💠💠💠
چاوشی پر سوز می خواند مرا
کربلا هر روز می خواند مرا
کربلا شهری کنار رود نیست
کربلا در مرزها محدود نیست
خاک او تلفیق عشق و رنج بود
کربلا در کربلای پنج بود
از یمن پیچیده بوی کربلا
تا گرفت آیینه سوی کربلا
صبح را تا مرز شب آورده ایم
کربلا را تا حلب آورده ایم
می کشاند تا فراتش نیل را
غرق خواهد کرد اسرائیل را
کربلا شهری کنار رود نیست
کربلا در مرزها محدود نیست
کربلا گاهی میان غزه است
سرگذشت کودکان غزه است
کربلا در قلب های مردم است
غزه آه! این کربلا چندم است
سیلی طوفان بر این کابوس باش
در میان شعله ها ققنوس باش
سنگ این آوار را سجیل کن
نقطه ی پایان اسراییل کن
زخم تو آغاز فتحی دیگر است
خون غزه از همه رنگین تر است
صبح آزادی هوایت عالی است
حیف، جای حاج قاسم خالی است
بعد او ما هم در آتش زنده ایم
هم چنان با خاطراتش زنده ایم
یادتان می آید او اینجا نشست؟
ساحلی در محضر دریا نشست
حاج صادق! یاد کن آن روز را
خواندی از دل نغمه ای جانسوز را
او همین جا، او همین جا گریه کرد
با نوای کاروان را گریه کرد
هرکه دید او را به حالش رشک برد
تا شهادت محملش را اشک برد
آشنا با گریه و درد است او
با شهادت زندگی کرده است او
السلام ای محور هنگامه اش!
ای همه حرف وصیت نامه اش
دید آرامی، نشد آشفته او
ای ستون خیمه ای که گفته او
یارت ای یار خراسانی چه شد؟
ای صبا! دست سلیمانی چه شد؟
ای نگین حلقه ی یکرنگ ها
رفتی ای فرمانده دلتنگ ها
در شکوه چشم تو دریای ما
ای فراتر از دو قطبی های ما
چشم هایت، مردم بیداری ات
ای فدای رسم مردم داری ات
ظلم را تشویش ناکامی تویی
روح جمهوی اسلامی تویی!
نام تو از قبل پر آوازهتر
داغ تو این روزها شد تازهتر
آه از دی ماه! از این آه سرد
آه از دی ماه! از این ماه درد
آه از بغضی که دارد مثنوی
آه از سید رضی موسوی!
باز پروانه فدای شمع شد
بار دیگر جمع یاران جمع شد
جان فدا! با عشق جان دادی به ما
راهِ رفتن را نشان دادی به ما
این حرم گفتی بهشت مردم است
دست مردم سرنوشت مردم است
فهم ما این است از فردای نور
قله باشد استعاره از ظهور
سرنوشت حق و باطل روشن است
قلهی انسان کامل روشن است
اوج مقصود رسالت دیدنی است
قله ی حق و عدالت دیدنی است
قله را دیدیم، آنجا می رویم
ما ز بالاییم و بالا میرویم
شعر:محمد رسولی/تهران
🌷🌷🌷
▪️▪️▪️
"ندای اهل آسمان
به پیشواز روضه خوان
سلام نوکر حسین۲"
▫️▫️▫️
چه عاشقانه میروی
به سوی شاه عالمین
سلام جمع نوکران
رسان به محضر حسین
شبیه روز روشن است
نشستی در بر حسین
سلام نوکر حسین۲
▫️▫️▫️
به پیشگاه فاطمه
همیشه هستی رو سپید
در این مسیر عاشقی
جوان تو شده شهید
جوان تو فداییِ
علی اکبر حسین
سلام نوکر حسین۲
▪️▪️▪️
به روی سینه توی بود
همیشه داغ قتلگاه
برای خواهری که شد
پس از حسین بی پناه
تو گشتی عاقبت بخیر
به لطف مادر حسین
سلام نوکر حسین۲
▫️▫️▫️
چه لحظه ی مبارکی
به سر رسیده انتظار
برای دیدن حسین
نداری لحظه ای قرار
سلام جمع عاشقان
رسان به محضر حسین
سلام نوکر حسین۲
▫️▫️▫️
شاعر:علی مداح ۱۲ دی ۱۴۰۲
تقدیم به روح حاج حسین آل مبارک ذاکر آل الله
▪️▪️▪️
🌷🌷🌷
خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا از نی خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای ديگر سرودن
نوای نی نوايی آتشين است
بگو از سر بگيرد دلنشين است
نوای نی نوای بی نوايی است
هوای ناله هايش نينوايی است
خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا از نی خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای ديگر سرودن
دل نی ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پرسوز
سری سر مست شور و بی قراری
چو مجنون در هوای نی سواری
اگر نی پرده ای دیگر بخواند
نیستان را به آتش می کشاند
شاعر: قیصر امین پور
🌷🌷🌷
برخیز ای عزیز مصطفی«۲»
آمد زینب اندر کربلا
خواهم گویمت باقلب خون«۲»
شرح کوفه و شام بلا
رأس پاکت بر نیزهٔ اشقیا دیدم
از اهل کوفه زخم زبان بشنیدم
خیزو ازجا بین ای اَخا موی سپیدم
آه از کوفیان بی وفا
برخیز ای عزیز مصطفی
زخم زبانها زد مرا ابن مرجانه
پاسخی دادم آن ستمگرو جانانه
گِرد من بودند کودکان همچو پروانه
رأست شاهد این ماجرا
بر خیز ای عزیز مصطفی
از مُغیلان پُر آبله پای یتیمان
ازضرت سیلی گشته نیلی رخ طفلان
همه اهل بیتِ تو در زنجیر عدوان
بودند جمله در آه و نوا
بر خیز ای عزیز مصطفی
رأس تو می خواند بر نیزه آیهٔ قرآن
سنگباران شدچون سرت ای برادرجان
از اسیران بر پا شدی ناله و افغان
دیدی اشک طفلان ورا
برخیز ای عزیز مصطفی
من پیامت را بر همه کرده ام اعلام
با کلام خود کرده ام یاری اسلام
نُطق من درشام نهضتت رانمود اتمام
کردم دشمنت راهر کجا رسوا
برخیز ای عزیز مصطفی
ای برادر باشد کجا مرقد اکبر
درکجا مدفون گشته جسم علی اصغر
کی کفن بنمود پیکرت ای مَه انور
پاسخ ای برادر ده مرا
برخیز ای عزیز مصطفی
قبر امیرِ لشکرت در کجا یابم
او که بُد در جنگ آوری مظهر بابم
یادِ دست بُبریده اش کرده بی تابم
که بود نگهبان خیمه ها
برخیز ای عزیز مصطفی
بی تو برادر چون روم سوی مدینه
بر مزارت بین با چشم گریان سکینه
کن تکلم از لطف با این دخت حزینه
گیرد از من سراغ تو را
برخیز ای عزیز مصطفی
شعر:غلامعلی رجایی«زائر»
از ساغر سرمستها میخانه پُر شد
با بادهی عاشقکُشی پیمانه پُر شد
این قصّهی دلدادن از افسانه پُر شد
دور مزار شمع، از پروانه پُر شد
ای خوشبهحال آنکه دنیا را رها کرد
در راه صحن جانفدا جان را فدا کرد
ای کاش در این جانفشانی جای ما بود
بر رویِ میم مرگ، ردِّپای ما بود
شوق شهادت مشق هر انشای ما بود
این خطِّ مشی حاجقاسمهای ما بود
در خون خود غلتید هرکس، رو سپید است
آنکه به پای یار میمیرد، شهید است
گرچه وطن آئینهی آهِ درون است
قالیچهی کرمانی ما غرق خون است
در اصل، این پایان سرفصل جنون است
کاخ یهودیها به زودی سرنگون است
باید که مُشتی در دهان غم بکوبیم
باید که اسرائیل را درهم بکوبیم
تصویری از عرش معلّیٰ دارد این خاک
در کاسهی تن، روح دریا دارد این خاک
عاشقترین سربازها را دارد این خاک
سیّد رضیِ موسویها دارد این خاک
در خاک و خون فریاد زد: دشمن بداند!
هیهات پشت رهبرم خالی بماند
در معبد لاهوتیان قدّیسه زهراست
سرچشمهی توحید، چشمِ خیس زهراست
بر سردر هفتآسمان تندیس زهراست
"پای ولی ماندن" همان تدریس زهراست
در مکتب زهرا ولایت اصل دین است
تنها علیِ او امیرالمؤمنین است!
با اینکه از داغ عزیزان سربهزیریم
در جنگ با کفتارها مانند شیریم
لبیکگویان مُریدان غدیریم
ما پای کار پاسخِ سخت امیریم
سیّدعلی لب تر کند، کافیست والله
تا لشکرش محشر کند، کافیست والله
ما ملت جنگیم، غیرتدوست هستیم
مرد نبردیم و شهادتدوست هستیم
یکتاپرستانیم، وحدتدوست هستیم
مشهد نشان داده ولایتدوست هستیم
این بیشه، جولانگاه شیران نام دارد
این خاکِ سلطان است، ایران نام دارد
جنگیدن ما ریشه در اعصار دارد
صهیون همیشه بیم از پیکار دارد
این قوم، ترس از حیدر کرار دارد
تیغ علی با اهل خیبر کار دارد
دروازهی خیبر ز جا کنده است حیدر
این گنبدِ آهن که چیزی نیست دیگر
در چشم ما نور شعف را میشود دید
رزمندههای جانبهکف را میشود دید
تیری که خورده بر هدف را میشود دید
از مسجد الاقصی، نجف را میشود دید
پای برهنه میتوان این جاده را رفت
این اربعین از غزّه باید کربلا رفت
مجنون عاشقپیشهام، لیلا حسین است
شیرینترین ذکر لب ما یا حسین است
حشر تمامیِّ شهیدان با حسین است
پایان هر شعری گریز ما حسین است
لبتشنهای که نیزه جای آبها خورد
پیراهنش را چکمهپوشی بی حیا بُرد
ای کاشکی بال و پرش را جمع میکرد
قومی میآمد پیکرش را جمع میکرد
خونابههای حنجرش را جمع میکرد
انگشت بی انگشترش را جمع میکرد
نزدیک جسم درهمش جز روستا نیست
شکر خدا این دِه بدون بوریا نیست
#بردیا_محمدی
▫️▫️▫️
هم روی تو را میبوسم هم دور سرت میگردم
ای در شب هجران گشته وصل تو دوای دردم
امشب شب مهمانی شد ویرانه چراغانی شد
خورشید شب هجرانم یک صورت نورانی شد
ای در شب هجران گشته وصل تو دوای دردم
هم روی تو را میبوسم هم دور سرت میگردم
من پیکر صد چاکت را در کرببلا میدیدم
پیشـانی خونینت را در طشت طلا میدیدم
زنهای ستمکار شام دور سر تو رقصیدند
در پیش نگاه زینب بر گریه ی من خندیدند
از زخم زبانها آتش بر قلب کباب آوردند
دنبـال سر تـو ما را در بـزم شراب آوردند
▫️▫️▫️
عمه در چشم تو پیداست و من
خواب در چشم تو زیباست و من
عمه در چشم تو پیداست و من
خواب در چشم تو زیباست و من
در میان همه چون مادر تو
خواهرت ام ابیهاست و من
اشبه الناس به زهرای بتول
عمّه ام زینب کبراست و من
لب من خشک چو صحراست و تو
تشنه ی کام تو دریاست و من
دیدم آن شب که ز ره جا ماندم
مادرم فاطمه تنهاست و من
خواب رفتم به روی دامن او
خواب دیدم سر باباست و من
وقتی از خواب پریدم دیدم
سیلی و دشمن و صحراست و من
بعد از آن شب همه جا تاریک است
شب و روزم شب یلداست و من
چو عمو روی پر از خون دارم
ماه پر خون تو سقاست و من
چشم خود باز نگه دار و پدر
عمه در چشم تو پیداست و من
به تنم بال و پری بود که نیست
به تنت برگ و بری بود که نیست
هر که پرسید کجایی گفتم
در کنارم پدری بود که نیست
بعد سیلی همه جا تاریک است
بعد شب ها سحری بود که نیست
خیزران کار مرا مشکل کرد
کاش از لب اثری بود که نیست
▫️▫️▫️
بعد از حسین، عشق پریشان زینب است
غم، غصه، سوز حادثه مهمان زینب است
از روی نی چو آیهی تطهیر تا سحر
یک حنجر بریده غزل خوان زینب است
داغ خرابه سخت تر از داغ باغ بود
چون غنچهی سه سالهیگلدانزینباست
زهرا صفت چو شیر فقط خطبهای غیور
در کاخ ظلم، مرهم و درمان زینب است
در کوچه های سوز و تب و هجروعاشقی
صبرم هنوز دست به دامان زینب است
هر سال پای روضهی ارباب عاشقی
چشمم چو ابر، حامل باران زینب است
عمریست قلب خستهی من بیقرار و تنگ
محتاج صحن پاک و شبستان زینب است
بنگر خزان که دود و دم و خاک آسمان
تا روز حشر، از تب طوفان زینب است
ام البنین بهرامی(ام خزان)
#دفاع-مقدس #ولفجر۸
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
بر زعم ظلمت پرتو افروزی مبارک
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
فجرآفرینان سینه ی شب را دریدند
در فجر هشتم فتح دیگر آفریدند
فاو از ظلام نعر بندگی وارهیدند
این مژده ی تجدید پیروزی مبارک
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
فجرآفرینان حمله بر اشرار کردند
در این تهاجم دل به نصر حق سپردند
از فاو زنگار سیه روزی ستردند
با خشم و آتش اهرمن سوزی مبارک
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
پیکارتان ای شب شکاران بی امان باد
برق سلاح گرم تان آتشفشان باد
بازوی تان بر رزم دشمن پرتوان باد
فتح خدایی بهرتان روزی مبارک
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
فتح شما شایان مجد و افتخار است
با این ظفر دشمن به فکر انتحار است
بر رزم تان فتح نهایی آشکار است
جند خدا را شوکت اندوزی مبارک
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
ای شب شکافان بر سپاه شب برانید
ما را به مرز فتح و پیروزی برانید
ملک عراق از جور بعثی وارهانید
از بهر دشمن این سیه روزی مبارک
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
اوضاع دشمن می رود رو بر وخامت
صدامیان را نیست تاب استقامت
باشد بلند از نای شان بانگ ندامت
بر جان دشمن آتش افروزی مبارک
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
دشمن گرفتار شکست و انهدام است
بی شبهه عمر ظلمت بعثی تمام است
خصم سیه دل در جهان رسوای عام است
از ما عدو را عبرت آموزی مبارک
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
والفجر هشتم می گشاید کربلا را
از دل کند وا عقده ی دیرین ما را
ظاهر نماید آیت لطف خدا را
بر کربلا ما را نظر دوزی مبارک
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک