بیچاره آهویی ک صید پنجهی شیری ست
بیچاره تر شیری ک صید چشم آهویی
-فاضل جانِ نظری!🙂
متروکه.
تقصیر تو شد شعرم اگر مساله ساز است زیبایی تو بیشتر از حد مجاز است
ترسم از آن قوم که بر دردکشان می خندند
بر سر کار خرابات کنند ایمان را
متروکه.
ترسم از آن قوم که بر دردکشان می خندند بر سر کار خرابات کنند ایمان را
انگشت ب دهن مانده ام از قاعده ی عشق
ما یار ندیده تب معشوق کشیدیم
متروکه.
انگشت ب دهن مانده ام از قاعده ی عشق ما یار ندیده تب معشوق کشیدیم
مي روي و گريه مي آيد مرا
ساعتي بنشين که باران بگذرد
متروکه.
مي روي و گريه مي آيد مرا ساعتي بنشين که باران بگذرد
وقت رفتن گریه می آید مرا
اندکی بنشین ک باران بگذرد
متروکه.
مي روي و گريه مي آيد مرا ساعتي بنشين که باران بگذرد
در قنوتم ز خدا عقل طلب میکردم
عشق اما خبر از گوشه ی محراب گرفت
متروکه.
در قنوتم ز خدا عقل طلب میکردم عشق اما خبر از گوشه ی محراب گرفت
تنــم از واسـطه دوری دلـبر بگــداخت جانم از آتش هجر رخ جانانه بسوخت