eitaa logo
متن مداحی
328 دنبال‌کننده
17 عکس
5 ویدیو
3 فایل
.
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم ‌الله الرحمن الرحیم ▶️ مژده بده یار را با لب خندان عشق می رسد امشب ز ره،حضرت سلطان عشق عرش خدا پر ز نور،ارض و سما پر ز شور آینه بندان شده عالم امکان عشق حور و ملک صف به صف شاخه ای از گل به کف نغمه ی کُرنا و دَف ذکر رضا جان عشق @hosenih خیز و به میخانه شو ،همدم پیمانه شو جرعه بزن از میِ ساقی مستان عشق با دل خود همسفر هم ره باد سحر همچو کبوتر بپر جانب ایوان عشق صحن و حریم رضا گنبد و گلدسته ها وه که زند طعنه بر روضه ی رضوان عشق خادم نقّاره زن بر دل نقّاره زن ذکر رضا جان برآر از دل جانان عشق نام خدایش علی نام علی هم علی نام رضا هم علی جانم علی جان عشق از دمِ قدسی او زنده مسیحا شود بنده ی درگاه او گشته سلیمان عشق وز پی دربانی اش فخر کند بر رُسُل محضر او با عصا، موسی عمران عشق سجده چو در سجده گه ماه کند بر رخش غرق تحیر شود یوسف کنعان عشق نیست عجب گر شود سنگ به دستش طلا با نگهش می شود کفر مسلمان عشق فخر کنم بر فلک ناز کنم بر ملَک چون که شدم بنده ی شاه خراسان عشق باز شنو سلسله با شعف و هلهله نقل حدیث از لب سلسله جنبان عشق هرکه دلش منجلی شد ز ولای علی گُل کند آتش در آن باغ و گلستان عشق حِصنِ حَصین ولا ، شرط و شروطش رضاست شیعه بُوَد تا ابد بر سر پیمان عشق @hosenih آمده ام از کرم شاه پناهم بده هم بنشان بر سر سفره ی احسان عشق گوی چه خواهی جواد زین صله ی شعر شاد اذن دهد تا شوم مرغ ثنا خوان عشق خسرو خیر البشر کاش که با یک نظر ثبت کند شعر من در دل دیوان عشق ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم الله الرحمن الرحيم شاعر: ▶️ تمام عرشیان محو رخ اویند بی تعارف تمامی سجده گر بر طاق ابرویند بی تعارف همه کروبیان سرمست جام ساقی کوثر همه لاهوتیان راه علی پویند بی تعارف تمام انبیا را افتخار این بوده و باشد به مژگان گرد نعلین علی روبند بی تعارف محمد جای خود دارد خدا از شوق او هر دم به همراه ملائک یا علی گویند بی تعارف @hosenih تمام کائنات هرروز و شب بهر نشاط خود گل روی امیر المومنین بویند بی تعارف دلیران،پهلوانان و همه گُردان نام آور بدون شک غلام قنبر اویند بی تعارف به درگاه خدا ساجد به جبریل امین مرشد و عالم بنده ی آن خلق نیکویند بی تعارف به مُلک لافتی شاه و به دستش تیغ می رقصد به ناز شَست او عالم به هو هویند بی تعارف ز لطف و جود و انفاق و عطا و بخشش و احسان دوصد حاتم گدایان سر کویند بی تعارف عجب نبوَد که پیغمبر و دختش حضرت زهرا اسیرِ بر سر آن زلف و گیسویند بی تعارف منم بیمار زهرا و علی و یازده نسلش که آنها بی تعارف اصل دارویند بی تعارف فقط حیدر در این عالم امیرالمومنین باشد عدو و منکرانش پست و پُررویند بی تعارف به دوشش کیسه ی نان و رطب هر شب به هر سویی یتیمان عرب او را پدر گویند بی تعارف علی گفتند و دُر سفتند در وصف غدیر خم امینی ها به کوثر روی خود شویند بی تعارف خداجویان عالم را بگو رندانه در خلوت خدا را در مناجات علی جویند بی تعارف @hosenih گهی از لب شکر ریزد سلونی گوید و گاهی رطب های لبش بر شاخه ها رویند بی تعارف ز انگور ضریح او شراب ناب می نوشند همان مستان که ساقی را ثنا گویند بی تعارف علی خورشید عالم تاب و ماهی بس جهان آرا پی نورش همه عالم به هر سویند بی تعارف به دشت شعر آیینی "جواد" امشب به شوق او دوان این واژه ها هر سو چو آهویند بی تعارف ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم الله الرحمن الرحيم شاعر: ▶️ همه ی شوق مصطفی این بود که علی را به اوخدا داده و چه بهتر از اینکه حضرت حق مرتضی را به مصطفی داده فاش گویم به منکران علی بر پیمبر فقط علیست ولی با خدا دادگان ستیزه مکن چون خداداده را خداداده مست مست از میِ غدیر خمم مست و مجنون حیدرم چه کنم ساقی امشب دوباره راهم داد بر کفم ساغر ولا داده گرچه سرمستم و خرابم من بنده ی ساقی و شرابم من مست نام ابوترابم من حب او سینه را جلا داده @hosenih با جماعت به روز عید غدیر فاش گفتا رسول حی قدیر بعد من بر شما علیست امیر امر بلّغ خدا مرا داده امر فرمود چون که پیغمبر ساختند از جهاز ها منبر گرد منبر جماعت حجاج مات از اینکه رخ چه ها داده پله در پله احمد مختار دست در دست حیدر کرار زد قدم بر فراز منبر عشق عشق را مصطفی صلا داده خطبه آغاز کرد ختم رسل غنچه ی لب گشود حضرت گل همه پروانه وار گرد نبی گوش بر خطبه اش فرا داده بعد حمد و ثنای حی ودود آن ابوالقاسم احمد محمود داد بر جمع انبیاء درود بر خلایق چنین ندا داده که منم مصطفی رسول امین عترت من و این کتاب مبین بر شما یادگار می ماند این دو قلب مرا صفا داده چشم ها بر فراز ماذنه بود خیره بر دست پور آمنه بود در کفش دست پور بنت اسد دست در دست مرتضی داده تا که دست نبی به بالا رفت سر دستش چو دست مولا رفت این ندا تا به عرش اعلا رفت که نبی دل به دلربا داده هرکسی را که مصطفی مولاست بعد او مرتضی علی مولاست غیر از این ره هر آنکه پیماید پای خود بر ره خطا داده این علی یکه تاز و شیر عرب پور بنت اسد خدای ادب صاحب ذوالفقار و شاه کبار او که عزت به ما سوی داده و ابر مرد روزگار علیست صاحب تیغ ذوالفقار علیست چه کسی را خدا به جز حیدر لقب شاه لافتی داده گره هر جا که خورد در کارم شکر کردم که من علی دارم شکر لله خدا ید اله را پنجه های گره گشا داده اولین کس که یار احمد شد مست میخانه ی محمد شد مرتضی بود او که یوم الدّار یاریم نزد اقربا داده در شب لیله المبیت که بود که به بستر به جای احمد بود جان به کف خفت بهر یاری من دین حق را علی بقا داده گرد شمع نبی چو پروانه چرخ میزد علی چه جانانه با نود زخم علی به جنگ احد بال و پر گرد شمع ما داده یاد آرید غزوه ی خندق آن دمی را که شیر حضرت حق چون به غرش درآمد از دم تیغ هیبت کفر بر فنا داده کند از جای خود چنان حیدر در ز دیوار قلعه ی خیبر یک تنه فاتحانه خنده ی شوق بر لب ختم الانبیا بر سر دوش حضرت خاتم تا ید الله پا نهاد صنم گفت جایی که جای دست خداست پا ید الله از چه جا داده قل هو الله بی عدد می گفت دائما ذکر یا صمد می گفت زیر لب یا علی مدد می گفت بر تن بت چه لرزه ها داده بر یتیم و فقیر و هم به اسیر در سه شب داد نان و کِی شد سیر و خداوند در مقام علی شان او را به هل اتی داده آیه ها شد به شان او نازل هل اتی نازل انّما نازل حضرت حق به پاس بخشش او بر سرش تاج انّما داده حضرت حق به سر نهادم تاج و مرا حق چو برد در معراج دیدم آنجا علی که جان من است تکیه بر عزش کبریا داده شد قبول ارچه توبه آدم داد علی را قسم به رب هر دم ذکر یا عالی و به حق علی حق چه توفیق بر دعا داده و به امر خدای حیّ جلیل شد گلستان علی به نارِ خلیل در ثنایش بخواند جبرائیل که مدد بر خلیل ما داده بر تن خستگان علی روح است ناخدایی به کشتی نوح است وقت طوفان نجات کشتی را علی از ورطه ی بلا داده از دمش زنده صد مسیحا شد این هم از معجزات عیسی شد مرده را زنده کور را بینا که علی هر دو را شفا داده ید بیضای موسی است علی نیل را می شکاف دست علی تا که از اژدها نترسد او دست موسی علی عصا داده @hosenih در عدالت امیر کامل اوست به خداوند شاه عادل اوست شاه عالم نگین شاهی را بر سلیمان و بر گدا داده نغمه زد لا اله الا هو خواند ناد علی خدا بر او وانگهی مظهر العجایب شد این چنین اش خدا بها داده بعدِ فرموده ی رسول الله با نوای علی ولی الله جملگی گرد خُم به بیعت او مرد و زن یا علی فرا داده وحی آمد که ای رسول امروز دینتان کامل است و شادان باش همه ی شوق مصطفی این بود که علی را به او خدا داده ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم الله الرحمن الرحيم ▶️ اصلا رقیه جنس غمش فرق می کند حتی کتیبه و علمش فرق می کند دردانه ای که روی ضریحش عروسک است با اهل بیت هم حرمش فرق می کند @hosenih در بارگاه او که زند طعنه بر بهشت دربان و خادم و خدمش فرق می کند دریای اهل بیت پر از دُرّ و گوهر است اما حسین دُرِّ یمش فرق می کند باب الحوائجیست که اندر مقام او فرموده اند او کرمش فرق میکند غمخانه ای که گشته به پا در عزای او بانی مجد و محترمش فرق می کند هرگز عجیب نیست که حیران شود مسیح بیند که با مسیح دمش فرق می کند با فاطمه مقایسه شد بین روضه ها اما سه ساله قد خمش فرق می کند زهراست کوه صبر ولیکن رقیه اش کم طاقت است، سن کمش فرق می کند دقت بکن به گونه ی خود وقت روضه اش حس میکنی که اشک نمش فرق می کند @hosenih شد پاره گوش او و عدو گفت حرمله این گوشواره هر گرمش فرق می کند روی سه ساله، دست عدو، آه بگذریم اصلا رقیه جنس غمش فرق می کند ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم ‌الله الرحمن الرحیم ▶️ وقت اذان ظهر چو اذن اذان گرفت گویی مسیح کرب و بلا تازه جان گرفت اعجاز بین چه کرد اذان گوی کربلا کاری که جان هر دو جهان، جان از آن گرفت لب تشنه لب گشود و ز الله اکبرش تنها نه جان حسین که جانی جهان گرفت @hosenih گفتا شهادتین به یکتایی اله بر لب گواه، خاتم پیغمبران گرفت آغوش دشت گشت پر از هیبت علی وقتی شهادتین علی در اذان گرفت قامت قیامتی که به قد قامت الصلوه از قامتش بلند ستون،آسمان گرفت سرو قدش چو محشر و محشر ز قامتش حشر دگر ز قامت رعنا جوان گرفت شبه رسول بود و به معراج کربلا بر عرش گام زد ز بُراقش عنان گرفت بعد از نماز ظهر که اذن جهاد خواست گویی ز شاه تشنه لبان تازه، جان گرفت چکمه به پا نموده حمایل به دوش و بعد بر سر نهاده خُود و به دستی کمان گرفت با دست دیگرش ز کمر تیغ حیدری بر لب سرود ناد علی توامان گرفت آن سبز پوش هاشمیان آفتاب مهر همچون شهاب رخصتی از ‌کهکشان گرفت فرمود میروی و رود جان ز تن مرا خوش میروی برو که دلم، آنچنان گرفت گامی بزن برابر من شبه مصطفی با رفتن تو قلب زمین و زمان گرفت شد عازم نبرد و ز هل من مبارزش خصمش رمید و جان ددان بی امان گرفت برگشت تشنه لب به بر شاه عالمین او را حسین کام و زبان در دهان گرفت یعنی که تشنه تر ز پسر هست این پدر دل ها به حال خسرو لب تشنگان گرفت همچون علی به خیبر کرب و بلا، علی آمد دوباره سر ز تن ملحدان گرفت ناگه حسین دید که هنگامه ای به پاست خورشید دشت کرب و بلا ناگهان گرفت آه از دمی که همچو علی فرق او شکافت جا در میان حلقه ی اهریمنان گرفت هر کس که داشت تیغ و سنان زد به پیکرش هر کس نداشت عاریه از این و آن گرفت آه از دمی که پیکر او گشت چاک چاک گل بوسه ها ز خنجر و تیغ و سنان گرفت آه از دمی که زین غم جان سوز فاطمه زانوی رنج و غم به بغل در جنان گرفت آه از دمی که چشم تر باغبان بدید که اندر بهار عمر گلش را خزان گرفت آه از دمی که خسرو لب تشنگان رسید بر دامنش حسین سر خون چکان گرفت گفتا که در عزای تو افتاده ام ز پای افتاده ام ز پا دل کون و مکان گرفت گفتا پدر فدای لب خشک و تشنه ات روح و روان ز پیکر شاه زمان گرفت گفتا ببین پدر که چه سیراب گشته ام سیراب شد ز کوثر و، خلد آشیان گرفت زینب اگر نبود،سر نعش اکبرش می داد جان حسین چو از او توان گرفت @hosenih روی عبا نهاده تن چاک چاک او از بحر بُردنش مدد از هر جوان گرفت گفتا جواد از غم جانسوز اهل بیت وز چشم عاشقانش اشک روان گرفت خاموش ای جواد کز این شعر جان گداز خون شد دو چشم و قلب امام زمان گرفت ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم الله الرحمن الرحيم ▶️ مثل یک شیشه ی عِطری که درش وا شده بود سر جدا از بدن زاده ی طاها شده بود گشت آکنده ز عِطرش همه ی دشت بلا بر لب جن و ملَک بانگ خدایا شده بود @hosenih لاله هایش همه پرپر شده آغشته به خون باغبانی که بهارش همه یغما شده بود عِطرش آمیخت چو با رایحه ای با گل یاس قتلگَه خواستگه ناله ی زهرا شده بود زینب آمد که سرِ سرو به دامان گیرد لیک سر بهر سر نیزه مهیا شده بود جای یک بوسه نَبُد بر تن آن سرو بلند و گلو بوسه گه خنجر اعدا شده بود تا به رگ های بریده سر خود را بنهاد عالمی غرق در آن صحنه ی زیبا شده بود و در آن لحظه که زینب همه زیبایی دید گشت هنگامه به پا محشر کبری شده بود آفرینش همه میرفت شود کُن فیکون عرش لرزید و فلک هم کمرش تا شده بود زین مصیبت چو ز احجار زمین خون جوشید آسمان گریه کنان زین غم عظمی شده بود شیشه ی عطر تنش خرد و درش گم شده بود همچو تسبیح که پاشیده ی اعضا شده بود @hosenih بر سِنان تا که سَنان زد سر پر خون حسین در دل زینب غم دیده چه غوغا شده بود کس ندانست در آن لحظه به زینب چه گذشت آه از آن شیشه ی عِطری که درش وا شده بود ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم‌ الله الرحمن الرحیم ▶️ اما هوای شور عزا در قلم گرفت از غم قلم به دوش نوایش علم گرفت شب تا سحر قلم ز لبش ناله می چکید عطر حسین از لب آلاله می چکید شاعر سرود مثنوی و شرح قصه را اما قلم نگاشت غم و درد و غصه را بر صفحه زد شرر ز غم و آه جان گداز از سینه اش گشود به یکباره عقده باز با ناله گفت که این چه غم و آه و ماتم است باز این چه شورش است که در خلق عالم است یک اربعین جهان همه در آه و غم گذشت بر اهل بیت و آل پیمبر ستم گذشت گرچه حرارت قلم و صفحه پر تب است اما تمام غم به دل و قلب زینب است @hosenih گفتم قلم بیا مدد دست خسته باش راوی راه قافله ی دل شکسته باش زینب رسید کرب و بلا با نوای غم بر خاک کربلا به دو صد نوحه زد علم داغ حسین بعد چهل روز مبهم است کار جهان و خلق جهان جمله در هم است زینب به سینه اش به جز از آه و درد نیست حتی به شاخ خشک دلش برگ زرد نیست این داغ بی کسی نفسش را بریده است هجده سر بریده به نی گو که دیده است بر نیزه ای عجب سر سالار زینب است بر نیزه ای سری ز علمدار زینب است بر نیزه ای دگر سر پر خون اکبر است حتی به نیزه ای سر شش ماهه اصغر است بر نیزه ای دگر سر گلگون قاسم است سر های دیگر از بدن آل هاشم است از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام دیدم به روی نیزه سر پاک تو مدام از آن دمی که راهی راه سفر شدم با دست بسته بهر یتیمان سپر شدم بودش مدام غافله در شور و ولوله سویی سنان و شمر و دگر سوی حرمله آنها سوار مرکب و با تازیانه ها از کینه می زدند به سر ها و شانه ها شلاق و تازیانه و بی گاه کعب نی این هتک حرمت و ستم و ظلم تا به کی آه از سوار ناقه ی در بین قافله سجاد بود و غل بُد و زنجیر و سلسله دیدم سری به نیزه بلند است در برم سالار و سرورم تو بُدی در برابرم دیدم نمی رسد به تو دستم برادرم از داغ تو به چوبه ی محمل زدم سرم دیدم به تشت زر سر پر خونت ای حسین دیدم ملائک اند ز داغت به شور و شین آه از دمی که زد به لبت چوب خیزران آه از دمی که چوب مکرر بزد بر آن رازی بود در این که چرا قد خمیده ام یک اربعین ز داغ تو اندوه دیده ام هر چند گفته ام ، بُود این قصه نا تمام ای وای از مصائب پُر درد شهر شام این ها که گفته ام سر سوزن ز غم نبود نزد جفای شامی و آزارِ از یهود دیدم که طبل خاتمه ی جنگ می زنند اما دوباره بر سر ما سنگ می زنند بنگر که بی حیایی آنان چه کرده بود آنجا که رفت قافله بازار برده بود @hosenih دیدم یزید و کاخ ستم را خرابه را دیگر چگونه شرح دهم عمق ماجرا آورده ام به هم ره خود خیل ناله را شرمنده ام مگیر سراغ سه ساله را ظلمی که شد ز کینه ی آل امیه است جا مانده ام حسین سه ساله رقیه است شرمنده ام ز روی تو خورشید تابناک کنج خرابه ماه سپردم به دست خاک اما حسین من و جگر گوشه ی بتول از کربلا روم به سوی روضه ی رسول سوغات من ز کرب و بلا پیرهن بُود پیراهن حسین شه بی کفن بُود سوغات دیگری که به مام قمر برم بر مادر ادب ز قمر یک سپر برم ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e