن، خانمان سوز است غربت بیا مهدی که دل ها بی قرار است خزان عمری ست دلتنگ بهار است بیا مهدی تنفس بی تو سخت است درین آفاق و انفس بی تو سخت است بیا مهدی بیا ای صاحب عصر که تا تفسیر گردد سوره ی نصر 🌷🌷🌷
قربانی راه خدا کردم تو را من ای سر آرام جان مادر رودم وهب در خیمه گه برگشتی از چه دیگر روح روان مادر از جور کوفیان بی رحم نا مسلمان افکنده شد به خیمه خونین سری ز میدان شد مادرش خبر دار افسرده دل پریشان از دل کشیده فریاد آن داغ دیده مادر پر خون سر جوان دید آن شیرزن برآشفت با رأس غرقه خون فرزند خود چنین گفت در مکتب حسینی باید به خون خود خفت در راه دین و ایمان باید گذشتن از سر ای سر تو را به راه ایمان فدا نمودم جان تو را نثار دین خدا نمودم در کوی جان نثاران شوری بپا نمودم نازم به این سری که گشته جدا زپیکر مادر تو را نمودم از جان فدای زینب باید بیفتد این سر بر خاک پای زینب جان جهان بسوزد سوز و نوای زینب پرورده ی بتول و دخت شجاع حیدر چون بر حسین فدا شد جان تو ای شهیدم ای رود تازه داماد دل از تو من بریدم نزد رسول اکرم کردی تو رو سفیدم شرمنده ام نکردی نزد بتول اطهر ای رود غرقه در خون گشته خزان بهارت دیگر نمی کشم من در خیمه انتظارت آیم کنون به میدان افتم به خون کنارت دیدار ما به محشر باشد دیگر میسر گر چه ز سوز داغت مادر ز پا فتادم دیگر نمی ستانم پس این سری که دادم نزد حسین و زهرا من سرفراز و شادم کردی تو سربلندم در محضر پیمبر آن کس که بر حسین داد سرباز پس نگیرد این رأس پر ز خون را مادر نمی پذیرد آن کو شهید باشد در راه حق نمیرد جاوید ماند آن کو در خون شود آن شناور باز آن سر بریده افکنده سوی میدان برکند عمود خیمه آن شیرزن خروشان عزم جهاد بنمود با قوم نامسلمان رخصت طلب پی جنگ کرد از ولی داور گر مادری فکارم رزمنده ای دلیرم ای روبهان ببینید درنده تر ز شیرم داد سر وهب را از دستتان بگیرم ای ظالمان بی رحم وی ملحدان کافر ما جان خود فدای دین و نماز کردیم سر را نثار راه شاه حجاز کردیم خود را به پیشگاه حق سرفراز کردیم در راه حق نباشد زاین افتخار بهتر جمعی ز کوفیان را او کشته با شجاعت می کوفت عمود خیمه بر مغزشان به شدت ز امر امام برگشت سوی حریم عصمت گفتش جهاد بر زن واجب نکرده داور براین زن مجاهد ارض و سما بگرید بر نعش نوجوانش خون خدا بگرید بر سر زند پیمبر خیرالنسا بگرید گرید معلمی هم بر این شجاع مادر 🌷🌷🌷
ای بسمل بی سر شده، ای لالة پرپر ای شبه پیغمبر مثل زره گشته تنت از نیزه و خنجر ای ثانی حیدر پاشیده از هم پیکرت ای نازنین پیکر بابا علی اکبر جاری شده خون از سرت وای از دل بابا ای لالة لیلا واویلا واویلا ای لاله گون از خون تو گشته رخ زردم بی تو همه دردم از اشک چشمم دسته گل بهر تو آوردم دور تو می گردم نقش زمین شد عاقبت نخلی که پروردم خون بر جگر کردم شد چشم پدر از گریه چون دریا ای لالة لیلا واویلا واویلا خون گشته از زخم جبین جاری به سیمایت از تیغ اعدایت چون لالة پرپر ز هم پاشیده اعضایت خونین سراپایت تر گشته از خون دهن خشکیده لب هایت شرمنده بابایت لب تشنه ات کردم جدا از خود در این صحرا ای لالة لیلا واویلا واویلا 🌷🌷🌷
چون تو ای لاله در این دشت گلی پرپر نیست واز این پیر جوانمرده کمانی تر نیست دست و پایی نفسی نیمه نگاهی اهی غیر خونابه مگر ناله در این حنجر نیست در کنار تو ام و باز به خود می گویم نه حسین، این تن پوشیده به خون اکبر نیست هر کجا دست کشیدم زتنت گشت جدا از من اغوش پر و از تو تنی دیگر نیست دیدنی گشته اگر دست و سر سینه تو دیدنی تر زمن و خنده آن لشگر نیست استخوانهای تو پشت پدر هر دو شکست باز هم شکر کنار من و تو مادر نیست 🌷🌷🌷
🔘🌸🔘🌸🔘🌸🔘 دیدنت در همه ی راه معما شده است  تو کجا نیزه کجا وای چه با ما شده است؟  دیدنت سخت ولی سخت تر از آن این است  باز هم حرمله سرگـرم تماشا شده است  باورم نیست که بالای سرم می خندی  دل من سوخته تر از دل لیلا شده است  ساربانی که نگین پدرت را دارد  چند روزیست در این قافله پیدا شده است  حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد  باورم نیست که در حنجره ات جا شده است  کاش آرام رود قافله تا راه روی  بعد من نوبت لالایی زهرا شده است  کاش آرام رود تا که نیفتی از نی  ولی افسوس سر رأس تو دعوا شده است  نیزه داری که تو را می برد این را می گفت  باز هم زخم گلوی پسرت وا شده است  نوكر نوشت: حـسیـن جـان منت از این خانواده هر کسی بهتر کشید درد طعنه از زبان این و آن کمتر کشید تا درِ این خانه باشم آبرویم میدهند در به در شد هرکسی که دست از دلبر کشید صلي الله عليک يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين 🌷🌷🌷
خورشید و ماه در این آسمان نیست دلخسته تر ازین کاروان نیست در این شام غربت درین بی‌قراری کجا ای پناه حرم رهسپاری من و دخترت را به کی می‌سپاری شرم و حیا درین ساربان نیست دلخسته تر ازین کاروان نیست به سوز غریبانه‌ی گریه‌هایم دم آخر است و صدای دعایم بخوان قدری آیات قرآن برایم آه این حرم، دگر در امان نیست دلخسته‌تر از این کاروان نیست ____ من از کودکی داغ دل دیده بودم کنار تو با گریه جنگیده بودم ز چندین غم کهنه رنجیده بودم اما غمی چو این غم گران نیست دلخسته‌تر از این کاروان نیست _ ببین قاسمم بر زمین واژگون است ببین اکبرم پیکرش لاله گون است ببین اصغرم حنجرش غرق خون است روز و شبی، چنین بیکران نیست دلخسته‌تر از این کاروان نیست __________ دلم خون شده از غم آل طاها که رفته به میدان علیْ اكبر اما به روی عبا آمده اربا اربا تابی دگر در این زانوان نیست دلخسته‌تر از این کاروان نیست _______ تمام غم کربلا رمز و راز است تو می‌افتی اما سرت سرفراز است علم تا ابد مانده در اهتزاز است خون کسی چنین جاودان نیست دلخسته‌تر از این کاروان نیست __________ تو خورشید نیزه در این جمع اصحاب کنارت می‌آید مَهِ خیمه بی‌تاب ستاره به دامان من رفته در خواب تابی دگر در این کهکشان نیست دلخسته‌تر از این کاروان نیست ___________ همه عاشقانه به عشقت اسیریم در این عاشقی گوی سبقت بگیریم چو لازم شود پای عشقت بمیریم باکی ز ما در این بذل جان نیست دلخسته‌تر از این کاروان نیست _________ تو از روی نی سایه‌بان سرم باش در این راه پر امتحان یاورم باش به فکر غم و غصه‌های حرم باش با خواهرت کسی مهربان نیست دلخسته‌تر از این کاروان نیست شروع می‌شود قصه‌ی سخت ایام من و کاروان تو و کوفه و شام من و خنده‌ی خولی و اشک ایتام جز کعب نی به دست سنان نیست دلخسته‌تر از این کاروان نیست بجنگم پس از تو به تیغ بیانم پناه و نگهبان این کاروانم نیفتد حجاب از سر دخترانم حجب و حیا در این شامیان نیست داخسته‌تر از این کاروان نیست