eitaa logo
مطرود🇮🇷
161 دنبال‌کننده
836 عکس
171 ویدیو
38 فایل
هُوَ الطَّریدُ الشَّریدُ؛ اوست آن طردشدهٔ آواره تلگرام: t.me/matroud77 بله: https://ble.ir/matroud77 صفحهٔ بهخوان: https://behkhaan.ir/profile/msalehi77?inviteCode=G24sChf8BAkY
مشاهده در ایتا
دانلود
یه جا نزار قبانی میگه: عشق یعنی بینِ او و دیگران از چند جهت تفاوت قائل شوی؛ حدیثاً، شعوراً، اهتماماً
منتظرم... برای آینده‌مون نمیدونی چه نقشه‌ها کشیدم غزل؟ ترانه؟ مثنوی؟ هیچکدوم فقط تو رو می‌خوام شعر سپیدم
‌به‌جای همه‌ی آن‌ها که تو را دیدند و گذر کردند نیز، دوستت دارم.🤎
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻یک غالی چگونه غالی می‌شود 🔻ابتدا روایتی را می‌خواند که وجود خارجی ندارد و در هیچ منبع و مصدر حدیثی و تاریخی، حتی با سند ضعیف نیز نقل نشده است. 🔻تا اینجای قضیه هنوز اتفاق ترسناکی نیفتاده است. چرا که استناد به روایات موهوم و خیالی، از سنت‌های ثابت در میان غلاه و نواخباریان است. 🔻سپس در اقدامی محیر العقول (که عادت همیشگی غلاه است) برداشتی فضائی و غالیانه می‌کند از همین روایت خیالی و در آخر هم به این نتیجه می‌رسد که حضرت عباس، بر جمیع علوم اولین و آخرین احاطه داشت. 🔻یک جوانمردی هم پای منبرش پیدا نمی‌شود که بگوید دقیقاً از کجای همین عبارت موهوم «إنّ العبّاس بن علي زُقَّ العِلمُ زقاً» علم به جمیع علوم اولین و آخرین را برای حضرت عباس استنباط کردی؟! 🔻گفتی است روایت مجعول و واهی «إنّ العبّاس بن علي زُقَّ العِلمُ زقاً» عمدتاً از کتب برخی از معاصرین مانند کتاب «العباس» سید مقرم و «فرسان الهیجاء» ذبیح الله محلاتی نقل می‌شود و آنها نیز این مطلب خود را از کتاب متأخر و فاجعه بار «اسرار الشهاده» اخذ کرده‌اند. t.me/sarabe_akhbarigari
مطرود🇮🇷
🔻یک غالی چگونه غالی می‌شود 🔻ابتدا روایتی را می‌خواند که وجود خارجی ندارد و در هیچ منبع و مصدر حدیث
اشاره به این عبارت از کتاب «أسرار الشهادة»: ما وَرَدَ في بَعضِ الأخبَارِ مِن إِنَّهُ قَد زُقّ‌َ مِنَ العِلمِ زُقّاً (دربندی، أسرار الشهادة، ص ۳۲۴). در خودِ أسرار الشهادة، منبعی برای نسبت این جمله به امیر المؤمنین(ع) دیده نشده و کتاب‌های بعدی، به خودِ أسرار الشهادة نسب داده‌ن (به‌عنوان نمونه: بحر العلوم، مقتل الحسین علیه السلام،‌ص ۳۱۲، پاورقی؛ دُخَیِّل، العبّاس بن علي، ص ۲۰-۲۱) البته، چنین عبارتی دربارۀ اهل بیت (نه حضرت عباس) نقل شده، آن هم از زبان یزید بن معاویه: وَ رُوِيَ: أَنَّ يَزِيدَ أَمَرَ بِمِنْبَرٍ وَ خَطِيبٍ، لِيَذْكُرَ لِلنَّاسِ مَسَاوِئَ لِلْحُسَيْنِ وَ أَبِيهِ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ، فَصَعِدَ الْخَطِيبُ الْمِنْبَرَ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، وَ أَكْثَرَ الْوَقِيعَةَ فِي عَلِيٍّ وَ الْحُسَيْنِ، وَ أَطْنَبَ فِي تَقْرِيظِ مُعَاوِيَةَ وَ يَزِيدَ. فَصَاحَ بِهِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ: وَيْلَكَ أَيُّهَا الْخَاطِبُ! اشْتَرَيْتَ رِضَا الْمَخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخَالِقِ؟ فَتَبَوَّأْ مَقْعَدَكَ مِنَ النَّارِ، ثُمَّ قَالَ: يَا يَزِيدُ! ائْذَنْ لِي حَتَّى أَصْعَدَ هَذِهِ الْأَعْوَادَ، فَأَتَكَلَّمَ بِكَلِمَاتٍ فِيهِنَّ لِلَّهِ رِضاً، وَ لِهَؤُلَاءِ الْجَالِسِينَ أَجْرٌ وَ ثَوَابٌ، فَأَبَى يَزِيدُ، فَقَالَ النَّاسُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! ائْذَنْ لَهُ لِيَصْعَدْ، فَلَعَلَّنَا نَسْمَعُ مِنْهُ شَيْئًا. فَقَالَ لَهُمْ: إِنْ صَعِدَ الْمِنْبَرَ هَذَا لَمْ يَنْزِلْ إِلَّا بِفَضِيحَتِي وَ فَضِيحَةِ آلِ أَبِي سُفْيَانَ. فَقَالُوا: وَ مَا قَدْرُ مَا يُحْسِنُ هَذَا؟ فَقَالَ: إِنَّهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ قَدْ زُقُّوا الْعِلْمَ زَقًّا. وَ لَمْ يَزَالُوا بِهِ حَتَّى أُذِنَ لَهُ بِالصُّعُودِ، فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، ثُمَّ خَطَبَ خُطْبَةً أَبْكَى مِنْهَا الْعُيُونَ، وَ أَوْجَلَ مِنْهَا الْقُلُوبَ. يزيد دستور داد منبرى آوردند و سخنران را دستور داد كه براى مردم از حسين و پدرش على عليهما السّلام بدگويى كند. سخنران پس از حمد و ثناى الهى، بدگويى زيادى از على و حسين عليهما السّلام كرد و از معاويه و يزيد تجليل كرد. على بن الحسين عليهما السّلام بر سر او فرياد كشيد كه اى سخنران! خشنودى بنده خدا را با خشم خالق او خريدى‌؟ جايگاهت دوزخ باد. سپس رو به يزيد كرد و فرمود: به من اجازه بده بر اين چوب‌ها بالا روم و مطالبى كه رضاى خدا در آن باشد و حاضران اجر و پاداشى ببرند، بگويم. يزيد نپذيرفت، اما مردم گفتند: اى امير مؤمنان! به او اجازه بده شايد مطالبى براى ما بگويد. يزيد گفت: اگر او بر منبر رود، پايين نخواهد آمد مگر اين‌كه من و خاندان ابو سفيان را رسوا كند. گفتند: بعيد است اين بتواند خوب حرف بزند. يزيد گفت: «إِنَّهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ قَدْ زُقُّوا الْعِلْمَ زَقًّا»؛ او از خانواده‌اى است كه علم به آن تزريق شده و آن را به خوبى چشيده‌اند. مردم اصرار كردند تا آنکه يزيد اجازه داد. امام بر منبر رفت و سپاس و ستايش خدا را به جاى آورد و چنان سخنرانى كرد كه چشم‌ها را گريان كرد و دل‌ها را سوزاند. شرح غم حسین(ع): ترجمۀ انتقادی کتاب مقتل الحسین(ع) خوارزمی، مصطفی صادقی کاشانی، ص ۲۲۴
هنوز تموم نشده. آخر مطالعه‌س. گاهی اشتباه‌های نگارشی و ویرایشی داخلش داره، که اذیت‌کننده‌س. نمی‌دونم از دست ویراستارهای مؤسّسهٔ بوستان کتاب در رفته یا اتفاقی دیگه افتاده.
هدایت شده از مطرود🇮🇷
گریه و ذکر مصیبت و روضه‌خوانی، خوبه، بلکه لازمه؛ اما توجه داشته باشین که ذکر مصیبت‌هاتون، در راستای تبدیل غم به خشم مقدس باشه، نه روضه‌های تخدیرکننده.
هدایت شده از مطرود🇮🇷
دلیل اینکه این پیام رو نوشتم، این بود که مداحی و ذکر مصیبت بعضی از مداح‌ها رو می‌دیدم که طوری می‌خوندن که انگار آیت‌الله خامنه‌ای توی دفترشون بر اثر ایست قلبی از دنیا رفته! انگار نه انگار که ظالم و ستمگری مثل آمریکا و اسرائیل ایشون رو به قتل رسونده. در حال حاضر، کتاب تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهداء رو کنار خودم ندارم؛ اما توی بخشی از اون کتاب، سیر شعر و شاعری دربارهٔ قیام امام حسین(ع) رو بررسی کرده بودن و جالب بود که توی دوره‌ای، شاعرها در وصف امام حسین(ع)، از این می‌گفت که چرخ روزگار و دَهر و مثل این‌ها امام حسین(ع) رو از ما گرفت، انگار نه انگار که یزید و ابن زیاد و دیگرانی هم بودن که دستشون تا آرنج توی این جنایت دخیل بود... خلاصه اینکه ذکر مصیبت‌هاتون رو صریح بگین. آقای ما رو آمریکا و اسرائیل به قتل رسوند و ما دنبال انتقام هستیم. تمام.
اوّلین بار که این حرف رو زدم، ماه رمضان قبلی توی یکی از مسجدهای شهر نیشابور بود. برای تبلیغ رفته بودم اونجا. نماز ظهر و عصر رو اونجا بودم و بین دو نماز هم مقداری صحبت داشتم. به مردم اونجا گفتم اگه یه وقت جایی دیدین ذکر مصیبت و روضه رسیده و سخنران یا مدّاح طوری می‌خونه که انگار مثلاً آیت‌الله خامنه‌ای توی خونه‌ش نشسته بود و ناگهان سکتهٔ قلبی کرد، تذکر بدین! روضه‌خونیِ بعضی‌ها واقعاً این‌طوره! انگار نه انگار که یه دشمنی اومد، حمله کرد، به قتل رسوند... حالا آیت‌الله خامنه‌ای که هیچ، دربارهٔ آدم‌های خیلی خیلی بزرگ‌تر از ایشون هم همین‌طور روضه می‌خونن؛ مثلاً برای امام حسین(ع) طوری روضه می‌خونن که انگار ایشون رفته بود کربلا برای سیاحت، که یهو از بیماری از دنیا رفت! روضه‌خونیِ امروز بعضی‌ها هم برای جنوب (که خودم اهل اونجا هستم) از همین جنس روضه‌خونی‌هاست. انگار نه انگار یه دشمن حمله کردن. بعضی‌ها خوب بلدن گریه کنن؛ اما بلد نیستن یه لگد به دشمن بزنن، یا حداقل توی حرف و سخن، به دشمن حمله کنن.
نگاه رحمتت بر ماست ، می دانم که می‌آیی ز اشک دوستان پیداست، می دانم که می‌آیی ... +اللهم عجل فرجه:)
پیش‌ترها اگر می‌گفتند مجذوب زنی خواهم شد، از ته دل می‌خندیدم؛ هیچ موجودی را بیرون از خودم نمی‌دیدم، تا تو ذره‌ذره آمدی به درونم؛ با هر نبض من می‌تپی. انگار بزرگت کرده‌ام. 📚خانه ادریسی‌ها