#چهره_واقعی_تو
#رمان_۲۱۳
#پارت_۱۷
در همین افکارم که از در اتاق لیبی با قر و فر وارد میشود!
_به به به سلام اقا کجا بودین احیانا؟
+به تو چه
_لیبی با من یکه به دو نکن گفتم کجا بودی؟
+منم گفتم به توچه!
_اصلا نخواستم...لیبی واقعا کجا بودیی؟
قیافه پوکری به خود میگیرد.
...
(لیبی:)
لنا خوابش برده است، من هم بدجور خواب ناز را میخواهم!
پس میروم و درون کارتون میخوا...خاپیش خاپیش.
...
از زبان لنا:
کمی اینور آنور میکنم،گوشیم را از کنار بالشتم برمیدارم،
نور گوشی برای چشمان تازه باز شده ام بسیار زیاد است!
بر روی لهاف مینشینم!
لیبی در کارتون خوابیده است.
کش مو را باز میکنم و موهایم دوباره میبندم...
از پله های خانه بالا میروم؛ از پنجره به بیرون را مینگرم، امروز هوا واقعا دلگیر است!
به سمت اشپزخانه میروم و ابتدا ظرف هارا میشویم.
..
دستانم را خشک میکنم با حوله صورتی و مادر را میبینم که برروی کاناپه لم داده در حال کار با گوشی است.
+مامان ...مامان
_بله
+میخو.ام بر..م بیرون.
(میخوام برم بیرون)
_خب باشه برو شاید حالت بهتر بشه:)
+اوم تو نمیای؟
_نه لهاک تازه خوابید حوصله بیدار شدنش و جیغ جیغاشو ندارم همه سرم درد میکنه.تو برو خوش بگذره.
لبخندی به روی میزند،خیلی وقت بود که لبخندش را روانه صورتم نکرده بود.
...
پایین میروم
از کیف لباسهایم آستین بلند طوسی ام و شلوار مشکی ام را در میاورم
لباس را برتن میکنم و بر رویش سوشرت طوسی را میپوشم...
در کوله مشکی کوچکم هدفون،کتاب،کلید،گوشی ام را قرار میدهم و بر روی دوش میگذارم.
+لیبی،بیدار شدی؟ من بیدارت کردم؟
_نه خودم بیدار شدم.کجا به سلامتی؟
+میخوام برم قدم بزنم...
_میخوای بیام؟
+اهوم
_باشه!
لیبی خودش را به خودش قوس میدهد و به دنبالم راه میوفتد!
درخانه را باز میکنم.
و پس از آن کفش طوسی ام را به پا میکنم از در خانه هنوز بیرون نرفته ام که مادر صدایم میزند.
_سیده زهرا موسوی.
"هرگونه کپی پیگرد دلی و الهی دارد"
#امیرالمومنین علیهوآلهالسلام:
[ اُقسِمُ بِاللهِ قَسَماً حَقّا
اِنَّ بَعدَ الغَمِّ فَتحاً عَجَبا
بخدا قسم..
که همیشه بعد از غم و اندوه
گشایشی شگفتآور خواهد بود..! ]
- الکافی،ج۸،ص۲۹۴
🤍
کجا از مرگ هراس دارد آنکه
به جاودانگی روح در جوار
رحمت ِحق ، آگاه است ؟
- مرتضیآوینی