eitaa logo
متن مداحی
328 دنبال‌کننده
17 عکس
5 ویدیو
3 فایل
.
مشاهده در ایتا
دانلود
|⇦•قصد سفر داری.... و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده در ایام فاطمیه سال۱۴۰۰ به نفس حاج اسلام میرزایی•✾• ●━━━━━━─────── ⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻ بیا بیا گل نرگس، عزای مادر توست صفای فاطمیه از صفای مادر توست اگر چه سائلم و نوکرِ همیشگی ام فقط به خاطر لطف و عطای مادر توست *مادر بهت نظر کرده، امام زمام مَحرمت دونسته اومدی تو این مجلسِ روضه، خیلی ها نمی دونن این ایام، چه ایامی است...* تمام عزتِ شیعه رحینِ منتِ توست تمام زندگی ما فدایِ مادر توست * هر کس محبت حضرت زهرا تو دلش باشه میتونه به حضرت زهرا بگه مادر!...* قسم به مادر و آن اِحتجاج مادری اش دوام خدمت ما با دعای مادر توست ز نور چادرِ او ما همه مسلمانیم که اصل طینت ما خاک پای مادر توست به وقت مرگ که دستم به هر دری کوتاست امید و دلخشوی من، وفای مادر توست بیا که با تن خونین هنوز منتظر است که انتقام تو تنها دوای مادرِ توست *یابن الحسن!...* قصد سفر داری، یار و پرستارم شک نکنی بی تو، دَوُوم نمیآرم نگو که با حیدر، قهری و دلگیری یه گوشه کِز کردی و روتو میگیری کی دیده گُل به آتیش خو بگیره مادری ز دخترش رو بگیره دست نذار رو دلی که خونه زندگی بی تو برام زندونه غصه ی محسن و زخمی شدنت تا ابد حیدر و میسوزونه *خانومم! حلالم کن، دیدی که دستامو بستن، کاش به جای دستام چشمامو می بستن...* وای من، وای من، ای مادر! کنج قفس داری هی میزنی پر پر بالِ تو زخمی کرد لعنت به میخِ در * از آیت الله کمپانی سئوال کرد: گفت: آقا! پشت در چه اتفاقی افتاد؟ فرمودند: وَ لَستُ اَدرِي خَبَرَ المِسماري سَل صَدرَها خَزِينة الاَسراري فرمود: چرا از من می پرسی؟ برو از سینه ی زهرا بپرس... امام صادق فرمود: خدا رحمت کنه اونایی که برا مادر ما بلند بلند گریه میکنند.. بذار روضه رو از زبون امام باقر بخونم، همه ناله بزنن، فرمود: مادرم شب ها از درد خواب به چشماش نمی اومد، چرا آقا؟ نمی تونست به بازو بخوابه، نه به پهلو...گاهی نفساش به شماره می افتاد، نفس نفس که میزد خون از جای زخم سینه اش جاری میشد...* شب و روزت شده، آه و ناله صورتت نیلی، چشات خون داره * مقداد میگه: روز بعد از دفن حضرت زهرا سلام الله علیها از خونه اومدم بیرون، بی حیایِ دومی راهم رو گرفت، گفت: مقداد! کجا داری میری؟ بیا میخواهیم بریم فاطمه رو تشییع کنیم... گفتم: علی دیشب زهرا رو به خاک سپرد، زهرا رو غریبانه توی خاک گذاشت... تا اینو گفتم، عصبانی شد، چنان سیلی به صورتم زد... مقداد گریه میکرد، میگفتن: مقداد! تو مرد جنگ هستی، پهلوونی تو، داری برای یه سیلی خوردن گریه میکنی؟ گفت: برا خودم گریه نمیکنم، نامرد دستش خیلی سنگین بود، با همین دست زهرا رو زده... امام مجتبی میگه: یه جوری مادرم رو زد، دیدم مادرم روی زمین نشست، گفتم: مادر! پاشو بریم... فرمود: حسنم! چشمام جایی رو نمی بینه... ای زهرا... یه روزی هم عمه ی سادات زینب کبری سلام الله علیها می فرمایند: ما رو که وارد مجلس یزید که میکردن، من و امام سجاد رو به یه طناب بسته بودن، این بچه ها هم بین ما بودن، ما رو از درهای مختلف وارد میکردن، یه عده دَم درها با چوب ایستاده بودن مارو میزدن... امام سجاد میگه: دیدم عمه جانم زینب روی زمین نشسته، دارن بچه هارو هم میزنن، گفتم: عمه جان! پاشو دارن بچه هارو میکُشن... فرمود: عزیزِ برادر! چنان چوب به سرم زدن، دیگه چشمام جایی رو نمی بینه... حسین...* به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم من سر تو دعوا بود ناله کشیدم من سر تو رو بردن دیر رسیدم من پنجه گذاشته توی موت خنجرش و گذاشته رو گلوت بمیره خواهرت که اینطوری با نوک نیزه کرده زیر و روت أَلسَّلامُ عَلَى الْمُرَمَّلِ بِالدِّمآء السَّلامُ عَلَى مُقطَّعُ الأعْضَاء * هر کی کربلا میخواد بلند صدا بزنه: حسین!...* @majmaozakerine
در پیش من آتش نزن بال و پرت را محمود کریمی در پیش من آتش نزن بال و پرت را خونین مکن جان پدر چشم ترت را فردا همین که جمع کردی بسترم را آماده کن کم کم عزیزم بسترت را *–* آماده کن از آن کفن ها دومین را بیرون بیاور یادگار مادرت را بگذار روی سینه ام باشد حسینت بگذار بر قلبم حسن را دخترت را *–* بگذار با طفلان تو قدری بسوزم حالا بگویم حرف های آخرت را زاری مکن بر حال من با حال و روزت خاکی نکن دنبال بابا معجرت را *–* تو بار شیشه داری و میترسم از تو خیلی مواظب باش طفل دیگرت را وقتی که میریزند هیزم روی هیزم وقتی که میسوزاند آتش سنگرت را *–* بابا حواست باشد آنجا محسنت را بابا مواظب باش پشت در سرت را ای کاش میشد روضه بازو نمیشد وقتی علی آهسته میشوید پرت را *–* این جمله آخر عزیزم با حسین است با خود مبر در قتلگه انگشترت را محمود کریمی در پیش من آتش نزن بال و پرت را
غریب گیر آوردنت تشنه سر بریدنت غریب گیر آوردنت با اسبا رفتن رو تنت غریب گیر آوردنت چقدر با نیزه زدنت غریب گیر آوردنت با نیزه زد تو دهنت غریب گیر آوردنت رو نیزه ها نشوندنت غریب گیر آوردنت -- رو خاکها کشوندنت وای بمیره خواهرت لشگری ریخت روی سرت تو رو خیلی بد زدن با نیزه چقدر زدند به پهلوت چقدر زدن یکی بی هوا می زد یکی با عصا می زد یه مادری صدا می زد رو خاک های کربلا نداری کفن چرا به غیر از یه بوریا لشگریان خیره سر چند نفر به یک نفر فاطمه می کند نظر به قتلگاه کشوندنت جلو چشای خواهرت جلو چشای مادرت به پیش دیده خواهرت به قتلگاه کشوندنت کو تن و پیرو همن
غریب گیر آوردنت؛ تشنه سَر بُریدنت غریب گیر آوردنت! با اسبا رفتن رو تَنت غریب گیر آوردنت ، چقدر با نیـزه زدنت!! ( با صدای بسیار زیبای نریمان پناهی ) غریب گیر آوردنت ؛ با نیزه زد توو دهنت غریب گیر آوردنــت… رو نیزه ها نشوندنت غریب گیر آوردنت!! رو خاک ها کِشوندنت واااای بمیره خواهرت، لشگری ریخت رویِ سرت تو رو خیلی بد زدن، با نیـزه چقدر زدند به پَهلوت چقدر زدن!! یکی بی هوا میزد یکی با عصا میزد، یه مادری صدا میزد رو خاک هایِ کربلا، نداری کفن چرا؟!!! به غیر از یه بوریا، لشــگریان خیره سر چند نفر به یک نفر؟! فاطمه میکند نظر به قتلگاه کشوندنت، جلو چشایِ خواهرت جلو چشایِ مادرت، به پیش دیده خواهرت به قتلگاه کشوندنت!! کو تن و پیـرو همنت؟!
آی آرخاسیز  چاغیمدا  صداقتلی لشگریم غربت ایلیمده ارخام ائ لیم   یار و  یاوریم سس وئر ندن بو نوعی منی گوزدن آتمیسان آيريلماقا   بو تزلیقا هيچ  يوخدي باوريم زهرا سنین بو دینماماقین سیندیریر منی ای حقیمین مدافعی  یورقون دلاوریم سن آسمان عصمته   بیر کهکشانیدون باتدون مدار غمده  ندن  ماه  انوریم بیرده منه نظاره ائله  گورنه   سولموشام قوش تک  جفاییله نئجه گور  سیندی شهپریم اي عومورومون بهاري نولوب سولموسان بئله علت ندور   دایانموسان   اي  نهر   کوثريم سنلن خوش اولدی دهریده هر نه چتین گونوم گورنه  چتين يئره   یئتیشیب  سنسيز  آخریم من ایستیرم کی گیزلدم اغیاریدن سنی يالقيزلييب زمانه مني يوخدي ياوريم اسرار خلقتی بوکورم قاره تپراقا ابر بهار تك توکوری اشكي  گوزلريم تک قویموسان منی بو فنا روزگاریده آغلار گوزیله قالدی یتیم  دورت کبوتریم خوش صحبتیم ندن دی  دانشمیر شیرین دیلین ییخدی جفا داشی ائویمی سیندی گوهریم بیرده اویان بیر اللی قنوتیله ائت دعا صبر ائيليه عطا  بو مصیبتده   داوریم
#‍ نالیدنِ یک مادرِ مأیوس.. به ساحت مقدس حضرت صدیقۀ طاهره زهرایِ مرضیه سلام الله علیها نالیدنِ یک مادرِ مأیوس کشنده ست بُغضی که بُوَد یکسره محبوس کشنده ست *یعنی چی بغضی که تو سینه محبوس باشه ؟.. گاهی وقت ها که غم و غصه زیاد میشه ، آدم دیگه یه آه نمیتونه بکشه ..* چنان گرفته گلویِ مرا دو پنجۀ غم *دیگران میان میگن حرف بزن ، درد و دل کن .. هرچی تو سینه ت هست بریز بیرون راحت شی ..* چنان گرفته گلویِ مرا دو پنجۀ غم سخن نه" گفتن یک آه نیز دشوار است *بمیرم برا دردِ دل هات مادر ..غم و غصه ها که نمیزاشت بی بی یه نفسِ راحت بکشه .. سنگینی غصه ها اجازه نمیداد خانم درد دل کنه .. این یه طرف ؛ اگرم میتونست ، به کی بگه ؟.. به علی که نمیتونه بگه .. به حسن و حسین که نمیتونه بگه دردهاشُ.. به زینبین که نمیتونه بگه .. بمیرم برات مادر ..* بی کس و خسته در این شهرمُ دلداری نیست غم دل با که بگویم که غمخواری نیست .. *بعضی ها دارن مثه شمع میسوزن .. تنها عبادتی که قضا نداره همین گریه ها و روضه هاست .. تنها عبادتی که جبران پذیر نیست اگه از دست بره همین مجالسِ .. به چشمات التماس کن بگو صحبتِ مادرمه نکنه آرام بگیری .. به دلت بگو اگه نسوزی نمیخوامت .. به چشمت بگو اگه بارانی نباشی نمی خوامت .. یه وقتی هست یکی میگه حیرونم با این همه مکافات هنوز زنده ام ، عمری ازش گذشته سن و سالی داری .. از زندگی گرمی سردی چشیده .. مادرِ هجده سالۀ ما چرا باید اینجور حرف بزنه ؟..* زنده ام باز پس از این همه ناکامی ها به خدا کس نشناسم به گرانجانی خویش *اُف بر این دنیا ، مادرِ برگِ گل ما اینجور حرف بزنه ..* نالیدنِ یک مادرِ مأیوس کشنده ست بُغضی که بُوَد یکسره محبوس کشنده ست *از همۀ شما عذرخواهی میکنم از امام زمان معذرت میخوام ..* سیلیِ به زهرا سبب قتلِ حسن شد آری به خدا غصۀ ناموس کشنده است غصۀ ناموس برا منو تو کشنده ست اگه همۀ غیرتمندانِ غیورِ عالم رو جمع کنن همۀ غیرت هایِ عالیِ عالمُ جمع کنن در برابر غیرتِ علی و بچه هایِ علی قطره ای از اقنانوس بی انتهاست .. اون علی بایسته نگاه کنه .. امام مجتبی بایسته تماشا کنه .. یه بی حیا و کثافت دست به رو مادر و همسر مولا بلند کنه .. رحمتِ خدا به این ناله ها و اشک ها .. بعضی ها طاقتِ شنیدن این روضه ها رو ندارن .. اگر این است تاثیرِ شنیدن شنیدن کی بُوَد مانند دیدن .. حاجتمند و گرفتار زیاد اجازه بدید بریم درِ خانۀ قمرالعشیره اباالفضل العباس .. غیرت یعنی عباس ، روضۀ عباس رو اینجور بخونم حالا که صحبت ناموس و غیرتِ .. یه نگاه کرد به سرِ عباس بالا نیزه ، گفت داداش : در کوفه بیشتر به قدت احتیاج بود با آستینِ پاره نمیشد که رو گرفت تو دامنِ عمه نشسته ، گاه گاهی عمه نوازشش میکنه .. سرشُ بلند کرد گفت عمه جان بگو بدونم عمو با من قهره؟.. نه عزیزه دلم چرا با تو قهر کنه .. گفت عمه هر وقت چشمم به چشمش می افته بالایِ نیزه ، چشماشُ میبنده ..صدا زد عزیزِ دلم عمو جانت غیرت الله .. طاقت نداره ببینه خواهر و برادرزاده هاش، بی پرده و حجاب تو کوچه و بازار شهر .... ای حسین 🎤 علیها 🌿🥀🌿🥀🌿
#‍ نالیدنِ یک مادرِ مأیوس.. به ساحت مقدس حضرت صدیقۀ طاهره زهرایِ مرضیه سلام الله علیها نالیدنِ یک مادرِ مأیوس کشنده ست بُغضی که بُوَد یکسره محبوس کشنده ست *یعنی چی بغضی که تو سینه محبوس باشه ؟.. گاهی وقت ها که غم و غصه زیاد میشه ، آدم دیگه یه آه نمیتونه بکشه ..* چنان گرفته گلویِ مرا دو پنجۀ غم *دیگران میان میگن حرف بزن ، درد و دل کن .. هرچی تو سینه ت هست بریز بیرون راحت شی ..* چنان گرفته گلویِ مرا دو پنجۀ غم سخن نه" گفتن یک آه نیز دشوار است *بمیرم برا دردِ دل هات مادر ..غم و غصه ها که نمیزاشت بی بی یه نفسِ راحت بکشه .. سنگینی غصه ها اجازه نمیداد خانم درد دل کنه .. این یه طرف ؛ اگرم میتونست ، به کی بگه ؟.. به علی که نمیتونه بگه .. به حسن و حسین که نمیتونه بگه دردهاشُ.. به زینبین که نمیتونه بگه .. بمیرم برات مادر ..* بی کس و خسته در این شهرمُ دلداری نیست غم دل با که بگویم که غمخواری نیست .. *بعضی ها دارن مثه شمع میسوزن .. تنها عبادتی که قضا نداره همین گریه ها و روضه هاست .. تنها عبادتی که جبران پذیر نیست اگه از دست بره همین مجالسِ .. به چشمات التماس کن بگو صحبتِ مادرمه نکنه آرام بگیری .. به دلت بگو اگه نسوزی نمیخوامت .. به چشمت بگو اگه بارانی نباشی نمی خوامت .. یه وقتی هست یکی میگه حیرونم با این همه مکافات هنوز زنده ام ، عمری ازش گذشته سن و سالی داری .. از زندگی گرمی سردی چشیده .. مادرِ هجده سالۀ ما چرا باید اینجور حرف بزنه ؟..* زنده ام باز پس از این همه ناکامی ها به خدا کس نشناسم به گرانجانی خویش *اُف بر این دنیا ، مادرِ برگِ گل ما اینجور حرف بزنه ..* نالیدنِ یک مادرِ مأیوس کشنده ست بُغضی که بُوَد یکسره محبوس کشنده ست *از همۀ شما عذرخواهی میکنم از امام زمان معذرت میخوام ..* سیلیِ به زهرا سبب قتلِ حسن شد آری به خدا غصۀ ناموس کشنده است غصۀ ناموس برا منو تو کشنده ست اگه همۀ غیرتمندانِ غیورِ عالم رو جمع کنن همۀ غیرت هایِ عالیِ عالمُ جمع کنن در برابر غیرتِ علی و بچه هایِ علی قطره ای از اقنانوس بی انتهاست .. اون علی بایسته نگاه کنه .. امام مجتبی بایسته تماشا کنه .. یه بی حیا و کثافت دست به رو مادر و همسر مولا بلند کنه .. رحمتِ خدا به این ناله ها و اشک ها .. بعضی ها طاقتِ شنیدن این روضه ها رو ندارن .. اگر این است تاثیرِ شنیدن شنیدن کی بُوَد مانند دیدن .. حاجتمند و گرفتار زیاد اجازه بدید بریم درِ خانۀ قمرالعشیره اباالفضل العباس .. غیرت یعنی عباس ، روضۀ عباس رو اینجور بخونم حالا که صحبت ناموس و غیرتِ .. یه نگاه کرد به سرِ عباس بالا نیزه ، گفت داداش : در کوفه بیشتر به قدت احتیاج بود با آستینِ پاره نمیشد که رو گرفت تو دامنِ عمه نشسته ، گاه گاهی عمه نوازشش میکنه .. سرشُ بلند کرد گفت عمه جان بگو بدونم عمو با من قهره؟.. نه عزیزه دلم چرا با تو قهر کنه .. گفت عمه هر وقت چشمم به چشمش می افته بالایِ نیزه ، چشماشُ میبنده ..صدا زد عزیزِ دلم عمو جانت غیرت الله .. طاقت نداره ببینه خواهر و برادرزاده هاش، بی پرده و حجاب تو کوچه و بازار شهر .... ای حسین 🎤 علیها 🌿🥀🌿🥀🌿
نوحه حضرت رقیه سلام ای شاه سر بریده ، تو هم کارت اینجا کشیده رخت شویم با اشک دیده ، پدرجان خرابه جای کاروان شد ، زدیده اشک غم روان شد تو رفتی عمه قد کمان شد ، پدرجان ابتا ، بیا من خودم میکشم نازت را کنم مادری بهر تو ای بابا ، شدم مثل زهرا بیا و بنشین بر دامنم پدر پیر سه ساله گردیده در سد مرا تو امشب همراه خود ببر یابن الزهرا مظلوم کربلا ** به پایت گیسویم بریزم ، سوالی دارم ای عزیزم بگو آیا شکل کنیزم ، پدر جان ترک خورده ظرف بلورم ، ز هر جایی دادند عبورم شکسته شد آنجا غرورم ، پدر جان ابتا ، به من دختری با اشاره خندید به پیراهن پاره پاره خندید ، به آواره خندید سه ساله اما قامت خمیده ام از این زمانه دیگر بریده ام چه ناسزاها بابا شنیده ام یابن الزهرا مظلوم کربلا ** شبی که در صحرا نبودی ، مرا پیدا کرد آن یهودی ز سر تا پایم شد کبودی ، پدر جان میان صحرا می دویدم ، صدای مرکب را شنیدم مرا با گیسویم کشیدم ، پدر جان ابتا ، بماند میان من و تو این راز از آن شب کمر درد من شد آغاز ، خودت چاره ای ساز دگر از آن شب کرده سرم ورم نمانده سالم یکجای پیکرم به جان بلای عشق تو میخرم یابن الزهرا مظلوم کربلا شاعر : قاسم نعمتی
پندیات ترکی فراق خواهر @khatmkhanimajma جهاندا شمع كیمی غملره یانان باجیدی وفالی بیر آنا تك یار دلستان باجیدی آنا محبّتی واردور وفالی قلبینده آنا دئسم یری وار رُكن خانمان باجیدی باجینون عالمی عالمده بیر آیری عالمدی طریق عشقده عشاقه مشق اولان باجیدی باجینون عشقی خلوصانه دور مجازی دَیور همیشه قارداشی خوش دانیشدیران باجیدی آنا كیمین اوشاقین نازینی چكر دائم ائله وفالی اولار یار جانفشان باجیدی جوان ئولنده ننه گل كیمین سولار بالالار یتیم اوشاقلارا باخدوقجه اودلانان باجیدی اوشاقلارون یتیم اولدی اولاردان ناگران گئدون جوان ئولدون اولا افسوس اگر چه باغریقان گئدون @khatmkhanimajma
پندیات - ترکی در فراق مادر @khatmkhanimajma شرار غملریلن اودلانان آنام لایلای فراق اودیندا وجودی یانان آنام لایلای سارالدی سولدی قزل گللرون توکولدی یره بهارعمری اولان تز خزان آنام لایلای سنون کیمین منه ده عالم اولدی غمخانه گرک ائدم غم ائوین آشیان آنام لایلای گیجه گونوز یانارام آغلارام بو ماتمده جهاندا قامتون اولدی کمان آنام لایلای بئلون بوکولدی ننه ساچلارون آغاردی سنون یانا یانا دیرم آی جوان آنام لایلای بودردوه یانارام اولمادیم باشون اوسته سنی من اوخشیارام هرزمان آنام لایلای بجرتدیگون چمنون گللری سولوب سارالوب بو گللره سنیدون باغبان آنام لایلای بالالارون الی قوینوندا سسلنورننه وای اولوب ائو اهلی هامی اوخشیان آنام لایلای بالالارون گوزی یولدا یوزه توکور قانیاش باخاندا بوش یروه قلبی قان آنام لایلای بیزی قوبوب هارا گئتدون بوغملی دنیاده هایاندا ایلموسن آشیان آنام لایلای ننه سی اولمیانون هیچ زمان یوزی گولمز یادینا دوشه دیر مهربان آنام لایلای یوخوما برگیجه گل قوی اوپوم ایاقوندان اورک سوزین سنه ایلوم بیان آنام لایلای دیرم آی ننه باخ بختی قاره قزلارووا بیزی یامان گونه آخر قویان آنالایلای @khatmkhanimajma
وقتی که دید آینه  لبخند ماه را پنهان نمود در دل خود نقش آه را خورشید  بود و ماه و چهار اختر نجیب در خانه ای که داشت چنان  فر و  جاه را جان میگرفت در دل شب، مهر  بی فروغ  از ماه  میگرفت  صفای  نگاه را از بس غریب بود  جز ان چاره ای نداشت تا  آشنا کند  به غمش  قلب  چاه را شمشیر در نیام و دلش زخم روی زخم طاقت نداشت طی بکند بُعد راه را تنهاترین امیر جهان اضطراب داشت می دید ناله های  دل بیگناه را بادی وزید و سوخت دری و دلی شکست تاریخ تا جدا کند از  کوه ، کاه را با دست خویش دلبر خود را بخاک کرد از دست داد  فاتح  خیبر  سپاه را بعد از نبی غریب زمانه غریب  ماند می دید در سرای خودش قتلگاه را آتش  نشد خموش دوباره ، هزار حیف امت دوباره رفت ره اشتباه را آن اتشی که سوخت در بیت وحی را در کربلا گرفت دل خیمه گاه را فاطمیه 99
سبک ترکی برای عزای خواهر   قان اولوب جگریم        سیندی بال و پریم جان یتوب سینمه        یولدادور گوزلریم دردیمه درمان هارداسان قارداش باجون قربان هارداسان قارداش جان وئرن باجینون        گوزلری یولدادی ائل قبیله دیر           قارداشی هاردادی منیم احوالیمه          ئوزگه لر آغلادی جان یتوب سینمه         گلمدی  دلبریم دردیمه درمان هارداسان قارداش باجون قربان هارداسان قارداش   دریافت سبک  سبک ترکی برای عزای خواهر شعرترکی هواداران کربلایی وحیدشریفی @khatmkhanimajma