خدایاماچهلروززیارتعاشورامیخونیم.. ولۍٺوهمبایدبجاش ظهورآقامونونزدیڪکنۍ!
خسٺہایم..
متروکه.
تاببینندصبحفردارا، اشکهادرشهودمیلرزید
درهمینصفحهتاخودِخورشید، سطرهاازخدالبالببود
متروکه.
درهمینصفحهتاخودِخورشید، سطرهاازخدالبالببود
شب، نشانازقیامفرداداشت، شانههادرسجودمیلرزید
متروکه.
شب، نشانازقیامفرداداشت، شانههادرسجودمیلرزید
صبحتاعصرخواند: مردانیباخداسرخگفتوگوکردند
متروکه.
صبحتاعصرخواند: مردانیباخداسرخگفتوگوکردند
درکمانسیاهاندیشان، تیرهایحسودمیلرزید
متروکه.
درکمانسیاهاندیشان، تیرهایحسودمیلرزید
صفحهٔبعدتشنهترمیشد، مردیازدوردستمیآمد
متروکه.
صفحهٔبعدتشنهترمیشد، مردیازدوردستمیآمد
پارهایازفراترامیبُرد، مشکمیمرد، رودمیلرزید
متروکه.
پارهایازفراترامیبُرد، مشکمیمرد، رودمیلرزید
خطبعدیبهخاکمیافتاد، ناگهانبوییاسمیپیچید
متروکه.
خطبعدیبهخاکمیافتاد، ناگهانبوییاسمیپیچید
بینآنچندخطناخوانا... نه، عمونه! عمودمیلرزید