نمیشه سرگردون
نمیشه آواره
کسی که تو دنیا
حسین و دوست داره
تو حرم بازم گره گشایی کرده
محاله گدا بره گدا برگرده
قلبم رو دُر کن
دستام و پُر کن
(حسین وای)
حرف حرم شد باز
دلم مسافر شد
خوش به حال اونکه
دوباره زائر شد
هرچی کربلا بری بازم جا داره
واسه دلشکسته ها حرم جا داره
چشم انتظارم
دل بیقرارم
(حسین وای)
#حضرت_زهرا علیها سلام
ما در دو جهان فاطمه جان دل به تو بستیم محبّان تو هستیم
نظر کن ز عنایت به فردای قیامت
ای شاه عرب نیمه ی شب جسم منِ زار در خاک تو بگذار
نبینی رخ نیلی تو از ضربت سیلی
سبک: #ما_در_دوجهان
#حضرت_زهرا علیها سلام
جز غصه ندارم به لب دیده کلامی
زهرا و جنایات لعینان حرامی
بین شرر افتاد در پشت در افتاد
بدتر بوَد این واقعه از داغ گل و داس
مسمار زده بوسه به گلبرگ گل یاس
ذکر دل مولا واویلا واویلا
بر فاطمه شد بعد نبی ظلم و جنایت
شد محسن او کشته به اثبات ولایت
زهرای حزینه مجروحه ی کینه
یا فاطمه جان ما به حریم تو فقیریم
ای کاش که از داغ غمت جمله بمیریم
ای نور حمیده بانوی شهیده
تاریخ ز تو درس خوش عشق گرفته
ایزد ز ازل مدح تو را خوانده و گفته
ای عصمت کبری یا حضرت زهرا
سبک: #ما_در_دوجهان
شاعر: #امیر_عباسی
جانباز شهید حاج فریدون غلامی
ای گُلِ خوشبوی حسینی مرام
حاج فریدونِ غلامی ! سلام
ای یلِ برگشته ز میدانِ جنگ
بر تنِ تو زخمِ فراوان جنگ
ای ز فراقِ شهدا بیقرار
عبدِ شکیبای خداوندگار
بندِ نخاعت اگر از هم گسست
قامتِ سَروَت اگر از پا نشست
دستِ ستم قدِّ تو را خم نکرد
ذرّه ای از عشق تو را کم نکرد
گشت پس از جنگ به عِزّ و وقار
تکیه گَهت صندلی چرخدار
صبر ، تو را بوسه به بازو نهاد
پیش قدمهای تو زانو نهاد
حاج فریدون ! دل ما جای توست
شهر پُر از عطر نفسهای توست
رفتی و ما پیرِ غمت گشته ایم
بستۀ زنجیرِ غمت گشته ایم
تا ز قفس روحِ تو پرواز کرد
عرش به روی تو بغل باز کرد
عشق نشان داد سرافرازی ات
نمرۀ (صد) داد به جانبازی ات
با تنِ مجروح و رخ زرد خویش
شِکوه نکردی ز غم و درد خویش
رنجِ تو بیهوده نشد هیچوقت
روحِ تو فرسوده نشد هیچوقت
گر چه نبودی به سرِ پای خویش
هم ، ننشستی به سرِ جای خویش
قافله را سلسله جُنبان شدی
مَردِ پرانگیزۀ میدان شدی
با دلِ راضی به قضا و قَدَر
عُمر گرانمایه ندادی هَدَر
در همه جا محور وحدت شدی
شمعِ فروزندۀ هیأت شدی
ای شهدا را همه آئینه دار
مردِ فداکارِ ولایتمدار
ای که نصیب تو زیارت شده
مست ز مینای شهادت شده
بود به گلزارِ وفا ریشه ات
صبر و رضا بود در اندیشه ات
دستِ توانای تو ای یارِ خلق
باز نموده گِره از کارِ خلق
هر چه به دل درد و غم انباشتی
روی لبت خندۀ غم کاشتی
هیچکسی آه تو را حس نکرد
غصۀ جانکاه تو را حس نکرد
شمع شدی تا به سحر سوختی
بر همه پروانگی آموختی
ای به فدای تنِ مجروح تو
خسته نشد در تنِ تو روح تو
غرقِ غمم ، سالِ عروج تو را
بوسه زنم بالِ عروج تو را
حال که از رنج و غم آسوده ای
راهِ غمِ علقمه پیموده ای
ای که ابالفضل شد الگوی تو
زد عَلَمِ خود به سرِ کوی تو
ای که ابالفضل ز جام بلا
کرده تو را مستِ مِیِ کربلا
حال که در ساحلِ آرامشی
کاش که دستی به سر ما کِشی
ای تو قرارِ دلِ دلتنگ ما
کاش که بر سینه زنی سنگ ما
ای که به دیدار خدا نائلی
ای که به بزم شهدا واصلی
کاش که ای روشنیِ شهر ما
فیض شهادت طلبی بهر ما
ای زده در عرشِ خدا آشیان
ای به ابالفضل شده میهمان
در حق ما کاش عنایت کنی
پیش ابالفضل شفاعت کنی
نام تو ای ختمِ کلامِ همه
بر تو و عباس سلامِ همه
🔹🔹🔹
علی اکبر شجعان « محزون اصطهباناتی»
🔹🔹🔹
چرخ ازين ماتم گريبانش سحرگاهان شکافت
يا قفس بشكست،يا ديواره ي زندان شكافت؟
شد علي از غم رها،"فُزتُ وَ رَبََّ الْكَعْبَهْ" گفت
ابن ملجم"چون كه فرق بهترين انسان شكافت
بر همان جائي كه "عَمر و عَبْدُوُد شمشير زد
دست "اَشقَي الْاَشْقيا"،زد ضربتي بر آن شكافت
ز آن علي گويم ،چو قرآن را به روي سر نهم
چون سر قرآن ناطق،در شب قرآن شكافت
واي ازين ضربت ،كه بر فرق علي،آمد فرود
گشت ويران ركن تقوي ،پايه ي ايمان شكافت
اين همان ضربت ،كه اوّل،سينه ي زهرا شكست
تير گشت و ،مجتبي را ،پيكر بي جان شكافت
اين همان ضربت ،كه شد سنگ جفا در كربلا
ز آن جبين انور سالار مظلومان شكافت
اين همان ضربت ،كه "اكبر"را به خاك و خون كشيد
قلب "ثارُ اللهْ"را از حسرت جانان شكافت
اين همان ضربت ،كه شد تيري به دست "حرمله"
پس گلوي "اصغر"عطشان از آن پيكان شكافت
اين همان ضربت ،كه آخر شد عمودي آهنين
فرق سقّا را (حسانا)با لب عطشان شكافت
دیوان : حبیب چایچیان(حسان)
💠💠🌷🌷
باز بر روی زمین رنگ عزا افتاده است
گوش عالم را کنون شور و نوا افتاده است
دیده احباب میگرید چو ابر نوبهار
اشک بر دامن چو در پر بها افتاده است
گوش جان پر میشود از ناله های یا علی
در فضای عالم آهنگ بکا افتاده است
انفس و آفاق ریزد اشک حسرت از چه روی
مسجد و محراب از رونق چرا افتاده است
گشته در فردوس اعلا سینه چاک و اشکبار
تا علی بر یاد ختم الانبیا افتاده است
از بقیع آید صدای وا علیا گاه گاه
در لحد بر شور و شین خیر النسا افتاده است
جامه نیلی به تن،در دیده اشک خون فشان
بیقرار از غم ،جگر خون مجتبا افتاده است
گرد غم بر رخ نشسته،قد خمیده چون هلال
توی موج اشک شاه کربلا افتاده است
این عزای کیست یاران کز صدای ماتمش
شور و غوغا تا به عرش کبریا افتاده است
میکشد هر دم فغان که یا ابا صاحب لوا
قد رعنایش از محنت دو تا افتاده است
لا فتی در سجده گشته زخم دار تیغ کین
یا به گرداب بلا مشکل گشا افتاده است
مو پریشان کرده زینب گرید از مرگ پدر
مرغ باغ عشق در ماتم سرا افتاده است
رونق محراب و منبر رفته در عالم از آنک
غرق خون در سجده شاه لافتی افتاده است
میزند جبریل از غم تاج خود را بر زمین
صوت قتل المرتضی بر ما سوا افتاده است
محیی اموات گردیده ،معالج ناپذیر
خود طبیب دهر و عالم بی دوا افتاده است
خانه ایمان،ستون عرش ویران گشته است
عندلیب گلشن دین از نوا افتاده است
ناله وا مرتضی می آید از قبر نبی
شعله غم بر مزار مصطفی افتاده است
شور بختی کن تماشا،بی پدر گشته حسین
باد غم بر گلشن آل عبا افتاده است
آسمان گر خون بگرید زین مصیبتها بجاست
شاه دین از خانمان خود جدا افتاده است
زینت عرش برین آغشته خون شد در نماز
آشنای عالمین بی آشنا افتاده است
رشته حبل المتین را خنجر نادان گسست
نقش ماتم بر دل شاه و گدا افتاده است
همنشین لیله الاسرا به خون غلطیده است
هم صفا،هم کعبه از ذوق و صفا افتاده است
جای دارد کعبه گر پوشد به تن رخت سیاه
غرق بر خون حرمت کوه منا افتاده است
قامت مولای قنبر غرق خونست از جفا
بر دلش خونها ز قوم بیوفا افتاده است
نه رواق عالم بالا سیه پوش عزاست
ناله وا مرتضی بنگر کجا افتاده است
در سر طاعت شه مردان دچار تیغ گشت
عهد میثاق این چنین اش با خدا افتاده است
هست زهرا سینه چاک و مو پریشان و غمین
تا به جنت ناله وا مرتضا افتاده است
بر خطر از نقشه های شوم نامردان دهر
مظهر آیات قرآن خدا افتاده است
فیض بخش روح قدس از زخم گشته بیقرار
صاحب دارالشفا خود بی شفا افتاده است
رشته جان علی از زخم خنجر سوخته
سرو باغ عشق از نشو و نما افتاده است
ضربتی چون زاده ملجم به فرق شاه زد
زین عمل صد لرزه بر ارض و سما افتاده است
گرد غم بر چهره اش از تیغ زهرآگین نشست
کز جلا آیینه ایزد نما افتاده است
میکند کلثوم هر دم نوحه با لحن حجاز
مرغ بی بالست در دام بلا افتاده است
گلشن دین از سموم اهل کین افسرده است
سوز غم بر عترت خیرالورا افتاده است
اسم اعظم از شکست فرق خود بیمار گشت
لیک در بستر به یاد نینوا افتاده است
کوفه از نور جمالش گشت روشن سالها
تابش مهتاب زآن ظلمت سرا افتاده است
با سر خونین کنون در بزم جانان میرود
کی چنین عاشق به عالم با وفا افتاده است
حق به عالم پایمال و باطل آمد روی کار
آری از قتلش چه رنگین پرده ها افتاده است
تا شدم من چاکر مولای درویشان«سراب»
بر سرم زآن سایه بال هما افتاده است
رشید قاسمی(سراب)
➖➖➖
نوای آئینی
متن نوحه و شعرهای آئینی:
یا رب به دعای سحری
💠💠💠
یا رب به دعای سحری کن مرحمتی جان علی
بر اشک دو چشمم نظری کن مرحمتی جان علی
🔸🔸🔸
با سوز دل و دست نیاز
باز آمدم ای بنده نواز
با بنده ی شرمنده بساز
با سوز دل پر شرری کن مرحمتی جان علی
🔹🔹🔹
من عمر گران کرده تبه
شرمنده ام و نامه سیه
پرونده ی من پر ز گنه
از کرده ی من با خبری کن مرحمتی جان علی
▪️▪️▪️
این بنده ی شرمنده ی نگر
رو زد به تو با دیده ی تر
باز آبرویم را تو بخر
من مانده ام خون جگری کن مرحمتی جان علی
▫️▫️▫️
یا رب تو جوابم نکنی
رنجورم عذابم نکنی
در حشر ، عتابم نکنی
باشد که ز من درگذری کن مرحمتی جان علی
▪️▪️▪️
یا رب به دل خون علی
بر چهره ی گلگون علی
بر سینه ی محزون علی
بگشا به من خسته دری کن مرحمتی جان علی
🔸🔸🔸
یا رب به شهیدان حسین
حق لب عطشان حسین
دادم قَسَمت جان حسین
شاید به گدایت نگری کن مرحمتی جان علی
🔹🔹🔹
امیررضا فرجوند
💠💠💠
https://eitaa.com/matnNava2
https://splus.ir/MatnNava
منم که محتاجمو تویی که بی نیازی
منم که محتاجم و تویی که بی نیازی
من خودم و شکستم که باز من و بسازی
بیست و سه شب کنار سفره تو نشستم
چشمام و جز تو روی تموم دنیا بستم
هوای تو به داره دل زمین گیر من
کاش با خودت طی بشه روزای تقدیر من
راحم شیخ الکبیر رازق طفل الصغیر
بازم مثل همیشه دست من و زود بگیر
کاشکی بشه نبینم که عمر من تباهه
موهام شده سفید و پیش تو روم سیاهه
امشب عجبی شبی شد دل داره پر میزنه
هم شب قدر تو هم شب عشقه منه
باز شب جمعه اومد چشام داره میباره
هوایی حسینه چون که هوام و داره
میگن شب جمعه ها شده شبای رحمت
با پهلوی شکسته زهرا میره زیارت
امشب بریم زیارت عاشقای گرفتار
زیارت بی کفن زیارت علمدار
میگن که مشک سقا یه قطره آب نداره
بازم رباب دعا کن شاید بارون بباره
تو صدات دعوت و شرمنده از این تاخیرم
تو هیاهوی زمونه با خودم درگیرم
نفسم خس خس برگاست که زیر پا مونده
هوای دنیا چه سنگینه دارم می میرم
باید اول دل و پیش قدم کنم
باید این فاصله ها رو کم کنم
تا تو یک بار من و قابل بدونی
بتونم پرچمت و علم کنم
میره هر کس که دلش رفتنیه
تو دلش رازای ناگفتنیه
شب جمعه حرمش دیدنیه
🔸🔸🔸
✨✨✨
بیا سنگینیِ بارِ گناهم را نبین امشب
مقدّر کن برایم بهترینها را همین امشب
برای استجابت فرصتی بهتر نخواهم یافت
گره خوردهست احیا با امیرالمؤمنین امشب
تمام عمر با خود، گرمِ جنگی تن به تن بودم
به دیدارت میآیم از جدالی سهمگین امشب
پناهِ من همین سجاده و تسبیح و قرآن است
نگاهی کن به این درماندۀ گوشهنشین امشب
شب قدر است و جا خوش کرده بغضی در گلوی من
مقدّر میشود آیا برایم اربعین امشب؟
به فردایم امیدی نیست، اکنون دستگیری کن
همین حالا، همین حالا، همین امشب، همین امشب
شاعر: رضا ابوذری
💠💠💠
💠🌷🌷🌷
بارالها شب قدر است مرانی ما را
کاش می شد به وصالت برسانی ما را
شب قدر است که قرآن به سرم می گیرم
تا مقدر شود از لطف خودت تقدیرم
ابتدا دست توسل به پیمبر دارم
بک یا فاطمه(س) گفتم غم مادر دارم
به حسین و به حسن نیز توسل کردم
دل گواه است که باید به علی برگردم
💠♣️♣️♣️
هدایت شده از نوای آئینی
متن نوحه و شعرهای آئینی
🌷شام غریبان مولا امیرمومنان حضرت علی علیه السلام🌷
💠♣️♣️♣️
کجا می برید ای ملائک
تن مرتضی را شبانه
چرا پیکر اطهر او
چنین می رود مخفیانه
غریبانه تابوت او بر سر دوش
روانه شده در شبی سرد و خاموش
شده آسمان در عزایش سیه پوش
چرا مثل زهرای اطهر ،
شده مقصدش بی نشانه
کجا می برید ای ملائک
تن مرتضی را شبانه
چنان تیر فتنه شراری برافروخت
که از آتشش هستی دین حق سوخت
زمین و زمان را به هم آن چنان دوخت
کشد آتش کینه جویی ،
سوی آسمان ها زبانه
کجا می برید ای ملائک
تن مرتضی را شبانه
غریبی که نان آور کودکان بود
دلش غرق اندوه غمدیدگان بود
به پهنا و با وسعت آسمان بود
دل دختری بی قرار از ،
ز بی مهری این زمانه
کجا می برید ای ملائک
تن مرتضی را شبانه
💠🔘🔘🔘