eitaa logo
نوای آئینی متن نوحه و شعرهای آئینی
94 دنبال‌کننده
71 عکس
6 ویدیو
2 فایل
نوحه هایی که در کانال منتشر میشود بعضی ازمتنها و شعر در دسترس نوحه در اینجا قرار داده میشود
مشاهده در ایتا
دانلود
ز جان گذشته هایت شدند عاقبت به خیر ز جان گذشته هایت شدند عاقبت به خیر أنیس و سَـعد و حُـرُّ و بَـشیر و مالک و زهیر عِـباد و عابس و سالم و جون و حنظله رُمَـیث و عامر و مِـنهَـج و حارث و بُـرِیر جُـناده و سُـوَید و جابر و شبیب حَـتوف و سِـیف، سعید و جُـندب و حبیب به راه تو به خاک و خون فتاده اند که بعد از آن شدی تو شیب الخضیب سروده اند تمام این جوان و پیر امیری حسینٌ نعم الامیر * * * * ادامه دارد این نهضت از خون باکری مسیر و سیره‌ی سرخ چمران و باقری علیمحمدی، شهریاری و احمدی به چشم فتح آوینی و خط شاطری حسینی است تمام این قافله خمینی است امام این قافله و تا علیست طلایه دار مسیر شهادت است مرام این قافله بحقشان بیا و دستمان بگیر امیری حسینٌ نعم الامیر * * * * بدان که رسم مهمان نوازی چنین نبود بگو که جرم حاجیان کشته در منا چه بود شبیه خنجری شدی به دست دولت یهود الا و لعنه الله علی آل سعود منا شده شبیه خاک نینوا نداده آب کسی به دست تشنه ها به قرب حق رسیده اند حاجیان که از منا رسیده اند کربلا بگو به یاد کشتگان آن کویر امیری حسینٌ نعم الامیر شاعر: سید مهدی سرخان
به یاد کلام امام خراسان بیا نوحه سرکن تو هم مثل ریـّان بخوان و بسوزان حسین جان (حسین جان) شده موسم عهد پیر جماران شده فصل میثاق دل با شهیدان بگو با شهیدان حسین جان (حسین جان) شاعر: سید مهدی سرخان
باز یاران کربلایی گشته ام واژه ای پاکم خدایی گشته ام پای اشکم هر زمان وا میشود لاله ی شعرم شکوفا می شود بس که طبعم تشنه حال کربلاست نیست دل در سینه ی من نینواست کربلا یعنی به هر احوال عشق کربلا یعنی هزاران سال عشق همصدا با های های بی کسی کربلا یعنی دوای بی کسی کعبه ی در ماندگان دلدادگان قبله ی اهل زمین و آسمان کربلا میغات یا ری های من خانقاهی بر دل تنهای من کربلا یعنی جهانی ماجرا ابتدایی تا ابد بی انتها کربلا یعنی ستیز با ستم کربلا یعنی خروش دم به دم کربلا یک میر و هفتاد و دو مرد کربلا یعنی شرف یعنی نبرد کربلا ترسیمی از نور و صدا حالتی با چشم و با گوش آشنا کربلا یعنی گذشت از هر چه هست آب را از خویش راندن با دو دست کربلا یعنی خمی لبریز می گل شکفتن بر ستیغ چوب نی معتکف در آشیان یاد ها کربلا پیچیده در فریادها کربلا قدر هزاران سال داغ یک زیارتگاه و یک دنیا چراغ کربلا هر واژه اش صد اعتبار کربلا هر لحظه اش صد افتخار کربلا دیباچه ی فرزانگی یک زن و هفت آسمان مردانگی یک زن و یک شورش و یک یاخدا انفجاری پر تشعشع پر صدا کربلا میخانه ای با صد سبو کربلا یعنی شرافت آبرو ای که جز این صحنه سازی می کنی با سخن طفلانه بازی می کنی کربلا غمنانه ی افسوس ماست کربلا عطر گل ناموس ماست کربلا شمع ره سرگشتگی کربلا تفسیر زخم و تشنگی حرمت نامش به هر دردی دوا تربتش چون یا خدا مشکل گشا کربلایعنی کرامت داشتن رفتن و با خون خود گل کاشتن کربلا یک دفتر و صد سرگذشت لحظه ای از هر چه می باید گذشت کربلا یعنی ز دل یاهو زدن بر سر نعش جوان زانو زدن کربلا آغاز راهی بس دراز کربلا یعنی سلام یک نماز کربلا یعنی نرفتن زیر بار کربلا یعنی دویدن روی خار کربلا یعنی خیام افروختن آشیان از مرغ سقا سوختن کربلا هر دادخواهی را امید کربلا نیروی زانوی شهید کربلا پنهان درون آبها کربلا شیرازه ی محرابها گر چه باید با غمش بگریستن ای خوشا یک دم حسینی زیستن بردباری کار عباس است و بس بردباری کار عباس است و بس پیش عزمت ای شهید کائنات لب به دندان می گزد آب فرات در من و این اضطراب و واهمه یک نظر کن ای حسین فاطمه شاعر: بهرام سیاره (پریش شهرضایی)
از شهید از جنگ باید حرف زد ... امشب از دامان دل دستم جداست نینوای ناله ام چون کربلاست دارد از خون بوی خنجر می وزد بوی گل آهسته پرپر می وزد بشنو از نی چون حکایت می کند فتح خونین را روایت می کند قاری سی جزء قرآن کیست؟ من راوی فتح شهیدان کیست؟ من هر کجا نام است بیم از ننگ است کربلا یعنی همیشه جنگ است کربلا حرفی بزن مولا کجاست؟ نینوا اینجاست .‌‌‌‌.‌. عاشورا کجاست؟ از سبو از سنگ باید حرف زد از شهید از جنگ باید حرف زد عشق در شربان ایمان جاری است خون جبهه در رگ جان جاری است هر که اذن یورش و میدان گرفت از حسین ابن علی فرمان گرفت در جهاد آئینه را آهن دهید طبل میدان را به دست من دهید با شمایم نسل فریاد و جنون یاد بادا روزهای جنگ و خون روزهای عزم فتح کربلا روزهای حمله با نام خدا ما به جبهه نینوایی داشتیم جنگ بود و کربلایی داشتیم ... یادمان روزهای حماسه و خون
سهم این دنیا غم بود، هم برای تو زینب هم برای من کربلایم ماتم بود، هم برای تو زینب هم برای من دل به دریا باید زد تا بی‌قرار دنیا باشی خواهرم باید از حالا فکر عصر فردا باشی آسمان که خون شد باید در کنار زهرا باشی سایه مادر کم بود، هم برای تو زینب هم برای من تشنگی‌ها و سختی‌ها روی خاک این سرزمین پای داغی سنگین ماندن جان سپردن در راه دین از خدا گفتن در هر حال نیزه‌نشین محمل‌نشین اعتقادی محکم بود، هم برای تو زینب هم برای من خواهرم دیگر بعد از من غم به قلبت می‌پیوندد لحظه لحظه دشمن تا شام بر همین غم‌ها می‌خندد ظالمانه دستانت را با طناب کین می‌بندد غصه و غم توأم بود، هم برای تو زینب هم برای من هر کجا رفتی افشا کن شرح این مظلومیت را فاتحانه بین مردم زنده کن یاد نهضت را خواهرم با تیغ بیان تیره کن روز ظلمت را خطبه‌هایت مرهم بود، هم برای تو زینب هم برای من دشمنم مثل خیمه‌ها قلبتان را می‌سوزاند روی نیزه‌ها سرها را کوچه کوچه می‌گرداند قصه‌ی ایثار ما بر سینه‌ی عالم می‌ماند کربلا یک عالم بود، هم برای تو زینب هم برای من سهم این دنیا غم بود، هم برای تو زینب هم برای من کربلایم ماتم بود، هم برای تو زینب هم برای من دل به دریا باید زد تا بی‌قرار دنیا باشی خواهرم باید از حالا فکر عصر فردا باشی آسمان که خون شد باید در کنار زهرا باشی سایه مادر کم بود، هم برای تو زینب هم برای من تشنگی‌ها و سختی‌ها روی خاک این سرزمین پای داغی سنگین ماندن جان سپردن در راه دین از خدا گفتن در هر حال نیزه‌نشین محمل‌نشین اعتقادی محکم بود، هم برای تو زینب هم برای من بی‌کس و تنها می‌افتم گوشه‌ی گودال غربت هر کسی بر جسمم زخمی می‌زند با قصد قربت پیرهن، انگشت، انگشتر دشمنم مشغول غارت چشم مقتل زمزم بود، هم برای تو زینب هم برای من دشمنم مثل خیمه‌ها قلبتان را می‌سوزاند روی نیزه‌ها سرها را کوچه کوچه می‌گرداند قصه‌ی ایثار ما بر سینه‌ی عالم می‌ماند کربلا یک عالم بود، هم برای تو زینب هم برای من خواهرم دیگر بعد از من غم به قلبت می‌پیوندد لحظه لحظه دشمن تا شام بر همین غم‌ها می‌خندد ظالمانه دستانت را با طناب کین می‌بندد غصه و غم توأم بود، هم برای تو زینب هم برای من هر کجا رفتی افشا کن شرح این مظلومیت را فاتحانه بین مردم زنده کن یاد نهضت را خواهرم با تیغ خطبه تیره کن روز ظلمت را خطبه‌هایت مرهم بود، هم برای تو زینب هم برای من غصه سنگین‌تر می‌شود روزگار شام بلا تو اسیر دست زنجیر من میان دشت طلا خیزران می‌آید پایین ناله‌ها می‌رود بالا بغض و ناله درهم بود، هم برای تو زینب هم برای من بعد از آن مهمان می‌شوم در خرابه یک نیمهْ شب یک طرف سر، یک سو دختر می‌شود دختر جان بر لب صورت و پای او زخم است جان او جان تو زینب قد این دختر خم بود، هم برای تو زینب هم برای من خون دل‌ها خوردم تا شد قلب من مالامال از درد آن جوان رعنا رفت و چه به روز بابا آورد پیکرش اربا اربا شد راه تشییعش پیرم کرد داغ اکبر اعظم بود، هم برای تو زینب هم برای من تا قیامت در این عالم یاد و نام سقا باقیست رد خون عباس من روی خاک صحرا باقیست بر زمین افتاده اما پرچمش در دنیا باقیست دلخوشی آن پرچم بود هم برای تو زینب هم برای من
مرثیه شهادت حضرت امام حسن عسگری علیه السلام در بسترش نشسته فقط آه می کشد با چشم خیس نالهء جانکاه می کشد یک عمر می شود که غمی بین سینه داشت بر سر هوای رفتن شهر مدینه داشت این عمر کم به غربت و تبعید سر شده با ظلم و جور و کینه و تهدید سر شده عمرش میان حلقه عدوان گذشته است یعنی میان غربت و زندان گذشته است هر چند بی توان و بی حال و خسته بود لب های خشک و تشنهء خود را ز هم گشود فرمود لحظه ای پسرم را بیاورید مهدی کجاست تاج سرم را بیاورید شب می رسد دوباره بیار آفتاب را در پای بسترم برسان عشق ناب را ناگاه مخفیانه و دور از نگاه ها سر زد در آسمان حسن ماه ماه ها آمد کنار بستر بابا نشست و بعد بغضش به یاد غربت بابا شکست و بعد دارد وصیت پدر آعاز می شود دارد زمان گفتن صد راز می شود با احتضار و حال و هوای غروبی اش دستی کشید بر روی صندوق چوبی اش می خواست تا عبای پیمبر درآورد عمامه و قبای پیمبر درآورد می دید در رخ پسرش اقتدار را می داد دست مهدی خود ذوالفقار را ناگاه علت غم دایم شد آشکار اسرار ماتم و غم دایم شد آشکار اینجا غمی به وسعت تاریخ جلوه کرد در آن نگاه غم زده یک میخ جلوه کرد! بر یادگار عصمت و پاکی نگاه کرد بر لاله های چادر خاکی نگاه کرد خون در جوار چادر زهرا(س) چه می کند؟ هیزم کنار چادر زهرا(س) چه می کند؟ فرمود از غم دل ما زار گریه کن از غصه های حیدر کرار گریه کن ...
سهم این دنیا غم بود، هم برای تو زینب هم برای من کربلایم ماتم بود، هم برای تو زینب هم برای من دل به دریا باید زد تا بی‌قرار دنیا باشی خواهرم باید از حالا فکر عصر فردا باشی آسمان که خون شد باید در کنار زهرا باشی سایه مادر کم بود، هم برای تو زینب هم برای من تشنگی‌ها و سختی‌ها روی خاک این سرزمین پای داغی سنگین ماندن جان سپردن در راه دین از خدا گفتن در هر حال نیزه‌نشین محمل‌نشین اعتقادی محکم بود، هم برای تو زینب هم برای من خواهرم دیگر بعد از من غم به قلبت می‌پیوندد لحظه لحظه دشمن تا شام بر همین غم‌ها می‌خندد ظالمانه دستانت را با طناب کین می‌بندد غصه و غم توأم بود، هم برای تو زینب هم برای من هر کجا رفتی افشا کن شرح این مظلومیت را فاتحانه بین مردم زنده کن یاد نهضت را خواهرم با تیغ بیان تیره کن روز ظلمت را خطبه‌هایت مرهم بود، هم برای تو زینب هم برای من دشمنم مثل خیمه‌ها قلبتان را می‌سوزاند روی نیزه‌ها سرها را کوچه کوچه می‌گرداند قصه‌ی ایثار ما بر سینه‌ی عالم می‌ماند کربلا یک عالم بود، هم برای تو زینب هم برای من سهم این دنیا غم بود، هم برای تو زینب هم برای من کربلایم ماتم بود، هم برای تو زینب هم برای من دل به دریا باید زد تا بی‌قرار دنیا باشی خواهرم باید از حالا فکر عصر فردا باشی آسمان که خون شد باید در کنار زهرا باشی سایه مادر کم بود، هم برای تو زینب هم برای من تشنگی‌ها و سختی‌ها روی خاک این سرزمین پای داغی سنگین ماندن جان سپردن در راه دین از خدا گفتن در هر حال نیزه‌نشین محمل‌نشین اعتقادی محکم بود، هم برای تو زینب هم برای من بی‌کس و تنها می‌افتم گوشه‌ی گودال غربت هر کسی بر جسمم زخمی می‌زند با قصد قربت پیرهن، انگشت، انگشتر دشمنم مشغول غارت چشم مقتل زمزم بود، هم برای تو زینب هم برای من دشمنم مثل خیمه‌ها قلبتان را می‌سوزاند روی نیزه‌ها سرها را کوچه کوچه می‌گرداند قصه‌ی ایثار ما بر سینه‌ی عالم می‌ماند کربلا یک عالم بود، هم برای تو زینب هم برای من خواهرم دیگر بعد از من غم به قلبت می‌پیوندد لحظه لحظه دشمن تا شام بر همین غم‌ها می‌خندد ظالمانه دستانت را با طناب کین می‌بندد غصه و غم توأم بود، هم برای تو زینب هم برای من هر کجا رفتی افشا کن شرح این مظلومیت را فاتحانه بین مردم زنده کن یاد نهضت را خواهرم با تیغ خطبه تیره کن روز ظلمت را خطبه‌هایت مرهم بود، هم برای تو زینب هم برای من غصه سنگین‌تر می‌شود روزگار شام بلا تو اسیر دست زنجیر من میان دشت طلا خیزران می‌آید پایین ناله‌ها می‌رود بالا بغض و ناله درهم بود، هم برای تو زینب هم برای من بعد از آن مهمان می‌شوم در خرابه یک نیمهْ شب یک طرف سر، یک سو دختر می‌شود دختر جان بر لب صورت و پای او زخم است جان او جان تو زینب قد این دختر خم بود، هم برای تو زینب هم برای من خون دل‌ها خوردم تا شد قلب من مالامال از درد آن جوان رعنا رفت و چه به روز بابا آورد پیکرش اربا اربا شد راه تشییعش پیرم کرد داغ اکبر اعظم بود، هم برای تو زینب هم برای من تا قیامت در این عالم یاد و نام سقا باقیست رد خون عباس من روی خاک صحرا باقیست بر زمین افتاده اما پرچمش در دنیا باقیست دلخوشی آن پرچم بود هم برای تو زینب هم برای من
یاد شهیدان تا قیامت زنده باشد ایثارشان سرلوحه ی آینده باشد نام شهیدان میدرخشد مثل خورشید راه شهیدان تا ابد پاینده  باشد ای چشم، آثار شهبدان را رصد کن یادی از آن گلهای مفقودالجسد کن جایی که هست آتشفشان در اختیارت کاری از آنجاییکه دستت می رسد کن گمنام اما اختران آسمانند گمنام, مثل قبر زهرا بی نشانند اینجا پر از غربت ولی در عرش اعلا مشهور و معروفند و دایم بر زبانند گمنام اما شهره ی آفاق عشقند بالایی و بالا نشین بر طاق عشقند گمنام اینجایند و آنجا آشنایند گمنام اما بهترین مصداق عشقند یاران که مثل نور تابیدند و رفتند گویی جمال دوست را دیدند و رفتند مست از شراب عشق, در خون پرگشودند آری به روی مرگ, خندیدند و رفتند یارب در قفل قفس را وا کن آخر ما قطره ها را راهی دریا کن آخر یارب به حق خون سالار شهیدان پای شهادت نامه را امضا کن آخر امشب دلم یادی ز یاران میکند باز شعری لبم را بوسه باران میکند باز صحرا پر از گلهای خونین خمینی ست امشب دلم یاد جماران می کند باز همسنگرم! از تو نشانی هم نیامد حتی پلاک و استخوانی هم نیامد ماندیم تا در پای مهدی جان سپاریم آن دلبر ابرو کمانی هم نیامد ما تحت امر نائب پیر خمینیم رزمندگانی پای تا سر شور و شینیم مهر ولایت در سر و در سینه ی ماست ما از ولادت تا شهادت با حسینیم ای یوسف بی پیرهن لطفی به ما کن ای کشته ی صد پاره تن لطفی به ما کن شوق شهادت کشت ما را یابن زهرا(س) آقای من مولای من لطفی به ما کن شاعر:زنده یاد محمد زمان گلدسته
آیه آیه همه جا عطر جنان می آید وقتی از حُسن تو صحبت به میان می آید . جبرئیلی که به آیات خدا مانوس است بشنود مدح تو را با هیجان می آید . می رسی مثل مسیحا و به جسم کعبه با نفس های الهی تو جان می آید . بس که در هر نفست جاذبه‌ ی توحیدی است ریگ هم در کف دستت به زبان می آید . هر چه بت بود به صورت روی خاک افتاده‌ ست قبله‌ ی عزت و ایمان به جهان می آید . با قدوم تو برای همه‌ ی اهل زمین از سماواتِ خدا برگ امان می آید . نور توحیدی تو در همه جا پیچیده ست از فراسوی جهان عطر اذان می آید . عرش معراج سماوات شده محرابت ملکوتی ست در این جلوه‌ ی عالم تابت . خاک از برکت تو مسجد رحمانی شد نور توحید به قلب بشر ارزانی شد . خواست حق ، جلوه کند روشنی توحیدش قلب پر مهر تو از روز ازل بانی شد . ذکر لب های تو سر لوحه‌ ی تسبیحات است عرش با نور نگاه تو چراغانی شد . قول و افعال و صفاتت همه نور محض اند نورت آئینه‌ ی آئین مسلمانی شد . به سراپرده‌ ی اعجاز و بقا ره یابد هر که در مذهب دلدادگی ات فانی شد . خواستم در خور حسن تو کلامی گویم شعر من عاقبتش حسرت و حیرانی شد . ای که مبهوت تو و وصف خطی از حُسنت عقل صد مولوی و حافظ و خاقانی شد . ” از ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد “ . جنتی از همه‌ ی عرش فراتر داری تو که در دامن خود سوره‌ ی کوثر داری . دیدن فاطمه ات دیدن وجه الله است چه نیازی است که تا عرش قدم برداری . جذبه‌ ی چشم تو تسخیر کند عالم را در قد و قامت خود جلوه‌ ی محشر داری . عالم از هیبت تو ، شوکت تو سرشار است اسداللهی چون حضرت حیدر داری . حسنین اند روی دوش تو همچون خورشید جلوه‌ ی نورٌ علی نور ، مکرر داری . اهل بیت تو همه فاتح دل ها هستند روشنی بخش جهان ، قبله‌ ی دنیا هستند . ای که در هر دو سرا صبح سعادت با توست رحمت عالمی و نور هدایت با توست . چشم امید همه خلق و شکوه کرمت پدر امتی و اذن شفاعت با توست . با تو بودن که فقط صرف مسلمانی نیست آنکه دارد به دلش نور ولایت ، با توست . بی ولای علی این طایفه سرگردانند دشمنی با وصی ات ، عین عداوت با توست . باید از باب ولای علی آید هر کس در هوای تو و در حسرت جنت با توست . سالیانی ست دلم شوق زیارت دارد یک نگاه تو مرا بس ، که اجابت با توست . کاش می شد سحری طوف مدینه آنگاه نجف و کرب و بلا و حرم ثارالله
وقت آن است که با هوش و درایت باشیم همه آمادهء دستور ولایت باشیم یا علی گویم و دشمن عددی نیست مرا یا علی گویم و جز او مددی نیست مرا یا علی گویم و انگار مرا می خوانند به دفاع از حرم یار مرا می خولنند اهل عشقیم بدینگونه علامت باشد در دمشقیم که مشهد به سلامت باشد در دمشقیم که ایران نشود سوریه خاک شیران و دلیران نشود سوریه " کلنا عباسک " اهل ولاییم همه درس آموختهء کرب و بلاییم همه بوی پیراهن یوسف همه جا پیچیده است بوی مهدی است که در ارض و سماء پیچیده است پسر فاطمه برخیز غم دین داریم جگری سوخته از داغ فلسطین داریم پسر فاطمه برخیز علم برداریم پا به پایت همه تا قدس قدم برداریم آی مردم به صف عشق و شرف پیوندید به سپاه پسر شاه نجف پیوندید لب فرو بستن و در خانه نشستن تا کی؟ حرمت امت اسلام شکستن تا کی؟ پای پر آبله بر ریگ بیابان باید همگی تا حرم قدس شتابان باید گفتگو کردن با گرگ چه معنا دارد؟!!! گر که خنجر به غلاف است بگو بردارد باید این ننگ ز پیشانی دین برداریم نسل اسراییل از روی زمین برداریم شانه زیر علم قدس بگو بسم الله مقصد ما حرم قدس بگو بسم الله
دلش گرفته و چشمان قدس بارانی است هنوز منتظر قاسم سلیمانی است حدود قدس شریف از خطوط قرمزماست ادامه دارترین راه حاج قاسم هاست خدا به خیر کند داستان این دهه را پرندگان ابابیل و قوم ابرهه را تو شهر آسیه هایی که نیل دامن توست اگرچه حلقه فرعونیان به گردن توست خدا به خیر کند خوابها پریشان است بهاردستخوش چکمه زمستان است تو شهر سوخته غیرت عرب شده ای که رد خون تو برتپه های جولان است ترا مخابره کردند در تمام جهان لبان غزه پهلو کبود خندان است چه دردهای غریبی که برزبان داری چه زخم های عمیقی که در تو پنهان است چقدر گل که از انبوه باغ می چینند رسانه های هیاهو ولی نمی بینند تو کشته می شوی اما خبرگزاری ها فقط دو چشم تماشا خبرگزاری ها تو کشته می شوی و باز چشم می بندند به روی غربت قانا خبر گزاری ها برای کودک تو خواب تازه می بینند به صبح تیره فردا خبر گزاری ها تو کشته می شوی اماکسی نمی بیند اسیر حکم یهودا خبرگزاری ها دلت شکسته تر از شاخه های زیتون است گلوی نازک تو زیر تیغ شمعون است اسیر حادثه قطعنامه ها شده ای به درد مردم بی درد مبتلا شده ای تمام می شوداین  روزهای غمگینت وعشق می وزد از باغهای والتینت درخت های جوان تو برگ وبربدهند وزخمهای توروزی شود ثمر بدهند شعر از خانم رزاقی