سهساله سیدالشهداء
عادت داشت که هر روز،
سجاده پدر را خودش میآورد
و پهن میکرد،
تا آن حضرت نمازش را بخواند.
غروب عاشورا هم به عادت هر روز،
سجادهی بابا را انداخت
و منتظر نشست که بابایش بیاید؛
در همین حین شمر ملعون وارد خیمه شد
آن نازدانه به او رو کرد، و فرمود:
آیا پدرم را دیدهای؟!
آن ملعون که میدانست
او دخترِ حسینﷺ است،
به غلامش دستور داد که او را اذیت کند.
غلام حرکتی نکرد!
شمر که عصبانی شده بود
خودش جلو آمد،
و سیلی به صورت مبارک رقیهسلاماللهعلیها زد...
و درباره رقیهاش فرمود:
او مرا به یاد مادرم فاطمه (س) میاندازد...
_ حضرتاباعبداللهعلیهالسلام