شاید زیبا ~
تنهایی رفتم خیابون هارو دور زدم تکتک مغازه هارو دیدم
رفتم برای خودم یه پیراشکی و آبنبات خریدم
بعدش تو پارک نشستم همزمان هم پیراشکی میخوردم هم والیبال[👄]نگاه میکردم
شاید زیبا ~
رفتم برای خودم یه پیراشکی و آبنبات خریدم بعدش تو پارک نشستم همزمان هم پیراشکی میخوردم هم والیبال[👄]
بعدش رفتم کتاب بخرم برای خودم ولی خب کتاب موردعلاقم رو پیدا نکردم:")
شاید زیبا ~
بعدش رفتم پیش فاطمه و عسل اونجا مسئول یه غرفه بودن و جدی بهمون خوشگذشت >>>
منتظرم تعریف کنن با جزئیات براتون فوروارد کنم😭🤣*
هدایت شده از ؛کاتوره
لوازم آرایشی فاطمه دست من جا مونده بود دیروز نشد بیارمش و کل راه من و هستی داشتیم متقاعدش میکردیم که فاطمه تو خوشگلی وا بدههههه