شـاید نویسنده:)
تعریف نویسنده های مختلف از یک کلمه (عشق) :
گاهی آدم ها یکدیگر را دوست دارند
اما نه آنقدر که بتوانند بهم برسند
و شاید غمگین ترین شکل عشق
دوست داشتن ولی نرسیدن
باشد.
_چخوف_
شـاید نویسنده:)
تعریف نویسنده های مختلف از یک کلمه (عشق) :
عشق اگر در اولین زمان از یاد برود شاید عشق نبوده، چیزی بوده که شبه عشق به نظر میرسیده
_شکسپیر_
شـاید نویسنده:)
تعریف نویسنده های مختلف از یک کلمه (عشق) :
شاید عشق واقعی از جایی شروع شود که رویا تمام شود و آدم رو به رویت را همانطور که هست میبینی،
ولی هنوز هم دلت میخواهد بمانی..
_تولستوی_
شـاید نویسنده:)
تعریف نویسنده های مختلف از یک کلمه (عشق) :
عشق یعنی دیدن تمام زخم ها و تاریکی های یک آدم و با این حال هنوز دلت نخواهد دستش را رها کنی!
_داستایفسکی_
شـاید نویسنده:)
او وطن بود ! هنگامی که مرا ترک کرد ؛ بی وطن شدم، کسی که وطن ندارد در تمام جنگ ها تیر میخورد!
تو زیبا نبودی،
تاثیر گذار بودی
مانند هنر، عشق، انقلاب..
شـاید نویسنده:)
و من شبه یک وطن پرست عاشق ویرانه هایش بودم و از خرابه هایش هم دفاع میکردم!
هیچکس ،هیچکس اینجا
به تو مانند نشد:)
شـاید نویسنده:)
تعریف نویسنده های مختلف از یک کلمه (عشق) :
واقعا میتونم به تک تکشون ساعت ها فکر کنم!
نه صرفا راجب (کلمه عشقی ) که گفتن،
راجب چیزی که گفتن!:)
شـاید نویسنده:)
شاید عشق واقعی از جایی شروع شود که رویا تمام شود و آدم رو به رویت را همانطور که هست میبینی، ولی هنو
وای این،
چقدر قشنگ گفته
اصلا نمیفهمم خیلی قشنگ گفته!
یه جورایی حتی اگه عاشق هم نشده باشیم این رو یه جایی از زندگیمون سر یه نفر حسش کردیم!
خانواده،رفیق یا هرکسی:)