🌷🌷🌷
خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا از نی خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای ديگر سرودن
نوای نی نوايی آتشين است
بگو از سر بگيرد دلنشين است
نوای نی نوای بی نوايی است
هوای ناله هايش نينوايی است
خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا از نی خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای ديگر سرودن
دل نی ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پرسوز
سری سر مست شور و بی قراری
چو مجنون در هوای نی سواری
اگر نی پرده ای دیگر بخواند
نیستان را به آتش می کشاند
شاعر: قیصر امین پور
🌷🌷🌷
برخیز ای عزیز مصطفی«۲»
آمد زینب اندر کربلا
خواهم گویمت باقلب خون«۲»
شرح کوفه و شام بلا
رأس پاکت بر نیزهٔ اشقیا دیدم
از اهل کوفه زخم زبان بشنیدم
خیزو ازجا بین ای اَخا موی سپیدم
آه از کوفیان بی وفا
برخیز ای عزیز مصطفی
زخم زبانها زد مرا ابن مرجانه
پاسخی دادم آن ستمگرو جانانه
گِرد من بودند کودکان همچو پروانه
رأست شاهد این ماجرا
بر خیز ای عزیز مصطفی
از مُغیلان پُر آبله پای یتیمان
ازضرت سیلی گشته نیلی رخ طفلان
همه اهل بیتِ تو در زنجیر عدوان
بودند جمله در آه و نوا
بر خیز ای عزیز مصطفی
رأس تو می خواند بر نیزه آیهٔ قرآن
سنگباران شدچون سرت ای برادرجان
از اسیران بر پا شدی ناله و افغان
دیدی اشک طفلان ورا
برخیز ای عزیز مصطفی
من پیامت را بر همه کرده ام اعلام
با کلام خود کرده ام یاری اسلام
نُطق من درشام نهضتت رانمود اتمام
کردم دشمنت راهر کجا رسوا
برخیز ای عزیز مصطفی
ای برادر باشد کجا مرقد اکبر
درکجا مدفون گشته جسم علی اصغر
کی کفن بنمود پیکرت ای مَه انور
پاسخ ای برادر ده مرا
برخیز ای عزیز مصطفی
قبر امیرِ لشکرت در کجا یابم
او که بُد در جنگ آوری مظهر بابم
یادِ دست بُبریده اش کرده بی تابم
که بود نگهبان خیمه ها
برخیز ای عزیز مصطفی
بی تو برادر چون روم سوی مدینه
بر مزارت بین با چشم گریان سکینه
کن تکلم از لطف با این دخت حزینه
گیرد از من سراغ تو را
برخیز ای عزیز مصطفی
شعر:غلامعلی رجایی«زائر»
از ساغر سرمستها میخانه پُر شد
با بادهی عاشقکُشی پیمانه پُر شد
این قصّهی دلدادن از افسانه پُر شد
دور مزار شمع، از پروانه پُر شد
ای خوشبهحال آنکه دنیا را رها کرد
در راه صحن جانفدا جان را فدا کرد
ای کاش در این جانفشانی جای ما بود
بر رویِ میم مرگ، ردِّپای ما بود
شوق شهادت مشق هر انشای ما بود
این خطِّ مشی حاجقاسمهای ما بود
در خون خود غلتید هرکس، رو سپید است
آنکه به پای یار میمیرد، شهید است
گرچه وطن آئینهی آهِ درون است
قالیچهی کرمانی ما غرق خون است
در اصل، این پایان سرفصل جنون است
کاخ یهودیها به زودی سرنگون است
باید که مُشتی در دهان غم بکوبیم
باید که اسرائیل را درهم بکوبیم
تصویری از عرش معلّیٰ دارد این خاک
در کاسهی تن، روح دریا دارد این خاک
عاشقترین سربازها را دارد این خاک
سیّد رضیِ موسویها دارد این خاک
در خاک و خون فریاد زد: دشمن بداند!
هیهات پشت رهبرم خالی بماند
در معبد لاهوتیان قدّیسه زهراست
سرچشمهی توحید، چشمِ خیس زهراست
بر سردر هفتآسمان تندیس زهراست
"پای ولی ماندن" همان تدریس زهراست
در مکتب زهرا ولایت اصل دین است
تنها علیِ او امیرالمؤمنین است!
با اینکه از داغ عزیزان سربهزیریم
در جنگ با کفتارها مانند شیریم
لبیکگویان مُریدان غدیریم
ما پای کار پاسخِ سخت امیریم
سیّدعلی لب تر کند، کافیست والله
تا لشکرش محشر کند، کافیست والله
ما ملت جنگیم، غیرتدوست هستیم
مرد نبردیم و شهادتدوست هستیم
یکتاپرستانیم، وحدتدوست هستیم
مشهد نشان داده ولایتدوست هستیم
این بیشه، جولانگاه شیران نام دارد
این خاکِ سلطان است، ایران نام دارد
جنگیدن ما ریشه در اعصار دارد
صهیون همیشه بیم از پیکار دارد
این قوم، ترس از حیدر کرار دارد
تیغ علی با اهل خیبر کار دارد
دروازهی خیبر ز جا کنده است حیدر
این گنبدِ آهن که چیزی نیست دیگر
در چشم ما نور شعف را میشود دید
رزمندههای جانبهکف را میشود دید
تیری که خورده بر هدف را میشود دید
از مسجد الاقصی، نجف را میشود دید
پای برهنه میتوان این جاده را رفت
این اربعین از غزّه باید کربلا رفت
مجنون عاشقپیشهام، لیلا حسین است
شیرینترین ذکر لب ما یا حسین است
حشر تمامیِّ شهیدان با حسین است
پایان هر شعری گریز ما حسین است
لبتشنهای که نیزه جای آبها خورد
پیراهنش را چکمهپوشی بی حیا بُرد
ای کاشکی بال و پرش را جمع میکرد
قومی میآمد پیکرش را جمع میکرد
خونابههای حنجرش را جمع میکرد
انگشت بی انگشترش را جمع میکرد
نزدیک جسم درهمش جز روستا نیست
شکر خدا این دِه بدون بوریا نیست
#بردیا_محمدی
▫️▫️▫️
هم روی تو را میبوسم هم دور سرت میگردم
ای در شب هجران گشته وصل تو دوای دردم
امشب شب مهمانی شد ویرانه چراغانی شد
خورشید شب هجرانم یک صورت نورانی شد
ای در شب هجران گشته وصل تو دوای دردم
هم روی تو را میبوسم هم دور سرت میگردم
من پیکر صد چاکت را در کرببلا میدیدم
پیشـانی خونینت را در طشت طلا میدیدم
زنهای ستمکار شام دور سر تو رقصیدند
در پیش نگاه زینب بر گریه ی من خندیدند
از زخم زبانها آتش بر قلب کباب آوردند
دنبـال سر تـو ما را در بـزم شراب آوردند
▫️▫️▫️
عمه در چشم تو پیداست و من
خواب در چشم تو زیباست و من
عمه در چشم تو پیداست و من
خواب در چشم تو زیباست و من
در میان همه چون مادر تو
خواهرت ام ابیهاست و من
اشبه الناس به زهرای بتول
عمّه ام زینب کبراست و من
لب من خشک چو صحراست و تو
تشنه ی کام تو دریاست و من
دیدم آن شب که ز ره جا ماندم
مادرم فاطمه تنهاست و من
خواب رفتم به روی دامن او
خواب دیدم سر باباست و من
وقتی از خواب پریدم دیدم
سیلی و دشمن و صحراست و من
بعد از آن شب همه جا تاریک است
شب و روزم شب یلداست و من
چو عمو روی پر از خون دارم
ماه پر خون تو سقاست و من
چشم خود باز نگه دار و پدر
عمه در چشم تو پیداست و من
به تنم بال و پری بود که نیست
به تنت برگ و بری بود که نیست
هر که پرسید کجایی گفتم
در کنارم پدری بود که نیست
بعد سیلی همه جا تاریک است
بعد شب ها سحری بود که نیست
خیزران کار مرا مشکل کرد
کاش از لب اثری بود که نیست
▫️▫️▫️
بعد از حسین، عشق پریشان زینب است
غم، غصه، سوز حادثه مهمان زینب است
از روی نی چو آیهی تطهیر تا سحر
یک حنجر بریده غزل خوان زینب است
داغ خرابه سخت تر از داغ باغ بود
چون غنچهی سه سالهیگلدانزینباست
زهرا صفت چو شیر فقط خطبهای غیور
در کاخ ظلم، مرهم و درمان زینب است
در کوچه های سوز و تب و هجروعاشقی
صبرم هنوز دست به دامان زینب است
هر سال پای روضهی ارباب عاشقی
چشمم چو ابر، حامل باران زینب است
عمریست قلب خستهی من بیقرار و تنگ
محتاج صحن پاک و شبستان زینب است
بنگر خزان که دود و دم و خاک آسمان
تا روز حشر، از تب طوفان زینب است
ام البنین بهرامی(ام خزان)
#دفاع-مقدس #ولفجر۸
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
بر زعم ظلمت پرتو افروزی مبارک
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
فجرآفرینان سینه ی شب را دریدند
در فجر هشتم فتح دیگر آفریدند
فاو از ظلام نعر بندگی وارهیدند
این مژده ی تجدید پیروزی مبارک
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
فجرآفرینان حمله بر اشرار کردند
در این تهاجم دل به نصر حق سپردند
از فاو زنگار سیه روزی ستردند
با خشم و آتش اهرمن سوزی مبارک
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
پیکارتان ای شب شکاران بی امان باد
برق سلاح گرم تان آتشفشان باد
بازوی تان بر رزم دشمن پرتوان باد
فتح خدایی بهرتان روزی مبارک
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
فتح شما شایان مجد و افتخار است
با این ظفر دشمن به فکر انتحار است
بر رزم تان فتح نهایی آشکار است
جند خدا را شوکت اندوزی مبارک
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
ای شب شکافان بر سپاه شب برانید
ما را به مرز فتح و پیروزی برانید
ملک عراق از جور بعثی وارهانید
از بهر دشمن این سیه روزی مبارک
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
اوضاع دشمن می رود رو بر وخامت
صدامیان را نیست تاب استقامت
باشد بلند از نای شان بانگ ندامت
بر جان دشمن آتش افروزی مبارک
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
دشمن گرفتار شکست و انهدام است
بی شبهه عمر ظلمت بعثی تمام است
خصم سیه دل در جهان رسوای عام است
از ما عدو را عبرت آموزی مبارک
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
والفجر هشتم می گشاید کربلا را
از دل کند وا عقده ی دیرین ما را
ظاهر نماید آیت لطف خدا را
بر کربلا ما را نظر دوزی مبارک
ای شب شکاران فجر پیروزی مبارک
پاسدار رهبرم...
عاشقم گر چه نشسته برف پیری بر سرم
درد عشق و انتظارت را به جانم می خرم
پیرو راه امامم در سپاه کشورم
پاسداری می کنم من جان فدای رهبرم
وای اگر دشمن بخواهد آتش افروزی کند
پیکرش را مثل شیر حیدر از هم می درم
سرباز جانباز توأم من شاهدی آزاده ام
سردار بی سر می شوم فرمان بده آماده ام
عشق خمینی بر دلم شور حسینی در سرم
یک بوسه از روی تو را با قیمت جان می خرم
فرزند جانباز توأم اینک به میدان می روم
رؤیای صادق دیده ام سوی شهیدان می روم
با جاودان کربلا با جان نثاران حرم
از جان سلامت می دهم با جان پیامت می برم
مانند طوفان بی امان همچون شهاب از کهکشان
بر قلب دشمن میزنم از آب و خاک و آسمان
🌷🌷🌷