eitaa logo
متن مداحی
328 دنبال‌کننده
17 عکس
5 ویدیو
3 فایل
.
مشاهده در ایتا
دانلود
‍ ⇦🕊روضه جانسوز حضرتِ رقیه سلام الله علیها _ 🥀🥀🥀 @matnerooze ⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️ بابا،بابا،بابا.... دلم بشکسته بود،بابا! غمین و خسته بود،بابا! دو دستِ کوچولویِ من به زنجیر بسته بود،بابا! *امشب شبِ رقیه جانِ،دلِ همه الان رفته خرابه...* نبودی، ببینی،به چشمام موجِ دریا رو نبودی،ببینی،چه جوری می زدن ما رو *بابا! دنبالم می دویدن،تازیانه هارو می چرخوندن،من یه دخترِ کوچولوم،آدم های گُنده سرم می ریختن...* نبودی،ببینی،چه زجری می کشیدم من تو صحرا، رو خارا،برهنه پا، دویدم من بابا،بابا،بابا.... دیگه بسه جدایی منو ببر بابایی دلم خون و رُخم زرده روزا گرم و شبا سرده سَرَم،چشمم،تنم گوشم،همه درده نیگاه کن،شده رخسارِ من نیلی یه باره می اُفتم،سرم گیج میره از سیلی *بابا!صورتِ منو نگاه کن چیکار کردن...* بابا،بابا،بابا... 🥀🥀🥀 نمونده دیگه سو به چشمای ترم، بابا! یا از ترس،یا از درد،شب از خواب می پرم، بابا! *خواب بود بچه،تو خواب دید بغل باباست،تا چشماش رو باز کرد دید خرابه است،بابا نیست...بهونه ی بابا رو گرفت.... نانجیبا می خواستن آرومش کنن،سر باباش رو گذاشتن تو یه طبق،تا از در خرابه وارد کردن،عمه ی سادات که فهمید چه خبرِ،بلند شد،دوید رفت جلوشون رو گرفت...چیکار می کنید؟نبرید این سر رو، می کُشید این بچه رو،خودم آرومش می کنم،برگردونید این طبق رو...آی حسینا! عمه سادات رو با تازیانه زدن...بی بی رو کنار زدن،این طبق رو بردن جلو...حسین... گفت: دیدم کنار ضریح، پیر زنی یه چیزی رو تو دستش گرفته بود،گریه می کرد،هی نشون میده به ضریح...بلند شد برِ.... گفتم:مادرجان! من داشتم نگاه می کردم،می تونم ازت بپرسم این چی بود؟یا چی می گفتی؟ شروع کرد گریه کردن،گفت:پسرم ما از عشایرِ ایرانیم،تو بیابون و دشتیم،خیلی وقت ها در اثر راه رفتن،پاهامون زخم میشه...کفِ پاهامون آبله میزنه،از گیاهان دارویی،چربی حیوانات،یه پماد داریم،میزنیم خوب میشیم.... گفت:وقتی داشتم می اومدم اینجا،شنیدم این دخترکوچولو پاهاش آبله داره،از همون پماد آوردم،داشتم می گفتم:قربونت بشم،پات خوب شده؟... ان شاءالله تو حرمش باشیم،همون حرمی که هنوز احساس می کنیم داره میگه: بابا!... 🥀🥀🥀
‍ ‍ ‍ شور 🌴🌴🌴 @ ✏️عنوان حسین رسیدم به غم خانه ات دلم گشته هم خانه ات به جوش وخروشم علم روی دوشم(۲) ای نامت برابر باآیات قران 🌴🌴🌴 دستم راگرفتی تاگفتم حسین جان تربتت هوشفاحسین ساکن کربلاحسین(۲) ........................................ رسیدم به غم خانه ات دلم گشته هم خانه ات به جوش وخروشم علم روی دوشم ای نامت برابر باآیات قرآن دستم راگرفتی تاگفتم حسین جان تربت هوشفاحسین ساکن کربلاحسین(۲) 🌴🌴🌴 @ ................................. به آه وفغان وعلم به دنبال تومیدوم منم زاروگریان کجایی عموجان بین تیغ ونیزه زیردست وپایی می بینم لبت را گرم ربنایی تورازدم صداحسین ساکن کربلاحسین تربت هوشفاحسین ساکن کربلاحسین تربتت شفا حسین.. 🌴🌴🌴
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم من که گُم کردم خودم را کاش پیدایم کنید هِی بگریانید من را تا که دَریایم کنید چشمِ ما یکسال دنبال سیاهی‌ها دوید خیمه‌ای اُفتاده هستم باز برپایم کنید هرچه از خود خرج کردم خرج دنیا کرده‌ام بعد از این لطفی کنید و خرجِ آقایم کنید تکیه‌ها را سر زدم دل روی دل اُفتاده بود در شلوغی‌های روضه گوشه‌ای جایم کنید ریشه‌ی شالی دهید و روی چشمانم کشید تربتی مرحم کنید از اشک بینایم کنید لطف زهرا باز من را از قلم ننداختید من دوباره آمدم تا نذرِ زهرایم کنید آمدم اما به زحمت من مریض روضه‌ام هِی بگریانید من را هِی مُداوایَم کنید (حسن لطفی
‍ تو طبیب دل بیمار منی ✹✿✹ سید و سرور و سالار منی ✹✿✹@ ابوفاضل مدد ✹✿✹ تن من شعله ور از اتش عشق ✹✿✹ تو شفای تن تب دار منی ✹✿✹ ابوفاضل مدد ✹✿✹ کودکان در حرم افروخته اند ✹✿✹ چشم امید و به من دوخته اند ✹✿✹ بسکه گفتند عمو تشنه لبیم ✹✿✹ به خدا قلب مرا سوخته اغند ✹✿✹ شیر سرخ عربستان و وزیر شه خوبان ✹✿✹ پسر مظهر یزدان، که بُدى صاحب طبل و علم و بیرق و سَیف و حَشم و ✹✿✹ با رقم و با رمق اندر لقب او ماه بنى هاشم و عباس ✹✿✹ @ علمدار و سپه دار و جهانگیر و جهانبخش و دگر نایب و سقا ✹✿✹ دید کاندر حرم خسرو خوبان شده بس ناله و افغان ✹✿✹ و پر از شیون طفلان همه شان سینه زنان نوحه کنان موى پریشان ✹✿✹ دل بریان سوى عباس شتابان ✹✿✹ که عموجان چه شود جرعه آبى برسانى ✹✿✹ به لب سوختگان کز عطش آتش بگرفته @
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم امشب بنشین لحظه‌ی آتش زدنم را بنشین و ببین بارِ دگر سوختنم را یکسال برای غمتان لحظه شمردیم یک آه بکش چاک زنم پیرهنم را این شالِ عزا را چه کسی گردنم انداخت ممنون توام حالِ پریشان شدنم را پیراهنِ مشکیِ مرا مادرت آورد جانی بده بر تَن کنم امشب کفنم را بر قلبِ من آوار شده وای رُبابت یک داغ خراشیده عقیق یمنم را ما سجده نمودیم و خدا کرببلا داد ای اشک ببین برکت خاک وطنم را من آمده بودم به حسین تو بگِریم زهرا به لبم داد حسن واحسنم را - - می‌گفت : میا منتظر آمدن توست این سنگ که اینگونه شکسته دهنم را (حسن لطفی)
بسم‌الله الرحمن الرحیم آهی کشید گریه‌ی ما را درآورید ما را کُشید و شالِ عزا را درآورید ما داد مثلِ پیرِ جوانمرده میزنیم وقتی صدایِ گریه‌ی ما را درآورید ما را شبیهِ جمعِ عزادارها کنید رختِ سیاه  کهنه عبا را درآورید چشم انتظارِ خرجیِ امسالِ هیئتیم از شالِ خویش رزقِ گدا را درآورید ما را عوض کنید خداتان عوض دهد از آستین دست دعا را درآورید ما را مریض کرده گناهانِ نو به نو از تربتِ حسین شفا را درآورید این دل برای داغ شما بود و شد سیاه زنگار بسته‌ایم جلا را درآورید درد و بلایتان به سرِ ما ، نفَس دهید بیمار آمدیم دوا را درآورید ما را حسین کشته شما را به جدتان امشب براتِ کرببلا را درآورید (حسن لطفی)
. امشب ز سپهر دین حق ماه آمد نورسته گلی به عزت و جاه آمد از بیت حمیده و امام صادق ای شیعه بخند، هادی راه آمد امشب به جهان شمس حقایق آمد هفتم گل دین امام لایق آمد دربیت حمیده نو عروس زهرا زیبا پسر امام صادق آمد امشب به جهان ماه منور آمد در گلشن دین گل معطر آمد در شهر مدینه و ز بیت صادق از لطف خدا موسی جعفر آمد شهر یثرب گشته گلریزان حور در جهان برپا شده جشن و سرور آمده موسی بن جعفر، هر کجا ازقدوم اوشده آذین نور در باغ ولا لاله ی احمر آمد ای اهل جهان جود مصور آمد از دامن پاک مادری نیک سرشت ای خسته دلان موسی جعفر آمد ای همه عالم فدای روی تو جنت هر شیعه باشد کوی تو در شب میلادت ای نور خدا دستهای خالی ما سوی تو
🌷 داوود (ع) که صوت دلربایی دارد در وصف علی(ع)نغمه سرایی دارد انگار که در بهشت هم می خواند " ایوان نجف عجب صفایی دارد
دیده و دل را مهیّا کن محرم می رسد بار عام از جانب ارباب عالم می رسد نور مصباح الهدی را بین و کشتیِّ نجات در شب طوفانی دنیا، که باهم می رسد چشم دل را باز کن بطن حقیقت را ببین شور و شوق زندگی در هاله‌ی غم می رسد ناامید از خود مباش ای دل که با مهر حسین(ع) درمقام قرب حق، رضوان به ما هم می رسد ِِسِرِّ مستوری نباشد گرچه جمعی غافلند باحسین(ع)از سوی حق فیض دمادم می رسد شاعر: © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم‌ الله الرحمن الرحیم تقدیم به مادرهای آسمانی ▶️ حاجتش را خواست و یکبارِ دیگر نذر کرد با دلی آشفته و با حالِ مضطر نذر کرد بردمش با خود حرم، یک لحظه گنبد را که دید با سلامش زیر لب چندین کبوتر نذر کرد @hosenih خیره شد بر دست هایش! گفت: میخواهم چکار؟! شک ندارم که النگوی گرانتر نذر کرد خونِ دل خورد و برایِ من خودش را پیر کرد تا زمین خوردم فقط «والعصر» و «کوثر» نذر کرد حاجتم را بر تمام حاجتش ترجیح داد سال ها اوّل دعایم کرد و آخر نذر کرد چونکه در چشمم هوایِ استجابت را ندید بغض کرد و ربّنا گفت و مکرّر نذر کرد @hosenih زد ورق با اشک قران را...نمیشد ناامید... پس برای هفتمین عشقِ پیمبر(ص) نذر کرد بی تعلّل باز شد از هم گره پشتِ گره تا که مادر سفرۂ موسی بن جعفر(ع) نذر کرد! ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم‌ الله الرحمن الرحیم ▶️ احساس می کردم که درخاک خراسانم در مِلک طِلق اهل بیتم توی ایرانم @hosenih روی لبم هم ذکر یا موسی بن جعفر بود هم یا جواد العشق بود و هم رضا جانم از بس فضای صحن ها مانند مشهد بود شک کرده بودم میزبانم یا که مهمانم دنبال جسمی تازه بودم بین زائرها دنبال یک قالب برای روح عریانم درمحضر باب الحوائج حس من این است با پهلوان نَفْس پیش هفتمین خوانم دور ضریحش بود که یک لحظه حس کردم در نوکری هم شانه با موسی بن عمرانم یک بار کظم غیظ کردم تازه با سختی از آن به بعد احساس کردم من مسلمانم @hosenih تا که بگردد چرخ بر وِفق مراد من باید خودم را دور این مرقد بگردانم ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم الله الرحمن الرحيم ▶️ هر شاعري ست در تب تضمين چشم تو از بس سرودني ست مضامين چشم تو چشم جهان به مقدمت اي عشق روشن است از اولين دقايق تکوين چشم تو ما را اسير صبح نگاه تو کرده است آقا کرشمه هاي نخستين چشم تو از ابتداي خلقت عالم از آن ازل شيعه شدم به شيوۀ آئين چشم تو مي شد چه خوب نور خدا را نگاه کرد از پشت پلکت از پس پرچين چشم تو امشب شکوه خلد برين ديدني شده وقتي شده ست منظر و آئينه چشم تو گل کرده بر لب غزلم باغی از رطب امشب به لطف لهجۀ شیرین چشم تو چشم تو آسمان سخا و کرامت است آقا خوشا به حال مساکین چشم تو حالا دو خط دعا به لبم نقش بسته است در انتظار لحظۀ آمین چشم تو «آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا شود که گوشۀ چشمی به ما کنند» @hosenih چه عالمي ست عالم باب الحوائجي با توست نورِ اعظم باب الحوائجي مهر تو است حلقۀ وصل خدا و خلق داری به دست خاتم باب الحوائجی در عرش و فرش واسطۀ فیض و رحمتی بر دوش توست پرچم باب الحوائجی در آستانۀ تو کسی نا امید نیست آقا برای ما همه باب الحوائجی بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو در رستخیز واهمه باب الحوائجی دیوانۀ سخای ابا الفضلیِ توام مانند ماه علقمه باب الحوائجی صحن و سرات غرق گل ياس مي شود وقتي که ميهمان تو عباس مي شود @hosenih در ساحل سخاوت درياي کاظمين مائيم و خاک پاي مسيحاي کاظمين با دست هاي خالي از اينجا نمي رويم ما سائليم، سائل آقاي کاظمين رشک بهشتيان شده حال کسي که هست گوشه نشين جنت الاعلاي کاظمين نور الهي از همه جا موج مي زند توحيدي است بسکه سراپاي کاظمين داریم در جوار حرم، حق آب و گِل خاتون شهر ما شده زهرای کاظمین ما ريزه خوار صحن و سرای کريمه ايم اين افتخار ماست، گداي کريمه ايم @hosenih در سايه سار کوکب موسي بن جعفريم ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم فيضش به گوشه گوشۀ ايران رسيده است يعني گداي هر شب موسي بن جعفريم هستي ماست نوکري اهل بيت او ما خانه زاد زينب موسي بن جعفريم قم آستان رحمت آل پيمبر است در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم با مهر و رأفتش دل ما را خریده است ما بندۀ مُکاتَب موسی بن جعفریم چشم اميد اهل دو عالم به دست اوست مات مرام و مشرب موسي بن جعفريم حتي قفس براش مجال پرندگي ست مديون ذکر و يارب موسي بن جعفريم دلسوخته ز ندبۀ چشمان خسته اش دلخون ز ناله و تبِ موسي بن جعفريم آتش زده به قلب پريشان، مصيبتش با دست بسته غرق سجود است حضرتش @hosenih از طعنه هاي دشمن نادان چه مي‌کشيد بين کوير، حضرت باران چه مي‌کشيد در بند ظلم و کينۀ قوي ستمگري تنها پناه عالم امکان چه مي‌کشيد خورشيد عشق و رحمت و نور و سخا و جود در بين اين قبيلۀ عصيان چه مي‌کشيد با پيکرش چه کرده تب تازيانه ها با حال خسته گوشۀ زندان چه مي‌کشيد شکر خدا که دختر مظلومه اش نديد باباي بي شکيب و پريشان چه مي‌کشيد اما دلم گرفته ز اندوه ديگري طفل سه ساله گوشۀ ويران چه مي‌کشيد با ديدن سر پدرش در ميان طشت هنگام بوسه بر لب عطشان چه مي‌کشيد وقتي که ديد چشم کبودش در آن ميان خونين شده تلاوت قرآن چه مي‌کشيد مي گفت با لب پر از آهي که جان نداشت: اي کاش هيچ سنگدلي خيزران نداشت ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e