متروکه.
"السلامُعلیک.." گفتامادرگلویشدرودمیلرزید
شاعرتخواستزائرتباشد، وقتاذنورودمیلرزید
متروکه.
شاعرتخواستزائرتباشد، وقتاذنورودمیلرزید
درپیخیمهٔتوگشتآنروز، خطبهخط، صفحهصفحه"مقتل"را
متروکه.
درپیخیمهٔتوگشتآنروز، خطبهخط، صفحهصفحه"مقتل"را
هرچهرامیشنید، میبارید، هرچهرامیسرود، میلرزید
متروکه.
هرچهرامیشنید، میبارید، هرچهرامیسرود، میلرزید
چندخطخواندوشب، شبستانشد، نورپیچیدهبوددرخیمه...
متروکه.
چندخطخواندوشب، شبستانشد، نورپیچیدهبوددرخیمه...
تاببینندصبحفردارا، اشکهادرشهودمیلرزید
متروکه.
بچہهامیخوایم چلہزیارٺعاشورابگیریم(: ازفرداشب.. نیٺڪنینقبلش
بابامهمیشہمیگہ.. باخدامعاملہڪن!
مثلنبگومننمـٰازاولوقٺمیخونم.. ولیتوهمبایدبہجـٰاش
حاجٺموبدی¡
متروکه.
بابامهمیشہمیگہ.. باخدامعاملہڪن! مثلنبگومننمـٰازاولوقٺمیخونم.. ولیتوهمبایدبہجـٰاش حاجٺموب
بِنظرتونخدازیرقولشمیزنہ؟!