_ یه estp ورزشکار..!
"حیف اون همه محبتی که من خرج تو کردم.
حیف اون احساسی که من به تو داشتم
هدایت شده از ~°دنیای آرورو🪞꩜
#دنیای_آرورو
پارت یک🪐
بیدار شدم و بلند شدم تا صبحونه بخورم .
قبلش تصمیم گرفتم برم در خونه رو باز کنم و ببینم که هوا امروز چطوره
. خیلی اروم و ریلکس به سمت در رفتم در حال خمیازه کشیدن در و باز کردم
. به اسمون نگاهی انداختم و سرمو به سمت پایین اوردم و بعدش با دیدن همیچین چیزی شوکه شدم
.قلبم یه لحظه وایساد . نفس کشیدنم بی نظم شد و حس میکردم الانه که از شدت ترس بمیرم
.خیلی غیر منتظره بود و هنوز به دیدنش بعد چند دقیقه عادت نداشتم
. چیزی که دم در دیده بودم چیزی جز یه گربه نبود....... ،حتما الان از خودتون میپرسید واقعا چرا باید بخاطر یه گربه بترسم
. نه ؟
ولی شما نمیدونید که ،اون گربه درست اندازه یه پلنگ بزرگ بود .!
ولی مطمئن بودم که یه گربس چون خیلی واضح بود که پلنگ نیست؛