eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
94 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
زينب زار با فغان گفت كه اي برادرم زينب زار با فغان گفت كه اي برادرم برادرم برادرم آه که بشکست کمرم زينب زار با فغان گفت كه اي برادرم عباس علم دارم چه شد آه که بشکست کمرم زينب زار با فغان گفت كه اي برادرم ای فاطمه بیا ببین نعش حسین نازنین زينب زار با فغان گفت كه اي برادرم عباس علم دارم چه شد آه که بشکست کمرم زينب زار با فغان گفت كه اي برادرم برادرم برادرم آه که بشکست کمرم زينب زار با فغان گفت كه اي برادرم ای فاطمه بیا ببین نعش حسین نازنین زينب زار با فغان گفت كه اي برادرم 🌷🌷🌷🌷 https://eitaa.com/maddahymaddahan/255
بحر_طویل_محرم دوباره شده این سینه پرازغم ، شده خیمهٔ ماتم ، پراز داغ جگرسوز محرم ، چه شوری شده برپا، به دلهای همه مردم عالم، همه کون ومکان گشته سیه پوش ، شده فاطمه مدهوش ، بیاییدهمه سینه زن وگریه کن حضرت ارباب، که دُردانة زهراست ، هنوز تشنه لب آب، هنوزاز ته گودال صدایی رسد آهسته که مَردم جگرم سوخت، چه دلهاکه ازاین ناله برافروخت ، حسین دیده به ره دوخت، که یاری رسد از راه، ولی آه، ولی آه، نکردند کسی یاری قرآن، به نیزه زده شد راس مُنیرشه خوبان، همان ماه مُنیری،که کشتی نجات است، شفیع عرصات است، قتیل الابرات است، ولی حیف ولی حیف که لب تشنه ترین کشته لب آب فرات است، دلم تنگ غروب حرمین وعتبات است، تورا شکرخدایا که نَمُردم، سعادت شده اینگونه مرایار، دوباره شده ام سینه زن و گریه کن سیدوسالار، که تا قطرهٔ اشکی به عزایش بچکانم.               حسین روح و روانم بقربان توجانم ▪️▪️▪️ سلام ای تو عزیز دل داور ،سلام ای پسر ناز پیمبر، سلام ای دُر دُردانهٔ حیدر، سلام ای همهٔ هستی صدیقة اطهر، سلام ای به حسن جانِ برادر، سلام ای بتو زینب شده همسنگروخواهر، سلام ای که حضورت شده پرپر علی اکبر، سلام ای شده شرمنده ز روی علی اصغر، فدایت شوم ای معدن احساس، که از علقمه یک ناله شنیدی مددی یا اَخ العباس، به آه دل شبهای رقیه، به آن زخم ترک خوردهٔ لبهای رقیه، به گلهای خزان چیدهٔ گلزار مدینه، به آن نالهٔ جانسوز عزیز تو سکینه، به آن سینه که از داغ تو گردیده لبالب، به آه دل زینب ،وَ وفاداری مسلم، وَ دوطفلان غریبش،که غم گشته نصیبش، به لبیک و به ایثار همه هاشمیان وهمه اصحاب، حسین جان بفدای دل چاکت، صفای حرم ومضجع شش گوشهٔ پاکت ، شدم ذاکرو مداح تو اینک نمکی ده به بَیانم. حسین روح و روانم بقربان توجانم  ▪️▪️▪️ الا تشنه ترین کشته لب آب، حسین ابن علی حضرت ارباب، جوانان وطن راهمه دریاب. مریضان توشفاده. بدردهمه درمان ودوا  ده. زاحسان به همه تذکرهٔ کرببلا ده. براین کشورواین ملت مومن تونظرکن. ز«سیدعلی خامنه ای» دفع خطرکن. بحق پدرو مادرت آن حضرت زهرا، بپوشان بتن «مهدی» مارخت فرج را . همان «مهدی زهرا» که بفرمود، به هر خیمهٔ ماتم که درآن روضهٔ عباس و حسین است. روم گوشهٔ آن خیمه که چون شیون وشین است. بنالم زجگربهر حسینی که مرا نور دوعین است.،کجایی گل نرگس؟کجایی که زد آتش بدل فاطمه آهت. فدای نخ آن شال سیاهت. فدای تو شوم آجرک الله. اگرچه توخودت صاحب این بزم عزایی، امیداست قدم رنجه نمایی و دراین روضه بیایی، دعایی بنمایی ، که دلهاهمه گیرد زصفای تو صفایی، الا روح وروانم، الامونس جانم، منم ذاکرو«مداح»توارباب عنایت بنما تاکه شودنام توو نام حسین ابن علی ورد زبانم. حسین روح و روانم بقربان توجانم   شعر:علی اکبراسفندیار«مداح»
برخیز ای علمدار                 بار دگر علم زن  سقای عترت من            سوی حرم قدم زن طفلان در التهابند               چشم انتظار آبند یا ابو فاضل          یا ابو فاضل ماه رخت به ساحل ِ در خون نشسته عباس این قامت بلندت        درخون نشسته عباس جداشده دودستت       عمود کین شکستت یا ابو فاضل          یا ابو فاضل برخیز وخیمه هارا            دوباره با صفا کن دادی تووعده آب           به وعده ات وفا کن سکینه بی قرار است     رقیه دل فکار است یا ابو فاضل          یا ابو فاضل گردیده بی علمدار              سپاه من برادر بعد از خدا تو بودی                پناه من برادر بی توشکسته پشتم         داغ غم تو کشتم یا ابو فاضل          یا ابو فاضل دستت اگر جداشد               دراه ایده تو شد غرق بوسه من         دست بریده تو تو جلوه امیدی           سقا وهم شهیدی یا ابو فاضل          یا ابو فاضل هرگز نخورده ای آب           بایاد اصغر من گردیدهای تو سیراب     از دست مادر من یا ابو فاضل          یا ابو فاضل دیگر دراین بیابان        سر لشگری ندارم غیر از علی اصغر          من یاوری ندارم بر خیز ویاورم باش     سردار لشگرم باش یا ابو فاضل          یا ابو فاضل
پاره شود پیکرت ای آسمان پاره شود پیکرت ای آسمان خاک زمین، بر سرت ای آسمان یکسره نابود شوی آفتاب دود شوی، دود شوی، آفتاب ماه، فلک، ستارگان! خون شوید ملایک از بهشت بیرون شوید فرشتگاه آسمان فرشتگان، آه آه شمر، روان گشته سوی قتلگاه فاطمه سر تا به قدم، سوخته چشم به قتلگهِ او دوخته فاطمه بر حسین خود، دعا کن اشک فشان خدا خدا خدا کن دست گشا و به خدا دل ببند آه بکش راه به قاتل ببند خنجر قاتل، تو چه بی حیایی تشنۀ خونِ حجّت خدایی سنگ کجا؟ آینۀ جان کجا چکمه کجا؟ سینۀ قرآن کجا خنجر قاتل و دل سنگ اوست محاسن حسین، در چنگ اوست خاتم انبیا بگویم، چه شد سیّد اوصیا بگویم، چه شد حضرت صدّیقه، خدا خدا کرد شمر سر حسین، را جدا کرد گشته عیان، نشانۀ قیامت اهل حرم، سر شما سلامت صدای «یا حسین» را بشنوید همه، مهیای اسیری شوید حنجر تشنه نهری از خون شده شمر ز قتلگاه بیرون شده فاطمه، ماهت قمر نیزه‌هاست سر حسینت، به سر نیزه‌هاست سر به سر نیزه به تاب و تب است نگاه او به خیمۀ زینب است یک نگهش به مادرش‌فاطمه است یک نگهش به جانب علقمه است صورتش از خون جبین، خضاب است بر لب او صدای آب آب است بر سر نی، ذکر خدا بر لبش قتلگه است و اسب بی صاحبش مردم کوفه! چه لئیم و پستید همه حقیقت‌کُش و زر پرستید پردۀ حرمت نبی، دریدید سر از تن حسین او بریدید چرا به روی اسب‌ها نشستید سینۀ او را ز جفا شکستید چقدر پست و بی حیا و بدید چرا به خیمه‌هایش آتش زدید اگر شما حسین را دشمنید چرا سکینه را کتک می‌زنید در وسط خیمۀ افروخته به قول آن شاعر دلْسوخته طفل سه ساله که کتک ندارد او که قبالۀ فدک ندارد فاطمه را به خویش، واگذارید به گوشواره‌اش چه کار دارید وای خدایا! نفسم، شراره است هدف اگر غارت گوشواره است چه شد که گوشواره را کشیدید گوش ورا، چو قلب او دریدید «میثم» از این شعله که افروختی جان بنی فاطمه را سوختی ✍️ شاعر: استاد حاج غلام رضا سازگار
ای کربلایی دلبرم، جا ماندم آقا یابن الحسن تنها و رسوا ماندم آقا دیدی چه شد؟! آخر گناهانم سبب شد... محروم از الطاف زهرا ماندم آقا خوبان درگاهت سر و سامان گرفتند دور از حرم... من، بی سر و پا ماندم آقا سستی ایمانم مرا از چشمت انداخت بس که اسیر اهل دنیا ماندم آقا چله گرفتم، چله ام کامل نشد، حیف بی کربلا، بی طور سینا ماندم آقا یاد من جامانده هم در کربلا باش دلتنگ یک لحظه تماشا ماندم آقا گفتم چه سازم تا که تحویلم بگیری گریان برای مشک سقا ماندم آقا بیچاره ی سقای عطشانی که آخر حتی نخورد آب گوارا، ماندم آقا می گفت با گریه حلالم کن برادر شرمنده ی اطفال و زن ها ماندم آقا 🔸شاعر:
ای ساربان ساربان ناقه آهسته ران آه اربعین شد حسین می رسد کاروان پس از چهل شب خواهر به دیدنت برگشته به همره طفلانت شکسته و سرگشته دوباره بین گودال پی برادر گشته چنگ می زند بر زمین تا بیابد نشان تنت به صحرا بود و سرت به روی نی شد به همره ما بودی که شام و کوفه طی شد سر عزیز زهرا حراج ملک ری شد باد روی نی می دهد گیسویت را تکان بُوَد چهل سال انگار چهل شب از تو دوری به طشت زر مهمانی ز خیزران رنجوری شد از تنور خولی عیان شعاع نوری بر تربتت می کند گریه صاحب زمان حرم حریم نور است مدافعان می آیند که مسجد الاقصی را به روی ما بگشایند به سوریه امروز و به مکه در فردایند ای شیعه ی واقعی با ولایت بمان شاعر: محمدزمان گلدسته
اربعین راهم بده من کربلا خواهد دلم تربت پاکت عجین گردیده با خاک و گلم عمر را با این امید و آرزو سر میکنم عاقبت ای کاش باشد کربلایت منزلم نوکرت هستم ولی از کربلا جا مانده ام از برای دیــــدن درگـاه تو من سائـلــم ای تو کشتی نجات و تک چراغِ راهِ من یک نظر بر من نما که در کنار ساحـلـم هر کجایی می روم نام تو را من می برم عشق تو گردیده، ای جانم، تمام حاصلم در فــراق کربـــلای با صفایت جان دهم خود بدانم که شود آخر فــراقت قاتـلـم در جوانی کربلا رفتن به نوعی دیگر است اربعین لطفی نما به کـربـــــلا کن واصلم نوكر نوشت: یاحسین جان بین الحرمینست بهشتی که دلـــم خواست از قـافـلــــه جامانــــدَنِمان عین معمــــاست ارباب حسین جان که خودش بنده نوازست این از بدی ماست که از ماست که بر ماست صلي الله عليک يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين اربعین حسینی تسلیت باد ⚫
تسلیت یا سید سجاد زین العابدین در عزای باب مظلومت حسین سردار دین ای بپا دارنده ی خونین لوای کربلا جان به قربان تو و زوار روز اربعین تسلیت یا سیدی ای قره العین حسین والی ملک ولایت آفتاب مشرقین وارث خون خدا سر حدوث عالمین ای شهید کربلا را هم وصی هم جانشین کوفیان و شامیان قدر تو را نشناختند ناجوانمردانه بر ایذاء تو پرداختند از ستم زنجیر و غل بر گردنت انداختند داغ ها داری به دل از جور قوم ظالمین با سر خونین بابا از دیار کربلا سوی شام و کوفه رفتی ای عزیز مصطفی در همه احوال بودی کاروان را رهنما در عبادت در شجاعت چون امیرالمومنین با وجود داغ هایی که تو بر دل داشتی پرچم دین را پس از قتل پدر افراشتی عمه ها را در اسارت بی معین نگذاشتی شام را بر هم زدی با خطبه های آتشین خطبه ی غرای تو در مجلس شوم یزید پرده ی نیرنگ و تزویر و ریا از هم درید تا ستمگر حرف دل را از زبان حق شنید با همه بی شرمی از کردار خود شد شرمگین سوخت آه جانگدازت سینه ی هفت آسمان سیدی داری ز جور کوفیان بر تن نشان پیکرت مجروح شد در زیر زنجیر گران زین مصیبت خون ببارد چشم ختم المرسلین بازگشتی تا زیارت مرقد بابا کنی اشک باران تربت بابا در این صحرا کنی زنده از نو انقلاب سرخ عاشورا کنی پرچم ماتم بپا کردی در آن خونین زمین بس شکنجه دیدی از زخم زبان شامیان ناله ی الشام شامت در گذرگاه زمان سوخته جان معلم با جمیع شیعیان شورشی بنموده برپا در قلوب مومنین
ای کشته راه خدا جابر به قربانت فرزند ختم الانبیا جابر به قربانت سر باز قرآن یا حسین سالار مظلومان آرام جان مصطغی جابر به قربانت بهر زیارت آمد این پیر غلام تو گردیده ام محرم به پاس احترام تو جان دو عالم یا حسین قربان نام تو مرأت ذات کبریا جابر به قربانت با هدیه ی خون یاری دین خدا کردی قربانی مقبول حق در این منا کردی با خون معطر سرزمین کربلا کردی ای خامس آل عبا جابر به قربانت فرزند دلبند علی مولای دینی تو بر خاتم پیفمبران نقش نگینی تو شمع هدایت زینت عرش برینی توزند پیغمبر تفسیر مصباح الهدی جابر به قربانت در کربلا هیهات من الذله سر دادی انصار و اعوان با برادر با پسر دادی انصار و اعوان با برادر با پسر دادی گل غنچه ای چون اصغر والا گهر دادی مظلوم دشت کربلا جابر به قربانت من جابر انصاریم ای حجت داور پیر غلامت هستم ای فرزند پیغمبر با سوز دل بر تربت پاکت گذارم سر ای تشنه کام سر جدا جابر به قربانت تو خون حقی یا حسین حق خون بهای تو بوی بهشت آید ز خاک کربلای تو در سینه ام پر می زند دل در هوای تو نام شریفت دلربا جابر به قربانت از ابتدا من بوده ام خدمتگذار تو فسمت نشد در کربلا باشم کنار تو تا جان ناقابل کنم مولا نثار تو شاها نظر کن بر گدا جابر به قربانت مولا تویی گنجینه ی احسان و خوش رویی پس از چه رو پاسخ سلامم را نمی گویی از خادم دلخسته کن یک لحظه دلجویی ای معدن لطف و سخا جابر به قربانت بر تو سلام از نور چشم حیدر و زهرا بر تو سلام ای کاروان سالار عاشورا بر تو سلام ای پیکر مدفون در این صحرا ای کعبه ی اهل ولا جابر به قربانت جابر چه می گوید که تو نه سر به تن داری نی بر تن صدپاره ات مولا کفن داری با پیکر بی سر نه یارای سخن داری تا پاسخی گویی مرا جابر به قربانت قبر مطهر را چه گل گیرم به بر بویم با اشک و آه و سوز دل با تو سخن گویم این تربت خونین زآب دیدگان شویم بر سر کنم خاک عزا جابر به قربانت خاک سر کویت دوای دردمندان است کرببلایت روح بخش قلب انسان است تا آخرین لحظه معلم بر تو گریان است با ناله و آه و نوا جابر به قربانت