خـٰاك خورده درون ِذهنم :
. .
در مُحاصِرهی افکارم بودم ؛
نمیدونستم باید چیکار کنم
با خودم کلنجار میرفتم
دلم و عـَقلم یکی نبودن
جوری که گـِریَم گرفته بود .
یه لحظه به خودم نِهیب زدم
که دختر !
چته تو ؟! بـَسه دیگه !
جـَمعش کن
بـَسه اینهمه فـِکر
یه نـَفس ِعـَمیق بکش ،
یه لیوان آببخور ،
بگیر بـِخواب : ) !
بعضی وقتا آنقدر دلت از یه حرف میشکنه که حتی نایِ اعتراضم نداری ؛
فقط نگاه میکنی و بیصدا میشکنی .. :(
جرعهایکلامحق☕
میخوای بری،برو قربونت برم.
هیچ وقت دوست نداشتم حضورم برای کسی از سر اجبار،اکراه و زور باشه...
نه اینکه برام مهم نیست بودن و نبودت،
نه!!!
فقط برام خیلی مهمه که کنارت بودنم باعث مزاحمت و اذیت تو نباشه...
00:00
تایم فدات:)