▪️شعر مثنوی
زمزمه شهادت امام هادی(ع)▪️
منم اون امام تنها
که تو موج غم اسیرم
دورم از شهر و دیارم
توی بی کسی میمیرم
مثه اجداد غریبم
من شهیدی بی گناهم
جون سپردن تو غریبی
عاقبت شد تهِ راهم
قصه غربت عمرم
پُر فراز و پُر نشیبِ
حتّی بین شیعه ها هم
اسم من خیلی غریبِ
شعلهء زهر جفا بر
خرمن عمرم نشسته
مثل حیدر از تو خونه
بردنم با دست بسته
دشمن از کینهء قلبش
منو خصم دین خطاب کرد
منو با پاکی ذاتم
وارد بزم شراب کرد
یاد اون روز افتادم که
زینب و یه طشت زر بود
چشمای رقیّه اونجا
بسوی لب پدر بود
یکی داشت قرآن می خوند ُ
زینبم میگفت حسین جان
بوسه میزد چوب دشمن
به لب قاری قرآن
توی احتضارم و جون
به روی لبام رسیده
کاش بیاد به دیدن من
مادر قامت خمیده
کاشکی مادرم بزاره
سرمو به روی زانوش
امّا میترسم که شاید
خون بیاد از زخم پهلوش
مجتبی صمدی شهاب
#شهادت_امام_هادی_علیه_السلام
🏴#شهادت_امام_هادی_علیه_السلام
🏴#سبک_واحد
🎤مداح :حاج حسین سیب سرخی
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
آسمان راه آه جان سوزت ز پا
انداخته
مادرت را باز در حول و ولا انداخته
کاری از دست طبیبان بر نمی آید غریب
در کنار بستر تو مرگ جا انداخته
پوستی بر استخوان داری به زهرا رفته ای
خون دل خوردن تو را از عشق .... انداخته
رفته رفته حجره ات گودال سرخی میشود
زهر لبهای تو را از ربنا انداخته
تشنگی بی رحم تر از نیزه زیر گلوست
تار های صوتی ات را از صدا انداخته
جام می شرمنده ی اندوه چشمانت شده
ماجرا را گردن شام بلا انداخته
شام گفتم خیزران آمد به یادم وای وای
گریه ها را یاد تشتی از طلا انداخته
@majmaozakerine
#کانال_نوحه_مجمع_الذاکرین
🏴#شهادت_امام_هادی_علیه_السلام
🏴#سبک_زمینه
🎤مداح :حاج میثم مطیعی
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
( بالاتری ز مدح و ثنا
أیها النقی
اِبنُ الرضای دوم ما
أیها النقی .. ) تکرار
با حبّ تو ، عبادت ما
عین بندگیست
هادی آل فاطمه
یا أیها النقی
دارم ولیشناسی خود را
ز نور تو
مولای من ، ولی خدا
أیها النقی
با آن نقابت نقوی
یک نگاه کن
پاکیزه وجود مرا
أیها النقی
با صد امید
همچو گدایان سامرا
پر میکشیم سوی شما
أیها النقی
بخشندهتر زحاتم طائی
تویی تویی
مسکینترم ز هرچه گدا
أیها النقی
من هرچه خواستم
تو عنایت نمودهای
یک حاجتم نگشته روا
أیها النقی
گردد جوانیام
همه ترویج مکتبت
جانم شود فدای تو
یا أیها النقی
باید برای غربت تو
بیامان گریست
با نالههاي حضرت
صاحب زمان گریست
شرمنده از قدوم تو
چشمان جاده بود
دشمن سواره آمد و
پایت پیاده بود
آن ناخن شکسته و
آن کاروانسرا
توهین به ساحت تو
برایش چه ساده بود
بارانی است از غم تو
چشم سامرا
با دیدن تو ، اشک مَلک
بیاراده بود
وقتی که آسمان
ز غمت سینهچاک شد
دیدی که عرش
سر روی زانو نهاده بود
زهر ستم
چه با جگر پاره پاره کرد
دیگر نفس... نفس...
به شماره فتاده بود
شکر خدا ، که دشمن تو
خیزران نداشت
هر چند دل ،
شکسته از آن بزم باده بود
آقا بیا و
با دل غرق به خون بخوان
از آن سهساله
که پدر از دست داده بود
جانش رسید بر لبش
از طعنههای چوب
وقتی کنار طشت طلا
ایستاده بود
آرامِ قلب خستهاش
از دست رفته بود
چشم به خون نشستهاش
از دست رفته بود ...
( بالاتری ز مدح و ثنا
أیها النقی
اِبنُ الرضای دوم ما
أیها النقی .. ) تکرار
شاعر:
#یوسف_رحیمی
@majmaozakerine
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین