جانباز شهید حاج فریدون غلامی
ای گُلِ خوشبوی حسینی مرام
حاج فریدونِ غلامی ! سلام
ای یلِ برگشته ز میدانِ جنگ
بر تنِ تو زخمِ فراوان جنگ
ای ز فراقِ شهدا بیقرار
عبدِ شکیبای خداوندگار
بندِ نخاعت اگر از هم گسست
قامتِ سَروَت اگر از پا نشست
دستِ ستم قدِّ تو را خم نکرد
ذرّه ای از عشق تو را کم نکرد
گشت پس از جنگ به عِزّ و وقار
تکیه گَهت صندلی چرخدار
صبر ، تو را بوسه به بازو نهاد
پیش قدمهای تو زانو نهاد
حاج فریدون ! دل ما جای توست
شهر پُر از عطر نفسهای توست
رفتی و ما پیرِ غمت گشته ایم
بستۀ زنجیرِ غمت گشته ایم
تا ز قفس روحِ تو پرواز کرد
عرش به روی تو بغل باز کرد
عشق نشان داد سرافرازی ات
نمرۀ (صد) داد به جانبازی ات
با تنِ مجروح و رخ زرد خویش
شِکوه نکردی ز غم و درد خویش
رنجِ تو بیهوده نشد هیچوقت
روحِ تو فرسوده نشد هیچوقت
گر چه نبودی به سرِ پای خویش
هم ، ننشستی به سرِ جای خویش
قافله را سلسله جُنبان شدی
مَردِ پرانگیزۀ میدان شدی
با دلِ راضی به قضا و قَدَر
عُمر گرانمایه ندادی هَدَر
در همه جا محور وحدت شدی
شمعِ فروزندۀ هیأت شدی
ای شهدا را همه آئینه دار
مردِ فداکارِ ولایتمدار
ای که نصیب تو زیارت شده
مست ز مینای شهادت شده
بود به گلزارِ وفا ریشه ات
صبر و رضا بود در اندیشه ات
دستِ توانای تو ای یارِ خلق
باز نموده گِره از کارِ خلق
هر چه به دل درد و غم انباشتی
روی لبت خندۀ غم کاشتی
هیچکسی آه تو را حس نکرد
غصۀ جانکاه تو را حس نکرد
شمع شدی تا به سحر سوختی
بر همه پروانگی آموختی
ای به فدای تنِ مجروح تو
خسته نشد در تنِ تو روح تو
غرقِ غمم ، سالِ عروج تو را
بوسه زنم بالِ عروج تو را
حال که از رنج و غم آسوده ای
راهِ غمِ علقمه پیموده ای
ای که ابالفضل شد الگوی تو
زد عَلَمِ خود به سرِ کوی تو
ای که ابالفضل ز جام بلا
کرده تو را مستِ مِیِ کربلا
حال که در ساحلِ آرامشی
کاش که دستی به سر ما کِشی
ای تو قرارِ دلِ دلتنگ ما
کاش که بر سینه زنی سنگ ما
ای که به دیدار خدا نائلی
ای که به بزم شهدا واصلی
کاش که ای روشنیِ شهر ما
فیض شهادت طلبی بهر ما
ای زده در عرشِ خدا آشیان
ای به ابالفضل شده میهمان
در حق ما کاش عنایت کنی
پیش ابالفضل شفاعت کنی
نام تو ای ختمِ کلامِ همه
بر تو و عباس سلامِ همه
🔹🔹🔹
علی اکبر شجعان « محزون اصطهباناتی»
🔹🔹🔹
چرخ ازين ماتم گريبانش سحرگاهان شکافت
يا قفس بشكست،يا ديواره ي زندان شكافت؟
شد علي از غم رها،"فُزتُ وَ رَبََّ الْكَعْبَهْ" گفت
ابن ملجم"چون كه فرق بهترين انسان شكافت
بر همان جائي كه "عَمر و عَبْدُوُد شمشير زد
دست "اَشقَي الْاَشْقيا"،زد ضربتي بر آن شكافت
ز آن علي گويم ،چو قرآن را به روي سر نهم
چون سر قرآن ناطق،در شب قرآن شكافت
واي ازين ضربت ،كه بر فرق علي،آمد فرود
گشت ويران ركن تقوي ،پايه ي ايمان شكافت
اين همان ضربت ،كه اوّل،سينه ي زهرا شكست
تير گشت و ،مجتبي را ،پيكر بي جان شكافت
اين همان ضربت ،كه شد سنگ جفا در كربلا
ز آن جبين انور سالار مظلومان شكافت
اين همان ضربت ،كه "اكبر"را به خاك و خون كشيد
قلب "ثارُ اللهْ"را از حسرت جانان شكافت
اين همان ضربت ،كه شد تيري به دست "حرمله"
پس گلوي "اصغر"عطشان از آن پيكان شكافت
اين همان ضربت ،كه آخر شد عمودي آهنين
فرق سقّا را (حسانا)با لب عطشان شكافت
دیوان : حبیب چایچیان(حسان)
💠💠🌷🌷
باز بر روی زمین رنگ عزا افتاده است
گوش عالم را کنون شور و نوا افتاده است
دیده احباب میگرید چو ابر نوبهار
اشک بر دامن چو در پر بها افتاده است
گوش جان پر میشود از ناله های یا علی
در فضای عالم آهنگ بکا افتاده است
انفس و آفاق ریزد اشک حسرت از چه روی
مسجد و محراب از رونق چرا افتاده است
گشته در فردوس اعلا سینه چاک و اشکبار
تا علی بر یاد ختم الانبیا افتاده است
از بقیع آید صدای وا علیا گاه گاه
در لحد بر شور و شین خیر النسا افتاده است
جامه نیلی به تن،در دیده اشک خون فشان
بیقرار از غم ،جگر خون مجتبا افتاده است
گرد غم بر رخ نشسته،قد خمیده چون هلال
توی موج اشک شاه کربلا افتاده است
این عزای کیست یاران کز صدای ماتمش
شور و غوغا تا به عرش کبریا افتاده است
میکشد هر دم فغان که یا ابا صاحب لوا
قد رعنایش از محنت دو تا افتاده است
لا فتی در سجده گشته زخم دار تیغ کین
یا به گرداب بلا مشکل گشا افتاده است
مو پریشان کرده زینب گرید از مرگ پدر
مرغ باغ عشق در ماتم سرا افتاده است
رونق محراب و منبر رفته در عالم از آنک
غرق خون در سجده شاه لافتی افتاده است
میزند جبریل از غم تاج خود را بر زمین
صوت قتل المرتضی بر ما سوا افتاده است
محیی اموات گردیده ،معالج ناپذیر
خود طبیب دهر و عالم بی دوا افتاده است
خانه ایمان،ستون عرش ویران گشته است
عندلیب گلشن دین از نوا افتاده است
ناله وا مرتضی می آید از قبر نبی
شعله غم بر مزار مصطفی افتاده است
شور بختی کن تماشا،بی پدر گشته حسین
باد غم بر گلشن آل عبا افتاده است
آسمان گر خون بگرید زین مصیبتها بجاست
شاه دین از خانمان خود جدا افتاده است
زینت عرش برین آغشته خون شد در نماز
آشنای عالمین بی آشنا افتاده است
رشته حبل المتین را خنجر نادان گسست
نقش ماتم بر دل شاه و گدا افتاده است
همنشین لیله الاسرا به خون غلطیده است
هم صفا،هم کعبه از ذوق و صفا افتاده است
جای دارد کعبه گر پوشد به تن رخت سیاه
غرق بر خون حرمت کوه منا افتاده است
قامت مولای قنبر غرق خونست از جفا
بر دلش خونها ز قوم بیوفا افتاده است
نه رواق عالم بالا سیه پوش عزاست
ناله وا مرتضی بنگر کجا افتاده است
در سر طاعت شه مردان دچار تیغ گشت
عهد میثاق این چنین اش با خدا افتاده است
هست زهرا سینه چاک و مو پریشان و غمین
تا به جنت ناله وا مرتضا افتاده است
بر خطر از نقشه های شوم نامردان دهر
مظهر آیات قرآن خدا افتاده است
فیض بخش روح قدس از زخم گشته بیقرار
صاحب دارالشفا خود بی شفا افتاده است
رشته جان علی از زخم خنجر سوخته
سرو باغ عشق از نشو و نما افتاده است
ضربتی چون زاده ملجم به فرق شاه زد
زین عمل صد لرزه بر ارض و سما افتاده است
گرد غم بر چهره اش از تیغ زهرآگین نشست
کز جلا آیینه ایزد نما افتاده است
میکند کلثوم هر دم نوحه با لحن حجاز
مرغ بی بالست در دام بلا افتاده است
گلشن دین از سموم اهل کین افسرده است
سوز غم بر عترت خیرالورا افتاده است
اسم اعظم از شکست فرق خود بیمار گشت
لیک در بستر به یاد نینوا افتاده است
کوفه از نور جمالش گشت روشن سالها
تابش مهتاب زآن ظلمت سرا افتاده است
با سر خونین کنون در بزم جانان میرود
کی چنین عاشق به عالم با وفا افتاده است
حق به عالم پایمال و باطل آمد روی کار
آری از قتلش چه رنگین پرده ها افتاده است
تا شدم من چاکر مولای درویشان«سراب»
بر سرم زآن سایه بال هما افتاده است
رشید قاسمی(سراب)
➖➖➖
نوای آئینی
متن نوحه و شعرهای آئینی:
یا رب به دعای سحری
💠💠💠
یا رب به دعای سحری کن مرحمتی جان علی
بر اشک دو چشمم نظری کن مرحمتی جان علی
🔸🔸🔸
با سوز دل و دست نیاز
باز آمدم ای بنده نواز
با بنده ی شرمنده بساز
با سوز دل پر شرری کن مرحمتی جان علی
🔹🔹🔹
من عمر گران کرده تبه
شرمنده ام و نامه سیه
پرونده ی من پر ز گنه
از کرده ی من با خبری کن مرحمتی جان علی
▪️▪️▪️
این بنده ی شرمنده ی نگر
رو زد به تو با دیده ی تر
باز آبرویم را تو بخر
من مانده ام خون جگری کن مرحمتی جان علی
▫️▫️▫️
یا رب تو جوابم نکنی
رنجورم عذابم نکنی
در حشر ، عتابم نکنی
باشد که ز من درگذری کن مرحمتی جان علی
▪️▪️▪️
یا رب به دل خون علی
بر چهره ی گلگون علی
بر سینه ی محزون علی
بگشا به من خسته دری کن مرحمتی جان علی
🔸🔸🔸
یا رب به شهیدان حسین
حق لب عطشان حسین
دادم قَسَمت جان حسین
شاید به گدایت نگری کن مرحمتی جان علی
🔹🔹🔹
امیررضا فرجوند
💠💠💠
https://eitaa.com/matnNava2
https://splus.ir/MatnNava
منم که محتاجمو تویی که بی نیازی
منم که محتاجم و تویی که بی نیازی
من خودم و شکستم که باز من و بسازی
بیست و سه شب کنار سفره تو نشستم
چشمام و جز تو روی تموم دنیا بستم
هوای تو به داره دل زمین گیر من
کاش با خودت طی بشه روزای تقدیر من
راحم شیخ الکبیر رازق طفل الصغیر
بازم مثل همیشه دست من و زود بگیر
کاشکی بشه نبینم که عمر من تباهه
موهام شده سفید و پیش تو روم سیاهه
امشب عجبی شبی شد دل داره پر میزنه
هم شب قدر تو هم شب عشقه منه
باز شب جمعه اومد چشام داره میباره
هوایی حسینه چون که هوام و داره
میگن شب جمعه ها شده شبای رحمت
با پهلوی شکسته زهرا میره زیارت
امشب بریم زیارت عاشقای گرفتار
زیارت بی کفن زیارت علمدار
میگن که مشک سقا یه قطره آب نداره
بازم رباب دعا کن شاید بارون بباره
تو صدات دعوت و شرمنده از این تاخیرم
تو هیاهوی زمونه با خودم درگیرم
نفسم خس خس برگاست که زیر پا مونده
هوای دنیا چه سنگینه دارم می میرم
باید اول دل و پیش قدم کنم
باید این فاصله ها رو کم کنم
تا تو یک بار من و قابل بدونی
بتونم پرچمت و علم کنم
میره هر کس که دلش رفتنیه
تو دلش رازای ناگفتنیه
شب جمعه حرمش دیدنیه
🔸🔸🔸
✨✨✨
بیا سنگینیِ بارِ گناهم را نبین امشب
مقدّر کن برایم بهترینها را همین امشب
برای استجابت فرصتی بهتر نخواهم یافت
گره خوردهست احیا با امیرالمؤمنین امشب
تمام عمر با خود، گرمِ جنگی تن به تن بودم
به دیدارت میآیم از جدالی سهمگین امشب
پناهِ من همین سجاده و تسبیح و قرآن است
نگاهی کن به این درماندۀ گوشهنشین امشب
شب قدر است و جا خوش کرده بغضی در گلوی من
مقدّر میشود آیا برایم اربعین امشب؟
به فردایم امیدی نیست، اکنون دستگیری کن
همین حالا، همین حالا، همین امشب، همین امشب
شاعر: رضا ابوذری
💠💠💠
💠🌷🌷🌷
بارالها شب قدر است مرانی ما را
کاش می شد به وصالت برسانی ما را
شب قدر است که قرآن به سرم می گیرم
تا مقدر شود از لطف خودت تقدیرم
ابتدا دست توسل به پیمبر دارم
بک یا فاطمه(س) گفتم غم مادر دارم
به حسین و به حسن نیز توسل کردم
دل گواه است که باید به علی برگردم
💠♣️♣️♣️
هدایت شده از نوای آئینی
متن نوحه و شعرهای آئینی
🌷شام غریبان مولا امیرمومنان حضرت علی علیه السلام🌷
💠♣️♣️♣️
کجا می برید ای ملائک
تن مرتضی را شبانه
چرا پیکر اطهر او
چنین می رود مخفیانه
غریبانه تابوت او بر سر دوش
روانه شده در شبی سرد و خاموش
شده آسمان در عزایش سیه پوش
چرا مثل زهرای اطهر ،
شده مقصدش بی نشانه
کجا می برید ای ملائک
تن مرتضی را شبانه
چنان تیر فتنه شراری برافروخت
که از آتشش هستی دین حق سوخت
زمین و زمان را به هم آن چنان دوخت
کشد آتش کینه جویی ،
سوی آسمان ها زبانه
کجا می برید ای ملائک
تن مرتضی را شبانه
غریبی که نان آور کودکان بود
دلش غرق اندوه غمدیدگان بود
به پهنا و با وسعت آسمان بود
دل دختری بی قرار از ،
ز بی مهری این زمانه
کجا می برید ای ملائک
تن مرتضی را شبانه
💠🔘🔘🔘
✨✨در رثای سرداران شهید جبهه مقاومت🔅➖
🌷🌷🌷
پرواز خون کردند یاران شهیدم
پروازشان را در حریم عرش دیدم
آنان که تا عرش شهادت می رسیدند
معراج خود را دیده و پر می کشیدند
پرواز در خون از زمین تا عرش اعلاست
زیباترین حالات انسان ها همین جاست
آنکس که شد آیینه دار صبح روشن
پیراهن سرخ شهادت کرده بر تن
دیشب گلاب از باغ جان آورده بودند
بهر ملائک میهمان آورده بودند
هفت آسمان با هفت یاس بی قراری
می کرد از گل های خود آیینه داری
بنگر میان باغ گل ها زاهدی را
بردند در اوج تمنا زاهدی را
پیچیده بود از پیکرش عطر نسیمی
پرپر شده در راه دین ، حاجی رحیمی
افتاده بود آنجا شقایق وادی عشق
جسم امان اللهیان ، قربانی عشق
نور جلالت داشت در خود بی نهایت
مهدی ز نسل سبز گل های ولایت
محسن که حسنش آسمان را در نوردید
بر گرد شمع عاشقی پروانه گردید
دیدند لبریز از افق باغ علی(ع) را
در شام اندوه علی ، داغ علی(ع) را
جایی که گلگون تر ز خون روی چمن بود
سیدعلی صالحی خونین بدن بود ...
💠🌷🌷🌷
🌷🌷🌷
.یارب از لطف به این بنده عنایت کن باز
رمضان است مرا غرق هدایت کن باز
ماه مهمانی ات این چند سحر خواهد بود
سفره چون جمع شد افسوس و اگر خواهد بود
های ای شب زده بشتاب اذان در راه است
آخرین جمعهء ماه رمضان در راه است
در شب قدر علی را که صدا می کردم
بود قرآن به سرم یاد خدا می کردم
در شب قدر دلم قطره ای از دریا بود
بی قرار سر بشکافتهء مولا بود
در دلم غلغله بود و به لبم زمزمه بود
نوبت ذکر علی و حسن و فاطمه بود
نیست اما نمک مرثیه جز عشق حسین
نرسیده است به ما ارثیه جز عشق حسین
آی مردم به خدا نیست صراطی جز او
نیست هرگز به خدا راه نجاتی جز او
جهل شیری است که امروز به جنگ آمده است
با وضو و دهن روزه به جنگ آمده است
وقت آن است که با هوش و درایت باشیم
همه آمادهء دستور ولایت باشیم
یا علی گویم و دشمن عددی نیست مرا
یا علی گویم و جز او مددی نیست مرا
یا علی گویم و انگار مرا می خوانند
به دفاع از حرم یار مرا می خولنند
اهل عشقیم بدینگونه علامت باشد
در دمشقیم که مشهد به سلامت باشد
در دمشقیم که ایران نشود سوریه
خاک شیران و دلیران نشود سوریه
" کلنا عباسک " اهل ولاییم همه
درس آموختهء کرب و بلاییم همه
بوی پیراهن یوسف همه جا پیچیده است
بوی مهدی است که در ارض و سماء پیچیده است
پسر فاطمه برخیز غم دین داریم
جگری سوخته از داغ فلسطین داریم
پسر فاطمه برخیز علم برداریم
پا به پایت همه تا قدس قدم برداریم
آی مردم به صف عشق و شرف پیوندید
به سپاه پسر شاه نجف پیوندید
لب فرو بستن و در خانه نشستن تا کی؟
حرمت امت اسلام شکستن تا کی؟
🌷🌷🌷