پاسدار رهبرم...
عاشقم گر چه نشسته برف پیری بر سرم
درد عشق و انتظارت را به جانم می خرم
پیرو راه امامم در سپاه کشورم
پاسداری می کنم من جان فدای رهبرم
وای اگر دشمن بخواهد آتش افروزی کند
پیکرش را مثل شیر حیدر از هم می درم
سرباز جانباز توأم من شاهدی آزاده ام
سردار بی سر می شوم فرمان بده آماده ام
عشق خمینی بر دلم شور حسینی در سرم
یک بوسه از روی تو را با قیمت جان می خرم
فرزند جانباز توأم اینک به میدان می روم
رؤیای صادق دیده ام سوی شهیدان می روم
با جاودان کربلا با جان نثاران حرم
از جان سلامت می دهم با جان پیامت می برم
مانند طوفان بی امان همچون شهاب از کهکشان
بر قلب دشمن میزنم از آب و خاک و آسمان
🌷🌷🌷
#حضرت_ام_البنین
محب آل ختم المرسلینم
فدایی امیرالمومنینم
منم ام الابالفضل دلاور
کنیز فاطمه ام البنینم
بگویم با چشمان تر
همه هستم نذر دلبر
فدای زهرا و حیدر
اگر چه در حریم الله عزیز هستم به کلثوم و به زینب هم کنیز هستم
آه، واویلا واویلا واویلا
مدینه محشری کبری به پا شد خبر از کاروان کربلا شد
بشیر آمد به من گفتا پریشان که عباست لبِ تشنه فدا شد
فدای سوز احساست
شده پرپر گل یاست
جداشد دست عباست
چو دستانش ز کینه بر زمین افتاد سر و کارش به گُرز آهنین افتاد
آه، واویلا واویلا واویلا
بگفتم والِهِ روی حسینم
اسیر و بنده ی کوی حسینم
من و عباسم و هرچه در عالم همه قربان یک موی حسینم
گُلم گشته فدا آخر
فدای مقتدا آخر
شدم حاجت روا آخر
خداروشکر که عباسم فدایی شد فدای آن شهید کربلایی شد
وای، حسین وای حسین وای حسین وای
سبک: #بسوز_ای_دل
شاعر: #امیر_عباسی
🔴🔴☫☫🟢☫☫🔴🔴
#امام_مجتبی علیه السلام
کریم سفره دار این دیارم
ولی یک یاور و همدم ندارم
شده تصویری از غمهای کوچه تمام زندگی گریه دارم
منم سردار بی لشگر
خودم دیدم با چشم تر
زمین افتادن مادر
دلم محزون ، لبم پر خون ، جگر پاره
ندارم من ، به جز رفتن ، ره چاره
وای، حسن جان حسن جان حسن جان
نگاهم سوی چشمان حسین است سرم بر روی دامان حسین است
پریشانم برای لحظه ای که همه عالم پریشان حسین است
امان از ماتم عظمی
امان از خاک کربلا
امان از عصر عاشورا
دهم جان و ، کس و کارم ، به دور من
نشد یک دم ، تنم بازیچه ی دشمن
وای، حسن جان حسن جان حسن جان
ببین افتاده لرزه در صدایم بیاور خواهرم تشتی برایم
شده خونین لب و دندانم اما فقط فکر تو در شام بلایم
تو را می بینم بی تابی
اسیری در اضطرابی
میان بزم شرابی
به یک ضربه ، لب یار ، تو می بندند به اشک تو ، به غمهای ، تو میخندند
وای حسن جان
سبک: #بسوز_ای_دل
شاعر: #قاسم_نعمتی
🔘🔘🔘🔴🔘🔘🔘
متن کامل مثنوی انتخاب.doc
حجم:
38.4K
متن کامل مثنوی انتخاب
(لبیک یا حسین...)
سروده محمد زمان گلدسته
نمیشه سرگردون
نمیشه آواره
کسی که تو دنیا
حسین و دوست داره
تو حرم بازم گره گشایی کرده
محاله گدا بره گدا برگرده
قلبم رو دُر کن
دستام و پُر کن
(حسین وای)
حرف حرم شد باز
دلم مسافر شد
خوش به حال اونکه
دوباره زائر شد
هرچی کربلا بری بازم جا داره
واسه دلشکسته ها حرم جا داره
چشم انتظارم
دل بیقرارم
(حسین وای)
#حضرت_زهرا علیها سلام
ما در دو جهان فاطمه جان دل به تو بستیم محبّان تو هستیم
نظر کن ز عنایت به فردای قیامت
ای شاه عرب نیمه ی شب جسم منِ زار در خاک تو بگذار
نبینی رخ نیلی تو از ضربت سیلی
سبک: #ما_در_دوجهان
#حضرت_زهرا علیها سلام
جز غصه ندارم به لب دیده کلامی
زهرا و جنایات لعینان حرامی
بین شرر افتاد در پشت در افتاد
بدتر بوَد این واقعه از داغ گل و داس
مسمار زده بوسه به گلبرگ گل یاس
ذکر دل مولا واویلا واویلا
بر فاطمه شد بعد نبی ظلم و جنایت
شد محسن او کشته به اثبات ولایت
زهرای حزینه مجروحه ی کینه
یا فاطمه جان ما به حریم تو فقیریم
ای کاش که از داغ غمت جمله بمیریم
ای نور حمیده بانوی شهیده
تاریخ ز تو درس خوش عشق گرفته
ایزد ز ازل مدح تو را خوانده و گفته
ای عصمت کبری یا حضرت زهرا
سبک: #ما_در_دوجهان
شاعر: #امیر_عباسی
جانباز شهید حاج فریدون غلامی
ای گُلِ خوشبوی حسینی مرام
حاج فریدونِ غلامی ! سلام
ای یلِ برگشته ز میدانِ جنگ
بر تنِ تو زخمِ فراوان جنگ
ای ز فراقِ شهدا بیقرار
عبدِ شکیبای خداوندگار
بندِ نخاعت اگر از هم گسست
قامتِ سَروَت اگر از پا نشست
دستِ ستم قدِّ تو را خم نکرد
ذرّه ای از عشق تو را کم نکرد
گشت پس از جنگ به عِزّ و وقار
تکیه گَهت صندلی چرخدار
صبر ، تو را بوسه به بازو نهاد
پیش قدمهای تو زانو نهاد
حاج فریدون ! دل ما جای توست
شهر پُر از عطر نفسهای توست
رفتی و ما پیرِ غمت گشته ایم
بستۀ زنجیرِ غمت گشته ایم
تا ز قفس روحِ تو پرواز کرد
عرش به روی تو بغل باز کرد
عشق نشان داد سرافرازی ات
نمرۀ (صد) داد به جانبازی ات
با تنِ مجروح و رخ زرد خویش
شِکوه نکردی ز غم و درد خویش
رنجِ تو بیهوده نشد هیچوقت
روحِ تو فرسوده نشد هیچوقت
گر چه نبودی به سرِ پای خویش
هم ، ننشستی به سرِ جای خویش
قافله را سلسله جُنبان شدی
مَردِ پرانگیزۀ میدان شدی
با دلِ راضی به قضا و قَدَر
عُمر گرانمایه ندادی هَدَر
در همه جا محور وحدت شدی
شمعِ فروزندۀ هیأت شدی
ای شهدا را همه آئینه دار
مردِ فداکارِ ولایتمدار
ای که نصیب تو زیارت شده
مست ز مینای شهادت شده
بود به گلزارِ وفا ریشه ات
صبر و رضا بود در اندیشه ات
دستِ توانای تو ای یارِ خلق
باز نموده گِره از کارِ خلق
هر چه به دل درد و غم انباشتی
روی لبت خندۀ غم کاشتی
هیچکسی آه تو را حس نکرد
غصۀ جانکاه تو را حس نکرد
شمع شدی تا به سحر سوختی
بر همه پروانگی آموختی
ای به فدای تنِ مجروح تو
خسته نشد در تنِ تو روح تو
غرقِ غمم ، سالِ عروج تو را
بوسه زنم بالِ عروج تو را
حال که از رنج و غم آسوده ای
راهِ غمِ علقمه پیموده ای
ای که ابالفضل شد الگوی تو
زد عَلَمِ خود به سرِ کوی تو
ای که ابالفضل ز جام بلا
کرده تو را مستِ مِیِ کربلا
حال که در ساحلِ آرامشی
کاش که دستی به سر ما کِشی
ای تو قرارِ دلِ دلتنگ ما
کاش که بر سینه زنی سنگ ما
ای که به دیدار خدا نائلی
ای که به بزم شهدا واصلی
کاش که ای روشنیِ شهر ما
فیض شهادت طلبی بهر ما
ای زده در عرشِ خدا آشیان
ای به ابالفضل شده میهمان
در حق ما کاش عنایت کنی
پیش ابالفضل شفاعت کنی
نام تو ای ختمِ کلامِ همه
بر تو و عباس سلامِ همه
🔹🔹🔹
علی اکبر شجعان « محزون اصطهباناتی»
🔹🔹🔹
چرخ ازين ماتم گريبانش سحرگاهان شکافت
يا قفس بشكست،يا ديواره ي زندان شكافت؟
شد علي از غم رها،"فُزتُ وَ رَبََّ الْكَعْبَهْ" گفت
ابن ملجم"چون كه فرق بهترين انسان شكافت
بر همان جائي كه "عَمر و عَبْدُوُد شمشير زد
دست "اَشقَي الْاَشْقيا"،زد ضربتي بر آن شكافت
ز آن علي گويم ،چو قرآن را به روي سر نهم
چون سر قرآن ناطق،در شب قرآن شكافت
واي ازين ضربت ،كه بر فرق علي،آمد فرود
گشت ويران ركن تقوي ،پايه ي ايمان شكافت
اين همان ضربت ،كه اوّل،سينه ي زهرا شكست
تير گشت و ،مجتبي را ،پيكر بي جان شكافت
اين همان ضربت ،كه شد سنگ جفا در كربلا
ز آن جبين انور سالار مظلومان شكافت
اين همان ضربت ،كه "اكبر"را به خاك و خون كشيد
قلب "ثارُ اللهْ"را از حسرت جانان شكافت
اين همان ضربت ،كه شد تيري به دست "حرمله"
پس گلوي "اصغر"عطشان از آن پيكان شكافت
اين همان ضربت ،كه آخر شد عمودي آهنين
فرق سقّا را (حسانا)با لب عطشان شكافت
دیوان : حبیب چایچیان(حسان)
💠💠🌷🌷
باز بر روی زمین رنگ عزا افتاده است
گوش عالم را کنون شور و نوا افتاده است
دیده احباب میگرید چو ابر نوبهار
اشک بر دامن چو در پر بها افتاده است
گوش جان پر میشود از ناله های یا علی
در فضای عالم آهنگ بکا افتاده است
انفس و آفاق ریزد اشک حسرت از چه روی
مسجد و محراب از رونق چرا افتاده است
گشته در فردوس اعلا سینه چاک و اشکبار
تا علی بر یاد ختم الانبیا افتاده است
از بقیع آید صدای وا علیا گاه گاه
در لحد بر شور و شین خیر النسا افتاده است
جامه نیلی به تن،در دیده اشک خون فشان
بیقرار از غم ،جگر خون مجتبا افتاده است
گرد غم بر رخ نشسته،قد خمیده چون هلال
توی موج اشک شاه کربلا افتاده است
این عزای کیست یاران کز صدای ماتمش
شور و غوغا تا به عرش کبریا افتاده است
میکشد هر دم فغان که یا ابا صاحب لوا
قد رعنایش از محنت دو تا افتاده است
لا فتی در سجده گشته زخم دار تیغ کین
یا به گرداب بلا مشکل گشا افتاده است
مو پریشان کرده زینب گرید از مرگ پدر
مرغ باغ عشق در ماتم سرا افتاده است
رونق محراب و منبر رفته در عالم از آنک
غرق خون در سجده شاه لافتی افتاده است
میزند جبریل از غم تاج خود را بر زمین
صوت قتل المرتضی بر ما سوا افتاده است
محیی اموات گردیده ،معالج ناپذیر
خود طبیب دهر و عالم بی دوا افتاده است
خانه ایمان،ستون عرش ویران گشته است
عندلیب گلشن دین از نوا افتاده است
ناله وا مرتضی می آید از قبر نبی
شعله غم بر مزار مصطفی افتاده است
شور بختی کن تماشا،بی پدر گشته حسین
باد غم بر گلشن آل عبا افتاده است
آسمان گر خون بگرید زین مصیبتها بجاست
شاه دین از خانمان خود جدا افتاده است
زینت عرش برین آغشته خون شد در نماز
آشنای عالمین بی آشنا افتاده است
رشته حبل المتین را خنجر نادان گسست
نقش ماتم بر دل شاه و گدا افتاده است
همنشین لیله الاسرا به خون غلطیده است
هم صفا،هم کعبه از ذوق و صفا افتاده است
جای دارد کعبه گر پوشد به تن رخت سیاه
غرق بر خون حرمت کوه منا افتاده است
قامت مولای قنبر غرق خونست از جفا
بر دلش خونها ز قوم بیوفا افتاده است
نه رواق عالم بالا سیه پوش عزاست
ناله وا مرتضی بنگر کجا افتاده است
در سر طاعت شه مردان دچار تیغ گشت
عهد میثاق این چنین اش با خدا افتاده است
هست زهرا سینه چاک و مو پریشان و غمین
تا به جنت ناله وا مرتضا افتاده است
بر خطر از نقشه های شوم نامردان دهر
مظهر آیات قرآن خدا افتاده است
فیض بخش روح قدس از زخم گشته بیقرار
صاحب دارالشفا خود بی شفا افتاده است
رشته جان علی از زخم خنجر سوخته
سرو باغ عشق از نشو و نما افتاده است
ضربتی چون زاده ملجم به فرق شاه زد
زین عمل صد لرزه بر ارض و سما افتاده است
گرد غم بر چهره اش از تیغ زهرآگین نشست
کز جلا آیینه ایزد نما افتاده است
میکند کلثوم هر دم نوحه با لحن حجاز
مرغ بی بالست در دام بلا افتاده است
گلشن دین از سموم اهل کین افسرده است
سوز غم بر عترت خیرالورا افتاده است
اسم اعظم از شکست فرق خود بیمار گشت
لیک در بستر به یاد نینوا افتاده است
کوفه از نور جمالش گشت روشن سالها
تابش مهتاب زآن ظلمت سرا افتاده است
با سر خونین کنون در بزم جانان میرود
کی چنین عاشق به عالم با وفا افتاده است
حق به عالم پایمال و باطل آمد روی کار
آری از قتلش چه رنگین پرده ها افتاده است
تا شدم من چاکر مولای درویشان«سراب»
بر سرم زآن سایه بال هما افتاده است
رشید قاسمی(سراب)
➖➖➖