متروکه.
تقصیر تو شد شعرم اگر مساله ساز است زیبایی تو بیشتر از حد مجاز است
ترسم از آن قوم که بر دردکشان می خندند
بر سر کار خرابات کنند ایمان را
متروکه.
ترسم از آن قوم که بر دردکشان می خندند بر سر کار خرابات کنند ایمان را
انگشت ب دهن مانده ام از قاعده ی عشق
ما یار ندیده تب معشوق کشیدیم
متروکه.
انگشت ب دهن مانده ام از قاعده ی عشق ما یار ندیده تب معشوق کشیدیم
مي روي و گريه مي آيد مرا
ساعتي بنشين که باران بگذرد
متروکه.
مي روي و گريه مي آيد مرا ساعتي بنشين که باران بگذرد
وقت رفتن گریه می آید مرا
اندکی بنشین ک باران بگذرد
متروکه.
مي روي و گريه مي آيد مرا ساعتي بنشين که باران بگذرد
در قنوتم ز خدا عقل طلب میکردم
عشق اما خبر از گوشه ی محراب گرفت
متروکه.
در قنوتم ز خدا عقل طلب میکردم عشق اما خبر از گوشه ی محراب گرفت
تنــم از واسـطه دوری دلـبر بگــداخت جانم از آتش هجر رخ جانانه بسوخت
متروکه.
تنــم از واسـطه دوری دلـبر بگــداخت جانم از آتش هجر رخ جانانه بسوخت
تو را با چادر مشکی و سنگین دوستت دارم
بگو مثل بسیجی ها عروسم میشوی خواهر؟😐🙊😂
متروکه.
تو را با چادر مشکی و سنگین دوستت دارم بگو مثل بسیجی ها عروسم میشوی خواهر؟😐🙊😂
راه مردان به خود فروشی نیست
در جهان بهتر از خموشی نیست
متروکه.
راه مردان به خود فروشی نیست در جهان بهتر از خموشی نیست
تلخی یا شیرین نمیدانم ولی
داده ام با دست خود دستت دلی
متروکه.
تلخی یا شیرین نمیدانم ولی داده ام با دست خود دستت دلی
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند