مطرود🇮🇷
نمایش جالبی بود. توی تالار قدس کتابخونهٔ آستان قدس برگزار شد. نویسندهش رو میشناختم. آقای مهدی سیمریز. فکر میکنم از مسئولهای آستان قدس باشه، توی بخش فرهنگی. اولین بار، اسمشون رو سر کتاب داستان «تنهای هزارساله» کنار نام مرحوم سعید تشکری دیدم. آقای تشکری زمان نوشتن این کتاب (که زندگینامهٔ داستانی شیخ صدوق بود) از دنیا رفت و کار نیمهتموم موند. آقای سیمریز، رمان رو ادامه داد. بگذریم.
این نمایش بر اساس زندگی امام رضا نوشته شده بود؛ اما لابهلای داستان، گریزی هم ماجرای عاشورا زده شد. از نظر فنی و داستانی و بازیگری، خیلی بود. البته توی نمایش، ماجرای نماز باران امام رضا بهنحوی روایت شده بود که تا حالا ندیده بودم و نمیدونم چقدر مستند تاریخی داره.
کاش میشد بیشتر از این نمایشها ببینم.
این روزها مشغولیتهای درسی و علمی بالاست؛ اما همین رو بگم که ممنونم از اون کسی که باعث شد اولین بار توی عمرم، بتونم توی مشهد قصد ده روز کنم و نماز رو تموم بخونم.
چند روز پیش سر کلاس، یکی از طلبههای هرمزگانی به من و یکی دیگه از طلبههای مشهدیِ مؤسسهمون گفت که بیایم هرمزگان و فعالیت کنیم و کمک کنیم و همچین چیزهایی.
یکی از ادمینهای تلگرام، چند تا میز اون طرف تر داره شام میخوره. من میشناسمش و اون ظاهراً من رو نمیشناسه. بالأخره این حس خوب رو تجربه کردم که کسی رو بشناسم و اون من رو نشناسه.
زندگى پيامبران بزرگ خدا، مخصوصاً پيامبر اسلام(ص)، بيانگر مقاومت بى حد و حصر آنها در برابر حوادث سخت و مشكلات طاقتفرسا است، و با توجه به اينكه مسير حق هميشه داراى اين گونه مشكلات است، رهروان راه حق بايد از آنها در اين مسير الهام بگيرند.
ما معمولاً از نقطۀ روشن تاريخ اسلام به روزهاى تاريک پيشين مىنگريم، و اين نگرش كه از آينده به گذشته است، واقعيتها را طور ديگرى مجسم مىكند، ما بايد خود را در آن روز تصور كنيم كه پيامبر(ص) تک و تنها بود، هيچ نشانهاى از پيروزى در افق زندگى او به چشم نمىخورد.
دشمنان لجوج براى نابودى او كمر بسته بودند، و حتّى خويشاوندان نزديكش در صف اول اين مبارزه قرار داشتند! آنچنان او را در محاصرۀ اجتماعى و اقتصادى و سياسى قرار دادند كه تمام راهها به روى او و پيروان اندكش بسته شد، بعضى از گرسنگى تلف شدند، و بعضى را بيمارى از پاى درآورد.
روزهايى بر پيامبر گذشت كه توصيف آن با بيان و قلم مشكل است، هنگامى كه براى دعوت مردم به سوى اسلام به «طائف» آمد، نهتنها دعوتش را اجابت نگفتند، بلكه آنقدر سنگ بر او زدند كه خون از پاهايش جارى شد.
افراد نادان را تحريک كردند كه فرياد زنند و او را دشنام دهند، ناچار به باغى پناه برد در سايۀ درختى نشست، و با خداى خودش اين چنين راز و نياز كرد:
«خداوندا! ناتوانى و نارسائى خودم و بىحرمتى مردم را به پيشگاه تو شكايت مىكنم، اى كسى كه از همۀ رحيمان رحيمترى، تو پروردگار مستضعفين و پروردگار منى، مرا به كه وا مىگذارى؟ به افراد دور دست كه با چهرۀ درهم كشيده با من رو برو شوند؟ يا به دشمنانى كه زمام امر مرا به دست گيرند؟ پروردگارا! همين اندازه كه تو از من خشنود باشى، مرا كافى است».
گاه ساحرش خواندند، و گاه ديوانهاش خطاب كردند.
گاه خاكستر بر سرش ريختند، و گاه سنگبارانش مى كردند، آنچنان كه از بدن مباركش خون مىريخت.
اما با تمام اين احوال همچنان به صبر و شكيبايى و استقامت ادامه داد.
و سر انجام ميوۀ شيرين اين درخت را چشيد، آيين او نه تنها جزيرۀ عربستان، كه شرق و غرب عالم را در برگرفت، و امروز بانگ اذان كه فرياد پيروزى او است هر صبح و شام از چهار گوشۀ دنيا، و در تمام پنج قارۀ جهان، به گوش میرسد.
و اين است معنای «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ».
برگزیدهٔ تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۴۴۰-۴۴۱
#برش_کتاب
نهم ربیع و حدیث «رفع القلم»
به قلمِ مهدی سیمایی
به نقل از: کتاب «مشهورات بیاعتبار در تاریخ و حدیث»، ص ۱۹۱-۱۹۶
در ۵ فرسته
(فرستۀ ۱ از ۵)
در روایتی آمده است که دو شیعه که درباره ابوالخَطّاب اختلاف نظر پیدا کرده بودند، قرار گذاشتند تا نزد احمد بن اسحاق قمّی بروند و مسئله شان را با او مطرح کنند. اتّفاقاً روزی که نزد ابن اسحاق رفتند نهم ربیع الاول بود. ابن اسحاق را مشغول انجام دادن مناسک مخصوص و اعمال روز عید دیدند. دو شیعه که تعجب کرده بودند علت را از ابن اسحاق جویا شدند. او نیز گفت که مثل امروزی نزد امام هادی(ع) رفته و ایشان را در همین حال دیده است. سپس از امام علیه السلام فضیلت های روز نهم ربیع را نقل کرد و در ادامه از قول حُذَیفة بن یَمان، صحابی پیامبر(ص)، حدیثی طولانی از حضرت رسول(ص) در بیان فضایل روز نهم ربیع به دلیل قتل یکی از منافقان و دشمنان خدا نقل کرد. بر اساس این روایت، عمر بن خطاب، خلیفه دوم، در نهم ربیع کشته شده و این روز فضایل بسیار دارد، از جمله آنکه تا سه روز قلم تکلیف از مردم برداشته شده است.[۱]
(فرستۀ ۵ از ۵)
پینوشتها
[۱] حلّی، المحتضر، ص ۴۴-۵۵؛ مجلسی، بحار الأنوار (به نقل از: المحتضر؛ و ابن طاوس، زوائد الفوائد)، ج ۳۱، ص ۱۲۰؛ و ج ۹۵، ص ۳۵۱ (به نقل از: زوائد الفوائد).
[۲] مفید، مسار الشیعة، ص ۴۲؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۹۵؛ مسعودی، مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۰۴؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج ۱۰، ص ۴۷۰؛ ابن سعد، طبقات الکبری، ج ۳، ص ۲۵۸؛ طبری، تاریخ طبری، ج ۴، ص ۱۹۱؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص ۱۸۳؛ کفعمی، المصباح، ص ۵۱۰؛ حلّی، تذکرة الفقهاء، ج ۶، ص ۱۹۵؛ ابن طاوس، إقبال الأعمال، ج ۲، ص ۳۷۹؛ سید بن طاووس نیز برای توجیه نهم ربیع به تکلّف افتاده است، مانند آنکه روز نهم ربیع، روز تصمیم به قتل [خلیفهٔ دوم] بوده است؛ قمی، تتمة المنتهى، ص ۲۱۸۵.
[۳] مجلسی، بحار الأنوار، ج ۳۱، ص ۱۱۸.
[۴] همان، ج ۳۱، ص ۱۳۲.
[۵] روایتی که به آن اشاره شده، ظاهراً از میراث غلات نُصَیریّه است؛ چرا که عیناً در کتاب «مجموع الأعیاد» اثر میمون بن قاسم طَبَرانی (ص ۱۳۳-۱۴۵) آمده است. در خبر موجود در منابع نُصَیری، مطالب دیگری مشتمل بر ادّعای اُلوهِیَّت ائمّه(ع) و قُطبِیَّت سَران غُلُو آمده است و در سند آن، شخصیّتهای سرشناس غالیان خَطّابیّه و نُصَیریّه وجود دارند؛ نک: یادداشت دکتر حسن انصاری در سایت کاتبان:
http://ansari.kateban.com/post/1867