eitaa logo
شـاید‌ نویسنده:)
543 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
376 ویدیو
9 فایل
[این منم بخشی از خودم که اینجا نشونش میدم☁️⚽️] _شیعه علی ابن ابیطالب:) کپی متون؟ از دل برآمده را کجایش میبرید؟ جوانه زدن؟دوم سومین ماه پاییز هزار چهارصد دو ناشناس:https://abzarek.ir/service-p/msg/4038341
مشاهده در ایتا
دانلود
اونی که بهت پیام میده و اونی که جواب پیامتو میده زمین تا اسمون فرق داره اشتباه نگیریدشون!
بغضی را که ازتمام وجودش فریاد میزد خسته ام تنها ام حالم خوب نیست را قورت داد و سپس و گفت: خوبم:)
هدایت شده از  ’ نویسندهٔ‌خیابانِ‌64 ‘
با همان کت ِبلند قهوه‌ای رنگش و آن کلاه ِبرت که رنگش با لباسش همخوانی داشت ، در خیابان قدم می‌نهاد . چتر بی رنگی را بالای سرش نگاه داشته بود تا توسط قطرات کوچک باران ، خیس نشود! نوای پوتین هایش روی سنگ‌فرش خیابان ، همراه با طنین باران موسیقی‌ای شگفتا آفریده بودند . ایستاد ، به مقابلش می‌نگریست ، به فرد روبه‌رویش ! مردی با کت ِچرم ، شالگردنی خاکستری و چتری مشکی مقابلش بود . مرد ، لبخند بر لب داشت . دست تکان داد و به دختر سلام کرد ، ساید از ذوق باورش نمی‌شد ، که باز می‌تواند آن چشمان ِعسلی رنگ را ببیند ! دخترک لبخند زد ، دست تکان داد و پاسخش را داد ! فقط خودش می‌دانست چقدر دلتنگ آغوش شخص رو به رویش است . دل ِدخترک طاقت نیاورد ، بی‌محابا دوید تا بار دگر آغوش گرم او را با تمام وجودش ، در این هوای سرد و بارانی احساس کند ! چتر دخترک از دستانش رها شد و باد آن را به سویی برد ؛ چشمان پسر ثانیه‌ای از دختر منحرف به چتر گشت . ناگهان نوای بوق سنگین و رعب‌آورد ماشین و جیغی در فضا پیچید ! گویی قطرات باران نیز ایستادند ، دگر صدایی نیامد . گویی زمان و زمین در سکوت فرو رفتند! دلهره وجود پسر را گرفته بود ، چشمانش را آرام متمایز کرد ، در دلش خدا خدا میکرد انچه در دلش افتاده نباشد ! که پیش از آنکه بتواند صحنه را بنگرد ، کسی در آغوشش فرو رفت . دخترک رسیده بود ، و گرمای آغوش را با تمام وجود احساس کرده بود . پسرک لبخند زد و نگاهی به صحنه‌ی پشت سر دخترک انداخت . چشمانش در حدقه لرزید ! ماشینی ایستاده بود و دو نفر در مقابلش بر زمین و غرق خون! پسرک و دخترک . شاید وصال آن دو ، فراسوی دیدگان ما رقم خورده باشد ! - 𝑀𝑦 𝑐ℎ𝑎𝑛𝑛𝑒𝑙 | -
السلام علیک یا ابا عبدالله🌱
مامانم امروز میگفت: دختر کوچولومن الان واسه خودش یه خانم شده:) حقیقتا یه جوری شدم نمیدونم الان خوشحال باشم یا ناراحت
یه روزی خدا شمارو یه جوری بزرگ میکنه که خودتون باورتون نمیشه✨
خدا رحمت کند دل های عاشق را شب جمعه خصوصا این دل ناکام جوانم
شـاید‌ نویسنده:)
فرزانه میگفت: خیلی چیزها میسوزه اما درست میشه ولی دل بسوزه هیچ کاری نمیشه کردش!
شـاید‌ نویسنده:)
اهم اهم. صدا میاد؟!📞 چنل شاید نویسنده قصد داره جهت نزدیک شدن به سال۱۴۰۳ یک تقدیمی برگذار کنه! چناچه
خداااایااااا بایدددددد کمتر از یک هفته دیگه تقدیمی بدم ولی هنوز کامل نیستتتت😶‍🌫