ازوقتی پام آسیب دیده و سریع نمیتونم راه برم،
دقت کردم که چقدر من سریع زندگی میکردم!
موقع بلند شدن، موقع غذا خوردن، موقع راه رفتن، لباس پوشیدن،کارکردن و...
شـاید نویسنده:)
ازوقتی پام آسیب دیده و سریع نمیتونم راه برم، دقت کردم که چقدر من سریع زندگی میکردم! موقع بلند شدن، م
الان که مجبورم راه ۱ دقیقه ای رو ۴ دقیقه برم،
لباسی که سر ۳ دقیقه میپوشیدم رو آرومتر بپوشم،
میبینم چقدر آروم تر زندگی کردن خوبه!
تو این مدت یه طور داشتم میدوییدم که انگار از همچی عقبم ولی الان این شکلیم حتی اگه عقبم باشم ولی
باید با توانمندی خودم پیش برم!
شـاید نویسنده:)
تو این مدت یه طور داشتم میدوییدم که انگار از همچی عقبم ولی الان این شکلیم حتی اگه عقبم باشم ولی بای
بدنم انگار داره هشدار میده
بسه انقدر به خودت فشار اوردی و استراحت نکردی!
حالا وقتشه بهت استراحت اجباری بدم
تا تو یکم زندگی رو طبق چیزی که هست ببینی!
شـاید نویسنده:)
بدنم انگار داره هشدار میده بسه انقدر به خودت فشار اوردی و استراحت نکردی! حالا وقتشه بهت استراحت اج
الان فهمیدم
همونطور که سرعت زیاد تورو به قله هات میرسونه ،
ممکنه زیر پات از شدت خستگی خالی کنه و چندین متر باعث سقوط تو بشه!
شـاید نویسنده:)
الان فهمیدم همونطور که سرعت زیاد تورو به قله هات میرسونه ، ممکنه زیر پات از شدت خستگی خالی کنه و چند
حالا یه جورایی زندگی برام زاویه دید جدیدی باز کرده:)
شـاید نویسنده:)
#پاراگراف ۲۶_خورشید همه از ماه میگویند حتی منی که میدانم ماه بازتاب نور تو را به خویشتن وصل میکند تا
اما تو دلگیر نباش
تو بسان زیبایی ماه زیبایی
فقط زیباییت سبب تیرگی چشمانمان شده!
شـاید نویسنده:)
#پاراگراف ۳۷_منتظر. حدود یک ساعتی میشد به یک جا خیره شده بود، حتی کلمه ای هم بر زبانش نمیاورد، این ک
او گمان میکرد که میتواند یک عمر بدون او باقی بماند،
اما همان یک ساعت برای او به اندازه تمام عمر گذشت!
شـاید نویسنده:)
#پاراگراف ۵۹_پایان من! تنم دیگر روحی ندارد؛ جانی نیست که آن را به حرکت دراورد! یخ کرده مثل سرمای یخ
آرزوهایم آنها نیز به مراسم تدفین من آمده اند!
شـاید نویسنده:)
:)
درواقع اخرین کپی که کردم این نبود
چون خیلی قشنگ بود گذاشتم!
آخرین کپی که کردم این بود:
واقعا تایپم همه چی تمومههه✅️