شـاید نویسنده:)
_هیچ موفقیتی یه شبه حاصل نمیشه واقعااا (شاید تورو قبول کنه ولی فقط درحد قبول شدنی نه تشویق شدن! ) _ت
*البته من سلسله اشتباهات داشتم
تو طول سال نخوندم
از اول عید به صورت جدی نخوندم
همه رفت شب امتحان
من موندم حجم عظیمی درس نخونده و فورجه کم،
که تایم تموم کردن کتابهارو نداشتم چه برسه مرور کردن!
خلاصه که:) همین..
هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
حیف من، حیف من که حتی از دور هم حواسم بهت بود.
حتی وقتی حالت گرفته بود و تنها بودی.
شـاید نویسنده:)
دل من نمیتونه بی تو:)
من مطمعن بودم که تو دوستم داری،
و ترس من از این بود
دوست داشتن متقابلمون
کافی نباشه برای رسیدن:)
هر عکس یا ویدیوی میبینم از خودم ؛
توش ساعتم دستمههه
و الان اون ساعتم گم شده توی کربلا
و هعی:)
همش غمم رو گیننننن میکنه..
شـاید نویسنده:)
واقعا تک تک اینارو خیلی دوست دارم از عروسک بافت توپ و کاپ بگیر تا تابلو دستدوز ،قورباغه ،لاکپشت ، ت
فونت هنری بلد نیستم والا فقط با دست خط خودم اسمم رو نوشتم!
روز سوم✨️
https://eitaa.com/maybe_writer/15416 خودمونیما ولی خوش به حالِ ساعتت :))))))))))) تو بهشت گم شد
.
.
باور میکنی وقتی داشتم همین متن رو مینوشتم با خودم گفتم :
ای کاش من جای ساعتم اونجا گم میشدم:)؟
ولی خب اون لحظه به محتوا حرفم نمیخورد ولی هعی:))))
واقعا خوش به حالش..
توی مسیر طریق العلما کربلاعه:)
هدایت شده از بوی آویشن
جدی اونایی که خواهر ندارن،اتفاقات جالب رو برا کی تعریف میکنن؟
تازه از مامانم پرسیدم:
_ماماان قبل از ازدواج با بابا از کسی خوشت میومده؟
+گفت نه هیچوقت ، حتی تو دانشگاه هم نه، بوده بگم خب ای کاش اینا خواستگاری کنن ولی اینکه خوشم بیاد هیچوقت ولی اولین بار که بابات اومد خواستگاری خیلی برام جذاب بود ،
ریشش،تیپی که زده بود،
رفتاراش خیلی قشنگ بود:)
راستی چیشد که پرسیدی؟!
_هیچی همین شکلی خواستم ببینم مامانم جوونیش چه طور بوده:))
حدود نیم ساعت پیش
یه ناشناس گذاشتم راجب اینکه
کسایی که بامداد خمار رو دیدن یا خوندن
بیان بگن رحیم یا منصور!
که درصدش تقریبا میشه گفت ۴۰ به ۶۰ بود به نفع منصور!