بوی خون می آید از این سرزمین
بوی شبنم های مدفون در زمین
بوی هجران بوی غم بوی فراق
از سوی یک قبر بی شمع و چراغ
از مناجات حزین نی لبک
ناله ی یا لیتنا کنا معک
بوی کوثر بوی طوبی بوی یار
منتشر از متن این خاک و دیار
بوی سنگی کز جنون چون شیشه شد
خون دل خورد و سپس آیینه شد
پرتوی از نور حق بر آن فتاد
چون شرر بر جان مشتاقان فتاد
آینه فریاد بر افلاک زد
بی محابا سینه ی خود چاک کرد
ابرها در چشم ها مهمان شدند
حلقه گشتند و سپس باران شدند
ناگهان در ظلمت سنگین شب
در سکوت سوره ی دیرین شب
رعشه ای رعدی دمید و جار زد
ناله ی العفو یا رب زار زد
سجده بر خاک است و زاری می کند
مرغ جانش بی قراری می کند
گونه ها مست ترنم می شود
ناله در بغض گلو گم می شود
دانه های اشک جاری می شوند
همچو در بر روی صورت می دوند
این زمین را عشق سودا کرده است
این زمین را اشک معنا کرده است
این زمین را خون روایت کرده است
عشق را مجنون حکایت کرده است
این زمین تفتیده با درد و بلا
کربلا اینجاست یاران کربلا
کربلا پس کو بلا جویان تو
ای زمین کو کربلا جویان تو
پس کجا رفتند آن هابیلیان
کشت مارا جور این قابیلیان
پس کجا رفتند مردم های مرد
پس کجا رفتند سرداران درد
فتح خونین شهر پس مدیون کیست؟
رمز پیروزی آن از خون کیست؟
از چه رو رفتند در بالین خاک
عاشقان با جسم های چاک چاک
ای زمین پیمانه و میزان چه بود؟
راز نصرت در قلاویزان چه بود؟
ای زمین از فکه و مهران بگو
از شلمچه مشهد یاران بگو
از چه رو اینجا شده بازار عشق
این چه رسمی بود در بردار عشق
این چه رسمی بود با دریا دلان
وای بر ما وای بر ما غافلان
این چه سودا بود با دریا دلان
وای بر ما وای بر ما غافلان
ای زمین بوی غریبی می دهی
بوی قرآن های جیبی می دهی
عجب حالی به این محفل حاکم شده عجب سفره ای امشب شهدای گردان مالک برا ما پهن کردن
بوی قرآن های جیبی می دهی
بوی تسبیح و پلاک و جانماز
بوی یا رب هایی از جنس نیاز
بوی خون بوی بسیجی می دهی
بوی شبهای دوعیجی می دهی
قربون خاکت برم
بوی شبهای دوعیجی می دهی
بوی عطر و بوی مهر و بوی اشک
بوی حسرت بوی غربت بوی رشک
مانده ای با یاد قرآن پاره ها
درددل با ترکش خمپاره ها
برام حرف بزن ای زمینی که خون شهدا تو رو رنگین و تبرک کرده ان
استخوانی در گلو داری مگر؟
این چنین گشتی تو زار و خون جگر
ای زمین مهمان نوازی می کنی
ای عجب خوش عشق بازی می کنی
آماده ای بگم
تو ظهورحقی اما این زمان
گرگ هایی در نقاب مردمان
آرزو دارند بد نامت کنند
تا مگر با خدعه آرامت کنند
می خوای پا روی خون های شهدا قرار بدی نه
لیک تا یاران قرآن زنده اند
تا ابر مردان میدان زنده اند
تا همه پا در رکاب رهبرند
منتظر بر جانشین حیدرند
تا امیدی هست با فضل خدا
با تأسی بر امام سر جدا
یار را همواره یاری می کنیم
کربلا را باز یاری می کنیم
🌷🌷🌷
#دفاع_مقدس
مهدی یا مهدی به مادرت زهرا(2)
امشب امضا کن پیروزی ما را
دشمن قرآن با ما در جنگ است
دل ما بهر کربلا تنگ است
الله و الله رهبر روح الله(2)
از کربلا تا سرچشمه و ژاله
دامن صحرا پر گشته از لاله
روی هر لاله نوشته با خون
ان حزب الله هم الغالبون
الله و الله رهبر روح الله(2)
خون حزب الله بقای اسلام است(2)
این همان رمز شکست صدام است
از حسین هر دم این ندا آید
دوران فتح حزب الله آید
الله و الله رهبر روح الله(2)
به لب خشک اصحاب ثارالله (2)
به العطش آل رسول الله
جوانان ما همه عطشانند
تشنه ی مرگ راه قرآنند
الله و الله رهبر روح الله(2)
درس قرآن است تنها شعار ما(2)
زاده ی زهراست آموزگار ما
قتلگاه ما سنگرهای ما
فدای اسلام پیکرهای ما
الله و الله رهبر روح الله(2)
قهرمان طفل ما با سرافرازی (2)
گیرد از قاسم آیین سربازی
تن او پامال سم اسبان است
این به زیر تانک در بیابان است
الله و الله رهبر روح الله(2)
به حسین و یاران سرافرازش (2)
به خون حلق شش ماهه سربازش
کودکان ما کودک جنگ است
مرگ با عزت بهتراز ننگ است
الله و الله رهبر روح الله(2)
مادران ما با حضرت زهرا (2)
خواهران ما با زینب کبری
جوانان ما پیرو اکبر
ذکرشان این است سنگر به سنگر
الله و الله رهبر روح الله(2)
قسم به روی نورانی عباس(2)
قسم به خون پیشانی عباس
خون سرخ ما آبروی ماست
مرگ با عزت آرزوی ماست
الله و الله رهبر روح الله(2)
#دفاع-مقدس
🌷🌷🌷
🌷🌷🌷
#دفاع-مقدس
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
در نیمه ره ماندم ز هجرت بی قرارم
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
هر گه که دل از دیدنت بی تاب گردد
یا ابر غم بر چهره ی مهتاب گردد
یا اشک اندر چهره ام سیلاب گردد
بی تابم اندر هجر رویت زار زارم
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
برخیز ای خونت به رگ هایم دمیده
برخیز جان از دوریت بر لب رسیده
برخیز ای دیدار دلبر را ندیده
یاد تو باشد در نهان و آشکارم
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
برخیز چون تا کربلا راهی نمانده
بر دل ز هجرت جز تب آهی نمانده
از جسم مادر جز پر کاهی نمانده
بهر تسلی بر مزارت اشک بارم
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
اینجا بقیع و آن دگر کرببلا شد
خاک مزارت بر دو چشمم طوطیا شد
سوی خدا شد گر ز تن جسمت جدا شد
ای غنچه ی پرپر به ایام بهارم
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
اسلام را اندر جهان پاینده کردی
یاد شهید کربلا را زنده کردی
ما را ز لطف و مرحمت شرمنده کردی
هر گه که یادت می برد صبر و قرارم
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
جسمت به خاک طوس اقدس آرمیده
روحت به اوج عرش اقدس پر کشیده
ای شربت و شهد شهادت سر کشیده
بهر تسلای دل شب زنده دارم
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
درس وفا و عشق بر عالم تو دادی
بار امانت را به دوش من نهادی
چون در ره قرآن و دین از پا فتادی
اینک رهت را با سر و جان می سپارم
ای خفته در خون سر به خاکت می گذارم
#دفاع_مقدس
🌷🌷🌷
در رثای حضرت ام البنین سلام الله علیها
خوب بود این دم آخر پسرانت بودند!
شرزه شیران جگردار جوانت بودند
این زمین گیر شدن، علت خونین بالی ست
سر بالین تو جایِ پسرانت خالی ست
گفتن از بی کسی ات حال بُکا می خواهد
مادرِ داغِ جوان دیده، عصا می خواهد
چه بگویم!؟ که از این بغض، صدا می گیرد
چه کسی گوشه ی تابوت تو را می گیرد!؟
گفتنش نیز به جان، غصه و غم می ریزد
مادر از مرگ پسر، زود به هم می ریزد
داغ بیهوده ندیدی! به خدا چشم زدند
اهل این شهر جوانان تو را چشم زدند
مادر! این لحظه ی آخر کمی از ماه بگو
از قد و قامت آن دلبر دلخواه بگو
روضه مشک بخوان پشت سرت گریه کنیم
یک دلِ سیر برای قمرت گریه کنیم
مادر! آن گونه بخوان که جگر عالم سوخت
پایِ این روضه شنیدم دلِ مروان هم سوخت
روضه ی مشک بخوان، روضه ی گودال نخوان
هر چه خواندی فقط از معجر و خلخال نخوان!
خوب شد کرببلا را تو ندیدی مادر
خنده ی حرمله ها را تو ندیدی مادر
خوب شد شام بلا را تو ندیدی مادر
داخل طشت طلا را تو ندیدی مادر
کوهی از غم به سرِ شانه ی زینب دیدند
دخترت را ملاعام معذب دیدند
شعر: وحید قاسمی
💠💠💠
💠💠💠
چاوشی پر سوز می خواند مرا
کربلا هر روز می خواند مرا
کربلا شهری کنار رود نیست
کربلا در مرزها محدود نیست
خاک او تلفیق عشق و رنج بود
کربلا در کربلای پنج بود
از یمن پیچیده بوی کربلا
تا گرفت آیینه سوی کربلا
صبح را تا مرز شب آورده ایم
کربلا را تا حلب آورده ایم
می کشاند تا فراتش نیل را
غرق خواهد کرد اسرائیل را
کربلا شهری کنار رود نیست
کربلا در مرزها محدود نیست
کربلا گاهی میان غزه است
سرگذشت کودکان غزه است
کربلا در قلب های مردم است
غزه آه! این کربلا چندم است
سیلی طوفان بر این کابوس باش
در میان شعله ها ققنوس باش
سنگ این آوار را سجیل کن
نقطه ی پایان اسراییل کن
زخم تو آغاز فتحی دیگر است
خون غزه از همه رنگین تر است
صبح آزادی هوایت عالی است
حیف، جای حاج قاسم خالی است
بعد او ما هم در آتش زنده ایم
هم چنان با خاطراتش زنده ایم
یادتان می آید او اینجا نشست؟
ساحلی در محضر دریا نشست
حاج صادق! یاد کن آن روز را
خواندی از دل نغمه ای جانسوز را
او همین جا، او همین جا گریه کرد
با نوای کاروان را گریه کرد
هرکه دید او را به حالش رشک برد
تا شهادت محملش را اشک برد
آشنا با گریه و درد است او
با شهادت زندگی کرده است او
السلام ای محور هنگامه اش!
ای همه حرف وصیت نامه اش
دید آرامی، نشد آشفته او
ای ستون خیمه ای که گفته او
یارت ای یار خراسانی چه شد؟
ای صبا! دست سلیمانی چه شد؟
ای نگین حلقه ی یکرنگ ها
رفتی ای فرمانده دلتنگ ها
در شکوه چشم تو دریای ما
ای فراتر از دو قطبی های ما
چشم هایت، مردم بیداری ات
ای فدای رسم مردم داری ات
ظلم را تشویش ناکامی تویی
روح جمهوی اسلامی تویی!
نام تو از قبل پر آوازهتر
داغ تو این روزها شد تازهتر
آه از دی ماه! از این آه سرد
آه از دی ماه! از این ماه درد
آه از بغضی که دارد مثنوی
آه از سید رضی موسوی!
باز پروانه فدای شمع شد
بار دیگر جمع یاران جمع شد
جان فدا! با عشق جان دادی به ما
راهِ رفتن را نشان دادی به ما
این حرم گفتی بهشت مردم است
دست مردم سرنوشت مردم است
فهم ما این است از فردای نور
قله باشد استعاره از ظهور
سرنوشت حق و باطل روشن است
قلهی انسان کامل روشن است
اوج مقصود رسالت دیدنی است
قله ی حق و عدالت دیدنی است
قله را دیدیم، آنجا می رویم
ما ز بالاییم و بالا میرویم
شعر:محمد رسولی/تهران
🌷🌷🌷
▪️▪️▪️
"ندای اهل آسمان
به پیشواز روضه خوان
سلام نوکر حسین۲"
▫️▫️▫️
چه عاشقانه میروی
به سوی شاه عالمین
سلام جمع نوکران
رسان به محضر حسین
شبیه روز روشن است
نشستی در بر حسین
سلام نوکر حسین۲
▫️▫️▫️
به پیشگاه فاطمه
همیشه هستی رو سپید
در این مسیر عاشقی
جوان تو شده شهید
جوان تو فداییِ
علی اکبر حسین
سلام نوکر حسین۲
▪️▪️▪️
به روی سینه توی بود
همیشه داغ قتلگاه
برای خواهری که شد
پس از حسین بی پناه
تو گشتی عاقبت بخیر
به لطف مادر حسین
سلام نوکر حسین۲
▫️▫️▫️
چه لحظه ی مبارکی
به سر رسیده انتظار
برای دیدن حسین
نداری لحظه ای قرار
سلام جمع عاشقان
رسان به محضر حسین
سلام نوکر حسین۲
▫️▫️▫️
شاعر:علی مداح ۱۲ دی ۱۴۰۲
تقدیم به روح حاج حسین آل مبارک ذاکر آل الله
▪️▪️▪️
🌷🌷🌷
خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا از نی خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای ديگر سرودن
نوای نی نوايی آتشين است
بگو از سر بگيرد دلنشين است
نوای نی نوای بی نوايی است
هوای ناله هايش نينوايی است
خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا از نی خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای ديگر سرودن
دل نی ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پرسوز
سری سر مست شور و بی قراری
چو مجنون در هوای نی سواری
اگر نی پرده ای دیگر بخواند
نیستان را به آتش می کشاند
شاعر: قیصر امین پور
🌷🌷🌷
برخیز ای عزیز مصطفی«۲»
آمد زینب اندر کربلا
خواهم گویمت باقلب خون«۲»
شرح کوفه و شام بلا
رأس پاکت بر نیزهٔ اشقیا دیدم
از اهل کوفه زخم زبان بشنیدم
خیزو ازجا بین ای اَخا موی سپیدم
آه از کوفیان بی وفا
برخیز ای عزیز مصطفی
زخم زبانها زد مرا ابن مرجانه
پاسخی دادم آن ستمگرو جانانه
گِرد من بودند کودکان همچو پروانه
رأست شاهد این ماجرا
بر خیز ای عزیز مصطفی
از مُغیلان پُر آبله پای یتیمان
ازضرت سیلی گشته نیلی رخ طفلان
همه اهل بیتِ تو در زنجیر عدوان
بودند جمله در آه و نوا
بر خیز ای عزیز مصطفی
رأس تو می خواند بر نیزه آیهٔ قرآن
سنگباران شدچون سرت ای برادرجان
از اسیران بر پا شدی ناله و افغان
دیدی اشک طفلان ورا
برخیز ای عزیز مصطفی
من پیامت را بر همه کرده ام اعلام
با کلام خود کرده ام یاری اسلام
نُطق من درشام نهضتت رانمود اتمام
کردم دشمنت راهر کجا رسوا
برخیز ای عزیز مصطفی
ای برادر باشد کجا مرقد اکبر
درکجا مدفون گشته جسم علی اصغر
کی کفن بنمود پیکرت ای مَه انور
پاسخ ای برادر ده مرا
برخیز ای عزیز مصطفی
قبر امیرِ لشکرت در کجا یابم
او که بُد در جنگ آوری مظهر بابم
یادِ دست بُبریده اش کرده بی تابم
که بود نگهبان خیمه ها
برخیز ای عزیز مصطفی
بی تو برادر چون روم سوی مدینه
بر مزارت بین با چشم گریان سکینه
کن تکلم از لطف با این دخت حزینه
گیرد از من سراغ تو را
برخیز ای عزیز مصطفی
شعر:غلامعلی رجایی«زائر»
از ساغر سرمستها میخانه پُر شد
با بادهی عاشقکُشی پیمانه پُر شد
این قصّهی دلدادن از افسانه پُر شد
دور مزار شمع، از پروانه پُر شد
ای خوشبهحال آنکه دنیا را رها کرد
در راه صحن جانفدا جان را فدا کرد
ای کاش در این جانفشانی جای ما بود
بر رویِ میم مرگ، ردِّپای ما بود
شوق شهادت مشق هر انشای ما بود
این خطِّ مشی حاجقاسمهای ما بود
در خون خود غلتید هرکس، رو سپید است
آنکه به پای یار میمیرد، شهید است
گرچه وطن آئینهی آهِ درون است
قالیچهی کرمانی ما غرق خون است
در اصل، این پایان سرفصل جنون است
کاخ یهودیها به زودی سرنگون است
باید که مُشتی در دهان غم بکوبیم
باید که اسرائیل را درهم بکوبیم
تصویری از عرش معلّیٰ دارد این خاک
در کاسهی تن، روح دریا دارد این خاک
عاشقترین سربازها را دارد این خاک
سیّد رضیِ موسویها دارد این خاک
در خاک و خون فریاد زد: دشمن بداند!
هیهات پشت رهبرم خالی بماند
در معبد لاهوتیان قدّیسه زهراست
سرچشمهی توحید، چشمِ خیس زهراست
بر سردر هفتآسمان تندیس زهراست
"پای ولی ماندن" همان تدریس زهراست
در مکتب زهرا ولایت اصل دین است
تنها علیِ او امیرالمؤمنین است!
با اینکه از داغ عزیزان سربهزیریم
در جنگ با کفتارها مانند شیریم
لبیکگویان مُریدان غدیریم
ما پای کار پاسخِ سخت امیریم
سیّدعلی لب تر کند، کافیست والله
تا لشکرش محشر کند، کافیست والله
ما ملت جنگیم، غیرتدوست هستیم
مرد نبردیم و شهادتدوست هستیم
یکتاپرستانیم، وحدتدوست هستیم
مشهد نشان داده ولایتدوست هستیم
این بیشه، جولانگاه شیران نام دارد
این خاکِ سلطان است، ایران نام دارد
جنگیدن ما ریشه در اعصار دارد
صهیون همیشه بیم از پیکار دارد
این قوم، ترس از حیدر کرار دارد
تیغ علی با اهل خیبر کار دارد
دروازهی خیبر ز جا کنده است حیدر
این گنبدِ آهن که چیزی نیست دیگر
در چشم ما نور شعف را میشود دید
رزمندههای جانبهکف را میشود دید
تیری که خورده بر هدف را میشود دید
از مسجد الاقصی، نجف را میشود دید
پای برهنه میتوان این جاده را رفت
این اربعین از غزّه باید کربلا رفت
مجنون عاشقپیشهام، لیلا حسین است
شیرینترین ذکر لب ما یا حسین است
حشر تمامیِّ شهیدان با حسین است
پایان هر شعری گریز ما حسین است
لبتشنهای که نیزه جای آبها خورد
پیراهنش را چکمهپوشی بی حیا بُرد
ای کاشکی بال و پرش را جمع میکرد
قومی میآمد پیکرش را جمع میکرد
خونابههای حنجرش را جمع میکرد
انگشت بی انگشترش را جمع میکرد
نزدیک جسم درهمش جز روستا نیست
شکر خدا این دِه بدون بوریا نیست
#بردیا_محمدی
▫️▫️▫️
هم روی تو را میبوسم هم دور سرت میگردم
ای در شب هجران گشته وصل تو دوای دردم
امشب شب مهمانی شد ویرانه چراغانی شد
خورشید شب هجرانم یک صورت نورانی شد
ای در شب هجران گشته وصل تو دوای دردم
هم روی تو را میبوسم هم دور سرت میگردم
من پیکر صد چاکت را در کرببلا میدیدم
پیشـانی خونینت را در طشت طلا میدیدم
زنهای ستمکار شام دور سر تو رقصیدند
در پیش نگاه زینب بر گریه ی من خندیدند
از زخم زبانها آتش بر قلب کباب آوردند
دنبـال سر تـو ما را در بـزم شراب آوردند
▫️▫️▫️
عمه در چشم تو پیداست و من
خواب در چشم تو زیباست و من
عمه در چشم تو پیداست و من
خواب در چشم تو زیباست و من
در میان همه چون مادر تو
خواهرت ام ابیهاست و من
اشبه الناس به زهرای بتول
عمّه ام زینب کبراست و من
لب من خشک چو صحراست و تو
تشنه ی کام تو دریاست و من
دیدم آن شب که ز ره جا ماندم
مادرم فاطمه تنهاست و من
خواب رفتم به روی دامن او
خواب دیدم سر باباست و من
وقتی از خواب پریدم دیدم
سیلی و دشمن و صحراست و من
بعد از آن شب همه جا تاریک است
شب و روزم شب یلداست و من
چو عمو روی پر از خون دارم
ماه پر خون تو سقاست و من
چشم خود باز نگه دار و پدر
عمه در چشم تو پیداست و من
به تنم بال و پری بود که نیست
به تنت برگ و بری بود که نیست
هر که پرسید کجایی گفتم
در کنارم پدری بود که نیست
بعد سیلی همه جا تاریک است
بعد شب ها سحری بود که نیست
خیزران کار مرا مشکل کرد
کاش از لب اثری بود که نیست
▫️▫️▫️