مرثیه شهادت حضرت
امام حسن عسگری علیه السلام
در بسترش نشسته فقط آه می کشد
با چشم خیس نالهء جانکاه می کشد
یک عمر می شود که غمی بین سینه داشت
بر سر هوای رفتن شهر مدینه داشت
این عمر کم به غربت و تبعید سر شده
با ظلم و جور و کینه و تهدید سر شده
عمرش میان حلقه عدوان گذشته است
یعنی میان غربت و زندان گذشته است
هر چند بی توان و بی حال و خسته بود
لب های خشک و تشنهء خود را ز هم گشود
فرمود لحظه ای پسرم را بیاورید
مهدی کجاست تاج سرم را بیاورید
شب می رسد دوباره بیار آفتاب را
در پای بسترم برسان عشق ناب را
ناگاه مخفیانه و دور از نگاه ها
سر زد در آسمان حسن ماه ماه ها
آمد کنار بستر بابا نشست و بعد
بغضش به یاد غربت بابا شکست و بعد
دارد وصیت پدر آعاز می شود
دارد زمان گفتن صد راز می شود
با احتضار و حال و هوای غروبی اش
دستی کشید بر روی صندوق چوبی اش
می خواست تا عبای پیمبر درآورد
عمامه و قبای پیمبر درآورد
می دید در رخ پسرش اقتدار را
می داد دست مهدی خود ذوالفقار را
ناگاه علت غم دایم شد آشکار
اسرار ماتم و غم دایم شد آشکار
اینجا غمی به وسعت تاریخ جلوه کرد
در آن نگاه غم زده یک میخ جلوه کرد!
بر یادگار عصمت و پاکی نگاه کرد
بر لاله های چادر خاکی نگاه کرد
خون در جوار چادر زهرا(س) چه می کند؟
هیزم کنار چادر زهرا(س) چه می کند؟
فرمود از غم دل ما زار گریه کن
از غصه های حیدر کرار گریه کن ...
سهم این دنیا غم بود، هم برای تو زینب هم برای من
کربلایم ماتم بود، هم برای تو زینب هم برای من
دل به دریا باید زد تا
بیقرار دنیا باشی
خواهرم باید از حالا
فکر عصر فردا باشی
آسمان که خون شد باید
در کنار زهرا باشی
سایه مادر کم بود، هم برای تو زینب هم برای من
تشنگیها و سختیها
روی خاک این سرزمین
پای داغی سنگین ماندن
جان سپردن در راه دین
از خدا گفتن در هر حال
نیزهنشین محملنشین
اعتقادی محکم بود، هم برای تو زینب هم برای من
خواهرم دیگر بعد از من
غم به قلبت میپیوندد
لحظه لحظه دشمن تا شام
بر همین غمها میخندد
ظالمانه دستانت را
با طناب کین میبندد
غصه و غم توأم بود، هم برای تو زینب هم برای من
هر کجا رفتی افشا کن
شرح این مظلومیت را
فاتحانه بین مردم
زنده کن یاد نهضت را
خواهرم با تیغ بیان
تیره کن روز ظلمت را
خطبههایت مرهم بود، هم برای تو زینب هم برای من
دشمنم مثل خیمهها
قلبتان را میسوزاند
روی نیزهها سرها را
کوچه کوچه میگرداند
قصهی ایثار ما بر
سینهی عالم میماند
کربلا یک عالم بود، هم برای تو زینب هم برای من
سهم این دنیا غم بود، هم برای تو زینب هم برای من
کربلایم ماتم بود، هم برای تو زینب هم برای من
دل به دریا باید زد تا
بیقرار دنیا باشی
خواهرم باید از حالا
فکر عصر فردا باشی
آسمان که خون شد باید
در کنار زهرا باشی
سایه مادر کم بود، هم برای تو زینب هم برای من
تشنگیها و سختیها
روی خاک این سرزمین
پای داغی سنگین ماندن
جان سپردن در راه دین
از خدا گفتن در هر حال
نیزهنشین محملنشین
اعتقادی محکم بود، هم برای تو زینب هم برای من
بیکس و تنها میافتم
گوشهی گودال غربت
هر کسی بر جسمم زخمی
میزند با قصد قربت
پیرهن، انگشت، انگشتر
دشمنم مشغول غارت
چشم مقتل زمزم بود، هم برای تو زینب هم برای من
دشمنم مثل خیمهها
قلبتان را میسوزاند
روی نیزهها سرها را
کوچه کوچه میگرداند
قصهی ایثار ما بر
سینهی عالم میماند
کربلا یک عالم بود، هم برای تو زینب هم برای من
خواهرم دیگر بعد از من
غم به قلبت میپیوندد
لحظه لحظه دشمن تا شام
بر همین غمها میخندد
ظالمانه دستانت را
با طناب کین میبندد
غصه و غم توأم بود، هم برای تو زینب هم برای من
هر کجا رفتی افشا کن
شرح این مظلومیت را
فاتحانه بین مردم
زنده کن یاد نهضت را
خواهرم با تیغ خطبه
تیره کن روز ظلمت را
خطبههایت مرهم بود، هم برای تو زینب هم برای من
غصه سنگینتر میشود
روزگار شام بلا
تو اسیر دست زنجیر
من میان دشت طلا
خیزران میآید پایین
نالهها میرود بالا
بغض و ناله درهم بود، هم برای تو زینب هم برای من
بعد از آن مهمان میشوم
در خرابه یک نیمهْ شب
یک طرف سر، یک سو دختر
میشود دختر جان بر لب
صورت و پای او زخم است
جان او جان تو زینب
قد این دختر خم بود، هم برای تو زینب هم برای من
خون دلها خوردم تا شد
قلب من مالامال از درد
آن جوان رعنا رفت و
چه به روز بابا آورد
پیکرش اربا اربا شد
راه تشییعش پیرم کرد
داغ اکبر اعظم بود، هم برای تو زینب هم برای من
تا قیامت در این عالم
یاد و نام سقا باقیست
رد خون عباس من
روی خاک صحرا باقیست
بر زمین افتاده اما
پرچمش در دنیا باقیست
دلخوشی آن پرچم بود هم برای تو زینب هم برای من
یاد شهیدان تا قیامت زنده باشد
ایثارشان سرلوحه ی آینده باشد
نام شهیدان میدرخشد مثل خورشید
راه شهیدان تا ابد پاینده باشد
ای چشم، آثار شهبدان را رصد کن
یادی از آن گلهای مفقودالجسد کن
جایی که هست آتشفشان در اختیارت
کاری از آنجاییکه دستت می رسد کن
گمنام اما اختران آسمانند
گمنام, مثل قبر زهرا بی نشانند
اینجا پر از غربت ولی در عرش اعلا
مشهور و معروفند و دایم بر زبانند
گمنام اما شهره ی آفاق عشقند
بالایی و بالا نشین بر طاق عشقند
گمنام اینجایند و آنجا آشنایند
گمنام اما بهترین مصداق عشقند
یاران که مثل نور تابیدند و رفتند
گویی جمال دوست را دیدند و رفتند
مست از شراب عشق, در خون پرگشودند
آری به روی مرگ, خندیدند و رفتند
یارب در قفل قفس را وا کن آخر
ما قطره ها را راهی دریا کن آخر
یارب به حق خون سالار شهیدان
پای شهادت نامه را امضا کن آخر
امشب دلم یادی ز یاران میکند باز
شعری لبم را بوسه باران میکند باز
صحرا پر از گلهای خونین خمینی ست
امشب دلم یاد جماران می کند باز
همسنگرم! از تو نشانی هم نیامد
حتی پلاک و استخوانی هم نیامد
ماندیم تا در پای مهدی جان سپاریم
آن دلبر ابرو کمانی هم نیامد
ما تحت امر نائب پیر خمینیم
رزمندگانی پای تا سر شور و شینیم
مهر ولایت در سر و در سینه ی ماست
ما از ولادت تا شهادت با حسینیم
ای یوسف بی پیرهن لطفی به ما کن
ای کشته ی صد پاره تن لطفی به ما کن
شوق شهادت کشت ما را یابن زهرا(س)
آقای من مولای من لطفی به ما کن
شاعر:زنده یاد محمد زمان گلدسته
آیه آیه همه جا عطر جنان می آید
وقتی از حُسن تو صحبت به میان می آید
.
جبرئیلی که به آیات خدا مانوس است
بشنود مدح تو را با هیجان می آید
.
می رسی مثل مسیحا و به جسم کعبه
با نفس های الهی تو جان می آید
.
بس که در هر نفست جاذبه ی توحیدی است
ریگ هم در کف دستت به زبان می آید
.
هر چه بت بود به صورت روی خاک افتاده ست
قبله ی عزت و ایمان به جهان می آید
.
با قدوم تو برای همه ی اهل زمین
از سماواتِ خدا برگ امان می آید
.
نور توحیدی تو در همه جا پیچیده ست
از فراسوی جهان عطر اذان می آید
.
عرش معراج سماوات شده محرابت
ملکوتی ست در این جلوه ی عالم تابت
.
خاک از برکت تو مسجد رحمانی شد
نور توحید به قلب بشر ارزانی شد
.
خواست حق ، جلوه کند روشنی توحیدش
قلب پر مهر تو از روز ازل بانی شد
.
ذکر لب های تو سر لوحه ی تسبیحات است
عرش با نور نگاه تو چراغانی شد
.
قول و افعال و صفاتت همه نور محض اند
نورت آئینه ی آئین مسلمانی شد
.
به سراپرده ی اعجاز و بقا ره یابد
هر که در مذهب دلدادگی ات فانی شد
.
خواستم در خور حسن تو کلامی گویم
شعر من عاقبتش حسرت و حیرانی شد
.
ای که مبهوت تو و وصف خطی از حُسنت
عقل صد مولوی و حافظ و خاقانی شد
.
” از ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد “
.
جنتی از همه ی عرش فراتر داری
تو که در دامن خود سوره ی کوثر داری
.
دیدن فاطمه ات دیدن وجه الله است
چه نیازی است که تا عرش قدم برداری
.
جذبه ی چشم تو تسخیر کند عالم را
در قد و قامت خود جلوه ی محشر داری
.
عالم از هیبت تو ، شوکت تو سرشار است
اسداللهی چون حضرت حیدر داری
.
حسنین اند روی دوش تو همچون خورشید
جلوه ی نورٌ علی نور ، مکرر داری
.
اهل بیت تو همه فاتح دل ها هستند
روشنی بخش جهان ، قبله ی دنیا هستند
.
ای که در هر دو سرا صبح سعادت با توست
رحمت عالمی و نور هدایت با توست
.
چشم امید همه خلق و شکوه کرمت
پدر امتی و اذن شفاعت با توست
.
با تو بودن که فقط صرف مسلمانی نیست
آنکه دارد به دلش نور ولایت ، با توست
.
بی ولای علی این طایفه سرگردانند
دشمنی با وصی ات ، عین عداوت با توست
.
باید از باب ولای علی آید هر کس
در هوای تو و در حسرت جنت با توست
.
سالیانی ست دلم شوق زیارت دارد
یک نگاه تو مرا بس ، که اجابت با توست
.
کاش می شد سحری طوف مدینه آنگاه
نجف و کرب و بلا و حرم ثارالله
وقت آن است که با هوش و درایت باشیم
همه آمادهء دستور ولایت باشیم
یا علی گویم و دشمن عددی نیست مرا
یا علی گویم و جز او مددی نیست مرا
یا علی گویم و انگار مرا می خوانند
به دفاع از حرم یار مرا می خولنند
اهل عشقیم بدینگونه علامت باشد
در دمشقیم که مشهد به سلامت باشد
در دمشقیم که ایران نشود سوریه
خاک شیران و دلیران نشود سوریه
" کلنا عباسک " اهل ولاییم همه
درس آموختهء کرب و بلاییم همه
بوی پیراهن یوسف همه جا پیچیده است
بوی مهدی است که در ارض و سماء پیچیده است
پسر فاطمه برخیز غم دین داریم
جگری سوخته از داغ فلسطین داریم
پسر فاطمه برخیز علم برداریم
پا به پایت همه تا قدس قدم برداریم
آی مردم به صف عشق و شرف پیوندید
به سپاه پسر شاه نجف پیوندید
لب فرو بستن و در خانه نشستن تا کی؟
حرمت امت اسلام شکستن تا کی؟
پای پر آبله بر ریگ بیابان باید
همگی تا حرم قدس شتابان باید
گفتگو کردن با گرگ چه معنا دارد؟!!!
گر که خنجر به غلاف است بگو بردارد
باید این ننگ ز پیشانی دین برداریم
نسل اسراییل از روی زمین برداریم
شانه زیر علم قدس بگو بسم الله
مقصد ما حرم قدس بگو بسم الله
دلش گرفته و چشمان قدس بارانی است
هنوز منتظر قاسم سلیمانی است
حدود قدس شریف از خطوط قرمزماست
ادامه دارترین راه حاج قاسم هاست
خدا به خیر کند داستان این دهه را
پرندگان ابابیل و قوم ابرهه را
تو شهر آسیه هایی که نیل دامن توست
اگرچه حلقه فرعونیان به گردن توست
خدا به خیر کند خوابها پریشان است
بهاردستخوش چکمه زمستان است
تو شهر سوخته غیرت عرب شده ای
که رد خون تو برتپه های جولان است
ترا مخابره کردند در تمام جهان
لبان غزه پهلو کبود خندان است
چه دردهای غریبی که برزبان داری
چه زخم های عمیقی که در تو پنهان است
چقدر گل که از انبوه باغ می چینند
رسانه های هیاهو ولی نمی بینند
تو کشته می شوی اما خبرگزاری ها
فقط دو چشم تماشا خبرگزاری ها
تو کشته می شوی و باز چشم می بندند
به روی غربت قانا خبر گزاری ها
برای کودک تو خواب تازه می بینند
به صبح تیره فردا خبر گزاری ها
تو کشته می شوی اماکسی نمی بیند
اسیر حکم یهودا خبرگزاری ها
دلت شکسته تر از شاخه های زیتون است
گلوی نازک تو زیر تیغ شمعون است
اسیر حادثه قطعنامه ها شده ای
به درد مردم بی درد مبتلا شده ای
تمام می شوداین روزهای غمگینت
وعشق می وزد از باغهای والتینت
درخت های جوان تو برگ وبربدهند
وزخمهای توروزی شود ثمر بدهند
شعر از خانم رزاقی
مددی ای پسر فاطمه، وقت مدد است
حال و روز دل شعله ور عشاق، بد است
چند روز است که قوتِ همهی ما آه است
دیدنِ کودک افتاده زمین، جانکاه است
گرگ غاصب، زده بر صورت هر طفلی چنگ
آهِ مظلوم بلند است و دل ظالم سنگ
کودکی بر اثر ترس، تنش میلرزد
چشمهایش شده خیره، بدنش میلرزد
مادری روی زمین در بغلش فرزندیست
آخرین بار به زحمت به لبش لبخندیست
کودکی آب ننوشید و به دستش نان ماند
آسمانی شد و پر زد، بدنش بی جان ماند
صاحب العصری و این عصر، دلت را خون کرد
غزهی سوخته در حصر، دلت را خون کرد
شام طفلان هراسان چه زمان سر گردد؟!
تو اراده بنما تا که ورق برگردد
ای که ویرانگر هر ظلم و فسادی هستی
تو یداللهی و مافوق ایادی هستی
چشم داریم همه بر تبرت ابراهیم!
گوش بر امر ولی در صف حزب اللهیم
عزم ما در صف پیکار شبیه صخره است
بر مُریدان ابالفضل، شهادت فخر است
بکش از قبضهی خود تیغ دو سر را بیرون
قطع کن ریشهی تاریک یهود و صهیون
آخرین ناجی و مونس! به رقیه برگرد
پسر حضرت نرجس! به رقیه برگرد
#محمدجواد_شیرازی
#نوحه برای_مسلمانان_فلسطین
غزه تنها نیست، دنیا با فلسطین است
هرچه پیش آید، دل ما با فلسطین است
حقکشیهای شما حق را نخواهد کشت
حق در این پیکار تنها با فلسطین است
گوش کن: قرآن چه خواند و با که نجوا کرد؟
سورهی نصر است، گویا با فلسطین است
صبح نزدیک است اگرچه سرخ میآید
فتح، آسان نیست اما با فلسطین است
دست روی دست بسیار است و این نوبت
دستخون شد؛ دستِ بالا با فلسطین است
در گلو خشکیده بغض کربلا، این بار
امتحان تشنگیها با فلسطین است
موجها دستی برآوردند و میگویند:
آب را بستند؟ دریا با فلسطین است
نرم میتابد به نعش کودکان، خورشید
صبح نزدیک است و فردا با فلسطین است
🌷🌷🌷
هجوم وحشی ِ ویرانگر و , فواره ها از خون
کجا خوابیده ای ,طعنه زن ِ ,هوچیگر ِ مجنون
حقوقت کو بشر .طفلی بدون سَر ،سکوت محض !؟
سَرت از برف ای نادان ،بیا ،لختی بکش بیرون
بیا کودک کشی ،مادر کشی با حال مُضطر بین
تو در صَدر خبر، بنگر ، جنوبِ غزه را اکنون
نشسته لکه ی ننگین و خون بر آستین تو
بمیرد آن سکوت تو ، بسوزد آن همه قانون
نمی دانم ، چه بَد نامی تو را باید بخوانم من
که از تخم شیاطین وام داری می کند مضمون
فلسطین ارض قدسی هاست, هرگز خَم نمی گردد
به آماج مُسلسها اگر سَرو اَش شود مجنون
خیالی نیست ..ثوابی نیست ..هیاهوی مترسک هاست
دو سه روزی چه خوش رقصی کند اهریمن ِ افسون
بدان صهیون که طوفان می وزد از سَمت الاقصا..
بترس از رَعد و بَرق شیرهای جبهه ی مَجنون
▫️▫️▫️
محمود گیو
💠🌷🌷
قطره آبیم ، ولی وصل به اقیانوسیم
در کویریم و همه تشنه ی یک پابوسیم
حرمت آخرِ زیبایی و ما آخرِ زشت
پیش رویای ضریحت ، مَثَلِ کابوسیم
بی تو زاغیم ، سیاه و نفس آلوده و زشت
با تو اما همه زیبا ، همگی طاووسیم
ثانیه ثانیه این عمر ، تلف میگردد
دور ، از کرب و بلا ، چون عددی معکوسیم
جز شما بر کس و ناکس بخدا رو نزدیم
غیرِ تو از همه چیز و همه کس مأیوسیم
حکم آزادی ما را ز قفس امضا کن
پشت این میله ی نفسیم و همه محبوسیم
بین دریای پر از موج بلا گم شده ایم
نور ، بفرست ، که ما در طلب فانوسیم
تا زمانی که ز بین الحرمینت دوریم ...
ما همه ناله و آهیم ، همه افسوسیم
دلخوشی نیست بدون حرم تو ، اما ...
با همین روضه ی هر هفته تان مأنوسیم
دست بر سینه ، سلامی بفرستیم ، ز دور
اینچنین در حرمت زائر نامحسوسیم
جان ما پیشکش توست ، فقط لب تر کن
امر ، امر تو بُود ، ما همگی مرئوسیم
ایهاالعشق ، همین لحظه گدا را دریاب ...
خودم و تذکره ام ، دستِ تو را می بوسیم
#لبیـڪ_یـا_حسـیـن_ع
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرج
چهل سال عزت...
چهل سال از انقلابم گذشت
شب تلخ رفت و سرابم گذشت
چهل سال طی شد غم و شادی ام
به شکرانه اینک در آزادی ام
چهل سال از فجر پنجاه و هفت
چهل سال طی شد چهل سال رفت
چهل سال عزت چهل سال مرد
چهل سال مرهم چهل سال درد
چهل سال شادی چهل سال غم
چهل سال بیش و چهل سال کم
چهل سال قامت برافراشتن
چهل سال آزادگی داشتن
چهل سال انگیزه و اتحاد
چهل سال گیسو سپردن به باد
چهل سال همراه خون شهید
چهل سال در بیم و عشق و امید
چهل سال همدوش با انقلاب
چهل سال همسایه با آفتاب
چهل سال پرواز تا آسمان
چهل سال جان بر کف و قهرمان
چهل سال همراه و همدل شدن
چهل سال با درد کامل شدن
چهل سال تلفیق عشق و جنون
چهل سال آغشته با خاک و خون
چهل سال ثروت چهل سال گنج
چهل سال غربت چهل سال رنج
چهل سال اشک و چهل سال نور
چهل سال عشق و چهل سال شور
چهل سال با عشق پرپر زدن
در ِ خانه ی دوست را در زدن
چهل سال تسلیم امر ولی
فدای خمینی و سید علی
چهل سال شور و چهل سال شین
چهل سال در سایه سار حسین
به لطف خدا پایداریم باز
خزان هم شود در بهاریم باز
به خون شهیدان و روح امام
به قرآن و دین محمد سلام
#سالگرد/انقلاب
شعر:زندهیاد_محمد زمان گلدسته
زهرا به بر کن رخت ماتم
در قتل مولای دو عالم
بشکافته از ضرب شمشیر
فرق ولی اله اعظم
ای بانوی دنیا و دین زهرا کجایی
آیی ولایت را ز نو یاری نمایی
تو مرتضی را بهترین درد آشنایی
داند علی دارد دلی آکنده از غم
افتاده از پا نخل احسان و عدالت
بگرفته خون رخسار خورشید حقیقت
با تیغ زهر آلوده از جور و شقاوت
زهر ستم با خون سر گردیده مدغم
کی چون علی در عشق بازی سرفراز است
اول شهید عدل و محراب و نماز است
تا آخرین دم بر لبش راز و نیاز است
در ماتمش بر سر زنان عیسی بن مریم
آفاق و انفس دیده گریانند امشب
ارض و سما و عرش لرزانند امشب
در ماتم و افغان یتیمانند امشب
از جسم عالم می رود جان مسلم
امشب شب هجران نور نیرین است
هنگام سوز و اشک و آه زینبین است
قلب حسن می سوزد و گریان حسین است
بر برگ گل از دیده می ریزند شبنم
امشب روید از دردمندان حال جویید
اشک یتیمان را ز صورت باز شویید
از ماجرای قتل مولاشان نگویید
صد وای وای از ضرب تیغ ابن ملجم
گریند اگر خون قدسیان عرش و افلاک
جبریل اگر زین ماجرا سینه زند چاک
باشد روا گر ماسوی بر سر کند حاک
رفت آنکه بود بر خلقت عالم مقدم
این مهر ایمانی که بر بستر فتاده
بر پیشگاه ذات یکتا سر نهاده
دارد امید وصل با روی گشاده
فزت و رب الکعبه می گوید دمادم
ای عصمت کبری بیا با حالت زار
بنگر که زینب گشته بابا را پرستار
از دختر محزون بپرس احوال بیمار
بر زخم بابا اشک ریزد جای مرهم
#حاج_حبیب_الله_معلمی
💢💢💢