اصلا کاری به حرام بودن لعن علنی ندارم. د آخه لعنتی عمر اصلا نه ربیع نمرده. هر سندی میخوای چک کن. همه میگن ۲۶ ذیالحجه بعد یه تاریخ اشتباه رو جشن میگیرن.
لعن بکنید. خصوصی، توی دلتون لعن بکنید. اون سبک بازیها و قرمز پوشیدنا هییییییییچ ربطی به لعن نداره. الان مثلا شعرای مسخره و حرکتای سخیف بکنید حضرت زهرا خوشحال میشه؟!
این سه تا رو اصلا یادم نمیاد. یهو داشتم تو طاقچه میگشتم پیداشون کردم. یادم نیست کِی و کجا خوندمشون، اما میدونم یه بخشی از روحم رو ساختن.
شعر
من شعر دوست ندارم. نه اینکه نخونمها، میخونم، لذتم میبرم. شعر خوبه، اما آروم نمیشی. هی باید دنبال وزن و قافیه باشی. نمیتونی با چشم بسته بنویسی. نمیتونی بدون نظم بنویسی. من ذهنم شلوغه، سه چهارتا شخصیت و پنج شیشتا دنیا دارم. یه عالمه دفتر باز روی زمینش ریخته. آدمای خیالی و واقعی همش پا میذارن روی دفترا و رژه میرن. البته من طرفدار مرتب بودنم. دوست دارم همه چی رو مرتب کنم؛ اما این کلهی لعنتی... کسی که انقدر ذهنش پخترشله نمیتونه که بیاد متن روون و اصولی بنویسه، چه برسه به شعر! راستی دیدی چی شد؟ اول موضوع شعر بود بعد شد درون کلهی من. بازم مرتب نبود.
اِلآی وصالی
#نوشته_آبی