eitaa logo
مطرود🇮🇷
161 دنبال‌کننده
836 عکس
171 ویدیو
38 فایل
هُوَ الطَّریدُ الشَّریدُ؛ اوست آن طردشدهٔ آواره تلگرام: t.me/matroud77 بله: https://ble.ir/matroud77 صفحهٔ بهخوان: https://behkhaan.ir/profile/msalehi77?inviteCode=G24sChf8BAkY
مشاهده در ایتا
دانلود
مطرود🇮🇷
توی رواق امام خمینی، یه آقای نسبتاً مُسِنّ همینطوری یهویی دستش رو گذاشت روی ناحیهٔ شکم من روی قبا و
وسط نشستن همین پیام بودم که یه آقایی یهویی اومد کنارم نشست و ازم خواست منبر که می‌رم، توصیه کنم به دوری از پلاستیک و جایگزینیش با بسته‌های کاغذی و پارچه‌ای و مثل اون، براب حفاظت از محیط زیست. من هم گفتم اگه یه وقت منبر رفتم، باشه؛ چون تخصصی منبر نمی‌رم و مشغول کارهایی دیگه هستم. از اینکه درس فقه محیط زیست می‌رم و پژوهش‌های خُرد دربارهٔ فقه محیط زیست داشتم هم چیزی نگفتم بهشون. آخرش پرسید تُرک هستم؟ من هم گفتم که نه و اهل خوزستانم. نمی‌دونم چرا فکر کرد تُرک هستم.
یاد این افتادم که یکی از رفقا گفته بود با لباس روحانیت که توی حرم امام رضا باشی، مثل حرم حضرت معصومه نیست. توی حرم امام رضا، مردمی که میان، متنوع‌تر هستن و احتمال اینکه بیان سمتت برای پرسش، بیشتره. فکر کنم همین‌طوری بشینی توی رواق امام خمینی، هر چند دقیقهٔ یه بار ممکنه یه نفر بیاد باهات صحبت کنه، حالا چه سؤال شرعی (سابقه داشته حتی یه عرب‌زبان اومد پیشم برای همچین سؤالی)، چه غیر این (یه بار یه نفر اومد پیشم و پرسید می‌تونم عمامه ببندم؟)
مطرود🇮🇷
نمایش جالبی بود. توی تالار قدس کتابخونهٔ آستان قدس برگزار شد. نویسنده‌ش رو می‌شناختم. آقای مهدی سیم‌ریز. فکر می‌کنم از مسئول‌های آستان قدس باشه، توی بخش فرهنگی. اولین بار، اسمشون رو سر کتاب داستان «تنهای هزارساله» کنار نام مرحوم سعید تشکری دیدم. آقای تشکری زمان نوشتن این کتاب (که زندگی‌نامهٔ داستانی شیخ صدوق بود) از دنیا رفت و کار نیمه‌تموم موند. آقای سیم‌ریز، رمان رو ادامه داد. بگذریم. این نمایش بر اساس زندگی امام رضا نوشته شده بود؛ اما لابه‌لای داستان، گریزی هم ماجرای عاشورا زده شد. از نظر فنی و داستانی و بازیگری، خیلی بود. البته توی نمایش، ماجرای نماز باران امام رضا به‌نحوی روایت شده بود که تا حالا ندیده بودم و نمی‌دونم چقدر مستند تاریخی داره. کاش می‌شد بیشتر از این نمایش‌ها ببینم.
عاشقی باید قسمت آدم بشه وقتی شد، یهو به خودت میای میبینی یکی هست که با همه برات فرق میکنه کسیکه تنها امید و ذوق زندگیت میشه.
این روزها مشغولیت‌های درسی و علمی بالاست؛ اما همین رو بگم که ممنونم از اون کسی که باعث شد اولین بار توی عمرم، بتونم توی مشهد قصد ده روز کنم و نماز رو تموم بخونم.
بهشت اینجاست اینجایی که دارم چای می‌نوشم...
چند روز پیش سر کلاس، یکی از طلبه‌های هرمزگانی به من و یکی دیگه از طلبه‌های مشهدیِ مؤسسه‌مون گفت که بیایم هرمزگان و فعالیت کنیم و کمک کنیم و همچین چیزهایی.
یکی از ادمین‌های تلگرام، چند تا میز اون طرف تر داره شام می‌خوره. من می‌شناسمش و اون ظاهراً من رو نمی‌شناسه. بالأخره این حس خوب رو تجربه کردم که کسی رو بشناسم و اون من رو نشناسه.
بهم گفته بود: یکی از مشکلات هدیهٔ کتاب برای کتابخون‌ها اینه که نمی‌دونی کتابی که می‌خوای بهش هدیه بدی رو از قبل داره یا خونده. الآن هم این کتابی هست که توی همایش بهمون دادن و من دارمش و قبلاً خوندم؛ اما به هر حال کتاب خوبیه.
زندگى پيامبران بزرگ خدا، مخصوصاً پيامبر اسلام(ص)، بيانگر مقاومت بى حد و حصر آن‌ها در برابر حوادث سخت و مشكلات طاقت‌فرسا است، و با توجه به اينكه مسير حق هميشه داراى اين گونه مشكلات است، رهروان راه حق بايد از آن‌ها در اين مسير الهام بگيرند. ما معمولاً از نقطۀ روشن تاريخ اسلام به روزهاى تاريک پيشين مى‌نگريم، و اين نگرش كه از آينده به گذشته است، واقعيت‌ها را طور ديگرى مجسم مى‌كند، ما بايد خود را در آن روز تصور كنيم كه پيامبر(ص) تک و تنها بود، هيچ نشانه‌اى از پيروزى در افق زندگى او به چشم نمى‌خورد. دشمنان لجوج براى نابودى او كمر بسته بودند، و حتّى خويشاوندان نزديكش در صف اول اين مبارزه قرار داشتند! آنچنان او را در محاصرۀ اجتماعى و اقتصادى و سياسى قرار دادند كه تمام راه‌ها به روى او و پيروان اندكش بسته شد، بعضى از گرسنگى تلف شدند، و بعضى را بيمارى از پاى درآورد. روزهايى بر پيامبر گذشت كه توصيف آن با بيان و قلم مشكل است، هنگامى كه براى دعوت مردم به سوى اسلام به «طائف» آمد، نه‌تنها دعوتش را اجابت نگفتند، بلكه آنقدر سنگ بر او زدند كه خون از پاهايش جارى شد. افراد نادان را تحريک كردند كه فرياد زنند و او را دشنام دهند، ناچار به باغى پناه برد در سايۀ درختى نشست، و با خداى خودش اين چنين راز و نياز كرد: «خداوندا! ناتوانى و نارسائى خودم و بى‌حرمتى مردم را به پيشگاه تو شكايت مى‌كنم، اى كسى كه از همۀ رحيمان رحيم‌ترى، تو پروردگار مستضعفين و پروردگار منى، مرا به كه وا مى‌گذارى؟ به افراد دور دست كه با چهرۀ درهم كشيده با من رو برو شوند؟ يا به دشمنانى كه زمام امر مرا به دست گيرند؟ پروردگارا! همين اندازه كه تو از من خشنود باشى، مرا كافى است». گاه ساحرش خواندند، و گاه ديوانه‌اش خطاب كردند. گاه خاكستر بر سرش ريختند، و گاه سنگبارانش مى كردند، آنچنان كه از بدن مباركش خون مى‌ريخت. اما با تمام اين احوال همچنان به صبر و شكيبايى و استقامت ادامه داد. و سر انجام ميوۀ شيرين اين درخت را چشيد، آيين او نه تنها جزيرۀ عربستان، كه شرق و غرب عالم را در برگرفت، و امروز بانگ اذان كه فرياد پيروزى او است هر صبح و شام از چهار گوشۀ دنيا، و در تمام پنج قارۀ جهان، به گوش می‌رسد. و اين است معنای «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ». برگزیدهٔ تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۴۴۰-۴۴۱