شـاید نویسنده:)
نون امام حسین رو میخوره
بعد میگه من محرم رو قبول ندارم!
دوره زمونه عجیبیه!
تاریخ داره تکرار میشه..
شمارو نمیدونم
ولی مازنی ها به پسر خیلی علاقه دارن،
و یه طور خاص نوازش میدن!
وتو شب هفتم هیئت مازنی ها
غوغا هست:))
هدایت شده از شـاید نویسنده:)
422.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اقا من به مشکلی عمیق برخوردم
دارم فارسی مینویسم ولی لحجه مازنی داره متنم و
الان سه ساعت دارم همرو قانع میکنم این حرف فارسی هست اینا میگن نه مازنیه😭🌟
Mokhtarnamehmusic-mokhtarnameh-series-06.mp3
زمان:
حجم:
729.6K
و با این موسیقی بخونید:)
شـاید نویسنده:)
و با این موسیقی بخونید:)
#پاراگراف
۶۹_ به راستی او بود؟!
رقیه'ع' فرق داشت
دختر بود بالاخره ،
عادت داشت موهایش را علی اکبر'ع' ببندد،
برروی سینه های پدر بخوابد،
سکینه'ع' با ناز بیدارش کند ،
برروی شانه های ابالفضل'ع' باشد و ببیند جهان را،
عمه برایش چادر سر کند ،
و علی اصغر'ع' همبازی اش باشد و
دست در دست پدر در کوچه راه برود؛
عادت نداشت میان خرابه پرسه بزند،
موهایش بسوزد،
میان سنگ و کلوخه ها بخوابد
با تازیانه بیدار شود،
ابلفضل'ع' را دگر نبیند،
عمه خمیده راه برود ،
چادرش خاکی و
گهواره علی اصغر'ع' خالی باشد،
حال او مانده بود میان لشگری که پدر را از او گرفته بودند و سر را بالای نیزه برده بودند،
او مانده بود تن اربا اربا علی اکبر'ع' که حال دگر علی اصغر'ع' را میماند،
او مانده بود عمو ابلفضلی'ع' که از بالای نیزه سایه شده بود برایش،
سکینه ای 'ع' که خود دگر نا و توان نداشت،
قنداقه ای از پَر خونین علی اصغر'ع'،
حال او مانده بود و دستانش که خالی از دستان پدر در کوچه راه میرفت،
او مانده بود نگاه دختر حرمله در کنار پدرش!
خسته بود،
دگر توان نداشت
چند روزی بود بابا را نمیدید
دگر کسی نبود بخرد ناز دختر را،
دگر صدایش روان نبود،
گونه هایش سرخ نبود،
دستانش لطیف نبود،
کمرش صاف نبود،
به راستی او رقیه'ع' بود؟
پس چرا فاطمه'ع' را میماند؟!
_سیده زهرا موسوی