همانطور که روی مبل نشسته است دارد فکر میکند. چشمانش به سمت تلوزیون است اما نه آن صفحه را، بلکه دارد بالاترش، یعنی دیوار را میبیند. تلوزیون را خاموش که میکنم به خودش میآید و به من نگاه میکند. متوجه دستانم که میشود میپرسد:
_داری ازم فیلم میگیری؟
به نشانه بله سر تکان میدهم.
لب و چشمهایش را یکطوری میکند و سرش را تکیه میدهد به مبل. اینبار دیگر سقف را دارد میبیند.
+میگویم: به چی فکر میکنی؟
_ الان؟
+آره
_به سقف. خیلی سفیده. منو یاد پنیر خامه ای میندازه.
همینکه سرم را بالا میاورم تا به سقف نگاه کنم، به سرعت گوشی را از دستم میقاپد و ضبط فیلم را متوقف میکند.
+ اُهو، چیکار میکنی
_چرا فیلم میگرفتی از من.
+میخواستم داشته باشمش. همین
_چی بود مگه. نگاه کردن من به سقف؟
+من اینطوری به قضیه نگاه نمیکنم. برا من با ارزش تر از فقط به سقف نگاه کردنه.
شانه بالا میاندازد و چیزی نمیگوید. بعد از دو دقیقه بالاخره سکوت را میشکند:
_امروز هوا خنک شد. یه لحظه حتی دیدم سردم شده.
+ fall is coming
_ can't wait
+پاییز فصل خاصیه.
_همیشه بوده
+ حس میکنم قلبم ممکنه اذیت بشه وقتی اومد
_ قضاوت نکن. بزا بیاد. شایدم اونقدرا سخت نبود. درستش میکنیم. خدا هست. راستی، دلم برا پوشیدن هودی هات تنگ شد.
+ بهتره بگی: دلم برا پوشیدن هودی هام تنگ شد. چون همش تن توعه.
لبخند میزند. میگوید: تو پاییز دلم میخواد حداقل یه رمان ایرانی و خارجی بخونیم. سه تا مجموعه شعر بخونیم و مثل همیشه یه کتاب از ...
+علی آقا.
_خودشه، علی صفائی حائری در شب های پاییز. خب، بزار ببینم چیارو نخوندم هنوز. آها. تو ایرانی ها داستان جاوید رو بخونیم. ببینیم چطوره.
+و شمال و جنوب از خانم الیزابت. مرور های خوبی تو بهخوان و گودریدز ازش دیدم. حس میکنم بچسبه تو پاییز.
_از علی آقا هم خیلی وقته نخوندیم و چون قراره آثارش رو به بار کامل بخونیم پس؟
+رشد
_خودشه. رشد رو برا گام اول برمیداریم. البته بعد از هزار بار خوندن
+حیح. آره واقعا.
_شعر؟
+آینه در آینه
_سایه عزیز. خدارحمتش کنه.
+آره.
یک دقیقه سکوت میکنیم و به سایه و ارغوانش فکر میکنیم.
_دیگه چی؟
+نمیدونم، شاید رمان های موراکامی.
_اولین کتابی که نوشت رو که دوست نداشتی.
+آره. البته انتظار بالایی هم نداشتم ازش. دومی رو که کلا نخوندم. از سومیش به طور جدی شروع میکنم. چون میگن از اینجا خودشو نشون داده موراکامی تازه و یواش یواش شاهکارهاشو نوشته.
_چیه همین سومی؟
+ A Wild Sheep Chase
Novel by Haruki Murakami
_آووو. خب بقیه چیزارو بعدا تصمیم میگیریم. انیمیشن big hero 6 و فیلم در جستوجوی خوشبختی رو هم باید ببینیم.
+ چقدر چیزای زیادی مونده که تجربه نکردیم هنوز.
_ هیچوقتم نمیشه
+ آره. نیازم نیست حالا
_موافقم. چند روز مونده؟
+به چی؟
_پاییز
+ده روز
_پس بزار از آخرین لحظه های تابستون لذت ببریم.
+حله.
#مأوا
#یادداشت
#از_داستان_های_من_و_مأوا
4_5926998879286335895.pdf
حجم:
316.4K
نمایشنامه ای که با شاگردای عزیزم تو جلسه آخر کار کردیم
بعد از دوسال، تدریسم تو این موسسه تموم شد.
موسسه اندیشه ايرانيان🌱
هدایت شده از 🏆 لیگ کتاب 📚
بسمالله الرحمن الرحیم
#مستند
#آن_مرد_بسیار
ما از سلمان و ابوذر و مقداد، یقینا! عقبتر هستیم، آنها کجا و ما کجا ؟! ما خیلی دوریم از آنها! لیکن اَسَف سر این نیست که ما دوریم از آنها، اَسَف سر این است که ما به اختیار دوری را اختیار کردیم. خب آنچه که غیراختیاری است جای پشیمانی نیست، اما اختیاری چطور؟ بی سبب دوریم، بی فکر دوریم...
این کلمات آخرین کلماتیست که از مردِ بارانی، آیت الله بهجت شنیده میشود در مستندِ زیبایِ آن مردِ بسیار. بعد تیتراژ پایانی و تمام. ۴۸ دقیقه ای که همه اش لذت است و افسوس. افسوس به حال و روز خود و اینکه دیگر نفَس این بزرگ را در هوایمان نداریم.
آن مردِ بسیار یک مستند از زندگی آیت الله بهجت است که از زبان فرزندشون، حجت الاسلام علی آقای بهجت روایت میشود، آن هم به شیرینی. در لابه لای صحبت ایشان هم لحظه هایی از مردِ بارانی را به صورت فیلم های کوتاهی میبینیم، مثل سخنرانی هایشان، عبادتشان، راه رفتنشان، ارتباطشان با مردم و ...
در این ۴۸ دقیقه هم از سبک زندگی آقای بهجت درس میگیریم، هم از نصیحت هاشون سرمون افتاده تر میشه، و هم از دیدن چهره و شنیدن کلامشون قلبمون احساس عشق میکنه. عشقی که در زندگی روزمره ما گم شده و جای خودش رو به چیزهای بی ارزش داده
لینک مستند: https://share.google/QlrPNaxCzJ7PnhWzs