اربعین راهم بده من کربلا خواهد دلم
تربت پاکت عجین گردیده با خاک و گلم
عمر را با این امید و آرزو سر میکنم
عاقبت ای کاش باشد کربلایت منزلم
نوکرت هستم ولی از کربلا جا مانده ام
از برای دیــــدن درگـاه تو من سائـلــم
ای تو کشتی نجات و تک چراغِ راهِ من
یک نظر بر من نما که در کنار ساحـلـم
هر کجایی می روم نام تو را من می برم
عشق تو گردیده، ای جانم، تمام حاصلم
در فــراق کربـــلای با صفایت جان دهم
خود بدانم که شود آخر فــراقت قاتـلـم
در جوانی کربلا رفتن به نوعی دیگر است
اربعین لطفی نما به کـربـــــلا کن واصلم
نوكر نوشت:
یاحسین جان
بین الحرمینست بهشتی که دلـــم خواست
از قـافـلــــه جامانــــدَنِمان عین معمــــاست
ارباب حسین جان که خودش بنده نوازست
این از بدی ماست که از ماست که بر ماست
صلي الله عليک يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
اربعین حسینی تسلیت باد ⚫
تسلیت یا سید سجاد زین العابدین
در عزای باب مظلومت حسین سردار دین
ای بپا دارنده ی خونین لوای کربلا
جان به قربان تو و زوار روز اربعین
تسلیت یا سیدی ای قره العین حسین
والی ملک ولایت آفتاب مشرقین
وارث خون خدا سر حدوث عالمین
ای شهید کربلا را هم وصی هم جانشین
کوفیان و شامیان قدر تو را نشناختند
ناجوانمردانه بر ایذاء تو پرداختند
از ستم زنجیر و غل بر گردنت انداختند
داغ ها داری به دل از جور قوم ظالمین
با سر خونین بابا از دیار کربلا
سوی شام و کوفه رفتی ای عزیز مصطفی
در همه احوال بودی کاروان را رهنما
در عبادت در شجاعت چون امیرالمومنین
با وجود داغ هایی که تو بر دل داشتی
پرچم دین را پس از قتل پدر افراشتی
عمه ها را در اسارت بی معین نگذاشتی
شام را بر هم زدی با خطبه های آتشین
خطبه ی غرای تو در مجلس شوم یزید
پرده ی نیرنگ و تزویر و ریا از هم درید
تا ستمگر حرف دل را از زبان حق شنید
با همه بی شرمی از کردار خود شد شرمگین
سوخت آه جانگدازت سینه ی هفت آسمان
سیدی داری ز جور کوفیان بر تن نشان
پیکرت مجروح شد در زیر زنجیر گران
زین مصیبت خون ببارد چشم ختم المرسلین
بازگشتی تا زیارت مرقد بابا کنی
اشک باران تربت بابا در این صحرا کنی
زنده از نو انقلاب سرخ عاشورا کنی
پرچم ماتم بپا کردی در آن خونین زمین
بس شکنجه دیدی از زخم زبان شامیان
ناله ی الشام شامت در گذرگاه زمان
سوخته جان معلم با جمیع شیعیان
شورشی بنموده برپا در قلوب مومنین
#حاج_حبیب_الله_معلمی
ای کشته راه خدا جابر به قربانت
فرزند ختم الانبیا جابر به قربانت
سر باز قرآن یا حسین سالار مظلومان
آرام جان مصطغی جابر به قربانت
بهر زیارت آمد این پیر غلام تو
گردیده ام محرم به پاس احترام تو
جان دو عالم یا حسین قربان نام تو
مرأت ذات کبریا جابر به قربانت
با هدیه ی خون یاری دین خدا کردی
قربانی مقبول حق در این منا کردی
با خون معطر سرزمین کربلا کردی
ای خامس آل عبا جابر به قربانت
فرزند دلبند علی مولای دینی تو
بر خاتم پیفمبران نقش نگینی تو
شمع هدایت زینت عرش برینی توزند پیغمبر
تفسیر مصباح الهدی جابر به قربانت
در کربلا هیهات من الذله سر دادی
انصار و اعوان با برادر با پسر دادی
انصار و اعوان با برادر با پسر دادی
گل غنچه ای چون اصغر والا گهر دادی
مظلوم دشت کربلا جابر به قربانت
من جابر انصاریم ای حجت داور
پیر غلامت هستم ای فرزند پیغمبر
با سوز دل بر تربت پاکت گذارم سر
ای تشنه کام سر جدا جابر به قربانت
تو خون حقی یا حسین حق خون بهای تو
بوی بهشت آید ز خاک کربلای تو
در سینه ام پر می زند دل در هوای تو
نام شریفت دلربا جابر به قربانت
از ابتدا من بوده ام خدمتگذار تو
فسمت نشد در کربلا باشم کنار تو
تا جان ناقابل کنم مولا نثار تو
شاها نظر کن بر گدا جابر به قربانت
مولا تویی گنجینه ی احسان و خوش رویی
پس از چه رو پاسخ سلامم را نمی گویی
از خادم دلخسته کن یک لحظه دلجویی
ای معدن لطف و سخا جابر به قربانت
بر تو سلام از نور چشم حیدر و زهرا
بر تو سلام ای کاروان سالار عاشورا
بر تو سلام ای پیکر مدفون در این صحرا
ای کعبه ی اهل ولا جابر به قربانت
جابر چه می گوید که تو نه سر به تن داری
نی بر تن صدپاره ات مولا کفن داری
با پیکر بی سر نه یارای سخن داری
تا پاسخی گویی مرا جابر به قربانت
قبر مطهر را چه گل گیرم به بر بویم
با اشک و آه و سوز دل با تو سخن گویم
این تربت خونین زآب دیدگان شویم
بر سر کنم خاک عزا جابر به قربانت
خاک سر کویت دوای دردمندان است
کرببلایت روح بخش قلب انسان است
تا آخرین لحظه معلم بر تو گریان است
با ناله و آه و نوا جابر به قربانت
#حاج_حبیب_الله_معلمی
زینب ز سفر آمد با دیده ی تر آمد
رو سوی زیارتگاه با خون جگر آمد
از صحنه ی عاشورا تا وادی غربت رفت
بگرفته لوای خون از بهر سفارت رفت
از سوی حسین بهر افشای حقیقت رفت
چون نخله ی دین در شام بگرفت ثمر آمد
فریادگر تاریخ با رهبری سجاد
پیمان شکنان را کرد آن سوخته دل ارشاد
با خطبه ی پر شورش در کوغه خروش افتاد
زو کاخ ستمکاران شد زیر و زبر آمد
گلگون علم دین را از کرببلا برداشت سوز جگر نالید
آن پرچم خونین را یک لحظه زمین نگذاشت
در قلب دیار کفر چون بذر حقیقت کگاشت
از قید اسارت رست با فتح و ظغر آمد
چون بوی شهیدان را با شامه ی جان بشنید
از ناقه به زیر افتاد تا قبر برادر دید
در اوج غم و اندوه از سوز جگر نالید
ازداغ برادر زد بر سینه و سر آمد
با آه و الم سر را بر بر قبر حسین بنهاد
چون برگ خزان دیده بر روی تراب افتاد
همراه سخن برداشت از پرده ی دل فریاد
بر قبر مطهر ریخت از دیده گهر آمد
می گفت برادر جان بنگر به رخ زردم
هستم ز تو شرمنده ای مونس و همدردم
از این که رقیه را همراه نیاوردم
این غم به دل زینب افکنده شرر آمد
روزی که از این وادی با شور و نوا رفتم
با دیده ی گریان و خیل اسرا رفتم
با رأس پر از خونت تا شام بلا رفتم
اکنون ز سفر زینب با اشک بصر آمد
زندهیاد حاج حبیب الله معلمی
🌷🌷🌷
قافله ی شام غم آمده در کربلا
رسیده دلخسته در حوالی نینوا
عترت آل رسول عزیزه های بتول
به همره زینب آن شیرزن کربلا
رفته سغر بار رسالت به دوش
ز حطبه اش کوفه شده در خروش
از سر آن بی خبران برده هوش
زینب کبری است این دختر شیر خدا
روانه از ک.فه شده سوی شام
تا برساند به همه خاص و عام
فلسفه سی نهضت و قتل امام
نموده رسوا یزید زینب درد آشنا
آمده باز از سفر آن قافله
غم زده با پای پر از آبله
فکنده در کرببلا غلغله
گرد مزار حسین سینه زنان در عزا
زینب و سجاد به حال فکار
اهل حرم جمله ز خرد و کبار
بر سر قبر شهدا اشکبار
ز ناله ی کودکان به لرزه عرش علا
بر سر آن تربت خوش بوی پاک
مادر هر کشته فتاده به خاک
بهر عزیزان همه را سینه چاک
آه جگرسوزشان رسد به اوج سما
یکی کند شکوه ز رنج سغر
یکی زند از غم رودش به سر
یکی بود درد و دلش با پدر
بهر برادر یکی شرح دهد ماجرا
یکی عزا بهر برادر کند
یکی ز غم گریه به اکبر کند
یکی دیگر مویه به اصغر کند
کشتن طفل صغیر رسم بود در کجا
ناله کنان زینب علیا جناب
رأس حسین دیده به بزم شراب
کاخ ستم از سخنانش حراب
زجر کشیده بسی بر سر بازارها
آمده اکنون ز سفر داغدار
بر سر قبر ولی کردگار
بر شهدا گریه کنان زار زار
باز در این اربعین نموده ماتم بپا
مونس و همسنگر و یار حسین
باز رسیده به کنار حسین
زنده نموده است شعار حسین
روح سلحشوری لشکر روح خدا
حسین حسین شعار آزادگان
جان و دل و قرار دلدادگان
زمزمه و ناله ی غم دیدگان
معلمی قلبش از ذکر حسین باصفا
زنده یاد حاج حبیب الله معلمی
🌷🌷🌷
تا که شدیم از ازل با حسین آشنا
مقصد ما کربلاست کربلاست کربلا
از نفحات حسین می رسیم تا خدا
مقصد ما کربلاست کربلاست کربلا
چه کربلایی که وعده گاه تمام دنیاست
چه کربلایی که قتلگاه عزیز زهراست
چه کربلایی که جرعه نوش نگاه سقاست
چه کربلایی به قول زینب همیشه زیباست
مقصود هر دل مشتاق
آرامش همه آفاق
هذا مصارع العشاق
تا که شدیم از ازل با حسین آشنا
مقصد ما کربلاست کربلاست کربلا
_
از لب ما میچکد نغمهای جان فزا
مقصد ما کربلاست کربلاست کربلا
شکر خدا دل شده با غمش مبتلا
مقصد ما کربلاست کربلاست کربلا
چه کربلایی که در به روی کسی نبستهست
حریم پاکی که آشنا با نگاه خستهست
چه کربلایی که آبروی دل شکستهست
سفینهی عشق به قتلگاهش به خون نشستهست
ای جان ما به قربانت
ای دست ما به دامانت
فدای لطف و احسانت
راهی کویت شدیم ناگهان بی هوا
مقصد ما کربلاست کربلاست کربلا
_
تا حرمش میرویم همدل و همصدا
مقصد ما کربلاست کربلاست کربلا
از کرم عشق او میتپد قلب ما
مقصد ما کربلاست کربلاست کربلا
چه کربلایی که در گلویش صدای عشق است
هوای پاکش صفای خاکش همای عشق است
چه کربلایی که بارگاه خدای عشق است
به لطف ارباب هر آنچه دارد برای عشق است
ما راهیان کربلاییم
دلدادهی آن سر جداییم
با درد غربت آشناییم
ما به ولای حسین میکنیم جان فدا
مقصد ما کربلاست کربلاست کربلا
_
ای همه قربان تو یا حسین یا حسین
بندهی احسان تو یا حسین حسین
سینه زنان آمدیم بر در خیمهات
بی سر و سامان تو یا حسین حسین
چراغ هیات دوباره روشن شد از صفایش
خدا کند باز قدم گذاریم به کربلایش
ز خاک گودال به گوش دنیا رسد صدایش
خدای عشق است که جان عالم شود فدایش
غوغا به پا در کربلا شد
نقش زمین خون خدا شد
دست علمدارش جدا شد
خفته به دریای خون پیکرش سر جدا
مقصد ما کربلاست کربلاست کربلا
شاعر: محمدزمان گلدسته
علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به هم
دستش افتاد زمین، بال و پرش ریخت به هم
تا که از گیسویِ او لختۀ خون ریخت به مشک
کیـسویِ دختـرکِ منتـظرش، ریخت به هم
تیـر را با سـرِ زانـوش کشیـد از چشـمش
حیف از آن چشم، که مژگانِ ترش ریخت به هم
خواهرش خورد زمین، مادرِ اصغر غش کرد
او که افتاد زمیـن، دور و برش ریخت به هم
قبـل از آنیـکه بـرادر بـرسـد بـالیـنش
پـدرش از نجف آمـد، پدرش ریخت به هم
به سـرش بـود بیـاید به سـرش ام بنـین
عوضش فاطمه آمـد به سرش ریخت به هم
کِتـف ها را کـه تکان داد، حسیـن افتـاد و
دست بگذاشت به رویِ کمـرش، ریخت به هم
خواست تـا خیمه رساند، بغـلش کـرد، ولی
مـادرش گفت به خیـمه نبرش، ریخت به هم
نـه فقط ضـرب عمـود آمـد و ابـرو وا شد
خورد بر فرقِ سرش، پشتِ سرش ریخت به هم
تیـر بود و تبـر و دِشـنه، ولـی مـادر دید
نیزه از سینه که ردّ شد، جگرش ریخت به هم
بـه سـرِ نیـزه ز پهـلو سرش آویـزان بود
آه بـا سنگ زدنـد و گـذرش ریخت به هم
(حسن لطفی)
نوکر نوشت:
به یاد آن لب تشنه هنوز این عاشق خسته
به کف جامی لبالب از سبوی کربلا دارد
اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش
همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا دارد
صلی الله عليک یااباعبدالله الحسین
خسته و بی تاب و پر از واهمهام
دل نگران پسر فاطمهام
با لب تشنه بُوَد این زمزمهام
دل نگران پسر فاطمهام
کوچه سراسر شده جور و جفا
کوچه نیا کوفه ندارد وفا
راه تو بندند به شور و شعف
خون تو ریزند به کرب و بلا
گر چه شهادت بشود خاتمهام
دل نگران پسر فاطمهام
تشنگی طفل صغیر رباب
برده قرار از پسر بوتراب
العطش از خیمه میآید به گوش
ساقی لب تشنه رَوَد سوی آب
خسته دل از دلهرهی علقمهام
دل نگران پسر فاطمهام
خون سر و روی تو را دیدهام
نیزه به پهلوی تو را دیدهام
وقت وداع آمد و با چشم دل
بر سر نی موی تو را دیدهام
دل زده غیر از تو دگر از همهام
دل نگران پسر فاطمهام
زنده یاد محمد زمان گلدسته
من امام مجتبى ریحانه پیغمبرم
از چراغ انجمن در انجمن تنها ترم
من غریب خانه ام
در وطن بیگانه ام
واشهیدا واحسن واشهیدا واحسن واشهیدا واحسن
در سنین کودکی زهرا برایم گریه کرد
از غریبی ماهی دریا برایم گریه کرد
تا قیامت تربتم
شد گواه غربتم
واشهیدا واحسن واشهیدا واحسن واشهیدا واحسن
بود خالی جای بابایم امیرالمؤمنین
پیش چشمم مادرم در کوچه شد نقش زمین
پاره شد آنجا دلم
گشت ثانی قاتلم
واشهیدا واحسن واشهیدا واحسن واشهیدا واحسن
کافران باغ و گل و ریحانه را آتش زدند
من میان خانه بودم خانه را آتش زدند
دیده بر هم دوختم مثل مادر سوختم
واشهیدا واحسن واشهیدا واحسن واشهیدا واحسن
طعنه و زخم زبان ها این همه آبم نکرد
غصه ای مانند داغ فاطمه آبم نکرد
می رود روح از تنم
با مغیره دیدنم
واشهیدا واحسن واشهیدا واحسن واشهیدا واحسن
از غم بی یاریم خون بر دل یاران شده
جسم از گل بهترم با تیر گلباران شده
تا قیامت صبر من
شد عیان از قبر من
واشهیدا واحسن واشهیدا واحسن واشهیدا واحسن
یا رحمه للعالمین یا رحمت الله
یا رحمه للعالمین یا رحمت الله
سوزد دل ما از شرار حسرت و آه
الله و الله یا رحمت الله (2)
یا رحمه للعالمین یا رحمت الله(2)
باردگر، یاد تو زد آتش به جانم
سخت است گر در بند هجرانت بمانم
جا دارد از اندوه، در سوگ وفاتت
گر جای اشک، ازدیدگانم، خون چکانم
الله و الله یا رحمت الله (2)
زآندم که ما غم نامه ی سوگ تو خواندیم
از دیدگان، بر مزرع دل، خون فشاندیم
ای امیه گویا از آن روزی که رفتی
ما هم چنان در انتظاری تلخ ماندیم
الله و الله یا رحمت الله (2)
بس سالها در راه دین خونابه خوردی
مشعل به کف درد آشنا ره می سپردی
خوش روزگاری داشتیم اندر کنارت
رفتی ولی ما را به دست غم سپردی
الله و الله یا رحمت الله (2)
بعد از تو دل های محبان شد غم آلود
بعد از تو امت در غمت صاحب عزا بود
بعد از تو اشک دیده مان هرگز نخشکید
بعد از خاطرهایمان هرگز نیاسود
الله و الله یا رحمت الله (2)
سوزد دل ما از شرار حسرت و آه
الله و الله یا رحمت الله (2)
بعد از تو اولاد علی آواره گشتند
بر خون سجود آورده و در خون نشستند
بعد از تو ما ماندیم و با زهرای مظلوم
بعد از تو امت عهد و پیمان را شکستند
الله و الله یا رحمت الله (2)
در کوفه محراب علی گردیده گلگون
صحرای سرخ کربلا رنگین شد از خون
بعد از تو فرزندان زهرا کشته گشتند
از گریه ها دل خون شد و شد دیده هامون
الله و الله یا رحمت الله (2)
بعد از تو ما ماندیم و میراث شهادت
اکنون برای ما شهادت گشته عادت
خون شهیدان مایه ی ترویج دین شد
در سایه ی خون شد فراهم این سعادت
الله و الله یا رحمت الله (2)
سوزد دل ما از شرار حسرت و آه
الله و الله یا رحمت الله (2)
شاعر: جواد محدثی